|

نقد جامعه‌شناسی‌ایرانی

حسن محدثی در همایش «خوانش انتقادی جامعه‌شناسی دورکیم و مسائل جامعه ایران»: جامعه‌شناسی ایران دگرسالار است. آثار مولد در حوزه جامعه‌شناسی در ایران بسیار کم است. یکی از تبعات دگر‌سالاری در جامعه‌شناسی نیز ستایش مدام بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی است. همچنان‌که بند ناف علم جامعه‌شناسی به بنیان‌گذارانش وصل است و جامعه‌شناسی گویی علمی است که پیشرفت نکرده چراکه علمی که از بنیان‌گذارانش فاصله نگیرد درجا می‌زند. امروز علم جامعه‌شناسی در ایران تبدیل به تکرار مدام آراء غربیان شده و این ظاهرا مهم‌ترین کار ماست. بعد از 170 سال از آغاز جامعه‌شناسی همچنان در حال تکرار آرای بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی ازجمله دورکیم هستیم که به صورت مداوم در متون ایرانی تقدیس می‌شود. مباحث این جامعه‌شناسان ایدئولوژیک است و از دانش علمی فاصله دارد به همین دلیل است که ما از مکاتب جامعه‌شناسی سخن می‌گوییم و درست در همین‌جاست که عده‌ای در تقابل با این مکاتب جامعه‌شناسی به دنبال تأسیس مکتبی به نام جامعه‌شناسی اسلامی هستند! گویی باید هر یک به یکی از این انضمام‌های هنجاری تعلق‌خاطر داشته باشند. در چنین شرایطی جامعه‌شناسی دو مکتب بیشتر ندارد: تضاد و نظم و در این بین نمی‌شود جامعه‌شناس باشی و نگاه سیاسی نداشته باشی! این موضع سیاسی به شما کمک می‌کند یکی از این دو مکتب را انتخاب کنید. البته من به‌گونه‌ای تربیت آکادمیک نشدم که فکر کنم علم وابسته به موضع سیاسی است! اساسا این چه علمی است که باید وابسته به موضع سیاسی باشد؟ در این حالت یا باید از واژه علم دست بکشیم و بگوییم جامعه‌شناسی دانشی مکتبی و هنجاری است یا اینکه نه! در آثار تمام بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی نوعی نگاه ایدئولوژیک و هنجاری دیده می‌شود و دورکیم هم از این قاعده دور نمانده است! دورکیم، اسپنسر و... آثارشان بیشتر اصلاح‌طلبانه است تا بحث علمی! در آراء دورکیم مباحث فراجامعه‌شناسی بر جامعه‌شناسی سیطره پیدا کرده و جامعه‌شناسی از کار علمی در این حالت دور است. دورکیم کلی‌گرایی آگزیوماتیک خویش را به‌منزله اصلی ناظر به واقع و شبه‌تجربی تصور و عرضه می‌کند درحالی‌که کل‌گرایی اصلی فرانظری است و قابلیت وارسی تجربی ندارد درواقع پیش‌فرضی فراجامعه‌شناسی یا فلسفی بر جامعه‌شناسی دورکیم سایه افکنده اما در آثار او همچون داده‌ای تجربی درجا زده می‌شود. یک خط سیر برای خلاصی از درجازدن جامعه‌شناسی در ایران و تمهید شرایط نظری برای تولد نظریه‌های علمی معطوف به حل مسائل اجتماعی، نقد سلطه فراجامعه‌شناسی بر جامعه‌شناسی است. البته من اساسا نگفتم این منابع را باید دور بریزیم بلکه باید موضع نقادی داشته باشیم! ما باید مباحث هنجاری را از مباحث علمی جدا کنیم. اینکه باید آثار دورکیم ترجمه شود این لازم به فریادزدن من ندارد اما اینکه جامعه‌شناس ایرانی به وابستگی خود به مکتب افتخار کند درست نیست. چون تقلید و دگرسالاری بر اندیشه جامعه‌شناسی در ایران مسلط است. نظریه‌ها بومی تولید می‌شوند و جهان‌شمول ارائه می‌شوند. نظریه‌های غربی هم بومی تولید شدند اما جهان‌شمول هستند. اما ما چگونه عمل کردیم؟ ما باید مباحث هنجاری و غیرهنجاری جامعه‌شناسی یک جامعه‌شناس را از هم جدا کنیم. در تمام آثار دورکیم رویکرد او هنجاری است. او ادعای رسیدن به جامعه سالم دارد. دورکیم در زمانه خودش دغدغه نظم اجتماعی را داشته و وارد اندیشه او می‌شود. لمحات علمی و غیرعلمی جامعه‌شناسان باید از هم جدا شود.
منبع: ایبنا

حسن محدثی در همایش «خوانش انتقادی جامعه‌شناسی دورکیم و مسائل جامعه ایران»: جامعه‌شناسی ایران دگرسالار است. آثار مولد در حوزه جامعه‌شناسی در ایران بسیار کم است. یکی از تبعات دگر‌سالاری در جامعه‌شناسی نیز ستایش مدام بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی است. همچنان‌که بند ناف علم جامعه‌شناسی به بنیان‌گذارانش وصل است و جامعه‌شناسی گویی علمی است که پیشرفت نکرده چراکه علمی که از بنیان‌گذارانش فاصله نگیرد درجا می‌زند. امروز علم جامعه‌شناسی در ایران تبدیل به تکرار مدام آراء غربیان شده و این ظاهرا مهم‌ترین کار ماست. بعد از 170 سال از آغاز جامعه‌شناسی همچنان در حال تکرار آرای بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی ازجمله دورکیم هستیم که به صورت مداوم در متون ایرانی تقدیس می‌شود. مباحث این جامعه‌شناسان ایدئولوژیک است و از دانش علمی فاصله دارد به همین دلیل است که ما از مکاتب جامعه‌شناسی سخن می‌گوییم و درست در همین‌جاست که عده‌ای در تقابل با این مکاتب جامعه‌شناسی به دنبال تأسیس مکتبی به نام جامعه‌شناسی اسلامی هستند! گویی باید هر یک به یکی از این انضمام‌های هنجاری تعلق‌خاطر داشته باشند. در چنین شرایطی جامعه‌شناسی دو مکتب بیشتر ندارد: تضاد و نظم و در این بین نمی‌شود جامعه‌شناس باشی و نگاه سیاسی نداشته باشی! این موضع سیاسی به شما کمک می‌کند یکی از این دو مکتب را انتخاب کنید. البته من به‌گونه‌ای تربیت آکادمیک نشدم که فکر کنم علم وابسته به موضع سیاسی است! اساسا این چه علمی است که باید وابسته به موضع سیاسی باشد؟ در این حالت یا باید از واژه علم دست بکشیم و بگوییم جامعه‌شناسی دانشی مکتبی و هنجاری است یا اینکه نه! در آثار تمام بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی نوعی نگاه ایدئولوژیک و هنجاری دیده می‌شود و دورکیم هم از این قاعده دور نمانده است! دورکیم، اسپنسر و... آثارشان بیشتر اصلاح‌طلبانه است تا بحث علمی! در آراء دورکیم مباحث فراجامعه‌شناسی بر جامعه‌شناسی سیطره پیدا کرده و جامعه‌شناسی از کار علمی در این حالت دور است. دورکیم کلی‌گرایی آگزیوماتیک خویش را به‌منزله اصلی ناظر به واقع و شبه‌تجربی تصور و عرضه می‌کند درحالی‌که کل‌گرایی اصلی فرانظری است و قابلیت وارسی تجربی ندارد درواقع پیش‌فرضی فراجامعه‌شناسی یا فلسفی بر جامعه‌شناسی دورکیم سایه افکنده اما در آثار او همچون داده‌ای تجربی درجا زده می‌شود. یک خط سیر برای خلاصی از درجازدن جامعه‌شناسی در ایران و تمهید شرایط نظری برای تولد نظریه‌های علمی معطوف به حل مسائل اجتماعی، نقد سلطه فراجامعه‌شناسی بر جامعه‌شناسی است. البته من اساسا نگفتم این منابع را باید دور بریزیم بلکه باید موضع نقادی داشته باشیم! ما باید مباحث هنجاری را از مباحث علمی جدا کنیم. اینکه باید آثار دورکیم ترجمه شود این لازم به فریادزدن من ندارد اما اینکه جامعه‌شناس ایرانی به وابستگی خود به مکتب افتخار کند درست نیست. چون تقلید و دگرسالاری بر اندیشه جامعه‌شناسی در ایران مسلط است. نظریه‌ها بومی تولید می‌شوند و جهان‌شمول ارائه می‌شوند. نظریه‌های غربی هم بومی تولید شدند اما جهان‌شمول هستند. اما ما چگونه عمل کردیم؟ ما باید مباحث هنجاری و غیرهنجاری جامعه‌شناسی یک جامعه‌شناس را از هم جدا کنیم. در تمام آثار دورکیم رویکرد او هنجاری است. او ادعای رسیدن به جامعه سالم دارد. دورکیم در زمانه خودش دغدغه نظم اجتماعی را داشته و وارد اندیشه او می‌شود. لمحات علمی و غیرعلمی جامعه‌شناسان باید از هم جدا شود.
منبع: ایبنا

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.