|

لاله‌زار؛ بازگشت زندگی، نه بازگشت گذشته

هم‌زمان با برگزاری سلسله نشست‌های پیاده‌روهای لاله‌زار و شب لاله‌زار به همت علی دهباشی، ترانه یلدا و علی شهیدی و در آستانه تحولات احتمالی در محور تاریخی لاله‌زار جنوبی، گفت‌وگویی میان معماران، شهرسازان، پژوهشگران، هنرمندان، فعالان میراث فرهنگی، کنشگران شهری، کسبه و علاقه‌مندان به آینده این خیابان تاریخی در گروه ترانه تهران شکل گرفت. این گفت‌وگوها به عرصه‌ای برای رویارویی اندیشه‌ها و تجربه‌های متفاوت درباره یکی از مهم‌ترین محورهای تاریخی تهران تبدیل شد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

فاطمه خدادادی آق‌قلعه:  هم‌زمان با برگزاری سلسله نشست‌های پیاده‌روهای لاله‌زار و شب لاله‌زار به همت علی دهباشی، ترانه یلدا و علی شهیدی و در آستانه تحولات احتمالی در محور تاریخی لاله‌زار جنوبی، گفت‌وگویی میان معماران، شهرسازان، پژوهشگران، هنرمندان، فعالان میراث فرهنگی، کنشگران شهری، کسبه و علاقه‌مندان به آینده این خیابان تاریخی در گروه ترانه تهران شکل گرفت. این گفت‌وگوها به عرصه‌ای برای رویارویی اندیشه‌ها و تجربه‌های متفاوت درباره یکی از مهم‌ترین محورهای تاریخی تهران تبدیل شد.

محور اصلی این گفت‌وگوها، بیش از آنکه به طراحی یک خیابان یا مرمت چند ساختمان محدود باشد، به این پرسش بنیادین می‌پرداخت که لاله‌زار چگونه می‌تواند دوباره به بخشی از زندگی روزمره شهروندان تهرانی تبدیل شود؟ آیا احیای این خیابان از مسیر مداخلات کالبدی، پیاده‌راه‌سازی و مرمت بناهای تاریخی می‌گذرد یا آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، بازگرداندن جریان زندگی، مشارکت ذی‌نفعان، خلق تجربه‌های تازه و ایجاد انگیزه‌ای واقعی برای حضور مردم در این محور تاریخی است؟

آنچه این گفت‌وگو را ارزشمند می‌کند، تنوع نگاه‌های مطرح‌شده در آن است. اگرچه هریک از شرکت‌کنندگان از زاویه‌ای متفاوت به مسئله نگاه می‌کنند، اما در یک نکته تقریبا هم‌نظرند؛ لاله‌زار را نمی‌توان با نسخه‌های تکراری و از بالا به پایین احیا کرد. شاید بتوان گفت عصاره این گفت‌وگوها در یک جمله خلاصه می‌شود: شهر را نمی‌توان از پشت میز طراحی کرد؛ شهر زمانی زنده می‌شود که مردم برای حضور در آن دلیل داشته باشند.

از همین نقطه، بحث به یکی از مهم‌ترین چالش‌های بازآفرینی شهری می‌رسد؛ چالشی که سال‌هاست گریبان بسیاری از پروژه‌های شهری ایران را گرفته است. در بسیاری از این طرح‌ها، تصور می‌شود با تغییر کالبد، مرمت بناها، سنگ‌فرش‌کردن خیابان یا افزودن چند کاربری فرهنگی، می‌توان زندگی را به شهر بازگرداند؛ حال آنکه تجربه‌های موفق جهان نشان می‌دهد شهر پیش از آنکه محصول طراحی باشد، محصول رفتار، اقتصاد، فرهنگ و روابط اجتماعی است.

در این میان، اکثریت بر این باور بودند هیچ برنامه‌ای بدون گفت‌وگوی مستقیم با ذی‌نفعان و مشارکت واقعی مردم به نتیجه نخواهد رسید. از همین رو، برگزاری نشست‌های تخصصی با حضور کسبه، مرمتگران، دانشگاهیان و مدیران شهری را مقدمه‌ای ضروری برای هرگونه اقدام اجرایی می‌دانستند. این رویکرد، در واقع فاصله‌گرفتن از همان برنامه‌ریزی غیرمشارکتی و دستوری است که طی دهه‌های گذشته بارها در شهرهای ما تجربه شده، اما کمتر توانسته اعتماد جامعه محلی را جلب کند. امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده است بازآفرینی شهری، پیش از آنکه یک پروژه عمرانی باشد، فرایندی اجتماعی است و بدون حضور و همراهی ذی‌نفعان، حتی بهترین طرح‌ها نیز روی کاغذ باقی خواهند ماند.

محمد نظرپور نیز این فرایند را فرصتی برای آغاز یک گفت‌وگوی گسترده‌تر می‌داند؛ گفت‌وگویی که بتواند به‌جای ارائه یک نسخه آماده، زمینه مشارکت واقعی مردم در تصمیم‌گیری برای آینده لاله‌زار را فراهم کند. در سوی دیگر بحث، فرهاد توحیدی معتقد است احیای لاله‌زار نه با جابه‌جایی صنف برق و نه با مداخلات صرفا دولتی امکان‌پذیر است. از نگاه او، شکل‌گیری یک هسته فرهنگی قدرتمند در قلب لاله‌زار می‌تواند همان نقشی را ایفا کند که خانه هنرمندان در احیای بخشی از تهران مرکزی بر عهده داشت؛ یعنی تبدیل‌شدن به موتور محرک حیات اجتماعی و فرهنگی.

در همین راستا، امیرحسین دهباشی بر این نکته تأکید می‌کند که آینده لاله‌زار باید توسط ساکنان، کسبه و ذی‌نفعان آن نوشته شود. او معتقد است هیچ تغییری پایدار نخواهد بود مگر آنکه برای این گروه‌ها منفعت اقتصادی ایجاد کند. از نگاه او، مقصدهای شهری امروز دیگر با کالبد ساخته نمی‌شوند؛ آنچه نسل جدید را جذب می‌کند، رویدادها، تجربه‌های اجتماعی و امکان حضور و تعامل است. دهباشی همچنین بر ضرورت شکل‌گیری یک برند شهری برای لاله‌زار تأکید دارد؛ برندی که بتواند جایگاه و هویت این خیابان را در ذهن شهروندان و بازدیدکنندگان بازتعریف کند.

در همین نقطه، محمدکریم آسایش نگاه متفاوتی را مطرح می‌کند و یکی از مباحث قابل تأمل این گفت‌وگوها را شکل می‌دهد. او این پرسش را پیش می‌کشد که آیا اساسا برند شهری را می‌توان از پیش طراحی و تعیین کرد یا اینکه برند، پدیده‌ای است که باید به‌تدریج از دل زندگی روزمره، تجربه زیسته مردم و تحولات اجتماعی خیابان شکل بگیرد؟ از نگاه او، تقویت ظرفیت‌های موجود، مداخلات کوچک و تدریجی، برگزاری رویدادهای فرهنگی و خلق «مسیر تجربه» است که در نهایت اقتصاد، هویت و برند لاله‌زار را می‌سازد، نه تعریف یک برند از پیش تعیین‌شده. همین تفاوت نگاه، یکی از محورهای مهم گفت‌وگو درباره آینده لاله‌زار را شکل داد؛ اینکه آیا هویت و برند شهری نتیجه برنامه‌ریزی است یا محصول زیستن و تجربه‌کردن شهر؟

در ادامه همین نگاه، زهرا ‌نژاد بهرام نیز تأکید می‌کند هرگونه مداخله در لاله‌زار، از جمله پیاده‌راه‌سازی، فقط زمانی می‌تواند به نتیجه مطلوب برسد که بر پایه خواست مشترک ذی‌نفعان و با مشارکت واقعی آنان شکل بگیرد. از نگاه او، نادیده‌گرفتن هویت تاریخی و کاربری مختلط لاله‌زار و اجرای طرح‌های کالبدی بدون همراهی ساکنان، مالکان و کسبه، نه‌تنها به احیای این محور کمک نمی‌کند، بلکه می‌تواند به ایجاد اختلال در حیات اقتصادی و اجتماعی آن بینجامد. این دیدگاه‌ بر اهمیت توجه هم‌زمان به هویت، اقتصاد و مشارکت اجتماعی در فرایند بازآفرینی شهری تأکید دارد. همچنین حسین صمدیان معتقد است لاله‌زار به‌دلیل پیچیدگی اجتماعی و کالبدی، نیازمند شناخت دقیق مخاطبان، مطالعات کارشناسی و برنامه‌ریزی سنجیده پیش از هرگونه مداخله است.

آقای محمدی نیز مسئله را از زاویه‌ای دیگر می‌بیند و معتقد است گره اصلی لاله‌زار نه در شکل خیابان، بلکه در تراکم و ازدحام فعالیت‌هاست. به باور او، تا زمانی که این مسئله سامان نیابد، تغییرات کالبدی اثر تعیین‌کننده‌ای نخواهند داشت. در ادامه، بهروز بیغرض بر شناخت ریتم زندگی مردم تأکید می‌کند و معتقد است احیای لاله‌زار باید بر اساس الگوی واقعی حضور مردم، به‌ویژه در ساعات شب و با شکل‌گیری تدریجی فعالیت‌های فرهنگی پیش برود، نه با مداخلات شتاب‌زده. 

شهریار شاه‌حیدری نیز پیشنهاد می‌کند هویت امروز لاله‌زار، یعنی صنعت برق، به‌جای حذف‌شدن، به فرصتی برای خلق رویدادها و فعالیت‌های فرهنگی تبدیل شود؛ رویکردی که می‌تواند پیوندی میان اقتصاد موجود و حیات فرهنگی آینده برقرار کند.

کیان کتابی نیز ظرفیت «خانه اتحادیه» را یادآور می‌شود و آن را مناسب‌ترین مکان برای تبدیل‌شدن به مرکز دائمی رویدادهای فرهنگی و اجتماعی لاله‌زار می‌داند. در سطحی کلان‌تر، بهنام سلطان شعار بر ضرورت فاصله‌گرفتن از برنامه‌ریزی آتلیه‌ای و از بالا به پایین تأکید می‌کند و معتقد است اعتلای خیابان زمانی محقق می‌شود که منافع مالکان، ساکنان و شاغلان نیز بخشی از آن تلقی شوند. در نهایت، نوشا خوشبخت بُعد اقتصادی ماجرا را یادآوری می‌کند. به باور او، فعالیت‌های تجاری بیش از آنکه تابع مکان باشند، از منطق سودآوری پیروی می‌کنند و هر تحول پایداری در لاله‌زار نیز ناگزیر باید بر پایه همین واقعیت اقتصادی شکل بگیرد.

شاید مهم‌ترین دستاورد این گفت‌وگوها، رسیدن به یک پاسخ واحد نباشد، بلکه پذیرش این واقعیت باشد که لاله‌زار مسئله‌ای چندوجهی است؛ نه با نوستالژی به‌تنهایی احیا می‌شود، نه با مرمت کالبد، نه با اقتصاد صرف و نه با فرهنگ به‌تنهایی. آینده این خیابان در نقطه تلاقی همه این مؤلفه‌ها قرار دارد؛ جایی که مردم، اقتصاد، فرهنگ، خاطره، تجربه و مشارکت، هم‌زمان در ساختن شهر نقش ایفا می‌کنند. شاید زمان آن رسیده باشد که به‌جای طراحی «خیابان»، شرایط شکل‌گیری «زندگی» را طراحی کنیم؛ زیرا شهر، پیش از آنکه پروژه‌ای معماری باشد، تجربه‌ای اجتماعی است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.