|

سلسله یادداشت‌های «حق زندگی آرام در شهر»

شهرهای ناآرام، مدیران را آرام‌آرام می‌پزند

این سلسله یادداشت‌ها با یک پرسش آغاز شد: ما شهر را بیدار می‌کنیم یا شهر‌ ما را؟ پرسشی که قرار بود مقدمه‌ای باشد برای ورود به مفهوم «شهر آرام»؛ شهری که آرامش در آن نه به معنای سکون و توقف، بلکه به معنای کیفیت متفاوتی از زندگی است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

یعقوب آزاده‌دل-دوچرخه‌سوار و پژوهشگر شهری:‌ این سلسله یادداشت‌ها با یک پرسش آغاز شد: ما شهر را بیدار می‌کنیم یا شهر‌ ما را؟

پرسشی که قرار بود مقدمه‌ای باشد برای ورود به مفهوم «شهر آرام»؛ شهری که آرامش در آن نه به معنای سکون و توقف، بلکه به معنای کیفیت متفاوتی از زندگی است.

در یادداشت دوم، از چگونگی شکل‌گیری این جنبش نوین شهری گفتم؛ جنبشی که «از قضا، از غذا آغاز شد». در یادداشت سوم، پای یکی از مهم‌ترین ابعاد زندگی شهری، یعنی شتاب در جابه‌جایی‌ به میان آمد و از «حرکت آرام در شهرهای ناآرام» نوشتم. در یادداشت چهارم نیز از عاملی گفتم که شاید مهم‌تر از همه اینها باشد: انسان؛ و اینکه «شهروند آینده را آرام‌آرام باید پخت».

اما این‌بار باید یک قدم بالاتر برویم؛ جایی که درباره شهر تصمیم گرفته می‌شود. شهرهای ناآرام، مدیران را هم آرام‌آرام می‌پزند. شهرهای ناآرام، محصول سرعت و شتاب در تمام ابعاد خود هستند. شتاب در ساخت‌وساز، شتاب در جابه‌جایی، شتاب در مصرف، شتاب در تغییرات کالبدی و حتی شتاب در سبک زندگی. اما در میان همه این ابعاد، یک بُعد را نباید فراموش کرد: شتاب در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری.

این بخش از ماجرا در اتاق‌های مدیریت، شوراها، سازمان‌ها و نهادهای سیاست‌گذار شهری رقم می‌خورد.

گاهی تصور می‌کنیم هرچه تصمیم‌ها سریع‌تر گرفته شوند و پروژه‌ها زودتر به نتیجه برسند، شهر سریع‌تر توسعه پیدا می‌کند. اما همیشه چنین نیست. سرعت، لزوما مترادف توسعه نیست.

مدیران نیز مانند شهروندان در معرض فرهنگ شتاب قرار دارند. مدیر شهری ممکن است ناخواسته در چرخه‌ای گرفتار شود که در آن، نتیجه فوری بیش از نتیجه پایدار اهمیت پیدا می‌کند. پروژه‌ای که زود دیده شود، زود افتتاح شود و زود بتوان از آن گزارش عملکرد ارائه کرد، ممکن است جذاب‌تر از پروژه‌ای باشد که سال‌ها زمان می‌برد تا اثر واقعی خود را بر زندگی شهروندان نشان دهد.

اینجاست که شهر، آرام‌آرام مدیرانش را می‌پزد. وقتی مدیر برای رسیدن به نتیجه کوتاه‌مدت تحت فشار باشد، شهر نیز به سمت راه‌حل‌های کوتاه‌مدت می‌رود.

وقتی تحمل یک فرایند طولانی وجود نداشته باشد، پروژه‌های نمایشی بیشتر می‌شوند.

وقتی مسئله‌ای پیچیده باشد اما مدیر مجبور باشد پاسخ آن را در یک دوره کوتاه ارائه کند، احتمال انتخاب راه‌حل‌های فوری افزایش پیدا می‌کند؛ حتی اگر آن راه‌حل‌ها چند سال بعد مسئله جدیدی برای شهر ایجاد کنند.

در چنین شرایطی، شتاب از خیابان به اتاق مدیریت می‌رسد و از اتاق مدیریت دوباره به خیابان بازمی‌گردد. مدیریت آرام اما به معنای مدیریت کُند، منفعل یا بی‌تصمیم نیست. اتفاقا مدیر آرام می‌تواند بسیار جدی و بسیار سریع تصمیم بگیرد؛ اما پیش از تصمیم، مکث می‌کند؛ پیش از اجرا، پیامد را می‌بیند؛ و پس از اجرا، فرصت اصلاح می‌دهد. مدیریت آرام یعنی تصمیم امروز فقط برای حل مسئله امروز گرفته نشود.

یعنی مدیر از خود بپرسد: اگر این تصمیم پنج سال دیگر ادامه پیدا کند چه اتفاقی برای شهر می‌افتد؟ اگر این خیابان امروز برای خودرو طراحی شود، 10 سال دیگر چه سهمی برای پیاده و دوچرخه باقی می‌ماند؟ اگر امروز یک مسیر را عریض کنیم، آیا فردا دوباره با ترافیک بیشتری مواجه نخواهیم شد؟ اگر همه چیز را برای سرعت بیشتر طراحی کنیم، آیا در نهایت شهروند آرام‌تری خواهیم داشت؟

مدیریت آرام، هنر دیدن فرداست، در حالی که امروز را نیز فراموش نمی‌کند. شهرهای آرام دقیقا از همین نقطه ساخته می‌شوند؛ از تصمیم‌هایی که شاید در کوتاه‌مدت چندان هیجان‌انگیز نباشند، اما در بلندمدت کیفیت زندگی را تغییر می‌دهند.

ایده شهر ۱۵دقیقه‌ای را می‌توان از همین زاویه دید. هدف آن صرفا تغییر شکل شهر نیست، بلکه بازاندیشی در رابطه میان زمان، فاصله و زندگی روزمره شهروندان است. اینکه برای دسترسی به مدرسه، خرید، خدمات، فضای سبز و بخشی از نیازهای روزمره، الزاما مجبور نباشیم زمان زیادی را در ترافیک بگذرانیم.

همین نگاه را می‌توان در توسعه مبتنی بر حمل‌ونقل عمومی نیز دید؛ جایی که تصمیم‌گیری شهری به‌جای آنکه فقط به افزایش ظرفیت خودرو و خیابان فکر کند، توسعه شهر را با شبکه حمل‌ونقل عمومی پیوند می‌دهد.

و همین‌طور در حمل‌ونقل فعال؛ پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری که شاید در ظاهر، راه‌حل‌هایی ساده و کم‌هزینه به نظر برسند، اما برای تحقق آنها باید در طراحی خیابان، کاربری زمین، توزیع خدمات و شیوه جابه‌جایی شهروندان تغییرات عمیق و البته زمان‌بر ایجاد کرد.

اینها پروژه‌هایی نیستند که الزاما فردا نتیجه کامل خود را نشان دهند، اما شهر را برای فردا آماده می‌کنند. شاید یکی از تفاوت‌های مدیریت شتاب‌زده و مدیریت آرام همین باشد؛ مدیریت شتاب‌زده می‌پرسد: «تا پایان این دوره چه چیزی را می‌توانم افتتاح کنم؟».

مدیریت آرام می‌پرسد: «تا پایان این دوره چه چیزی را می‌توانم در شهر به مسیر درست بیندازم؟».

اولی ممکن است به دنبال نتیجه قابل مشاهده باشد؛ دومی به دنبال اثر ماندگار. اولی با تقویم پروژه‌ها حرکت می‌کند؛ دومی با تقویم زندگی شهروندان. شهر برای آرام‌شدن‌ فقط به شهروند آرام نیاز ندارد؛ به مدیرانی نیاز دارد که اسیر شتاب شهر نشده باشند.

اگر تصمیم‌های بلندمدت درباره حمل‌ونقل عمومی، پیاده‌مداری، دوچرخه، شهر ۱۵‌دقیقه‌ای، کاهش وابستگی به خودرو و بازآفرینی فضاهای عمومی به تعویق بیفتند، شهر همچنان همان مسیر شتاب را ادامه خواهد داد‌ و مدیر نیز در این میان، به‌جای آنکه شتاب شهر را مدیریت کند، کم‌کم خود بخشی از آن خواهد شد.

شاید برای ساختن شهر آرام، ابتدا باید از یک سؤال ساده شروع کنیم: آیا مدیران ما فرصت دارند قبل از تصمیم، کمی مکث کنند؟ زیرا شهر آرام‌ فقط شهری نیست که خودروها در آن آرام‌تر حرکت می‌کنند؛ شهری است که تصمیم‌هایش نیز با آرامش، آینده‌نگری و مسئولیت بیشتری گرفته می‌شوند. و شاید در نهایت، این شهرها نباشند که مدیران را می‌سازند؛ این مدیران‌ هستند که با نوع تصمیم‌هایشان، شهر فردا را می‌پزند؛ آرام یا شتاب‌زده.‌

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.