|

50 سال بعد؛ قرار بود چه باشیم؟

نزدیک به پنج دهه از انقلاب ۱۳۵۷ گذشته است. 50 سال برای یک ملت‌ زمان کمی نیست. زمان مناسبی است برای آنکه نه با عینک ستایش به گذشته نگاه کنیم و نه با نفی همه‌چیز و یک پرسش ساده و در عین حال دشوار را مطرح کنیم: قرار بود چه باشیم و امروز کجا ایستاده‌ایم؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمد مقصود: نزدیک به پنج دهه از انقلاب ۱۳۵۷ گذشته است. 50 سال برای یک ملت‌ زمان کمی نیست. زمان مناسبی است برای آنکه نه با عینک ستایش به گذشته نگاه کنیم و نه با نفی همه‌چیز و یک پرسش ساده و در عین حال دشوار را مطرح کنیم: قرار بود چه باشیم و امروز کجا ایستاده‌ایم؟

انقلاب با مجموعه‌ای از آرمان‌ها و وعده‌ها شکل گرفت: استقلال، جمهوری، آزادی، رسانه آزاد، نفی سانسور و شکنجه. در کنار اینها، وعده مهم دیگری نیز وجود داشت: اینکه هم دین مردم آباد شود و هم دنیای آنان. اکنون پس از نزدیک به ۵۰ سال، حق جامعه است که درباره میزان تحقق این وعده‌ها پرسش کند. این پرسش البته به معنای نادیده‌گرفتن دستاوردهای جمهوری اسلامی نیست. در این سال‌ها آموزش گسترش یافته، دانشگاه‌ها توسعه پیدا کرده‌اند، خدمات بهداشتی و زیرساختی در بسیاری از مناطق کشور افزایش یافته و ایران در برخی حوزه‌های علمی و فنی پیشرفت‌های قابل توجهی داشته است. اما توسعه را نمی‌توان فقط با تعداد دانشگاه‌ها، جاده‌ها و ساختمان‌ها سنجید. معیار نهایی توسعه، کیفیت زندگی انسان است.

اگر قرار بود «دین و دنیا» آباد شود، باید پرسید آیا امروز مردم احساس آرامش، امید، اخلاق، عدالت و امنیت بیشتری دارند؟ آیا رابطه جامعه با دین، بیشتر بر پایه ایمان و انتخاب است یا الزام؟ دین اگر قرار است در جامعه ماندگار باشد، بیش از آنکه به حضور رسمی نیاز داشته باشد، به اخلاق، اعتماد و رفتار عادلانه نیازمند است. باور را نمی‌توان با اجبار پایدار کرد. از سوی دیگر، امنیت نیز با ترس تفاوت دارد. هیچ جامعه‌ای بدون امنیت نمی‌تواند پیشرفت کند، اما امنیت پایدار فقط با قدرت و کنترل حاصل نمی‌شود. اعتماد عمومی، اقتصاد باثبات، قانون عادلانه و احساس مشارکت در سرنوشت کشور نیز بخشی از امنیت‌اند. ترس شاید بتواند جامعه را برای مدتی منسجم کند؛ اما توسعه با اعتماد ساخته می‌شود. شاید یکی از مهم‌ترین مسائل امروز ایران، مسئله «انسان» باشد. توسعه پیش از آنکه به منابع طبیعی و سرمایه مالی وابسته باشد، به سرمایه انسانی وابسته است. کشوری توسعه می‌یابد که انسان‌هایی پرسشگر، خلاق، مسئول، قانون‌مدار و توانمند تربیت کند.

این فرایند از مدرسه و حتی پیش از آن، از دوران کودکی آغاز می‌شود. کودکی که فقط اطاعت را می‌آموزد با کودکی که پرسیدن، گفت‌وگو، همکاری و حل مسئله را تجربه می‌کند، در بزرگسالی الزاما یکسان نخواهد بود. نظم با اطاعت کور متفاوت است. جامعه‌ای که می‌خواهد توسعه پیدا کند، به شهروندانی نیاز دارد که هم قانون را رعایت و هم بتوانند درباره قانون، عملکرد مسئولان و آینده کشور سؤال کنند.

در همین چارچوب، مهاجرت گسترده نیروهای متخصص و تحصیل‌کرده نیز باید جدی گرفته شود. مهاجرت به خودی خود نه جرم است و نه الزاما نشانه شکست؛ انسان حق انتخاب محل زندگی خود را دارد. اما وقتی بخشی از بهترین نیروهای کشور، آینده خود را بیرون از مرزها جست‌وجو می‌کنند، باید پرسید چه چیزی آنها را به رفتن ترغیب می‌کند و چه چیزی می‌تواند آنها را به ماندن امیدوار کند.

پاسخ‌ فقط اقتصاد نیست. آزادی، امنیت روانی، شایسته‌سالاری، امکان پیشرفت و امید به آینده نیز در تصمیم انسان برای ماندن یا رفتن مؤثرند.

ایران برای توسعه بیش از هر چیز به «شایسته‌سالاری» نیاز دارد. مسئولیت‌های مهم باید به کسانی سپرده شود که دانش، تجربه و توانایی حل مسئله دارند. وفاداری سیاسی نمی‌تواند جای تخصص را بگیرد. وفاداری به کشور باید بر وفاداری به جناح مقدم باشد.

عدالت نیز فقط توزیع یارانه و منابع نیست. عدالت یعنی قانون برای قدرتمند و ضعیف یکسان باشد؛ یعنی فرصت تحصیل، پیشرفت و زندگی شایسته فقط در اختیار گروهی خاص نباشد و هیچ فرد یا نهادی خود را فراتر از قانون نبیند. در این میان، زنان نیز نیمی از سرمایه انسانی کشورند. کشوری که می‌خواهد توسعه پیدا کند، نمی‌تواند از ظرفیت علمی، اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی نیمی از جامعه خود به اندازه کافی استفاده نکند. در سیاست خارجی نیز باید میان «استقلال» و «انزوا» تفاوت گذاشت. «نه شرقی، نه غربی» اگر به معنای نفی وابستگی باشد، همچنان می‌تواند یک اصل قابل دفاع باشد؛ اما استقلال الزاما به معنای قطع ارتباط با جهان نیست. ایران مستقل، ایرانی منزوی نیست؛ ایرانی است که قدرت انتخاب دارد. سیاست خارجی باید در نهایت به امنیت، توسعه و منافع ملی کمک کند.

سال‌ها از «ژاپن اسلامی» به عنوان تصویری از یک ایران پیشرفته، منظم و برخوردار سخن گفته شد. شاید امروز پرسش درست این نباشد که چرا ژاپن نشدیم، بلکه باید پرسید چرا میان ظرفیت‌های ایران و نتایج به‌دست‌آمده چنین فاصله‌ای ایجاد شده است؟ منابع ایران کم نیست. مسئله مهم‌تر، کیفیت استفاده از منابع، کیفیت تصمیم‌گیری، ثبات سیاست‌ها، حکمرانی، شایسته‌سالاری و اعتماد عمومی است. 50 سال گذشته را نمی‌توان دوباره نوشت اما می‌توان از آن آموخت. نه درست است که همه گذشته را شکست بدانیم و نه منصفانه است که همه مشکلات امروز را انکار کنیم. باید هم دستاوردها را دید و هم هزینه‌ها را؛ هم آنچه ساخته شده و هم آنچه می‌توانست بهتر ساخته شود.

شاید امروز بیش از هر زمان دیگری به یک «قرارداد تازه میان جامعه و حکومت» نیاز داریم؛ قراردادی برپایه قانون، اعتماد، آزادی مسئولانه، عدالت، شایسته‌سالاری، اقتصاد قابل پیش‌بینی و احترام به کرامت انسان. جامعه‌ای که به مردم خود اعتماد کند، کمتر نیازمند اجبار خواهد بود؛ حکومتی که نقد را بشنود، پیش از آنکه بحران شکل بگیرد از آن آگاه می‌شود و کشوری که سرمایه انسانی خود را حفظ کند، آینده‌اش را حفظ کرده است. 50 سال بعد، پرسش دیگر فقط این نیست که «قرار بود چه باشیم؟» پرسش مهم‌تر این است: از امروز چه می‌خواهیم باشیم؟

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.