|

واکاوی سناریوها و تبعات سیاسی دیپلماتیک ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت در گفت‌وگو با استاد آینده‌پژوهی دانشگاه تهران

بازگشت به نقطه صفر هسته‌ای

قیه‌باشی: از این پس چین و روسیه یک بازی دوگانه را در شورای امنیت و در قبال ایران دنبال خواهند کرد

چهارشنبه هفته گذشته، شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در قطع‌نامه‌ای ضدایرانی، پرونده هسته‌ای ایران را به شورای امنیت ارجاع داد؛ این تصمیم در شرایط عادی نیز می‌توانست نقطه عطفی در پرونده هسته‌ای کشور باشد، اما اکنون در متن شرایطی رخ می‌دهد که ایران تجربه جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ ۴۰روزه را پشت سر گذاشته و همچنان در وضعیت پرتنش و جنگی قرار دارد.

بازگشت به نقطه صفر هسته‌ای

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

چهارشنبه هفته گذشته، شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در قطع‌نامه‌ای ضدایرانی، پرونده هسته‌ای ایران را به شورای امنیت ارجاع داد؛ این تصمیم در شرایط عادی نیز می‌توانست نقطه عطفی در پرونده هسته‌ای کشور باشد، اما اکنون در متن شرایطی رخ می‌دهد که ایران تجربه جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ ۴۰روزه را پشت سر گذاشته و همچنان در وضعیت پرتنش و جنگی قرار دارد. هم‌زمان، دولت ترامپ نیز در کنار تداوم فشارهای امنیتی و نظامی، از مجموعه‌ای از اهرم‌های اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک، تحریمی و امنیتی استفاده می‌کند و حتی فشار بر مسیرهای دریایی و محاصره اقتصادی را نیز در دستور کار قرار داده است. از این منظر، شاید برخی ناظران معتقد باشند پرونده هسته‌ای ایران بار دیگر به فضای دوران احمدی‌نژاد بازگشت؛ اما شرایط امروز، به‌مراتب خطیرتر و پیچیده‌تر است. آن زمان، تهدید جنگ عمدتا در سطح احتمال و فشار بود؛ امروز تجربه جنگ به واقعیتی عینی تبدیل شده است. اکنون ایران باید میان تداوم ابهام هسته‌ای، افزایش همکاری در چارچوب NPT و بازتعریف دکترین بازدارندگی انتخاب کند؛ انتخابی که هر مسیر آن می‌تواند پیامدهای عمیق امنیتی، اقتصادی و سیاسی داشته باشد. پرسش اصلی این است که آیا تداوم فشارهای چندلایه، در نهایت ایران را به عقب‌نشینی وادار خواهد کرد یا برعکس، زمینه تغییر بنیادین در محاسبات و دکترین امنیتی کشور را فراهم می‌کند؟ پاسخ به این سؤال و مجموعه‌ای از پرسش‌های مرتبط با آن، محور گفت‌وگوی ما با احد رضایان قیه‌باشی، استاد آینده‌پژوهی دانشگاه تهران است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

   

‌با توجه به تحولات اخیر و طرح مجدد پرونده ایران در شورای حکام و ارجاع آن به شورای امنیت، برخی معتقدند اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که ایران باید در سیاست خود نسبت به پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) بازنگری اساسی کند و حتی موضوع خروج از این پیمان را در دستور کار قرار دهد. ارزیابی شما از این دیدگاه چیست؟

به نظرم این بازی جدیدی که شورای حکام راه انداخته، باید در یک معادله بزرگ‌تر دیده شود.

‌و آن معادله بزرگ‌تر چیست؟

از زمانی که ترامپ برای بار دوم انتخاب شد و به ‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا کارش را شروع کرد، تقریبا قابل پیش‌بینی بود که برنامه ویژه‌ای برای جمهوری اسلامی ایران دارد. ترامپ در ابتدا با سه سناریو جلو آمد. دولت ترامپ در آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری خود گفت ایران یا باید مانند ژاپن پس از جنگ جهانی دوم رفتار کند، یعنی باید جنگی علیه ایران آغاز کنیم، جمهوری اسلامی ایران را به مرحله فروپاشی ببریم و رفتار آن را به‌طور کامل تغییر دهیم، یا اگر رفتار خود را تغییر ندهد، به سمت کره‌ شمالی‌شدن و انزوای کامل پیش برود و از معادلات بین‌المللی و منطقه‌ای حذف شود؛ یا به سمت ویتنام‌شدن برود و وارد یک جنگ طولانی‌مدت شود که به مرور، برخلاف تجربه ویتنام، باعث فروپاشی شود.

‌با جنگ‌های ۱۲ و ۴۰روزه و شرایط بعد از آن، به نظر نمی‌رسد الان ایران هیچ‌کدام از سناریوهای ژاپن، ویتنام و کره‌ شمالی برای آمریکا باشد؟

ماه‌های اول روی کار آمدن ترامپ، پیام‌هایی از کاخ سفید به ایران برای مذاکرات و توافق مدنظر ترامپ داده شد که تهران آنها را نپذیرفت و ما با جنگ‌های ۱۲ و ۴۰‌روزه و شرایط بعد از آن به‌تدریج از سه سناریوی مذکور (ژاپن، ویتنام و کره ‌شمالی) عبور کردیم و وارد سناریوی جنگی شدیم که ایران را متفاوت از ژاپن، ویتنام و کره‌ شمالی می‌کند.

‌این ایران جنگی متفاوت از ژاپن، ویتنام و کره‌ شمالی اکنون چه اقتضائاتی دارد؟

ما الان در سناریوی جنگ هستیم. در این سناریوی جنگ نیز چهار سناریو وجود دارد که ایران و آمریکا دائما بین این سناریوها در حال چرخش هستند؛ سناریوی اول، توافق محدود و شکننده است. بر اساس این سناریو، با توجه به شروع جنگ و فشارهایی که به ایران وارد می‌شود، ایران به سمت یک توافق می‌رود؛ اما این توافق، با توجه به اتفاقاتی که افتاده و افرادی که ترور شده‌اند و مسائل دیگر، به دلایل داخلی و بین‌المللی شکننده خواهد بود. در کنار سناریوی توافق محدود و شکننده، سناریوی محاصره دریایی گسترده را داریم؛ محاصره‌ای که تقریبا ورود و خروج هرگونه کالا به ایران را تحریم می‌کند و اجازه نمی‌دهد این روند ادامه پیدا کند. در کنار سناریوی محاصره دریایی گسترده، سناریوی تحریم‌های گسترده بین‌المللی را داریم و در همین وضعیت، سناریوی چهارم نیز جنگ کنترل‌شده و محدود است.

‌با این سناریوهایی که تبیین کردید، ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت در این فضا چه معنایی دارد؟

اتفاقا من همه این سناریوها را مطرح کردم تا به اینجا برسم که اگر از این زاویه به مسئله نگاه کنیم، بازگشت پرونده ایران، یا در واقع طرح مجدد پرونده هسته‌ای ایران پس از چند ماه و رأی شورای حکام برای ارجاع پرونده به شورای امنیت، در شرایط کنونی به نظر می‌رسد سه معنا داشته باشد. معنای نخست به نظر من این است که اقدامات ترامپ بسیار جلوتر از قواعد حقوق بین‌الملل بوده و اکنون با این اقدام، در واقع درصدد جبران آن عقب‌ماندگی حقوقی در قبال رفتارهای خود هستند؛ اینکه بار دیگر در محافل بین‌المللی، شورای حکام ایران را محکوم کند و احتمالا شورای امنیت نیز به ایران تذکر دهد و طرفین را به خویشتن‌داری دعوت کند، موجب می‌شود مسئله ایران همچنان در دستور کار بین‌المللی باقی بماند؛ تا جایی که در نهایت، با وتوی چین و روسیه، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران شاید متوقف شود. با این حال، از منظر افکار عمومی و جامعه بین‌المللی، این تصور شکل می‌گیرد که ترامپ یا آمریکا این اقدامات را کاملا بدون توجه به قواعد و سازوکارهای بین‌المللی انجام نداده‌اند و برای آن نوعی چارچوب حقوقی نیز وجود داشته است. معنای دوم و اینکه چرا در این مقطع پرونده ارجاع شده، ممکن است همان چیزی باشد که مطرح می‌شود؛ اینکه ترامپ می‌خواهد از طریق ارجاع پرونده از شورای حکام به شورای امنیت، نوعی تأیید، اعتراف یا مجوز بین‌المللی به دست آورد تا بتواند دامنه اقدامات نظامی خود را گسترش دهد.

‌اما پارامتر تعیین‌کننده، قدرت بین‌الملل است، نه حقوق بین‌الملل. اگر این اصل را بپذیریم، اساسا ترامپ نیازی به تأیید و مجوز بین‌المللی دارد؟

نکته شما هم درست است و هم درست نیست. در حالی که آمریکا در شرایط کنونی عملا نیازی به چنین مجوزی ندارد، اکنون هر اقدامی را که بخواهد انجام می‌دهد و هیچ‌یک از نهادهای بین‌المللی نیز اعتراض جدی و بازدارنده‌ای نسبت به آن ندارند. یعنی اگر آمریکا همین امروز تصمیم بگیرد جنگ گسترده‌ای را آغاز کند، جز چند مورد محدود از اعتراضات، اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. با این حال، به نظر می‌رسد آمریکا احتمالا برای یک سال آینده به این سازوکار حقوقی نیاز دارد تا بتواند دامنه تنش‌ها را گسترش دهد و اقدامات خود علیه اهدافی مانند کوه‌ کلنگ، تأسیسات نطنز و سایر نقاط را دنبال کند.

‌مورد سومی که می‌خواستید بگویید چه بود؟

معنای سوم ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت این است که شاید بیش از هر چیز باید به فضای روانی و اثرات آن توجه کرد؛ اینکه چرا در این مقطع پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع شده است. این موضوع به همان فضای روانی بازمی‌گردد. آمریکا در هر چهار سناریو به دنبال فروپاشی جمهوری اسلامی ایران است؛ چه در قالب یک توافق محدود و شکننده، چه در قالب محاصره دریایی، چه از طریق تحریم‌های گسترده و چه در قالب یک جنگ محدود و کنترل‌شده. در تمام این سناریوها، هدف نهایی، فروپاشی جمهوری اسلامی ایران است. به نظر می‌رسد این فروپاشی قرار است از طریق ترکیبی از فشارهای بیرونی و سازوکارهای داخلی اتفاق بیفتد. یعنی مدلی از فروپاشی جمهوری اسلامی ایران که این جمع‌بندی در برخی محافل و اندیشکده‌ها درباره آن وجود دارد، مبتنی بر این است که فشار از بیرون وارد شود و در نهایت، چفت‌وبست‌های سیستم در داخل به نقطه بحران برسد و از هم گسسته شود. این، به نظر من، یک جنگ روانی بسیار گسترده ایجاد می‌کند. اینکه پرونده ایران در شورای امنیت مطرح شود، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دائما فشار وارد کند، شورای امنیت به‌طور مستمر تشکیل جلسه دهد، مردم منتظر برگزاری این جلسات باشند و دائما این نگرانی وجود داشته باشد که نکند یک ائتلاف بین‌المللی علیه ایران شکل بگیرد و پس از آن چه اتفاقی رخ خواهد داد، در واقع نوعی پیش‌نگری و ایجاد نگرانی نسبت به آینده است؛ نوعی «آینده‌درمانی» که می‌تواند فضای روانی جامعه را تحت تأثیر قرار دهد.

‌آینده‌درمانی چیست؟

آینده‌درمانی این است که آمریکایی‌ها از طریق تصویر بدی که از آینده ایجاد می‌کنند، فشار بر سازوکارهای داخلی را افزایش می‌دهند؛ فشار بر اقتصاد، سیاست و اجتماع را زیاد می‌کنند و اختلافات داخلی را افزایش می‌دهند. این اتفاق می‌تواند از طریق تحریم، محاصره دریایی و نظام تحریم‌ها صورت بگیرد. نظام تحریم‌ها الان فعال است، محاصره دریایی تقریبا فعال است، جنگ وجود دارد و از طرف دیگر در داخل نیز یک‌سری اقدامات در حال انجام است. بنابراین این چهار عامل در کنار یکدیگر می‌توانند سیستم را به سمت فروپاشی ببرند. پس مورد دومی که قبل تر گفتم، اینکه چرا پرونده به شورای حکام رفته، به همان جو روانی برمی‌گردد.

‌با وجود طرح همه این نکات، هنوز پاسخ روشنی به پرسش نخست من ندادید که با توجه به تحولات اخیر، طرح مجدد پرونده هسته‌ای ایران در شورای حکام و ارجاع آن به شورای امنیت، برخی بر این باورند که ایران اکنون به نقطه‌ای رسیده است که باید در سیاست خود نسبت به پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) بازنگری اساسی کند و حتی موضوع خروج از این پیمان را در دستور کار قرار دهد. ارزیابی شما از این دیدگاه چیست؟ آیا شرایط کنونی می‌تواند ایران را به سمت بازنگری در تعهدات خود ذیل NPT یا حتی خروج از این پیمان سوق دهد؟

پاسخ به پرسش شما مستلزم آن بود که ابتدا تمام این نکات و سناریوی بزرگ‌تری را که عرض کردم روشن کنیم تا بتوان با دقت و در چارچوبی جامع‌تر به پرسش شما ورود کرد. حالا می‌رسیم به این پرسش که آیا در شرایط کنونی، خروج ایران از NPT می‌تواند سازوکار مناسبی باشد یا خیر. به نظر من در اینجا دو رویکرد متفاوت وجود دارد. رویکرد نخست ناظر بر قرائت تندروهای داخلی است که گفته می‌شود فشار تا کجا باید ادامه پیدا کند؟ دیگر چه چیزی باقی مانده است؟ چه اقدام خصمانه دیگری مانده که آمریکایی‌ها و بسیاری از شرکای نظامی و اقتصادی آنها علیه ما انجام نداده باشند؟ بنابراین، اگر در چنین شرایطی از NPT خارج شویم، می‌توانیم این پیام را منتقل کنیم که دیگر حاضر به عقب‌نشینی و کوتاه‌آمدن نیستیم.

‌و چنین رویکردی در حال حاضر شدنی است؟ شرایط امروز دیگر با وضعیت پیش از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ یکسان نیست؛ دوره‌ای که هنوز ملاحظاتی جدی درباره تبعات احتمالی خروج از NPT وجود داشت. با این حال، حتی با در نظر گرفتن این تحولات، آیا اتخاذ چنین رویکردی در شرایط کنونی می‌تواند بدون پیامد و تبعات باشد؟

چنین رویکردی، در عمل، ما را به سمت سناریوی کره‌ شمالی سوق می‌دهد.

‌ولی ایران که کره‌ شمالی نیست، هست؟

البته ایران کره‌ شمالی نیست، اما خروج از NPT به معنای بازی‌کردن خارج از قواعد پذیرفته‌شده بین‌المللی است. فارغ از اینکه این قواعد را بپسندیم یا نپسندیم، و چه در شرایط جنگ باشیم و چه در شرایط صلح، NPT بخشی از قواعد پذیرفته‌شده در نظام بین‌الملل است. اگر بخواهیم با NPT بازی کنیم، در سطح ادبیات و موضع‌گیری مشکلی با آن ندارم؛ اینکه تهدید کنیم، اینکه حتی برخی گام‌ها را برداریم، به نظر من، از منظر نظامی و در چارچوب راهبردهای سیاسی لزوما امر نامناسبی نیست. اما اگر بخواهیم دست به هرگونه اقدام عملی و گسترده علیه این توافقات و ترتیبات هسته‌ای بزنیم، به نظرم بیش از آنکه دست ما را باز کند، ما را به سمت گزینه «کره ‌شمالی‌شدن» سوق خواهد داد؛ یعنی به سمت تشدید آثار تحریم‌های بین‌المللی و تقویت احتمال اعمال فشارها و محاصره دریایی، از جمله در دریای سرخ.

 ‌حالا اگر جمع‌بندی و تصمیم نهایی تصمیم‌گیران در تهران این باشد که واکنش ایران به ارجاع پرونده هسته‌ای به شورای امنیت، خروج از NPT نباشد چطور؟

اگر قرار باشد از NPT خارج نشویم، پرسش این است که در چنین شرایطی چه باید بکنیم؟ به هر حال روابط بین‌الملل نیز قواعد و منطق خاص خود را دارد. حتی اگر در شرایط جنگ جهانی دوم قرار داشته باشید، حتی اگر آلمان باشید و در بدترین شرایط، مثلا در سال‌های ۱۹۴۴ یا ۱۹۴۵ قرار گرفته باشید، باز هم ناگزیر هستید در چارچوب قواعد موجود بازی کنید، ارتباطات خود را حفظ کنید و از ابزارهایی که در اختیار دارید استفاده کنید. به نظر من، NPT نیز یکی از همین ابزارهاست. بنابراین، حفظ این چارچوب و استفاده از ظرفیت‌های آن، در کنار مدیریت تهدیدها و فشارهای موجود، سازوکار منطقی‌تر و درست‌تری است.

‌با توجه به شرایط کنونی، آیا ایران در موقعیتی قرار گرفته است که میان «شفافیت بیشتر و امنیت کمتر» از یک سو و «شفافیت کمتر و افزایش فشار و انزوا» از سوی دیگر، ناگزیر به انتخاب یکی از این دو مسیر باشد؟ به نظر شما گزینه مطلوب ایران در شرایط فعلی کدام است؟

گزاره بسیار دقیق و قشنگی را مطرح کردید. به نظر من، ایران اکنون در شرایطی قرار دارد که این مسئله را نیز باید در ارزیابی‌های خود لحاظ کند. سؤالی که من، به ‌عنوان یک ایرانی از خودم می‌پرسم شاید این باشد که ایران امروز، پس از تجربه یک جنگ از اسفندماه، با چه شرایطی مواجه است؟ سیستم، نیروهای نظامی و سیاست‌مداران روزهای بسیار دشواری را پشت سر گذاشته‌اند. حالا اگر بخواهم خودم را در جایگاه تصمیم‌گیران قرار دهم، باید از خود بپرسم که در چنین شرایطی به سمت شفافیت بیشتر و در نتیجه، امنیت کمتر حرکت می‌کنم یا به سمت کاهش شفافیت و پذیرش احتمال افزایش انزوا و پیامدهای ناشی از آن؟ به نظر می‌رسد بازی دوگانه‌ای که سیاست خارجی، وزارت امور خارجه یا شورای عالی امنیت ملی دنبال می‌کنند، البته با غلبه یکی از این دو رویکرد بیشتر به سمت پنهان‌کاری و حفظ ابهام حرکت کرده است. چرا؟ چون این رویکرد می‌تواند نوعی بازدارندگی ایجاد کند. به نظر می‌رسد دوستان در داخل به این جمع‌بندی رسیده‌اند که هرگونه شفافیت در شرایط فعلی می‌تواند از میزان بازدارندگی بکاهد، در حالی که ابهام هسته‌ای می‌تواند ظرفیت بازدارندگی را تقویت کند. این، به نظر من، یک واقعیت است.

‌اتفاقا همین ابهام هسته‌ای در طول این سال‌ها ما را به این نقطه رسانده است؛ غیر از این است؟

با شما هم‌نظرم و نباید فراموش کنیم که ابهام هسته‌ای، در کنار ظرفیت بازدارندگی خود، پیامدهای گسترده و گاه پرهزینه‌ای نیز به همراه دارد. بنابراین، در شرایط کنونی، اگر ایران تصمیم بگیرد این رویکرد را حفظ کند، ناگزیر است هم‌زمان الزامات و هزینه‌های آن را نیز مدیریت کند. به نظر من، در چنین وضعیتی دو مسیر عمده پیش‌روی کشور قرار دارد؛ نخست، اتخاذ یک دیپلماسی بسیار فعال، هوشمند و مؤثر که بتواند در عین حفظ این ابهام هسته‌ای، شاهراه‌های ارتباطی ایران با جهان را همچنان باز نگه دارد و مانع از تبدیل ابهام به انزوای راهبردی شود؛ و دوم، تقویت ظرفیت‌های نظامی و دفاعی به‌گونه‌ای که این ابهام هسته‌ای بتواند با کمترین هزینه و پیامدهای ممکن حفظ شود. در نهایت، مسئله اصلی این است که میان الزامات بازدارندگی، ضرورت حفظ ارتباطات بین‌المللی و هزینه‌های ناشی از ابهام، توازن قابل‌ قبولی برقرار شود.

‌مسئله دیگری که وجود دارد، همان اجماع جهانی است که به آن اشاره کردید. فارغ از مباحثی که تاکنون مطرح شد، پرسش مهم‌تر این است که آیا چین و روسیه با ارجاع مجدد پرونده ایران به شورای امنیت، حاضر به پرداخت هزینه و استفاده از حق وتوی خود خواهند بود؟ با توجه به تحولات پس از جنگ اوکراین و همچنین برنامه‌های آمریکا در قبال چین، آیا می‌توان از هم‌اکنون پیش‌بینی کرد چین و روسیه در شورای امنیت در برابر اقدامات علیه ایران از وتو استفاده کنند؟ ارزیابی شما از این وضعیت چیست؟

به نظر من، در هر صورت، هر اندازه هم که یک بازیگر قدرتمند باشد، در نهایت در نظام بین‌الملل مجموعه‌ای از هماهنگی‌ها، رایزنی‌ها و بده‌بستان‌ها میان قدرت‌های بزرگ صورت می‌گیرد و ما نیز معمولا پس از شکل‌گیری این ترتیبات، در جریان نتایج آن قرار می‌گیریم. در این میان، چین و روسیه با توجه به اقداماتی که ترامپ از زمان روی کار آمدن، به‌ویژه در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود انجام داده، در موقعیت ویژه‌ای قرار گرفته‌اند. ترامپ بحث جنگ تجاری را مطرح کرد، در قبال تایوان رویکردی تنش‌زا در پیش گرفت و از سوی دیگر، نحوه مواجهه او با مسئله اوکراین، چین و روسیه را در وضعیتی بسیار پیچیده، بحرانی و تا حدی آسیب‌پذیر قرار داده است. این واقعیت را نیز باید در نظر گرفت که ترامپ، برای اینکه بتواند موقعیت آمریکا را در نظام بین‌الملل حفظ و تقویت کند، در چارچوب نگرشی حرکت می‌کند که ریشه‌های آن را باید در تحولات پس از فروپاشی شوروی، در فاصله سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱، جست‌وجو کرد. از آن زمان، آمریکا بارها اعلام کرده است جهان وارد یک دوره گذار شده است. این «دوره گذار» به‌تدریج با نشانه‌هایی از تضعیف هژمونی آمریکا همراه شد؛ هم از منظر اقتصادی و هم از منظر نظامی و در نهایت، برتری نظامی آمریکا نیز بیش از گذشته با چالش مواجه شد. همین وضعیت موجب شده است ترامپ و حتی واقع‌گرایان تهاجمی بر این باور باشند که باید در برابر قدرت‌یابی روسیه، چین و برخی دیگر از قدرت‌های اقتصادی ایستادگی کرد. اگر بخواهیم تحولات کنونی جهان را از این منظر تحلیل کنیم، به نظر می‌رسد آمریکا درصدد حفظ و تثبیت هژمونی خود در نظام بین‌الملل است. در مقابل، چین می‌کوشد هژمونی اقتصادی آمریکا را به چالش بکشد؛ روسیه در پی به‌چالش‌کشیدن هژمونی نظامی آمریکاست و برخی دیگر از بازیگران نیز تلاش می‌کنند برتری آمریکا را در حوزه فناوری به چالش بکشند. بنابراین، آنچه در سطح جهانی شاهد آن هستیم، تا حد زیادی رقابت میان قدرت‌های مختلف برای تحدید، حفظ یا بازتعریف ابعاد گوناگون هژمونی آمریکاست.

‌در چنین وضعیتی که آمریکا به دنبال حفظ برتری خود از طریق قواعد بین‌الملل است، چین و روسیه با مسئله ایران چگونه برخورد می‌کنند؟ به بیان ساده‌تر باید منتظر بازی مسکو و پکن در شورای امنیت برای تهران باشیم؟ یعنی گران‌فروشی دیپلماتیک چینی‌ها و روس‌ها دوباره شروع می‌شود؟

من هم بر این باورم که چین و روسیه در روزها و ماه‌های آینده احتمالا یک بازی دوگانه را در قبال پرونده ایران دنبال خواهند کرد. لزوما برای مقابله با هرگونه قطع‌نامه یا تحریم، نیازی به وتوی هم‌زمان هر دو کشور در شورای امنیت وجود ندارد. با این حال، به نظر می‌رسد هماهنگی میان پکن و مسکو ادامه خواهد یافت و این بازی دوگانه می‌تواند در قالب رأی ممتنع از یک سو و رأی مخالف از سوی دیگر دنبال شود. به عبارت دیگر، چین و روسیه احتمالا ضمن حفظ هماهنگی راهبردی خود، تلاش خواهند کرد موضعی اتخاذ کنند که هم مانع از شکل‌گیری اجماع علیه ایران شود و هم هزینه‌های مستقیم تقابل با آمریکا و غرب را برای خود به حداقل برساند.

‌بازیگر محوری، چین است یا روسیه؟

من فکر می‌کنم در بحث وتو، مسئولیت اصلی احتمالا بر عهده روسیه خواهد بود؛ به‌ویژه با توجه به شرایطی که این کشور در مواجهه با جنگ اوکراین دارد. در مقابل، احتمالا شاهد رأی ممتنع چین خواهیم بود.

‌چین در تقسیم نقش با روسیه، در قبال ایران چه می‌کند؟

چین تلاش خواهد کرد در روزها و ماه‌های آینده، همچنان بازار ایران را تا حد امکان تأمین کند؛ چه در حوزه‌های نظامی و چه غیرنظامی و اقتصادی. به نظر می‌رسد حمایت چین از ایران، بیش از آنکه الزاما در قالب تقابل مستقیم سیاسی با آمریکا بروز پیدا کند، در قالب استمرار حمایت‌های اقتصادی، تجاری و در صورت امکان نظامی دنبال خواهد شد. در سوی دیگر، روسیه احتمالا در نشست‌های شورای امنیت موضعی صریح‌تر و تندتر اتخاذ خواهد کرد. انتظار می‌رود نماینده روسیه با لحنی انتقادی، در برابر آمریکا و روند ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت موضع بگیرد و این اقدام را مورد اعتراض قرار دهد. چین نیز احتمالا از زاویه‌ای متفاوت وارد خواهد شد و بر ضرورت احترام بیشتر آمریکا به نظام بین‌الملل و قواعد و سازوکارهای بین‌المللی تأکید خواهد کرد؛ بنابراین اگرچه مواضع پکن و مسکو در کلیت امر می‌تواند همسو باشد، شیوه بیان و سطح تقابل آنها احتمالا متفاوت خواهد بود.

‌‌حالا که تروئیکای اروپایی در کنار آمریکا پرونده هسته‌ای ایران را به شورای امنیت ارجاع داده‌اند، انتظار می‌رود در این نهاد چه رویکرد و برنامه‌ای را دنبال کنند؟ به‌طور مشخص، آیا می‌توان گفت اهداف و ملاحظات تروئیکای اروپایی و دیگر کشورهای اروپایی در قبال ایران با اهداف آمریکا یکسان است یا میان آنها در نوع مواجهه با پرونده ایران و نحوه ادامه این روند، تفاوت‌های اساسی وجود دارد؟

پرسش مهمی است و به نظر من، پاسخ آن منفی است؛ لزوما اهداف تروئیکای اروپایی و آمریکا یکسان نیست. اگرچه این کشورها در مقطع کنونی در ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت با یکدیگر همراه شده‌اند، اما این همراهی الزاما به معنای یکسان‌بودن اهداف، محاسبات و ملاحظات راهبردی آنها نیست. در این میان، اروپایی‌ها تلاش کرده‌اند آمریکا را به سمت کاهش تنش سوق دهند. 

پیام آنها به واشینگتن این است که ادامه این روند دیگر کافی است؛ چراکه اقدامات و سیاست‌های آمریکا در ایجاد تنش‌های پی‌درپی، قیمت انرژی، حامل‌های انرژی و کامودیتی‌ها را در سطح جهانی تحت تأثیر قرار داده و بی‌ثباتی درخور ‌توجهی را به اقتصادهای اروپایی تحمیل کرده است. بنابراین، اروپا مایل نیست دامنه این فشارها بیش از این گسترش پیدا کند و هزینه‌های ناشی از آن به اقتصادهای اروپایی منتقل شود. از سوی دیگر، اروپایی‌ها هم‌زمان تلاش خواهند کرد در قبال روسیه و چین، به‌ویژه روسیه که مسئله اوکراین نیز همچنان در مرکز توجه قرار دارد، فشار بیشتری اعمال کنند. به عبارت دیگر، اروپا از یک سو در قبال آمریکا تلاش می‌کند مانع از تشدید بیش از اندازه تنش شود و از سوی دیگر، در مواجهه با روسیه و چین، می‌کوشد موضع خود را با ملاحظات امنیتی و ژئوپلیتیکی‌اش هماهنگ کند. با این حال، به نظر می‌رسد تجربه گذشته، البته با تفاوت‌هایی، تا حدی تکرار خواهد شد. روسیه احتمالا موضعی تندتر اتخاذ‌ و بر این نکته تأکید خواهد کرد که آمریکا در قبال ایران رویکردی کاملا یک‌جانبه در پیش گرفته و بیش از هر چیز در پی تأمین منافع خود است. چین اما احتمالا با لحنی آرام‌تر و رویکردی اقتصادی‌تر رفتار خواهد کرد؛ به‌گونه‌ای که ضمن حفظ حمایت خود از ایران، از واردشدن آسیب جدی به وجهه و اعتبار بین‌المللی این کشور نیز جلوگیری کند. به نظر می‌رسد این تفاوت رویکرد را بتوان در نحوه رفتار و تعاملات اخیر رئیس‌جمهوری چین نیز مشاهده کرد.

‌آیا می‌توان گفت از اسفند ۱۴۰۴ و هم‌زمان با آغاز جنگ، اقتصاد ایران نیز عملا وارد وضعیت جنگی شده است؟ به بیان دقیق‌تر، آیا از این مقطع به بعد، «ریسک جنگ» از یک متغیر حاشیه‌ای به یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در شکل‌دهی به انتظارات اقتصادی تبدیل شده و به‌طور مستقیم بر بازارهایی مانند ارز، طلا و سکه اثر گذاشته است؟ اگر چنین تغییری را در ساختار اقتصاد ایران پذیرفتیم، پرسش مهم‌تر این است که از این نقطه به بعد با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، چه سناریوهایی پیش‌روی اقتصاد قرار دارد و باید انتظار چه تغییراتی را در تورم، نرخ ارز، بازارها و رفتار اقتصادی مردم و دولت داشته باشیم؟‌

شاید بتوان گفت تا زمانی که جنگ شهرها جریان داشت، مردم مستقیما معنای جنگ را با تمام وجود لمس می‌کردند و آثار آن را در زندگی روزمره خود می‌دیدند. آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها جنگ شهرها را به راه انداختند و پس از مدتی آن را متوقف کردند. پس از آنکه بحث بازدارندگی نیروهای مسلح به سطح بالاتری ارتقا یافت و تمرکز بیشتری بر آن صورت گرفت، در حالی که جنگ شهرها از نظر سیاسی و امنیتی آسیب‌هایی را در داخل کشور ایجاد کرده بود، تمرکز به‌تدریج به سمت زیرساخت‌های نظامی و امنیتی، به‌ویژه تقویت ذهنیت و ملاحظات امنیتی‌ منتقل شد تا در نهایت مسیر به سمت جنگ اقتصادی تغییر کند. امروز مجموعه اتفاقاتی که در مرزهای کشور و نوار ساحلی جنوب ایران رخ می‌دهد، رفتار مردم در بازار ارز و حتی تحولات و رخدادهایی که در ماه‌های گذشته در دریای سرخ شاهد آن بوده‌ایم، همگی نشان می‌دهند که اقتصاد ایران عملا در شرایطی کاملا جنگی قرار گرفته است؛ چه از منظر تحولات داخلی و چه از منظر فشارها و رخدادهای بیرونی.

‌با این اوصاف، ارجاع پرونده به شورای امنیت با هدف انفجار تورمی بوده و اگر چنین بوده، دولت به معنای واقعی کلمه می‌تواند اقدامی انجام دهد؟

من از آخر جواب می‌دهم. تا همین‌جای کار هم دولت در این زمینه عملکرد نسبتا هوشمندانه‌ای داشته و توانسته است این ذهنیت را تا حد زیادی مدیریت کند. رسانه‌ها نیز‌ انصافا در این زمینه بسیار محتاطانه و مسئولانه عمل کرده‌اند.

‌چطور؟

به هر حال همه ما اوضاع داخلی را می‌بینیم؛ چیزی نیست که پنهان بماند. واقعا رسانه‌های داخلی می‌توانستند تصویری بسیار عریان‌تر و صریح‌تر از واقعیت‌های موجود ارائه کنند، اما چنین نکردند و در مجموع، با خویشتن‌داری و نوعی هماهنگی، تلاش کرده‌اند شرایط را به‌گونه‌ای مدیریت کنند که کشور بتواند از این بحران عبور کند.

‌و بخش اول پرسش چه می‌شود؟

اما در پاسخ به بخش اول پرسش‌تان اگر بخواهیم از منظر اقتصاد جنگی به روزها و ماه‌های آینده نگاه کنیم، به نظر من دو تا سه سناریوی اصلی و محتمل پیش‌روی اقتصاد قرار دارد. سناریوی نخست، حرکت به سمت ابرتورم همراه با رکود است؛ وضعیتی که در صورت شکل‌گیری، می‌تواند حتی سال‌ها ادامه پیدا کند. این تورم صرفا ناشی از کمبود کالا نیست. وقتی مردم از عرضه کالاها خودداری می‌کنند و با این تصور که «هر روز قیمت‌ها بالاتر می‌رود، پس بهتر است فعلا صبر کنیم»، عرضه را محدود می‌کنند، همین رفتار به ‌نوعی احتکار و خودداری از عرضه تبدیل می‌شود و خود به افزایش بیشتر قیمت‌ها دامن می‌زند. در واقع، دلالان و نوسان‌گیران اقتصادی نیز در حال سوق‌دادن بازار به سمت شرایطی شبیه روزهای پرنوسان دوران دولت احمدی‌نژاد هستند؛ با این تفاوت که این بار مسیر شکل‌گیری این وضعیت از دل شرایط جنگی عبور می‌کند. اگر سناریوی ابرتورم تحقق پیدا کند، هم‌زمان با افزایش مستمر قیمت‌ها، حجم تجارت و معاملات در بازار نیز به‌شدت کاهش خواهد یافت. بخش د‌رخور توجهی از نیازهای مردم ممکن است تأمین نشود و همین کاهش عرضه و کاهش مبادلات، خود به تشدید چرخه تورمی کمک خواهد کرد.

سناریوی دوم، افزایش مداخله و کنشگری دولت است. در این حالت، دولت در روزها و ماه‌های آینده، به‌ویژه تا شب عید، نقش فعال‌تری در اقتصاد بر عهده خواهد گرفت؛ از طریق تأمین کالا، مدیریت بازار و هدایت اقتصاد به سمت سازوکارهای یک اقتصاد جنگی. در چنین شرایطی، دولت خود به یک بازیگر اصلی در بازار تبدیل می‌شود. بانک مرکزی نیز می‌تواند از ظرفیت‌های موجود برای تأمین مالی، پرداخت حقوق‌ها، حمایت از چرخه اقتصادی و تأمین نیازهای ارزی تولیدکنندگان استفاده کند. دولت همچنین ممکن است به هر طریق ممکن، از مسیرهای زمینی، ریلی و کامیونی گرفته تا مسیرهای هوایی برای تأمین و واردات مواد اولیه مورد نیاز تولید اقدام کند. این حوزه‌ای است که دولت، در صورت تصمیم به مداخله گسترده، می‌تواند در آن بسیار فعال باشد. بنابراین، در مجموع، دو مسیر اصلی پیش‌روی اقتصاد قرار می‌گیرد؛ یکی اقتصادی که با کنشگری گسترده دولت مدیریت می‌شود و دیگری اقتصادی که در آن دولت تضعیف شده و توان مداخله و مدیریت خود را از دست می‌دهد.

منتقدان دولت و رادیکال‌ها معادلات را بر هم نمی‌زنند؟

بدون شک اختلافات و شکاف‌های داخلی نیز تأثیر بسیار تعیین‌کننده‌ای خواهند داشت. متأسفانه همچنان جریان‌هایی در داخل کشور، از‌جمله نیروهای تندرو و برخی نیروهای دیگر، با انتقاد از دولت، از ایده کنارگذاشتن آن و روی کار آوردن دولتی قدرتمندتر سخن می‌گویند؛ دولتی که بتواند به تعبیر آنها رویکردی «حزب‌اللهی‌تر» در پیش بگیرد و حتی الگوهایی مانند رفتار یحیی السنوار را سرمشق قرار دهد. این تحولات می‌تواند کشور را با سرعت بیشتری به سمت سناریوی نخست، یعنی تشدید تورم، تحقق ابرتورم و انفجار تورمی و بی‌ثباتی اقتصادی سوق دهد. در چنین شرایطی، احتمال افزایش درگیری‌ها و تنش‌های داخلی و حتی شکل‌گیری نوعی درگیری گسترده یا جنگ داخلی نیز به‌مراتب بیشتر خواهد شد.

‌از معادلات اقتصادی که بگذریم، آیا احتمال حمله آمریکا به تأسیسات «کوه‌‌کلنگ» وجود دارد؟ با توجه به ارجاع مجدد پرونده هسته‌ای ایران، آیا می‌توان این ارجاع را مقدمه یا نوعی مشروعیت‌سازی برای حمله به این تأسیسات دانست؟ این روزها ترامپ مرتب از احتمال حمله به کوه‌‌کلنگ می‌گوید. اگر هدف آمریکا از این ارجاع این بوده باشد که بخواهد به تأسیسات هسته‌ای ایران، «کوه‌کلنگ» یا هر جای دیگری که احساس می‌کند همچنان فعالیت‌های هسته‌ای در آن وجود دارد، حمله کند، آیا این یک نوع مشروعیت‌سازی برای حمله است؟ 

فکر می‌کنم حتی اگر ترامپ همین امروز بخواهد چنین کاری انجام دهد، با مخالفت جدی‌ای مواجه نخواهد شد؛ شاید صرفا به خاطر اینکه بتواند آتش در تنگه هرمز و اینها را توجیه کند. وگرنه همان‌طور که به درستی اشاره کردید موضوع اصلی قدرت بین‌الملل است، نه حقوق بین‌الملل. الان مانع خاصی که از منظر موازنه قدرت بر سر راه ایالات متحده آمریکا و متحدانش برای حمله به کوه‌‌کلنگ وجود داشته باشد، نمی‌بینم. درست است که اعتراضاتی وجود دارد که ترامپ «دامنه جنگ را گسترش می‌دهد»، اما فکر نمی‌کنم این بازی پرونده هسته‌ای که مجددا بعد از چند ماه فعال شده، صرفا برای حمله به کوه‌‌کلنگ باشد. حمله به کوه‌‌کلنگ می‌تواند همین امشب اتفاق بیفتد، دو هفته دیگر رخ بدهد و اصلا منتظر روند پرونده در شورای امنیت نماند.

‌تحلیل شما درست، اما اگر به کوه‌کلنگ حمله شد چطور؟

به نظر من، اینکه آیا به «کوه‌کلنگ» حمله خواهد شد یا نه و اینکه در صورت وقوع چنین حمله‌ای، آیا این اقدام می‌تواند معادلات و سناریوهایی را که پیش‌تر درباره آنها صحبت کردم تغییر دهد، مسئله مهمی است. با این حال، تصور نمی‌کنم صرف حمله به کوه‌کلنگ بتواند تغییری اساسی در این معادلات ایجاد کند. به بیان دیگر، در شرایط فعلی، مسئله کوه‌کلنگ را بیشتر باید یک موضوع فرعی تلقی کرد؛ مگر آنکه مشخص شود تأسیسات بسیار پیشرفته و راهبردی در آنجا وجود دارد. البته درباره ماهیت و ابعاد فعالیت‌های کوه‌کلنگ، همچنان با ناشناختگی و عدم قطعیت مواجه هستیم. من اطلاعات یا داده مشخصی درباره این تأسیسات ندارم و صرفا مطالبی در این زمینه شنیده‌ام، بنابراین، نمی‌توانم با قطعیت درباره اهمیت واقعی آن اظهارنظر کنم. اما اگر واقعا فعالیت‌ها در کوه‌کلنگ به مرحله‌ای رسیده باشد که حتی بحث وجود یا توسعه سلاح‌های هسته‌ای در آنجا مطرح باشد، در آن صورت معادله کاملا متفاوت خواهد شد. این همان نقطه‌ای است که عدم قطعیت موجود می‌تواند به یکی از سناریوهای باورپذیر تبدیل شود؛ یعنی این احتمال را نمی‌توان نادیده گرفت که فعالیت‌های گسترده و راهبردی در آنجا در جریان باشد. در چنین شرایطی، ممکن است به محض ارجاع پرونده به شورای امنیت و شکل‌گیری مباحث اولیه، آمریکا با تمام توان علیه کوه‌کلنگ و تأسیسات موجود در آن اقدام نظامی کند. اما این سناریو تنها در صورتی محتمل است که واقعا تأسیسات، ساختارها و فعالیت‌های هسته‌ای راهبردی در آن مجموعه وجود داشته باشد. در غیر این صورت، اگر چنین تأسیسات مهمی در آنجا وجود نداشته باشد، تصور نمی‌کنم در روزهای آینده شاهد حمله‌ای به کوه‌کلنگ باشیم.

‌آیا با توجه به حملات گسترده‌ای که به تأسیسات هسته‌ای ایران انجام شده، احتمال تغییر دکترین هسته‌ای ایران وجود دارد؟

اگر بخواهیم درباره تغییر دکترین هسته‌ای ایران صحبت کنیم، باید میان دو مسئله تفکیک قائل شویم. ما در سال‌های گذشته، به‌ویژه از زمانی که ابعاد پرونده هسته‌ای ایران در سال ۱۳۸۲ آشکار شد، به‌تدریج وارد مرحله‌ای شدیم که مسئله دکترین هسته‌ای و نحوه مواجهه با آن‌ به یکی از موضوعات اصلی سیاست خارجی و امنیت ملی کشور تبدیل شد. در دوره دولت خاتمی و در چارچوب سیاست تنش‌زدایی، تلاش شد با میزان‌هایی از شفاف‌سازی، این دکترین در وضعیتی تقریبا نیمه‌مبهم پیش برود. در این میان، ابهام هسته‌ای بیش از هر چیز به‌عنوان ابزاری برای ایجاد بازدارندگی مورد استفاده قرار گرفت. تا پیش از حملات گسترده به نطنز، پارچین و دیگر مراکز، این ابهام تا حدی توانسته بود کارکرد بازدارنده خود را حفظ کند. اما اکنون، با توجه به تحولات اخیر و تغییر شرایط امنیتی، این پرسش مطرح است که ایران در قبال پرونده هسته‌ای خود باید چه مسیری را در پیش بگیرد؟

‌پیش‌تر درباره هزینه‌ها و تبعات سیاست ابهام هسته‌ای با شما صحبت کردیم و شما نیز پذیرفتید که این رویکرد، در کنار کارکرد بازدارنده، می‌تواند هزینه‌های قابل‌توجهی برای ایران به همراه داشته باشد. اکنون که پرونده هسته‌ای ایران از شورای حکام به شورای امنیت ارجاع داده شده و سطح فشارهای بین‌المللی نیز افزایش یافته است، آیا همچنان معتقدید دکترین هسته‌ای ایران باید بر مدار همان ابهام هسته‌ای ادامه پیدا کند؟ اگر پاسخ شما مثبت است، پرسش مهم‌تر این است که آیا هزینه‌های این سیاست در شرایط جدید دیگر از منافع بازدارنده آن پیشی نگرفته است؟ و اگر قرار است ابهام هسته‌ای همچنان مبنای دکترین ایران باشد، چه تضمینی وجود دارد که این ابهام، به‌جای تقویت بازدارندگی، بهانه‌ای برای تشدید فشارها و اقدامات بعدی علیه ایران نشود؟

به نظر من، در شرایط کنونی‌ سه سناریوی اصلی و محتمل پیش‌روی ایران قرار دارد. سناریوی نخست، تداوم ابهام هسته‌ای است. در این رویکرد، ایران همچنان دسترسی‌ها را محدود می‌کند، سطحی از عدم شفافیت را حفظ کرده و این پیام را منتقل می‌کند که فعالیت‌های هسته‌ای کشور الزاما به یک مکان مشخص، از‌جمله نطنز، محدود نیست و ممکن است در نقاط دیگری نیز فعالیت‌هایی در جریان باشد. اظهارات برخی‌ شخصیت‌های سیاسی مبنی بر اینکه «هر زمان اراده کنیم، می‌توانیم به سلاح هسته‌ای دست پیدا کنیم»، در همین چارچوب قابل فهم است. چنین اظهاراتی، بدون آنکه الزاما به معنای اعلام رسمی حرکت به سمت ساخت سلاح باشد، بر ابهام موجود می‌افزاید و می‌تواند ظرفیت بازدارندگی آن را تقویت کند. سناریوی دوم، حرکت به سمت نوعی شفافیت هسته‌ای است.

‌‌ولی تهران به صراحت عنوان کرده که بعد از حمله به تأسیسات هسته‌ای در جریان جنگ ۴۰‌روزه و قبل‌تر از آن، جنگ ۱۲‌روزه، بنایی برای همکاری شفاف با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ندارد و اتفاقا تنها برگ ایران همان سرنوشت اورانیوم‌های غنی‌شده است که اطلاعات آن را به آژانس نداده و اینجاست که سناریوی «شفاهیت» قدری با اقتضائات جاری همخوانی ندارد.

سناریوی شفافیت به معنای سنتی و متعارف آن نیست. منظور این نیست که ایران اعلام کند فعالیت هسته‌ای ندارد، ذخایر اورانیوم خود را از دست داده یا همه ظرفیت‌های هسته‌ای‌اش از میان رفته است. شفافیت در اینجا معنای متفاوتی پیدا می‌کند؛ به این معنا که ایران اعلام کند در چارچوب قواعد قدرت و منطق بازدارندگی، در برابر تهدیدهای احتمالی از هر سازوکار و ابزاری که در اختیار دارد استفاده خواهد کرد. در این چارچوب، پیام ایران می‌تواند این باشد که اگر دیگران از سلاح‌های نامتعارف برخوردارند و با اتکا به آنها ایران را تهدید می‌کنند، تهران نیز خود را برای استفاده از همه ابزارهای لازم جهت تأمین امنیت و حداکثرسازی بازدارندگی محق می‌داند.

 به عبارت دیگر، ممکن است این رویکرد به سمت این گزاره حرکت کند که ایران NPT را به رسمیت می‌شناسد و از آن خارج نمی‌شود، اما اگر احساس کند امنیت ملی‌اش به شکل جدی در معرض تهدید قرار گرفته است، برای استفاده از هر ابزاری، حتی ابزاری که در آن سلاح هسته‌ای نیز تعریف می‌شود آمادگی خواهد داشت. این همان چیزی است که می‌توان آن را «شفافیت مبتنی بر قدرت‌نمایی» نامید. در داخل کشور نیز فشاری برای حرکت به سمت همین سناریو وجود دارد؛ یعنی اینکه به جای ابهام صرف، نوعی اعلام صریح‌تر ظرفیت قدرت و توانمندی‌های بازدارنده صورت گیرد. اما من یک سناریوی سوم هم در نظر دارم که ناظر به حفظ وضعیت موجود در چارچوب NPT، دستیابی به یک توافق محدود و ادامه سازوکارهای بازرسی است. در این سناریو، ایران همچنان در چارچوب NPT باقی می‌ماند، قواعد بین‌المللی را می‌پذیرد و امکان بازرسی‌ها را حفظ می‌کند؛ با این تفاوت که تلاش خواهد شد سازوکاری تعریف شود که ضمن حفظ حقوق ایران، رفتار هسته‌ای کشور برای طرف‌های مقابل نیز تا حدی قابل پیش‌بینی باشد. این سه سناریو، در شرایط کنونی، مهم‌ترین گزینه‌های پیش‌روی ایران هستند. در داخل کشور، نیروهای مختلف نیز براساس نگاه و محاسبات خود، از هریک از این مسیرها حمایت می‌کنند. بخشی از جریان‌های سیاسی و نیروهای منتقد، بر حرکت به سمت شفافیت مبتنی بر قدرت‌نمایی تأکید دارند و معتقدند ایران باید نشان دهد که در صورت ضرورت، از ظرفیت‌های بسیار گسترده‌تری برای تأمین امنیت خود برخوردار است. در مقابل، اصلاح‌طلبان و اصولگرایان میانه‌رو همچنان بیشتر بر تداوم ابهام هسته‌ای به‌عنوان یک ابزار بازدارندگی تأکید دارند؛ چراکه این سناریو، در مقایسه با حرکت صریح به سمت قدرت‌نمایی هسته‌ای، می‌تواند پیامدهای منفی کمتری برای کشور داشته باشد. از سوی دیگر، دولت و حامیان اصلی آن نیز بیشتر بر تنش‌زدایی، همکاری و حرکت از یک توافق محدود به سمت توافقی گسترده‌تر تأکید دارند.

‌با این سناریوهای شما تکلیف دکترین هسته‌ای چیست؟

اساسا دکترین هسته‌ای ایران تحت تأثیر سه عامل اصلی فشارهای بین‌المللی، وضعیت داخلی و شرایط امنیتی و تهدیدهای بیرونی قرار دارد و در نهایت به سمت یکی از این سه مسیر حرکت خواهد کرد؛ نخست، شفافیت مبتنی بر اقتدار؛ یعنی اعلام اینکه هر زمان شرایط اقتضا کند، ایران می‌تواند به سمت تسلیحات نامتعارف حرکت کند؛ دوم، ادامه همکاری با NPT و پذیرش قواعد و سازوکارهای بین‌المللی، مشروط بر آنکه طرف‌های مقابل نیز به این قواعد پایبند باشند؛ و سوم، تداوم محدودسازی دسترسی‌ها و تقویت ابهام هسته‌ای با هدف افزایش بازدارندگی. به نظر می‌رسد در روزهای آینده، به‌ویژه با ارجاع پرونده از شورای حکام به شورای امنیت، ایران در وهله نخست همچنان مسیر ابهام هسته‌ای را دنبال کند؛ مگر آنکه تحولات جدید، کشور را به سمت همکاری بیشتر در چارچوب NPT یا در جهت رفتارهای تندتر، صریح‌تر و عریان‌تر سوق دهد. برای مثال، ممکن است این پیام مطرح شود که ایران از ظرفیت ساخت تعداد مشخصی کلاهک هسته‌ای برخوردار است و هر زمان اراده کند می‌تواند به چنین ظرفیتی دست پیدا کند، اما فعلا و به دلایلی مشخص از انجام آن خودداری می‌کند.

‌و برای پرسش آخر خودتان توصیه می‌کنید که دکترین هسته‌ای در چه مسیری حرکت کند؟

به نظر من، دکترین هسته‌ای ایران در شرایط فعلی، براساس اقتضا، بیشتر به سمت تداوم ابهام حرکت خواهد کرد؛ با این هدف که مشخص شود آیا می‌توان از طریق حفظ همین ابهام، هم ظرفیت بازدارندگی را حفظ کرد و هم طرف‌های غربی را به دادن امتیاز واداشت. اما اگر رفتار طرف مقابل تندتر و فشارها شدیدتر شود، احتمال حرکت به سمت تهدیدهای عریان‌تر افزایش خواهد یافت؛ البته این تهدید عریان نیز نمی‌تواند صرفا در سطح ادبیات و موضع‌گیری باقی بماند و باید به‌گونه‌ای باشد که پشتوانه‌ای از قدرت و توان بازدارندگی داشته باشد. زیرا اگر تهدیدی مطرح شود که فاقد پشتوانه عملی باشد، نه‌تنها بازدارندگی ایجاد نمی‌کند، بلکه ممکن است در نهایت به تضعیف و حتی ازمیان‌رفتن آن منجر شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.