تحلیل انتخابات آلمان در گفتوگوی «شرق» با علی بیگدلی، کارشناس مسائل اروپا
جان دوباره جریان راستگرایی در اروپا
قدرتگیری راست افراطی در آلمان فقط یک اتفاق سیاسی داخلی نیست؛ این تحول نشانهای از تغییرات عمیقتری است که سالهاست در ساختار اجتماعی و سیاسی اروپا رخ داده است. بخشی از شهروندان آلمانی با تجاربی چون نگرانی درباره مهاجرت و تغییر هویت فرهنگی، بحران اقتصادی، تضعیف احزاب سنتی و اختلافات درون اتحادیه اروپا، به سمت راست افراطی رو آوردهاند. حالا این پرسش جدیتر از همیشه مطرح است که آیا اروپا در آستانه یک چرخش سیاسی بزرگ قرار گرفته است؟ علی بیگدلی، کارشناس مسائل اروپا، در گفتوگو با «شرق» این موضوع را بررسی کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
قدرتگیری راست افراطی در آلمان فقط یک اتفاق سیاسی داخلی نیست؛ این تحول نشانهای از تغییرات عمیقتری است که سالهاست در ساختار اجتماعی و سیاسی اروپا رخ داده است. بخشی از شهروندان آلمانی با تجاربی چون نگرانی درباره مهاجرت و تغییر هویت فرهنگی، بحران اقتصادی، تضعیف احزاب سنتی و اختلافات درون اتحادیه اروپا، به سمت راست افراطی رو آوردهاند. حالا این پرسش جدیتر از همیشه مطرح است که آیا اروپا در آستانه یک چرخش سیاسی بزرگ قرار گرفته است؟ علی بیگدلی، کارشناس مسائل اروپا، در گفتوگو با «شرق» این موضوع را بررسی کرده است.
آنچه با پیروزی غیرمنتظره اما فعلا محدود راست افراطی در آلمان رخ داد، در کجا ریشه دارد؟
در صدمین سالگرد پایان جنگ جهانی اول، آقای مکرون در پاریس مراسمی برگزار کرد و دونالد ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود به عنوان یکی از میهمانان این مراسم حضور داشت. مکرون در سخنرانی خود، بدون آنکه مستقیم نام کسانی را که در پی تقویت راستگرایی در اروپا هستند بر زبان بیاورد، هشدار داد اگر این جریانها تقویت شوند، اروپا در آینده با خطر بزرگی مواجه خواهد شد. او نسبت به بازگشت ملیگرایی و نیروهایی که میتوانند بار دیگر اروپا را به مسیر بحران و درگیری سوق دهند، هشدار داد. ترامپ نیز پس از این سخنان، جلسه را ترک کرد. بنابراین، قدرتگرفتن راست افراطی در اروپا مسئلهای بسیار جدی است و نمیتوان آن را نادیده گرفت. در کشورهای مختلف اروپایی، این جریان در حال تقویت است و به نظر میرسد در انتخابات آینده فرانسه، پس از پایان دوره مکرون، خانم مارین لوپن شانس قابل توجهی برای پیروزی داشته باشد و طرفداران زیادی پیدا کرده است.
به نظر میرسد یکی از اهداف اصلی این جریانها، جلوگیری از ورود گسترده مهاجران باشد. از نگاه آنها، موج مهاجرت در سالهای گذشته بنیانهای فرهنگی و اجتماعی جوامع اروپایی را تا حدی دستخوش تغییر کرده است. در نتیجه، راست افراطی تلاش میکند نارضایتی موجود را به یک گفتمان سیاسی تبدیل کند؛ گفتمانی که در آن محدودکردن مهاجرت، تقویت هویت ملی و بازگرداندن کنترل دولتها بر مرزها و سیاستهای داخلی، به محور اصلی شعارهای انتخاباتی تبدیل شده است.
در آلمان، بهویژه پس از اتفاق اخیر و پیروزی حزب راستگرای «آلترناتیو برای آلمان» (AfD)، زنگ خطر بزرگی برای سراسر اروپا به صدا درآمده است. در کشورهای اروپایی دیگر، مانند هلند و بهویژه فرانسه نیز شاهد رشد این جریان هستیم. در کشورهای اروپای شرقی نیز این گرایش با شدت بیشتری در حال گسترش است. بنابراین میتوان گفت این روند در آینده برای اروپا بسیار خطرناک خواهد بود. در آلمان، پس از جنگ جهانی دوم و سقوط رژیم نازی، سابقه نداشته است راست افراطی با چنین شدت و حدتی به پیروزی برسد و از حمایت قابل توجه مردم برخوردار شود. این مسئله زنگ خطر بزرگی برای امنیت اروپا و بهویژه امنیت جمعی این قاره است.
گسترش پیروزیهای راست افراطی میتواند در آینده به وضعیتی منجر شود که یکی از قدرتمندترین و بانفوذترین کشورهای اروپایی در اختیار این جریان قرار گیرد. برای نمونه، در فرانسه، جریان راست افراطی سابقه طولانی دارد. در نخستین مبارزات انتخاباتی، این جریان حدود پنج درصد آرا را به دست آورد؛ در مرحله بعد، در انتخابات مقابل آقای مکرون، حدود ۱۵ درصد آرا را کسب کرد و در آخرین انتخابات، میزان آرای آن به حدود ۳۵ درصد رسید. این روند نشاندهنده رشد اندیشه راستگرایی و افراطگرایی در جامعه فرانسه است.
فرانسه به عنوان یکی از الگوهای مهم اروپایی، در آستانه تجربه یک تحول سیاسی جدی قرار دارد.
آلمان با کمبود نیروی انسانی مواجه است و حتی بسیاری از نیروهای جوان و دارای تجربه فنی از کشورهای دیگر، از جمله کشور ما، با آغوش باز در این کشور پذیرفته میشوند. به همین دلیل، مهاجران گستردهای به آلمان رفتهاند.
با این حال، آلمانیها ویژگی فرهنگی خاصی دارند و نوعی بیگانهستیزی در فرهنگ آنها وجود دارد. بسیاری از آنها بهراحتی نمیتوانند با بیگانگان ارتباط برقرار کنند. این مسئله اکنون به یک موضوع بسیار حساس اجتماعی تبدیل شده است. یکی از مهمترین ادعاهای جریان راست افراطی نیز این است که باید با مهاجران برخورد و آنها را از آلمان اخراج کرد.
به هر صورت، به نظر میرسد دوره احزاب سنتی سوسیالدموکرات و دموکراتمسیحی که همواره از نیروهای اصلی ادارهکننده آلمان بودهاند، رو به پایان است. وضعیت اقتصادی آلمان هم متأسفانه بسیار نامساعد شده است.
اگر بخواهیم موضوع را گستردهتر بررسی کنیم، باید پرسید علت پیروزیهای متعدد راست افراطی در اروپا چیست؟ آیا این مسئله فقط به مهاجران و وضعیت اقتصادی مربوط میشود یا از نظر فرهنگی و آموزشی نیز تحولاتی رخ داده است؟ چرا ناگهان در کشورهایی مانند فرانسه، با آن سابقه طولانی در جریانهای چپ، شاهد چنین تحولاتی هستیم؟
در فرانسه نه چپ افراطی و نه راست میانه توانستهاند موفقیت چشمگیری در اداره کشور به دست آورند؛ بنابراین من پیشبینی میکنم در انتخابات آینده، در سال ۲۰۲۸، خانم مارین لوپن شانس بسیار زیادی برای پیروزی داشته باشد.
اگر راست افراطی انتخاباتها به پیروزی برسد، یکی از دلایل اصلی آن، علاوه بر مسائل اقتصادی، به مسائل فرهنگی بازمیگردد. این جریانها معتقدند بازکردن گسترده دروازههای اروپا به روی خارجیها، بهویژه مهاجران کشورهای شرقی، هویت آلمانی و هویت اروپایی را تضعیف کرده است.
از سوی دیگر، مسئله زبان نیز اهمیت زیادی دارد. بسیاری از مهاجران بهراحتی با زبان و فرهنگ آلمانی آشنا نمیشوند و همین مسئله در جامعه آلمان به یک مشکل تبدیل شده است. ندانستن زبان به این اختلافات فرهنگی دامن زده است. اروپاییها اصولا نسبت به فرهنگ خود حساسیت زیادی دارند. اروپا مانند آمریکا نیست که از کشورهای مختلف مهاجران وارد و در فرهنگ عمومی آمریکا ادغام شوند. اروپا دارای اصول و چارچوبهای فرهنگی خاصی است که بسیاری از مردم این قاره حاضر نیستند با حضور بیگانگان این اصول و چارچوبها دستخوش تغییر شود.
بنابراین، حساسیت موجود بیش از آنکه صرفا اقتصادی باشد، جنبه فرهنگی دارد. نگرانی اصلی بسیاری از اروپاییها این است که یک گسل فرهنگی و تغییراتی در شیرازه هویتی جوامع آنها به وجود بیاید.
از این رو، میتوان گفت با توجه به موج مهاجرتهایی که به آلمان، انگلستان و فرانسه، یعنی سه کشور بزرگ اروپایی شده، بخشی از هویت و حتی پرستیژ این کشورها دچار اختلال شده است.
بخش قابل توجهی از جامعه نیز ناراضی است. به همین دلیل میگویم آلمان و فرانسه در آستانه پیروزی راست افراطی قرار دارند و این مسئله خطر بزرگی است؛ چراکه میتواند برای کشورهای دیگر اروپایی، بهویژه کشورهای اروپای شرقی، سرمشق قرار گیرد و پیامدهای خطرناکی داشته باشد. علاوه بر این، اروپا همزمان با مشکلات اقتصادی و تهدیدات روسیه درباره جنگ اوکراین مواجه است. نوعی ازهمگسیختگی نیز در اتحادیه اروپا به وجود آمده و یکسانسازی و هماهنگی لازم در این اتحادیه وجود ندارد. حتی ممکن است در آینده نزدیک، اتحادیه اروپا منحل شود و از هم بپاشد.
در ادامه این بحث درباره اتحادیه اروپا، آیا میتوان گفت راست افراطی گفتمان اتحادیه اروپا را بهطور کلی و گفتمان سیاسی کشورهای عضو را بهطور جزئی تغییر داده است؟
این جریان سیاسی که پیش از این بر اتحادیه اروپا حاکم بود، اساسا با مفهوم اتحادیه و یکپارچگی موافق نیست. حتی ممکن است خانم مارین لوپن در آینده فرانسه را از ناتو نیز خارج کند؛ همانطور که از اتحادیه اروپا قطعا خارج خواهد شد.
گرایشهای خانم لوپن، به عنوان یکی از سردمداران راست افراطی در اروپا، به روسیه نیز قابل توجه است. در دوره آخرین انتخابات ریاستجمهوری فرانسه، پیش از آنکه آقای مکرون رئیسجمهور شود، خانم لوپن سفری به مسکو داشت و دیداری صمیمانه با ولادیمیر پوتین انجام داد. حتی پوتین به او وعده داده بود از بانکهای روسیه به او وام داده شود. در آن زمان هنوز جنگ اوکراین آغاز نشده بود.
این مسئله نشان میدهد جریان راست افراطی اروپا تمایل بیشتری به روسیه دارد. همین مسئله درباره «آلترناتیو برای آلمان» نیز تا حدودی صدق میکند و این جریان نیز گرایشهایی به سمت روسیه و پوتین دارد. اگرچه ترامپ نیز در زمره جریانهای راستگرا قرار میگیرد، ملاحظات خاص خود را دارد. با این حال، جریانهایی که در اروپا به عنوان راست افراطی شناخته میشوند، لزوما تمایل ندارند حتی روابط بسیار نزدیکی با آمریکا داشته باشند. همانطور که گفتم، این جریانها ضد اتحادیه اروپا هستند و ممکن است هم از ناتو خارج شوند و هم از اتحادیه اروپا.
ما شاهد رشد راست افراطی در فرانسه و سراسر اروپا هستیم. آیا به نظر شما عادیسازی این جریان پس از فجایعی که نزدیک به یک قرن پیش در اروپا به بار آورد، چگونه اتفاق افتاد؟
مسئله فرهنگ برای اروپاییها بسیار مهم است. آنها اهمیت زیادی برای حفظ فرهنگ سنتی خود قائل هستند. اگرچه اروپا کاملا به سمت مدرنیسم حرکت کرده، همچنان گرایشهای فرهنگی و ملی خود را حفظ کرده است.
من خودم در آنجا تحصیل کردهام و شاهد این مسئله بودهام. بسیاری از اروپاییها نسبت به فرهنگ آمریکایی موضع مثبتی ندارند و نوعی دلبستگی به گذشتههای افتخارآمیز فرهنگی خود دارند. فرانسویها نیز نسبت به تاریخ و گذشته فرهنگی خود دلبستگی زیادی دارند. بنابراین، آنها نمیخواهند این تسلسل فرهنگی که در طول تاریخ شکل گرفته، با ورود نیروهای بیگانه دچار گسست و پارگی شود.
آینده راست افراطی در اروپا را چطور ارزیابی میکنید؟
پیشبینی من این است که راست افراطی پس از یک دوره حاکمیت، سرانجام از صحنه سیاست خارج خواهد شد؛ همانطور که پدر مارین لوپن، که دبیرکل جبهه ملی بود، از صحنه سیاسی کنار رفت و ناکام ماند و سپس دخترش وارد میدان شد.
آیا حضور ترامپ به احزاب راست افراطی جسارت داد که تصور کنند آنها نیز میتوانند به پیروزی برسند یا همانطور که گفتیم، تفاوت فرهنگی میان اروپا و آمریکا به اندازهای زیاد است که ریشههای گرایش به راست افراطی در این دو منطقه متفاوت باشد؟
قطعا ترامپ از این جریانها حمایت دارد، اما نوع و چارچوب این حمایت با شرایط اروپا متفاوت است. اروپا در یک چارچوب حقوقی، قانونی و فرهنگی زندگی میکند و تلاش دارد این چارچوب را حفظ کند و اجازه ندهد ساختار فرهنگی آن دچار فروپاشی شود.
با ورود بیگانگان، این چارچوب تا حدودی متزلزل شده است. در آمریکا وضعیت متفاوت است. آمریکا اساسا کشوری مهاجرپذیر و متشکل از مهاجران است، اما چنین خصوصیتی در اروپا به این شکل وجود نداشته است. به همین دلیل، اروپاییها دلبستگی و تعلق بیشتری نسبت به گذشته فرهنگی و تاریخی خود دارند و احساس میکنند این گذشته پرافتخار فرهنگی در حال زایلشدن است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.