سوگ یا افسردگی؟
برخی از ما این باور را داریم که فقط وقتی عزیزی را از دست میدهیم سوگوار میشویم، اما طبق علم روانشناسی، سوگ فقط به از دست دادن عزیزان محدود نمیشود، بلکه هر نوع فقدان مهم در زندگی -از شغل و سلامتی تا دوستان، جایگاه اجتماعی و محل زندگی- میتواند فرد را وارد فرایند سوگواری کند. سوگ بهعنوان واکنشی طبیعی به انواع فقدانهای مهم زندگی شناخته میشود و نه صرفا مرگ یک فرد. در واقع در نگاه علمی، این مفهوم بسیار گستردهتر است و هرگونه
به گزارش گروه رسانهای شرق،
برخی از ما این باور را داریم که فقط وقتی عزیزی را از دست میدهیم سوگوار میشویم، اما طبق علم روانشناسی، سوگ فقط به از دست دادن عزیزان محدود نمیشود، بلکه هر نوع فقدان مهم در زندگی -از شغل و سلامتی تا دوستان، جایگاه اجتماعی و محل زندگی- میتواند فرد را وارد فرایند سوگواری کند. سوگ بهعنوان واکنشی طبیعی به انواع فقدانهای مهم زندگی شناخته میشود و نه صرفا مرگ یک فرد. در واقع در نگاه علمی، این مفهوم بسیار گستردهتر است و هرگونه
از دست دادن چیزی یا کسی که برای فرد ارزشمند بوده، میتواند واکنش سوگ را به همراه داشته باشد. پس باید باور کنیم از دست دادن شغل (اتفاقی که برای بیش از دو تا سه میلیون نفر بعد از جنگ رخ داده است)، ورشکستگی مالی، مهاجرت اجباری، ترک محل زندگی (بیش از هزارو 800 خانه فقط در تهران به خاطر بمباران و حمله نابود شدهاند)، از دست دادن دوستان ( بیش از سه هزار نفر در جنگ و طبق آمار رسمی نزدیک چهار هزار نفر در حوادث دیماه کشته شدهاند و این افراد قطعا دوستان و آشنان متعددی داشتهاند)، از بین رفتن موقعیت اجتماعی، از دست دادن امید نسبت به آینده (شرایطی که اکنون بسیاری از افراد در این حالت نه جنگ نه صلح تجربه میکنند) و حتی ابتلا به بیماریهای خطرناک یا لاعلاج نیز میتوانند برای افراد همان فرایند روانی «سوگ» را فعال کنند. خبرگزاری فارس گفتوگویی با «احمد احمدیپور»، مشاور، داشته است که او تأکید میکند: «سوگ فقط یک واکنش عاطفی ساده نیست، بلکه فرایندی روانی است که میتواند با احساس غم، انکار، خشم و در نهایت پذیرش همراه باشد». سالها پیش الیزابت کوبلر، روانپزشک سوئیسی-آمریکایی نیز این عقیده را مطرح کرده بود. اما اکنون برخی از روانپزشکان معتقدند همه این فرایند را خطی یا به صورت یکسان طی نمیکنند. به گفته احمدیپور، بسیاری از افراد در آغاز یک فقدان، وقوع آن را انکار میکنند. این واکنش در کوتاهمدت طبیعی است، اما «ماندن در مرحله انکار میتواند وضعیت روانی فرد را دشوارتر کند. هرچه فرد زودتر بتواند واقعیت فقدان را بپذیرد، سازگاری با شرایط جدید آسانتر خواهد بود و احتمال تبدیلشدن سوگ به یک اختلال افسردگی نیز کاهش مییابد». احمدیپور میگوید: «تجربه غم و اندوه پس از فقدان، به خودی خود نشانه بیماری نیست و بسیاری از افراد با گذر زمان و حمایتهای عاطفی میتوانند به تعادل روانی بازگردند». احساس غم، گریه، دلتنگی و کاهش موقت انگیزه پس از یک فقدان، واکنشهایی طبیعی هستند و نباید بهسرعت آنها را افسردگی تلقی کرد. اما اگر این شرایط بیش از شش ماه طول بکشد، باید نسبت به درگیرشدن با اختلال افسردگی هشیار بود. در نهایت این نکته قابل توجه است که مرز میان سوگ و افسردگی همیشه روشن نیست، اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: سوگ معمولا پاسخی طبیعی به یک فقدان مشخص است و با گذر زمان، پذیرش و حمایت اطرافیان بهتدریج کاهش مییابد. افسردگی اما میتواند فراتر از یک فقدان عمل کند و تمام ابعاد زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد و ادامه پیدا کند.