گفتوگوی «شرق» با هادی برهانی درباره اختلافات واشینگتن و تلآویو در غزه، ایران و لبنان
شکاف در ائتلاف؟
اختلاف میان دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بر سر آینده غزه، حالا از یک اختلافنظر مقطعی فراتر رفته و به یکی از نشانههای شکاف در روابط واشینگتن و تلآویو تبدیل شده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
اختلاف میان دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بر سر آینده غزه، حالا از یک اختلافنظر مقطعی فراتر رفته و به یکی از نشانههای شکاف در روابط واشینگتن و تلآویو تبدیل شده است. نتانیاهو همچنان بر سیاستهایی اصرار میکند که با هدف اسرائیل برای تغییر واقعیت جمعیتی در غزه و کرانه باختری همخوانی دارد. در همین حال، اختلافات دو طرف بر سر ایران، سوریه و لبنان باعث شده است میزان نفوذ اسرائیل بر تصمیمهای واشینگتن کاهش یابد. با هادی برهانی، تحلیلگر و کارشناس تحولات اسرائیل، درباره مخالفت نتانیاهو با طرح ۱۵مادهای غزه به گفتوگو نشستهایم.
علت مخالفت نتانیاهو با طرح ۱۵مادهای، بهویژه در موضوع خلع سلاحی که از سوی حماس مطرح شده بود، چه بود؟ آنچه خود او مطرح کرده چیست و پشت صحنه ماجرا به نظر میرسد چه هدفی دنبال میشود؟
به نظر میرسد هدف جدی اسرائیل و دولت نتانیاهو در داستان غزه، انجام نوعی پاکسازی نژادی باشد. اگر بخواهیم به اهداف اسرائیل پس از عملیات هفتم اکتبر و «طوفان الاقصی» نگاه کنیم، میتوان گفت اسرائیل دو هدف عمده را دنبال میکند. نخست اینکه میخواهد انتقام سختی از فلسطینیها بگیرد و حداکثر جنایت و نابودی را رقم بزند تا به دشمنان خود نشان دهد که اسرائیل از چنین اتفاقاتی نمیگذرد و هر طرفی که بخواهد وارد چنین عملیات یا طرحهایی شود، نابود خواهد شد. بنابراین، از آن زمان تلاش کردهاند با حداکثر کشتار و نابودی، این هدف را دنبال کنند. هدف دوم، پاکسازی نژادی است. به هر حال، یکی از آرزوهای قدیمی اسرائیل این بوده است که سرزمین فلسطین را از فلسطینیها پاک کند تا سرزمینی در اختیار یهودیان باقی بماند و دیگر فلسطینیها در آن حضور و جمعیتی نداشته باشند و رقابتی بر سر کنترل این سرزمین وجود نداشته باشد. این مسئله از نظر جمعیتی هم برای اسرائیلیها و یهودیان در فلسطین اهمیت دارد. در سرزمین تاریخی فلسطین، از رود اردن تا دریا، اگر جمعیت عربها و فلسطینیها را در نظر بگیریم، تعداد آنها یا با جمعیت یهودیان برابر است یا حتی کمی بیشتر. این مسئله برای اسرائیل یک مشکل جمعیتی محسوب میشود.
بنابراین، به نظر میرسد اسرائیلیها تصور میکنند فرصت خوبی به دست آوردهاند تا این مشکل جمعیتی را از طریق نابودی فلسطینیهای ساکن غزه حل کنند؛ بخشی از این جمعیت را با کشتن حدود صد هزار نفر از بین ببرند و برای بقیه نیز چنان شرایط سختی از نظر امنیتی، زندگی، رفاه، بهداشت و سایر جنبهها ایجاد کنند که این جمعیت دیگر از آن سرزمین دل بکنند و از آنجا خارج شوند. وقتی چنین اهدافی در جریان باشد، طرح ۱۵مادهای که در آن عقبنشینی اسرائیل از غزه، بازگشت آرامش به غزه و بازسازی این منطقه پیشبینی شده و قرار است جمعیت آنجا دوباره امکانات یک زندگی معمولی را پیدا کند، با دستور کار اسرائیل سازگاری ندارد.
زمانی که ترامپ طرح ۱۵مادهای را به همراه سرمایهداران و سیاستمداران ارائه داد، آیا میدانست که با مخالفت نتانیاهو روبهرو خواهد شد و این موضوع میتواند محاسبات استراتژیک میان آمریکا و اسرائیل را به هم بزند؟
نمیتوانم بهراحتی پاسخ بدهم. واقعا اطلاعات کافی ندارم که بتوانم حدس بزنم آیا ترامپ میدانست یا نه. اما بر اساس همان مطالبی که خدمت شما عرض کردم، به نظرم میشود این را مطرح کرد که ترامپ یا دستگاه حاکمه آمریکا میتوانستند پیشبینی کنند که این طرح از نظر اسرائیل طرح مثبتی نیست و احتمالا اسرائیلیها موضع مثبتی در قبال آن نخواهند گرفت. فکر میکنم میشود اینطور گفت.
پیشبینی شما از تأثیر این اتفاقات بر روابط آمریکا و اسرائیل چیست؟
تصور من این است که تأثیر آن منفی است؛ حتی میتوان گفت تأثیر منفی خود را گذاشته است. من روابط میان ترامپ و نتانیاهو یا بهطور کلی روابط دولت اسرائیل و دولت آمریکا را اینگونه ارزیابی میکنم که از زمان جنگ ۴۰روزه، این روابط دچار اشکال شده است. علت اصلی هم در آن مقطع این بود که نتانیاهو در واقع یک «در باغ سبز» به ترامپ نشان داد و تصویر غلطی از شرایط ایران به آمریکا و ترامپ ارائه کرد تا آنها را ترغیب و قانع کند به ایران حمله کنند.
ترامپ بر اساس آن تصویر فکر میکرد اگر یک حمله نظامی صورت بگیرد، ایران خیلی سریع درهم شکسته میشود و او میتواند به یک پیروزی بسیار سریع و آسان دست پیدا کند. اما وقتی جنگ آغاز شد، پس از چند روز آمریکا متوجه شد که داستان اینگونه نیست. ناراحتی جدی ترامپ از نتانیاهو وجود دارد و روابط این دو تیره شده است. شاید هیچوقت روابط آنها تا این اندازه تیره نبوده باشد. اکنون مسئله فلسطین و غزه نیز به این اختلافات اضافه شده است. فکر میکنم دلخوریهای ترامپ از نتانیاهو در منطقه یکی، دو مورد نیست؛ هم در موضوع ایران از نتانیاهو دلخور است، به همان دلیلی که عرض کردم و هم در موضوع سوریه ناراضی است؛ چراکه مایل است اسرائیل از مناطقی که اخیرا در سوریه اشغال کرده، خارج شود. ترامپ همچنین در موضوع لبنان هم از عملکرد اسرائیل راضی نیست و از اقداماتی که اسرائیل در جنوب لبنان انجام میدهد، رضایت ندارد.
این اختلاف در پروندههای دیگر، بهویژه پرونده ایران و لبنان، چه تأثیری خواهد گذاشت؟
در پرونده ایران، به نظرم این اختلافات باعث شده است که حرفشنوی آمریکا از اسرائیل و بهنوعی تأثیرگذاری اسرائیل بر آمریکا و ترامپ تا حدود زیادی از بین برود. اسرائیل قدرت تأثیرگذاری خود در آمریکا درباره ایران و مسئله حمله به ایران را تا حدود زیادی از دست داده است. آمریکا در داستان ایران، اسرائیل را تقریبا کنار گذاشته و کاملا یکطرفه و بهصورت مستقل با ایران تعامل میکند؛ چه در جنگ، چه در صلح، چه در مذاکره و چه در موضوع حمله.
ترامپ مایل نیست اسرائیل در این روند دخالت کند. نه در مذاکرات با اسرائیل مشورت میشود و طبق گزارشها نه در حملات نیز مشورت و هماهنگی صورت میگیرد. از طرف دیگر، آمریکا اسرائیل را کاملا محدود کرده است که بدون اجازه واشینگتن دست به هیچ حملهای، مثلا علیه ایران، نزند و اجازه دهد آمریکا در مسئله ایران خودش امور را اداره کند.
در مورد لبنان هم این اختلافات تأثیر گذاشته است. اسرائیل حملات خودش را تا حدودی محدود کرده که یکی از دلایل آن فشار آمریکاست. البته در برخی موارد نیز به قول خودشان، بهصورت آزمایشی عقبنشینی کردهاند.
طرح جایگزین نتانیاهو برای غزه چه مواردی را دربر میگیرد؟ احتمالا او باید هم نگاهی به انتخابات آینده داشته باشد و هم به تندروهایی که میخواهند متحدش باشند. آیا فقط مسئله اشغال طولانیتر و غیرقابل زیست کردن آن منطقه است یا مسئله کرانه باختری هم مطرح است؟
ببینید، بهطور کلی برای تندروهایی مثل نتانیاهو، سرنوشت سیاسی خودش اهمیت دارد و مسئله کرانه باختری هم مهم است. آن مشکل جمعیتی که خدمت شما عرض کردم، در واقع ریشهاش در غزه و کرانه باختری است.
جمعیت فلسطینیهایی که اکنون در آن سرزمین تاریخی فلسطین حضور دارند، عمدتا در غزه و کرانه باختری زندگی میکنند؛ از حدود شش تا هفت میلیون نفری که در مجموع در این سرزمین حضور دارند، نزدیک به پنج میلیون نفر در کرانه باختری و غزه هستند. اکنون فرصتی فراهم شده است تا در غزه، به دلیل همان اتفاقات هفتم اکتبر و عملیات طوفان الاقصی، بر سر این جمعیتی که در غزه وجود دارد بلایی بیاورند و آن جمعیت را به هر حال به شکلی خنثی، متواری یا از صحنه خارج کنند و آن خطر را از بین ببرند. در مورد کرانه باختری نیز چیزی که اکنون دنبال میکنند، همزمان بحث توسعه شهرکهای یهودینشین است. مرتب خبرهایی درباره توسعه این شهرکها منتشر میشود.
آنها فلسطینیها را از مناطقی که در آنها حضور دارند، از طریق شهرکنشینهای تندرو و افراطی تحت فشار قرار میدهند؛ شهرکنشینهایی که مرتب فلسطینیها را اذیت میکنند تا آنها از مناطقی که در کرانه باختری حضور دارند، عقبنشینی کنند و بروند. در نهایت، هدف این است که کرانه باختری به منطقهای تبدیل شود که مملو از شهرکهای یهودینشین باشد و عملا دیگر نتوان در آن کشور فلسطینی تشکیل داد.
به اختلاف میان ترامپ و نتانیاهو در مورد طرح ۱۵مادهای در غزه برگردیم؛ آیا این وضعیت در پرونده پیمان ابراهیم تأثیر میگذارد؟ آیا کشورهای عربی ممکن است مطمئن شوند دیگر حداقل در شرایطی که اسرائیل از هرگونه تلاشی برای پایان جنگ استقبال نمیکند و برخلاف آن همچنان مایل است جنگ را پیش ببرد، دنبال شراکتی با تلآویو نیستند؟
پیمان ابراهیم یک دستاورد مشترک برای ترامپ و نتانیاهو بود و برای هر دو آنها پیروزی مهمی به شمار میرفت؛ چراکه آنها توانستند مقاومت و مخالفت کشورهای عربی را در موضوع پیمان ابراهیم بشکنند.
ما پیش از پیمان ابراهیم، در مجموع مصر و اردن را داشتیم که اسرائیل را به رسمیت شناخته بودند. آنها کشورهای همسایه بودند و بحث اشغال سرزمینهایشان مطرح بود و در نهایت با اسرائیل صلح کردند. اما سایر کشورهای عربی که چنین وضعیتی نداشتند، از راهحل صلح عربی حمایت میکردند. همان طرح ملک عبدالله که بر اساس آن، کشورهای عربی زمانی اسرائیل را به رسمیت میشناسند که کشور فلسطینی در اراضی ۱۹۶۷ و کرانه باختری تشکیل شود. واقعیت اسرائیل این است که چون بههیچوجه قصد عقبنشینی از غزه و کرانه باختری را ندارد و نمیخواهد کشور فلسطینی تشکیل شود، با این طرح اصلا همراهی نکرد و به دنبال این بود که این طرح را بشکند و البته مدتها نتوانست این کار را انجام دهد. تا اینکه پیمان ابراهیم شکل گرفت و ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود روی کار آمد. منطقه پس از بهار عربی دچار تنش و تشنج شده بود. ایران و کشورهای عربی در مقابل یکدیگر قرار گرفته بودند و کشورهای مختلف با یکدیگر درگیر جنگ بودند. در چنین شرایطی، اسرائیل با کمک ترامپ توانست آن اتحاد عربی درباره مسئله فلسطین را بشکند. یعنی کشورهای عربی تعهدی را که داشتند (اینکه اسرائیل را زمانی به رسمیت بشناسند که کشور فلسطین تشکیل شود) زیر پا گذاشتند و بدون اینکه کشور فلسطینی تشکیل شود، با اسرائیل صلح کردند. در پیمان ابراهیم، ابتدا امارات و بحرین وارد شدند و بعد مراکش و سودان نیز به این روند پیوستند؛ یعنی چهار کشور عربی اقدام به این کار کردند. البته در ادامه، با عقبنشینی سودان، سه کشور باقی ماندند. این در واقع نوعی تسلیم منطقه در برابر فشار اسرائیل بود؛ با این امید که مسئله فلسطین کنار گذاشته شود و بحث تشکیل کشور فلسطین به حاشیه برود و اسرائیل بتواند به پیشروی خود ادامه دهد. اما هفتم اکتبر پیش آمد. پس از آن جنایتهای اسرائیل در غزه رخ داد و نسلکشی در غزه شکل گرفت. حملات اسرائیل به کشورهای منطقه، ازجمله لبنان، سوریه، قطر و ایران نیز اتفاق افتاد. همه این مسائل موجب شد پیمان ابراهیم عملا متوقف شود و به جای پیشرفت، تبدیل به نوعی پسرفت شود. برای مثال، عرض کردم که سودان از این پیمان عقبنشینی کرد. اکنون نیز شرایط منطقه بهگونهای است که تجاوزات اسرائیل ادامه دارد و واقعیت این است که منطقه دیگر مستعد پذیرش پیمان ابراهیم نیست. اما درباره اینکه روابط ترامپ و نتانیاهو چه تأثیری بر پیمان ابراهیم خواهد داشت، من هنوز معتقدم نتانیاهو واقعا میخواهد پیمان ابراهیم پیشرفت داشته باشد. درباره رفتار ترامپ هنوز چیزی ندیدهام که نشان دهد علاقه او به پیمان ابراهیم کاهش پیدا کرده است.
به نظر میرسد دولت ترامپ همچنان در داستان پیمان ابراهیم با اسرائیل همکاری میکند. آخرین نمونه آن توافق هستهای آمریکا با عربستان بود که هنگام امضای توافق، آمریکا اعلام کرد این توافق را زمانی اجرا خواهد کرد که عربستان به پیمان ابراهیم بپیوندد. بنابراین به نظر میرسد همچنان آمریکا و اسرائیل هر دو مایل هستند این پیمان باقی بماند و پیشرفت کند. اما شرایط منطقه نشان میدهد که فشار آنها و سیاستشان در منطقه تأثیر چندانی نداشته است. آخرین نمونه برای اینکه پیمان ابراهیم در واقع آیندهای ندارد و در وضعیت بنبست قرار گرفته، همین پیمان مکه است که عربستان، ترکیه و پاکستان در آن یک پیمان امنیتی امضا کردند. معنای این پیمان در واقع این است که عربستان، بدون اینکه به پیمان ابراهیم یا نزدیکی به آمریکا نیاز داشته باشد، نیازهای امنیتی خودش را از کشورهای منطقه تأمین میکند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.