فراتر از یک حادثه
حادثه تلخ کودکآزاری دو دختر به نامهای نارین و آیلین در محله حاجیآباد سنندج توسط پدر و نامادریشان، افکار عمومی را بهشدت تحت تأثیر قرار داد. روایتهای منتشرشده از آزار جسمی و روانی این دو کودک و نجات آنان با دخالت اهالی محل و اورژانس اجتماعی، بار دیگر این پرسش مهم را پیشروی جامعه قرار داد که چرا چنین اتفاقاتی رخ میدهد و چگونه میتوان از تکرار آنها جلوگیری کرد؟
به گزارش گروه رسانهای شرق،
فردین کمانگر - روزنامهنگار
حادثه تلخ کودکآزاری دو دختر به نامهای نارین و آیلین در محله حاجیآباد سنندج توسط پدر و نامادریشان، افکار عمومی را بهشدت تحت تأثیر قرار داد. روایتهای منتشرشده از آزار جسمی و روانی این دو کودک و نجات آنان با دخالت اهالی محل و اورژانس اجتماعی، بار دیگر این پرسش مهم را پیشروی جامعه قرار داد که چرا چنین اتفاقاتی رخ میدهد و چگونه میتوان از تکرار آنها جلوگیری کرد؟
این حادثه، صرفا رخدادی خانوادگی یا یک پرونده قضائی نیست، بلکه مسئلهای اجتماعی است که باید از منظرهای مختلف جامعهشناختی، روانشناختی، حقوقی و فرهنگی آن را بررسی کرد. هرچند احساسات عمومی پس از انتشار چنین اخباری عمدتا متوجه محکومکردن عاملان میشود، اما اگر جامعه به دنبال پیشگیری از تکرار این حوادث باشد، ناگزیر باید به چرایی وقوع آنها نیز بیندیشد.
آنچه این پرونده را پیچیدهتر میکند، اظهارات افرادی است که پدر خانواده را در گذشته فردی آرام، مهربان و دارای موقعیت شغلی مناسب معرفی کردهاند. چنین توصیفهایی نشان میدهد پدیده کودکآزاری را نمیتوان صرفا به ویژگیهای فردی یا اقتصادی تقلیل داد. بسیاری از نظریههای جامعهشناسی بر این باورند که رفتارهای خشونتآمیز محصول تعامل عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی هستند.
از منظر نظریه «فشار اجتماعی» رابرت کی مرتن که یک نظریه جامعهشناختی و جرمشناسی است، هنگامی که افراد در معرض فشارهای اقتصادی، روانی، خانوادگی و اجتماعی قرار میگیرند، ممکن است واکنشهایی غیرعادی و آسیبزا از خود نشان دهند. البته این نظریه بههیچوجه توجیهکننده خشونت نیست، اما تلاش میکند زمینههای شکلگیری رفتارهای آسیبزا را توضیح دهد. در بسیاری از موارد، تنشهای خانوادگی، تعارضات ناشی از طلاق، ازدواج مجدد، مشکلات اقتصادی و ضعف مهارتهای ارتباطی میتوانند زمینه بروز خشونت علیه کودکان را فراهم کنند.
از سوی دیگر، نظریه «یادگیری اجتماعی» آلبرت بندورا، از بزرگترین روانشناسان قرن بیستم، بر این نکته تأکید دارد که خشونت رفتاری، آموختنی است. افرادی که در محیطهای خشونتآمیز رشد کردهاند یا در طول زندگی خود الگوهای ناسالم رفتاری را تجربه کردهاند، ممکن است در شرایط بحرانی همان الگوها را بازتولید کنند. به همین دلیل، کودکآزاری را باید بخشی از چرخه خشونت دانست که در صورت عدم مداخله اجتماعی و آموزشی میتواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. نظریه «کنترل اجتماعی» نیز بر نقش نهادهای اجتماعی در پیشگیری از آسیبها تأکید دارد. خانواده، مدرسه، رسانه، نهادهای حمایتی و سازمانهای مدنی زمانی که ارتباط مؤثر و مستمر با یکدیگر داشته باشند، میتوانند نشانههای اولیه خطر را شناسایی و از وقوع فجایع انسانی جلوگیری کنند. در بسیاری از موارد کودکآزاری، نشانههای هشداردهنده مدتها قبل وجود داشته، اما به دلایل مختلف نادیده گرفته شدهاند.
حادثه نارین و آیلین همچنین نشان داد که جامعه در برابر رنج کودکان بیتفاوت نیست. نخستین واکنش مؤثر از سوی مردم محله شکل گرفت؛ شهروندانی که با مشاهده وضعیت نگرانکننده کودکان، سکوت نکردند و زمینه ورود اورژانس اجتماعی را فراهم کردند. این موضوع نشان میدهد سرمایه اجتماعی و حس مسئولیتپذیری عمومی همچنان یکی از مهمترین ظرفیتهای جامعه برای مقابله با آسیبهای اجتماعی است.
در فضای رسانهای نیز واکنشهای گستردهای شکل گرفت. بااینحال، همه این واکنشها از یک جنس نبودند. بخشی از محتواهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، بیش از آنکه در خدمت آگاهیبخشی و حمایت از کودکان باشد، در مسیر جلب توجه، افزایش بازدید و کسب دنبالکننده حرکت میکرد. بازنشر تصاویر و روایتهای احساسی، بدون رعایت اصول حرفهای و حقوق کودکان، گاه میتواند به بازتولید آسیب و نقض حریم خصوصی قربانیان منجر شود. در مقابل، گروهی از فعالان رسانهای، کارشناسان علوم اجتماعی، حقوقدانان و متخصصان رفتارشناسی تلاش کردند از این حادثه بهعنوان فرصتی برای گفتوگو درباره ریشههای کودکآزاری، خلأهای حمایتی و ضرورت اصلاح برخی رویهها استفاده کنند. این رویکرد مسئولانه و آگاهیبخش، شایسته تقدیر است؛ زیرا مسئله را از سطح هیجانهای زودگذر فراتر برده و به سمت تحلیل و پیشگیری سوق میدهد. یکی دیگر از نقاط برجسته این رویداد، واکنش مسئولان استانی بود. حضور میدانی استاندار کردستان و مسئولان شهرستانی و استانی در کنار این دو کودک، پیامی روشن برای جامعه داشت؛ اینکه حمایت از قربانیان نباید صرفا در حد اظهارنظر باقی بماند. فراهمشدن شرایط بازگشت مادر اصلی کودکان و تأمین یک واحد مسکونی برای آغاز دوباره زندگی خانوادگی، اقدامی درخور توجه در مسیر بازسازی امنیت و آرامش آنان به شمار میرود. در حوزه سلامت نیز تلاشهای صورتگرفته شایسته توجه است. حضور تیم متخصص جراحی و انجام موفقیتآمیز عملهای درمانی بدون دریافت هزینه، نمونهای ارزشمند از مسئولیت اجتماعی جامعه پزشکی بود. همچنین مدیریت و پیگیری مستمر مسئولان دانشگاه علوم پزشکی کردستان برای ارائه خدمات درمانی و حمایتی، نقش مهمی در کاهش آلام این کودکان ایفا کرد. مجموعه این واکنشها نشان میدهد که جامعه ایرانی و بهویژه مردم کردستان، در برابر درد و رنج همنوعان خود بیتفاوت نیستند. همانگونه که سعدی بزرگ میگوید: «تو کز محنت دیگران بیغمی/ نشاید که نامت نهند آدمی». مردم کردستان در مقاطع مختلف نشان دادهاند در سختترین شرایط نیز برای یاریرساندن به آسیبدیدگان و کاهش رنج آنان از هیچ تلاشی دریغ نمیکنند و این حادثه نمونه دیگری از همین همبستگی اجتماعی بود. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: چه کسانی میتوانند از تکرار چنین حوادثی جلوگیری کنند؟
نخست خانوادهها قرار دارند. آموزش مهارتهای فرزندپروری، مدیریت خشم، حل تعارض و ارتباط مؤثر باید به یکی از اولویتهای فرهنگی جامعه تبدیل شود. دوم، مدارس هستند که میتوانند با آموزش حقوق کودک و شناسایی نشانههای خشونت خانگی، نقش مهمی در پیشگیری ایفا کنند. اورژانس اجتماعی، بهزیستی، دستگاه قضائی و نیروی انتظامی نیز باید با تقویت سازوکارهای گزارشدهی و مداخله سریع، امکان حمایت مؤثرتر از کودکان در معرض خطر را فراهم آورند. رسانهها وظیفه دارند ضمن حفظ کرامت قربانیان، به آگاهیبخشی عمومی و آموزش حقوق شهروندی کمک کنند. دانشگاهها و مراکز پژوهشی نیز میتوانند با تولید دانش و ارائه راهکارهای علمی، سیاستگذاران را در کاهش آسیبهای اجتماعی یاری دهند.
در نهایت، پیشگیری از کودکآزاری تنها وظیفه یک نهاد یا سازمان نیست، بلکه مسئولیتی جمعی است که از خانواده تا دولت، از مدرسه تا رسانه و از شهروندان عادی تا نخبگان اجتماعی را در بر میگیرد. حادثه نارین و آیلین شاید نخستین مورد نبوده و متأسفانه آخرین مورد نیز نخواهد بود، اما اگر جامعه بتواند از دل این تلخی، درسهایی برای اصلاح ساختارها، تقویت حمایتهای اجتماعی و افزایش حساسیت عمومی استخراج کند، شاید بتوان از تکرار بخشی از این رنجها جلوگیری کرد. مهم آن است که پس از فروکشکردن احساسات، پرسش از «چرایی» را فراموش نکنیم؛ زیرا مسیر پیشگیری از دل همین پرسش آغاز میشود.