«نامهای سیاست» و جریان زیرزمینی مواجهه
رویارویی اتمی
معمولا دموکریتوس را نظریهپرداز اتمی میدانند، زیرا بر این باور بود که جهان از ذراتی ریز و غیرقابل تجزیهای به نام اتم ساخته شده است. نزدیک به یک سده بعد از دموکریتوس، اپیکورس، دیگر فیلسوف یونانی، این بار از منظری دیگر به ایده اتمباوری دموکریتوس پرداخت. اپیکورس فیلسوفی مادی بود، او نیز همچون دموکریتوس بیشتر به محسوسات توجه نشان میداد و نه به چیزی در پی محسوسات، اما در عوض به بارش مدام اتمها باور داشت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
نادر شهریوری (صدقی): معمولا دموکریتوس را نظریهپرداز اتمی میدانند، زیرا بر این باور بود که جهان از ذراتی ریز و غیرقابل تجزیهای به نام اتم ساخته شده است. نزدیک به یک سده بعد از دموکریتوس، اپیکورس، دیگر فیلسوف یونانی، این بار از منظری دیگر به ایده اتمباوری دموکریتوس پرداخت. اپیکورس فیلسوفی مادی بود، او نیز همچون دموکریتوس بیشتر به محسوسات توجه نشان میداد و نه به چیزی در پی محسوسات، اما در عوض به بارش مدام اتمها باور داشت. اتمهایی که باریدهاند، میبارند و بارش آنها هنوز نیز ادامه دارد. «اپیکورس به ما میگوید پیش از تکوین جهان، شماری نامتناهی از اتمها به موازات همدیگر در خلأ فرو میآمدند و هنوز که هنوز است فرود میآیند».1 اتمها در خلأ شروع به بارش میکنند، منظور خلأ پیش از تکوین جهان است؛ جهانی که به نظر اپیکورس در آن معنایی نبود و نه هیچ علت، غایت و ضرورتی، تنها بارش مدام اتمها بود که بیوقفه ادامه داشت. دموکریتوس تنها درباره بارش اتمها میگوید، اما از جهانی که بعد از بارش موازی اتمها شکل میگیرد چیزی نمیگوید. چهبسا پیدایش جهان -جهانی که در آن زندگی میکنیم- بر اثر نوعی تغییر مسیر یا انحراف اتمها از مسیرهای توازی بوده باشد که شکل گرفته است. تغییر مسیر یا انحراف اتمها چیزی است که بعدها به کار ماکیاولی و دیگر اندیشمندان سیاسی میآید، اما اینکه مفهوم انحراف اتمها از مسیر را نخستین بار چه کسی مطرح کرد، معلوم نیست. به هر حال همین که این مفهوم مطرح شد، خود نکتهای مهم بود که برای منطق تزهای اپیکورس ضروری تشخیص داده شد و همینطور برای ایدههایی که بعدها با این مفهوم توسعه پیدا کرد. «انحراف از مسیر یعنی پیچ یا تغییر مسیری بینهایت کوچک تا حد امکان اندک، هیچکس نمیداند کجا، یا کی، یا چگونه این تغییر مسیر رخ میدهد، یا چه چیزی موجب میشود یک اتم از مسیر سقوط عمودیاش در خلأ بپیچد، در یک نقطه به طرزی نامحسوس قانون توازی را بشکند، ناگهان منحرف شود و مواجههای و یا رویارویی با اتم همجوارش پدید آورد و سپس مواجهه بعد و آنگاه تصادفی زنجیرهای و تولد یک جهان -یعنی تولد توده اتمهایی که در واکنش زنجیرهای بر اثر آن پیچ و مواجهه آغازین پدید میآید».2 اهمیت اپیکورس و روایتی که دموکریتوس آغازگر آن بود، این ایده مهم است که پیچ یا همان انحراف تصادفی اتمها از مسیر اصلی علت اولی خاستگاه جهان است. «این فکر که خاستگاه هر جهان و بنابراین خاستگاه هر واقعیت و هر معنا، ناشی از یک پیچ یا تغییر مسیر است و اینکه آن پیچ و نه عقل یا علت اولی خاستگاه جهان است، نشان از تهور و جسارت تز اپیکورس دارد».3 جالب آن است که ایده اپیکورس را که میتوان بهنوعی آن را ایدهای هستیشناسانه نیز نامید، در کافکا هم مشاهده میکنیم. در کافکا نیز همه چیز از یک تصادف، اتفاق یا چنانکه اپیکورس میگوید از یک «پیچ» آغازیدن گرفت تا تنها در پی آن امر غیرعادی و یا همان جهانی عادی شکل بگیرد که این بار دیگر از ضرورت یا منطقی معین پیروی میکند. مثالهایی اینچنین کافکایی در سهگانه مشهور کافکا -«مسخ»، «قصر»، «محاکمه» - کاملا مشهود است، زیرا در آنجا نیز با اتفاقی غیرعادی مواجه میشویم که سپس با استمراری عادی ادامه پیدا میکند: سوسکشدن گرگور سامسا یا ممنوعیت ورود به قصر و همینطور محاکمهای که تابع هیچ منطقی نیست و بعد باقی ماجرای جهان... . مسئله مواجهه یا رویارویی که بعدها خیلی زیاد به کار ماکیاولی میآید، در حقیقت از همان پیچی آغاز میشود که بعد از مواجهه به خاستگاه بدل شده است. پیچی که ناگهان بر اثر تصادفی که در پی انحراف اتمها از مسیر مستقیم رخ میدهد، «مواجهه» یا «روبهروشدن»، استارت اولیه ماکیاولی برای به دست آوردن بختی است که به هرکس روی خوش نشان نمیدهد. ماکیاولی شغلی دولتی و سیاسی داشت که در موقعیت گفتوگو با دیگر جمهوریهای ایتالیا بود. هدف او در وهله اول تلاش برای رسیدن به ایتالیای واحد بود، اما ماکیاولی دریافته بود که برای رسیدن به ایتالیای واحد، نیاز به مواجهه یا چنانکه اپیکورس گفته بود، نیاز به مواجهه اتمهای مجزا در ایتالیای تجزیهشده به منظور ایجاد ایتالیای واحد دارد. برای این امر مهم نیاز به فرد یا آدمی ولو آدم بینامونشان داشت که در وهله نخست ویرتوی کافی داشته باشد تا بتواند بخت خود را به دست آورد. «ویرتو» و «بخت» دو مفهوم اساسی در اندیشههای ماکیاولی است. ویرتو موضوعی سخت بحثبرانگیز است که از معانی مختلفی استنتاج میشود.
«... واژه ویرتوس از کلمه لاتین «ویر» (vir) به معنای مرد مشتق میشود... «مردِمردستان» یا «شیرمرد» و یا «جنگاور». معنایی که ماکیاولی از ویرتو اراده میکند بیشتر نزدیک به این دو معنای اخیر است».4 در اینجا مردی که دلاوری به خرج میدهد، چون میداند که تنها «ویرتوس» است که میتواند «بخت» را از آن خود کند، از اینرو به سراغ بارشهایی میرود تا طی آن مواجهه نهایی میان دو اتمی که قبل از این موازی باریدهاند اما اکنون با انحراف از مسیر رخ دهد. در این صورت به نظر میرسد میان «مرد برتر» نیچهای، مردی که خود را در مسیر بارش قرار میدهد تا رخ دهد در حالی که ممکن هم است رخ ندهد، شباهت وجود دارد، زیرا اینک «آن مرد» نیز میکوشد تا به استقبالهای غیرقابل پیشبینی برود تا در هر حال «بخت خود را بیازماید؛ بختی که میآید و برمیگردد». خوببودن به نظر نیچه میتواند مردی بینامونشان باشد که قدم به میدان میگذارد تا اتمهای مجزای ایتالیایی جداجداشده را به ایتالیای واحد بدل کند. از این نظر میتوان شباهتی میان پرنس ماکیاولی با ابرمرد نیچه با «دانش شاد» سیاسیاش پیدا کرد. «اخلاق» همواره پاشنه آشیل ماکیاولی است، در حالی که اخلاق از نظر ماکیاولی امری ثابت و غیرقابل تغییر نیست. همین مسئله ماکیاولی را در مسیر اتهام بیاخلاقی قرار میدهد. ماکیاولی در اینباره چیزی نمیگوید، گویا از نظرش موضوع سیاسیتر از آن است که بتوان آن را به اصولی ثابت و لایتغیر فروکاست؛ سیاستی که به نظر ماکیاولی «اموری پیشبینیناپذیرند» و به همین دلیل اخلاقیات هم پیشبینیناپذیری خود را دارند. اما مسئله ممکن است فراتر از این باشد، اینکه ماکیاولی در برابر سیل انتقاداتی که به وی میشود «چیزی نمیگوید» نکتهای قابل تأمل است، شاید از آنرو که به موضوع جنبهای عمیقتر میدهد، یعنی امر سیاسی را بهمثابه امری فلسفی مینگرد و به عبارتی بازگشت به «بارش اتمهایی» دارد که موازی باریدهاند و در پی آن «مواجههای» که ممکن است رخ بدهد یا ندهد. در این صورت، آنچه اهمیت پیدا میکند، همانا روبهروشدن و «فلسفه مواجهه» است. فلسفه مواجهه یا رویایی بهمثابه نوعی انحراف از مسیر، انحرافی که اتفاقا دلوز نیز بر آن تأکید میکند تا همه چیز آن نشود که قرار است بشود، تا بر اثر مواجههای تازه جهان شکل و شمایل دیگری پیدا کند. یعنی در پی مواجهات روابطی اجتماعی شکل میگیرد یا در واقع ابتدا وضع طبیعی رخ میدهد تا در نهایت در سیر مواجهاتی که در پی آن مواجهه اولیه رخ میدهد به «قرارداد اجتماعی» منتهی شود؛ قراردادهایی که میتوان از منظری متفاوت به آن نگریست، قراردادی یکطرفه یا فیمابین و یا آنچه روسو میگوید «تجلی اراده عام» بر انسانی که فکر میکند مرگی درونی مدام آزارش میدهد و میبایستی خود را از شر آن خلاص کند، چهبسا این خلاصی نیز نیاز به مواجهه دیگر در آینده داشته باشد. به نظر میرسد ایدههای ماکیاولی از این منظر که نگریسته میشود، بیش از آنکه جنبهای صرفا سیاسی داشته باشد که او را در مسیر اتهاماتی فراوان -مسئله اخلاق- قرار میدهد، جنبهای فلسفی داشته باشد. اگر اینگونه باشد پس چگونه میتوان ماکیاولی را به دوگانهای فروکاست که تاکنون فروکاسته شده است: دوگانه چپ و یا راست؟ سلطنتطلب یا جمهوریخواه؟ «چگونه میتوان تصور کرد جاذبه کمنظیر ماکیاولی صرفا سیاسی بوده یا بر مدار این پرسش بیمعنی گردیده است که آیا او سلطنتطلب بود یا جمهوریخواه، آن هم زمانی که پژواکهای فلسفی کار او، که برای خودش هم ناشناخته بود، یکی از ژرفترین طنینهایی است که از این گذشته دردناک به ما رسیدهاند؟».5
1، 2، 3، 5. «جریان زیرزمینی مواجهه» لویی آلتوسر، ترجمه صالح نجفی، آرش ویسی، به نقل از کتاب «نامهای سیاست»
4. «ماکیاولی» کوئنتین اسکینر، ترجمه عزتالله فولادوند