|

نگاهی به آینده مناسبات ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس پس از جنگ در گفت‌وگو با محمد ایرانی

پایان جنگ، پایان خصومت؟

پس از جنگ اخیر، واقعیت میدانی نشان می‌دهد روابط ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به سطحی کم‌سابقه و حتی بی‌سابقه از آسیب و فرسایش رسیده است. آنچه امروز مشاهده می‌شود، نه صرفا یک تنش مقطعی، بلکه نوعی اختلال عمیق در زیرساخت‌های اعتماد، همکاری و درک متقابل است؛ وضعیتی که طی سال‌های گذشته با دشواری شکل گرفته بود و اکنون به‌طور جدی تضعیف شده است.

پایان جنگ، پایان خصومت؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 پس از جنگ اخیر، واقعیت میدانی نشان می‌دهد روابط ایران با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به سطحی کم‌سابقه و حتی بی‌سابقه از آسیب و فرسایش رسیده است. آنچه امروز مشاهده می‌شود، نه صرفا یک تنش مقطعی، بلکه نوعی اختلال عمیق در زیرساخت‌های اعتماد، همکاری و درک متقابل است؛ وضعیتی که طی سال‌های گذشته با دشواری شکل گرفته بود و اکنون به‌طور جدی تضعیف شده است. این شرایط، مناسبات منطقه‌ای را بر بستری از بی‌اعتمادی، احتیاط و بازتعریف منافع قرار داده و عملا چشم‌انداز همکاری‌های پایدار را با ابهام مواجه کرده است. در چنین فضایی، هرگونه تلاش برای بازسازی روابط نیازمند زمان، ابتکارهای دیپلماتیک سنجیده و درک واقع‌بینانه از تحولات امنیتی و سیاسی منطقه خواهد بود، چرا‌که وضعیت کنونی بیش از هر زمان دیگر به یک بازاندیشی جدی در الگوهای تعامل منطقه‌ای نیاز دارد. با این حال و برای فهم دقیق‌تر افق‌های پیش‌روی مناسبات ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در دوران پساجنگ، دورانی که با لایه‌های پیچیده‌ای از بی‌اعتمادی، ملاحظات امنیتی و بازتعریف معادلات منطقه‌ای همراه است، ضرورت رجوع به نگاه‌های تحلیلی و تجربه‌های دیپلماتیک بیش از پیش احساس می‌شود. در همین چارچوب، «شرق» به گفت‌وگویی تفصیلی با محمد ایرانی، دیپلمات باسابقه و سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در کویت، لبنان و اردن‌، نشسته تا با بهره‌گیری از شناخت عمیق او از مناسبات منطقه‌ای، ابعاد این وضعیت و سناریوهای محتمل پیش‌رو را واکاوی کنیم.

   

 با توجه به گفت‌وگوی قبلی که پیش از جنگ اخیر با شما داشتیم، تأکید کردید اگر واقعا تجاوزی رخ دهد، ما با پدیده‌ای به نام «جنگ» مواجه هستیم؛ یعنی بحث از خسارت، بمباران، پهپاد، موشک و ابعاد گسترده آن است. همچنین اشاره کردید‌ ایران به‌هیچ‌عنوان آغازگر هیچ جنگی، به‌ویژه در قبال همسایگان خود نبوده است و در صورت وقوع هرگونه درگیری، صرفا در مقام دفاع برمی‌خیزد. نکته سوم نیز این بود که مقامات سیاسی و نظامی ایران بارها به‌صراحت اعلام کرده‌اند در صورت حمله به ایران، هر کشوری که میزبان پایگاه‌ها و نیروهای آمریکایی در منطقه باشد، هدف قرار خواهد گرفت. رهبر شهید نیز تأکید کرده بودند که «هر جنگ احتمالی، جنگی منطقه‌ای خواهد بود»؛ موضوعی که در عمل مصداق پیدا کرد. با وجود همه این هشدارها، بسیاری از ناظران تصور چنین سطحی از شدت عمل از سوی تهران را نداشتند. حال سؤال این است که آیا اکنون ما به سطح بی‌سابقه‌ای از تخریب روابط با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس رسیده‌ایم؟

در پاسخ ما باید چند نکته را مدنظر قرار دهیم. اولین و مهم‌ترن نکته، وضعیت فعلی است. پس از آنکه چند روز از آغاز جنگ گذشت و سرانجام هر دو طرف با برقراری یک آتش‌بس موقت موافقت کردند، به طور طبیعی باید بسیاری از پرونده‌ها و ابعاد مختلف موضوع مورد بررسی قرار گیرد. با این حال، کسانی که مسائل منطقه را به دقت دنبال می‌کنند و با نگاه راهبردی به تحولات جنگ می‌نگرند، معتقدند دوره آتش‌بس موقت همچنان بخشی از مرحله جنگ علیه ایران است، نه ورود به مرحله صلح پایدار.

 پس شما هم احتمال وقوع مجدد جنگ را می‌دهید؟

به هر حال این هم یک احتمال است و باید مدنظر باشد. گفتم، احتمالا دوره آتش‌بس موقت همچنان بخشی از مرحله جنگ علیه ایران باشد، نه ورود به مرحله صلح پایدار. بنابراین بسیار مهم است که همچنان خود را در شرایط جنگی بدانیم. غفلت از این واقعیت و تصور اینکه اوضاع به‌سرعت به سمت آرامش و صلح حرکت می‌کند، اشتباه استراتژیک بزرگی است و ممکن است عواقب سنگینی برای ما داشته باشد. نکته دوم آنکه باید وضعیت ما و کشورهای حاشیه خلیج فارس را در شرایط فعلی و نیز با توجه به‌ شدت و وسعت جنگ تحمیلی علیه ایران تحلیل کنیم.

 به چه معنا؟ یعنی با توجه به‌ شدت حمله آمریکا، شدت پاسخ ما به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس قابل قبول است؟

به نحوی تحلیل شما درست است. ببینید، پیش از جنگ، ما معتقد بودیم که اگر آمریکایی‌ها و شخص ترامپ تصمیم به جنگ بگیرند، محاسبات خاص خود را دارند و ما نیز برای دفاع، محاسبات دقیق خودمان را داریم. یکی از موضوعات مهم، نوع رویکرد جنگی آمریکا علیه ایران بود؛ حمله به مراکز نظامی، اقتصادی، استراتژیک و راهبردی کشور‌ و همچنین خسارت‌های انسانی که حجم آن را کارشناسان به‌ گونه‌های مختلفی پیش‌بینی می‌کردند. برخی حتی احتمال هدف قرار‌گرفتن بخش‌هایی از سطوح بالای تصمیم‌گیری و رهبری را نیز مطرح می‌کردند.

اما آنچه در واقعیت رخ داد، به‌ویژه در روز اول جنگ، هجومی فراگیر و هماهنگ از سوی آمریکا و اسرائیل به‌طور هم‌زمان بود. ما آمادگی مواجهه با چنین سناریوهایی را داشتیم، ولی هرگز تصور نمی‌کردیم که این سطح از حمله، آن هم در میانه مذاکرات، تکرار شود. با وجود این، نوعی آمادگی برای جلوگیری از غافلگیری مجدد وجود داشت. با این حال، حجم و شدت عملیاتی که آمریکایی‌ها از همان روز اول به کار گرفتند، کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد؛ به‌ویژه اینکه این حمله در حین مذاکرات انجام شد. پاسخ ایران به این اقدام نیز فراگیر و قاطع بود. به نظر می‌رسد مقامات نظامی ما چاره‌ای جز برخورد مستقیم با منافع و پایگاه‌های آمریکایی در منطقه نداشتند، زیرا بدون شک این مراکز در اجرای آن هجوم سراسری علیه نقاط مختلف جغرافیای ایران نقش کلیدی داشتند. بنابراین، طبیعی بود که در همان برخورد اولیه، واکنش ایران شدید و تعیین‌کننده باشد تا از همان ساعات نخست، بسیاری از معادلات روشن شود. نیروهای مسلح ما کاملا برای چنین واکنشی آماده بودند، هرچند شدت و حجم عملیات اولیه دشمن شاید فراتر از انتظار برخی بود. به نظر من، آمریکایی‌ها از همان ساعت‌های اولیه پیام‌های جدی دریافت کردند. بحث اولیه آنها، به‌ویژه از سوی اسرائیلی‌ها، این بود که با ضربه به مراکز تصمیم‌گیری، رهبری و زیرساخت‌های حیاتی ایران (از جمله مراکز حساس هسته‌ای)، بتوانند «تغییر نظام‌» یا حداقل، تغییر اساسی در رفتار ایران ایجاد و جایگزین‌هایی برای مدیریت کشور طراحی کنند.

اما پاسخ‌های قاطع و گسترده ایران برای خود آنها نیز شگفت‌آور بود. پس از آن رویکردشان تغییر کرد و به دنبال کسب امتیازات بیشتر رفتند. آنها تصور می‌کردند ضربه اولیه باعث نرمش یا تمایل فوری ایران به مذاکره شود، اما ایران در عمل نشان داد قادر است هم‌زمان با دفاع محکم، پیام‌هایی برای کاهش خصومت و آمادگی برای مذاکره نیز ارسال کند. با وجود این، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها به عملیات خود ادامه دادند تا اینکه سرانجام طرف آمریکایی پیشنهاد آتش‌بس موقت را مطرح کرد. ایران نیز با توجه به ملاحظات متعدد، با آن موافقت کرد. اکنون موضوع این است که مذاکرات آتی چه زمانی آغاز شود، در چه سطحی باشد و موضوعات اصلی آن چه خواهد بود.

 به موضوع رفتار دوگانه کشورهای عربی بپردازیم. گزارش‌های متعددی وجود داشت که نشان می‌داد سیاست امارات متحده عربی و عربستان سعودی پیش از جنگ، کاملا متناقض و دوگانه بوده است. به‌ویژه درباره خالد بن‌سلمان و سفر او به واشنگتن، گزارش شد‌ او در قامت وزیر دفاع عربستان تأکید داشته حمله به ایران باید حتما انجام شود، زیرا پس از اتفاقات دی‌ماه، ایران در موقعیتی قرار گرفته که اگر ترامپ وعده‌های خود مبنی بر حمله به ایران را عملی نکند، تهران خود را در موقعیت برتر می‌بیند و فشار بر کشورهای عربی افزایش خواهد یافت. همچنین بعدها گفته شد‌ بن‌سلمان پیش از جنگ نیز آمریکایی‌ها را به حمله به ایران ترغیب کرده بود. در حین جنگ نیز گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه عربستان و امارات خواستار یک جنگ تمام‌عیار تا مرز نابودی جمهوری اسلامی بوده‌اند. با توجه به سابقه و تجربه سال‌های حضور در کشورهای عربی، آیا برداشت خود شما نیز این بود که کشورهای عربی واقعا یک برداشت واحد داشتند و در پشت پرده در حال تحریک آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران بودند؟

باید بین دو مسئله تمایز قائل شویم: یکی اینکه آیا این کشورها به دنبال تحریک مستقیم ترامپ برای ورود آمریکا به جنگ علیه ایران بودند و دیگری اینکه‌ آنها مایل نیستند ایران هژمونی کامل منطقه را در اختیار داشته باشد و به‌عنوان قدرت برتر بلامنازع ظاهر شود. من اعتقاد ندارم که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به دنبال نابودی کامل ایران و مشخصا نابودی نظام جمهور اسلامی ایران بوده باشند. آنچه آنها می‌خواهند، وجود یک ایران ضعیف‌تر است؛ ایرانی که هیچ تهدید وجودی جدی علیه امنیت آنها ایجاد نکند. از دیدگاه کشورهای عربی خلیج فارس، ایران همواره یک تهدید بالقوه محسوب می‌شده و می‌شود. حتی در اظهارات رسمی مقامات این کشورها نیز بارها به این موضوع اشاره شده است. اما اینکه آیا آنها واقعا از آمریکا و اسرائیل خواسته‌اند که بیایند و ایران را کاملا نابود کنند، به نظر من این خواسته‌ای نپخته و غیرواقع‌بینانه است.

 به چه دلیل چنین برداشتی دارید؟

چون اگر همسایگان ما از قدرت دفاعی ایران بی‌اطلاع باشند و مطمئن نباشند که ایران می‌تواند طی مدت نسبتا کوتاهی از خود دفاع کند و حتی در برخی محورها دست بالا را داشته باشد، باید نسبت به سطح اطلاعات و شناخت آنها از توانمندی‌های واقعی ایران تردید کرد. با این حال، نکته مهمی وجود دارد و اینکه تقریبا همه این کشورها به اتفاق آرا مایل نیستند ایران از این جنگ به عنوان قدرت برتر و هژمونیک منطقه بیرون بیاید. این موضوع با «میل به نابودی ایران» تفاوت اساسی دارد. اگر ما این دو را یکی بپنداریم، در بازسازی و احیای روابط آینده با این کشورها دچار مشکل جدی خواهیم شد.

 با این حساب احیای روابط ما و کشورهای عربی مشکل نیست؟ اماراتی‌‌ها بسیار خشمگین هستند.

واقعیت اینکه احیای روابط با این کشورها مشکل است. اما باید توجه داشت که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به‌هیچ‌وجه یکپارچه و همگن نیستند. اختلافات جدی میان اعضای آن در موضوعات مختلف، از جمله در سیاست خارجی، رویکردهای بین‌عربی و به‌ویژه نحوه تعامل با ایران وجود دارد. بنابراین نمی‌توان مواضع امارات را با عمان، یا مواضع بحرین را با قطر، یا حتی عربستان را با سایر اعضا یکسان دانست. به نظر من، عربستان سعودی بیشتر علاقه‌مند است روابط همسایگی خود با ایران را بدون تنش و بر اساس اصول حسن همجواری دنبال کند. واقعیت این است که پس از چهل و چند سال، همه طرف‌ها باید متوجه شده باشند که تغییر رژیم یا جابه‌جایی نظام سیاسی در یک کشور همسایه، آن هم ایران، به این سادگی که برخی تصور می‌کنند، ممکن نیست. مشخصا بعد از این جنگ، واقعیت‌های قدرت ایران برای کشورهای عربی آشکار شد.

 ولی عکس آن هم صادق است؛ در داخل هم برخی نگاهی سطحی به قدرت کشورهای عربی دارند . نکته کلیدی این است که در طول جنگ، رفتاری از خود نشان دهیم که تمام پل‌های ارتباطی با این کشورها را پشت سر خود خراب نکنیم، زیرا پس از جنگ ناگزیر باید با همین کشورها ارتباط و تعامل داشته باشیم. نکته دوم آنکه این کشورها به دلیل تفاوت‌های ساختاری، منافع ملی و نگاه‌های راهبردی‌شان نسبت به امنیت منطقه، رویکردهای متفاوتی دارند. عربستان پس از این تحولات، بیشتر به دنبال اهداف توسعه‌ای و جایگاه بین‌المللی خود است.

تصور اینکه ریاض پیش از جنگ در پشت پرده به آمریکایی‌ها گفته باشد که بیایند و کل امنیت منطقه خلیج فارس را به هم بریزند تا ایران نابود شود، به نظرم دیدگاه خام و نادرستی است. اکثر این کشورها ترجیح می‌دهند فضایی آرام و پیش‌بینی‌پذیر وجود داشته باشد تا بتوانند روابط خود با ایران را تنظیم کنند.

 با همه این حرف‌ها به نظر می‌رسد ما بر فضای نامساعدی از روابط با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به‌عنوان همسایگانمان قرار داریم ... .

ببینید، پیش از آغاز جنگ، روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس به شکل نسبتا مطلوبی در حال پیشرفت بود و به‌مراتب بهتر از گذشته به نظر می‌رسید. وضعیت به‌گونه‌ای نبود که ما ابتدا با آنها وارد جنگ شویم و سپس آمریکایی‌ها برای دفاع از منافع آنها وارد شوند. پرونده روابط ایران و این کشورها و پرونده حضور آمریکا کاملا از یکدیگر جدا بودند. به‌همین‌دلیل برخی از این کشورها، نه همه آنها، اعتقادی به ورود آمریکا به یک جنگ سراسری و فراگیر با ایران نداشتند، زیرا چنین درگیری‌ای امنیت، اقتصاد و ثبات آنها را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌داد. به‌ویژه کشورهایی مانند قطر و کویت. کویت وضعیت بسیار متفاوتی دارد؛ تنها راه خروجی آن به جهان خارج از طریق خلیج فارس است و موقعیت جغرافیایی‌اش به گونه‌ای است که برای صادرات نفت خود ناچار است این مسیر را طی کند. در چنین شرایطی، آیا آرامش برای صادرات نفتش تأمین می‌شود یا ادامه درگیری‌ها؟ اینها نکات مهمی هستند که باید به دقت مورد توجه قرار گیرند. البته بحث عواقب این جنگ و تأثیر آن بر روابط آینده با این کشورها موضوع دیگری است که اگر جنگ مجددا شکل بگیرد، بدون‌شک ابعاد تخریبی آن بسیار شدیدتر خواهد بود. تا لحظه گفت‌وگوی من و شما در روزنامه «شرق»، فعلا ترامپ جنگ تازه‌ای را آغاز نکرده و آتش‌بس کماکان برقرار است. اما اگر به هر دلیلی این آتش‌بس شکسته و جنگ دوباره شروع شود، باید منتظر شدت و وسعت عملیات آمریکایی‌ها و نیز سطح واکنش تهران بود و آن زمان قضاوت بهتری داشت که ما به قول شما، در چه گستره‌ای از ویرانه روابط قرار داریم.

 تحلیل شما درست است و ما نمی‌توانیم خشم اماراتی‌ها یا کینه بحرینی‌ها را با واکنش دیگر کشورهای عربی همسان بدانیم. ولی بسیاری معتقدند با وجود تفاوت‌های موجود در موضع‌گیری کشورهای حاشیه خلیج فارس، شورای همکاری خلیج فارس وارد فاز بازسازی فلسفه وجودی اولیه خود شده است. آیا شما نیز چنین تحولی را مشاهده می‌کنید؟

باید صراحتا بگویم که بحث همبستگی و انسجام این کشورها در کنار یکدیگر صرفا به دلیل جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به نظر من منتفی است.

 چرا؟

چون این کشورها، چه ما بخواهیم بپذیریم و چه نخواهیم، از نظر بنیان‌های استقلال و حاکمیت ملی دچار ضعف ساختاری هستند. راهبرد آنها از ابتدای تأسیس تا امروز عمدتا بر پایه وابستگی به قدرت‌های بزرگ استوار بوده و همچنان هست. البته درجه این وابستگی در میان آنها متفاوت است. برخی از این کشورها اساسا فاقد ساختار یک دولت-ملت واقعی هستند و ویژگی‌های لازم برای تشکیل یک کشور مستقل و پایدار را به طور کامل ندارند. در مقابل، عربستان سعودی به دلیل گستردگی جغرافیایی، جمعیت بیشتر، درآمدهای اقتصادی کلان و روابط گسترده بین‌المللی، ویژگی‌های متمایزی دارد. وقتی این کشورها را کنار هم قرار می‌دهیم، مشاهده می‌کنیم که همسویی و نگاه واحد آنها به مسائل، به‌ویژه مسائل امنیتی، بسیار متفاوت است. نوع دفاع از موجودیت خود نیز در هر‌کدام از آنها تفاوت اساسی دارد. با وجود همه این تفاوت‌ها، واقعیت انکارناپذیر این است که این کشورها همسایگان ما هستند و ما ناگزیر باید در آینده با آنها همکاری کنیم، در کنار یکدیگر زندگی کنیم و یکدیگر را تحمل کنیم. پس از پایان این جنگ، به نظرم بسیاری از معادلات تغییر خواهد کرد. مهم‌ترین مسئله برای منطقه خلیج فارس در آینده، موضوع امنیت است که از همان ساعات اولیه جنگ به‌شدت هدف قرار گرفت و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گسترده‌ای را به دنبال داشت.

 اما ما تجربه حمله به پایگاه العدید در قطر را داریم که با یک سفر عراقچی و تماس‌های تلفنی پزشکیان و نوعی دلجویی از قطری‌ها به هر حال حل و مدیریت شد. ولی اکنون با توجه به معادلات جنگ، بسیاری معتقدند روابط ایران با کشورهای عربی به نقطه‌ای بازگشت‌ناپذیر رسیده است. آیا شما این روابط را ترمیم‌شدنی می‌دانید؟

تحلیل شما قدری بدبینانه است. من معتقدم به‌هیچ‌وجه روابط ما با این کشورها به نقطه بازگشت‌ناپذیر نرسیده است. همان‌طورکه پیش‌تر اشاره کردم، مواضع این کشورها در قبال ایران و آینده جنگ با یکدیگر متفاوت است. شاید تنها نقطه مشترک میان آنها این باشد که هیچ‌کدام مایل نیستند ایران به‌عنوان پیروز مطلق این جنگ از میدان بیرون بیاید. اما آنچه در نهایت تعیین‌کننده خواهد بود، نتایج واقعی جنگ است، نه صرفا تمایلات اولیه آنها. اگر معادلات منطقه به‌گونه‌ای پیش برود که ایران سربلند و با دست بالا از این بحران بیرون بیاید، شک نکنید که همین کشورها برای رفع موانع امنیتی خودشان، نگاه مثبت‌تری به ترمیم روابط با ایران خواهند داشت. البته ما نیز باید در این مسیر فعال باشیم و از یک سو از آنها دلجویی کنیم و از سوی دیگر با حفظ اقتدار، رویکرد واقع‌بینانه‌ای اتخاذ کنیم. اقتدار را نباید صرفا با قدرت‌نمایی و تهدید اشتباه گرفت.

به هر حال، این کشورها در طول جنگ، پایگاه‌ها و امکانات خود را به طور کامل در اختیار آمریکا قرار دادند و عملا در هدف قرار‌گرفتن مردم ایران نقش داشتند. برای مثال، وقتی حادثه میناب رخ داد، فاصله آن تا خاک برخی از این کشورها بسیار کمتر از ۲۰۰ مایل بود، اما آنها با وجود همه تجهیزات پیشرفته‌ای که در اختیار داشتند، اعتراضی به این جنایت نکردند و حتی نگفتند که چرا خاک ما مورد سوء‌استفاده طرف متجاوز قرار گرفته است. در‌حالی‌که پیش‌تر از اینها، کشورهای عربی خاک و امکانات خود را در اختیار دشمن ما گذاشته بودند تا علیه ما استفاده کنند. چون در تمام مذاکرات و توافقات‌شان یک جمله را تکرار می‌کردند که «آمریکا شریک استراتژیک ماست» و حتی حاضر نبودند یک کلمه از این عبارت کوتاه بیایند. وقتی شریک استراتژیک شما وارد جنگ با ایران می‌شود، طبیعی است که طرف مقابل نیز حداقل بخشی از هزینه‌های این شراکت را بر دوش آنها بگذارد.

 این خط تحلیلی شما هم یعنی تأیید اینکه گسل عمیق‌تر از این حرف‌هاست که به این زودی‌ها پر شود... .

نه، این‌طور نیست که شما می‌گویید. همان‌طورکه گفتم، اگر پس از جنگ، معادلات به نفع ایران تغییر کند، این کشورها نگاه مثبتی به روند مذاکرات و ترمیم روابط خواهند داشت، هرچند اختلاف‌نظرهایی میان خودشان وجود دارد. نکته بعدی این است که ترتیبات امنیتی جدیدی در منطقه اعمال خواهد شد. وقتی مشخص شود که نتوانستند ایران را شکست دهند و ایران در بسیاری از محورها سربلند بیرون آمده، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا همان سیاست‌های گذشته ادامه خواهد یافت؟ آیا ترتیبات امنیتی پیشین احیا می‌شود یا خیر؟ منطقه خلیج فارس بدون‌شک تحت تأثیر مسائل پس از جنگ قرار خواهد گرفت و این همان سؤال مهمی است که امروز بسیاری آن را مطرح می‌کنند.

 ولی فراموش نکنیم که استراتژی کشورهای عربی بر این پایه استوار بود که «امنیت خریدنی است» و در مقابل، جمهوری اسلامی ایران بارها تأکید کرده بود که امنیت خریدنی نیست. اکنون پس از جنگ، ثابت شد که نه‌تنها پول‌های هنگفت آنها بدون خروجی، هزینه جنگ آمریکا شد، بلکه امنیت سرزمینی‌شان نیز به خطر افتاد. سال ۹۸ هم ظریف به‌عنوان وزیر امور خارجه وقت، پیشنهاد «معاهده هلسینکی» را برای کشورهای عربی مطرح کرده بود. آن زمان طرح‌های ظریف درباره امنیت خلیج فارس در دو محور دنبال می‌شد؛ یکی «مجمع گفت‌وگوی منطقه‌ای» و دیگری «پیمان عدم تجاوز» بود؛ آیا پس از این جنگ 40روزه، امکان تعریف و شکل‌گیری چنین پیمانی را برای کشورهای عربی می‌بینید؟

من معتقدم همه چیز به نتایج نهایی جنگ بستگی دارد، چون معادلات منطقه در سال ۹۸ به‌ طور کل متفاوت از یکی، دو سال اخیر است، بنابراین روابط منطقه‌ای ما در خلیج فارس، مسئله حضور نیروهای خارجی، امنیت تنگه هرمز، شکستن محاصره دریایی و بسیاری از موضوعات دیگر، همه متأثر از دستاوردهای پایان جنگ خواهند بود. اگر بتوانیم معادلات را به گونه‌ای پیش ببریم که تحریم‌ها از ایران برداشته و محاصره دریایی شکسته شود، آن‌گاه حتی روابط اقتصادی قبلی ما، حتی با امارات نیز دوباره مورد توجه قرار خواهد گرفت. هرچند ممکن است روابط سیاسی‌مان چندان مناسب نباشد، اما واقعیت این است که دشمن اصلی ما اسرائیل است که در برخی از این کشورها پایگاه و نفوذ گسترده‌ای دارد و به امنیت ما ضربه می‌زند. با این حال، در شرایط تحریم، ما ناگزیر هستیم برای تأمین برخی نیازهای داخلی، روابط اقتصادی، رفت‌وآمد و تجارت با امارات را دنبال کنیم. دبی در سال‌های اخیر رشد اقتصادی بسیار چشمگیری داشته و بخش مهمی از آن مرهون حضور تجار ایرانی و ترددهای تجاری بوده است.

 پس شما معتقد به نظم جدید در روابط ایران و کشورهای عربی بعد از این جنگ هستید؟

شکی نیست که پس از جنگ، تغییرات مهمی در ترتیبات امنیتی منطقه شکل خواهد گرفت و ما باید شاهد یک نظم نوین باشیم. شرط اصلی آن، این است که معادلات به نفع ایران تغییر کند. بسیاری معتقدند حتی همین اکنون نیز‌ بسیاری از معادلات به سود ایران شکل گرفته؛ زیرا آمریکا به اهداف اصلی خود نرسیده است. باید صبر کنیم و ببینیم چگونه می‌توان از این فرصت به بهترین شکل بهره‌برداری کرد. کشورهای جنوبی خلیج فارس متکی به حمایت امنیتی و نظامی ایالات متحده بوده و هستند، هزینه‌های کلان پرداخت می‌کردند، قراردادهای رسمی امضا کرده بودند و پایگاه‌های خود را در اختیار آمریکا قرار داده بودند. آنچه در این جنگ رخ داد، این بود که آمریکایی‌ها در بخش حفاظت و دفاع از این کشورها کاملا ناتوان ظاهر شدند. یک مورد هم نمی‌توان نشان داد که آمریکا برای دفاع واقعی از یکی از این کشورها وارد عمل شده باشد. ترامپ نیز رسما اعلام کرد که موضوع اصلی آنها ایران است و آنها درگیر مسائل مهم‌تری مانند برنامه هسته‌ای ایران هستند و قصد ندارند از این کشورها حمایت مستقیم کنند. این مسئله باعث گلایه و ناراحتی شدید آنها شده است.

با‌این‌حال، باید توجه داشت که این نارضایتی و نگرانی از رویکرد آمریکا در خلال جنگ، هرگز به معنای آن نیست که این کشورها جرئت یا تمایل داشته باشند آمریکایی‌ها را کنار بگذارند یا به دنبال جایگزین‌های جدی برای آنها باشند. چنین تحولی نیاز به زمان دارد. ممکن است در مرحله اول از این بی‌توجهی نگران شوند، اما گذار از وابستگی امنیتی به ایالات متحده به سمت یک قدرت دیگر، نه سریع است و نه به این آسانی عملی خواهد شد. من معتقدم‌ نه این کشورها به این زودی به سمت چنین تغییری حرکت می‌کنند و نه آمریکایی‌ها به‌راحتی این منطقه را ترک خواهند کرد. آمریکایی‌ها با توجه به درآمدهای هنگفتی که از این منطقه کسب می‌کنند، از فروش سلاح و کالا گرفته تا درآمدهای نظامی و امنیتی پایگاه‌ها به این آسانی منطقه را رها نخواهند کرد؛ بنابراین انتظار تحول عمیق در برخورد این کشورها با آمریکا در کوتاه‌مدت، تا حدی خوشبینانه به نظر می‌رسد.

حدود و ثغور این ترتیبات چیست؟

آنچه محتمل‌تر است، شکل‌گیری ترکیبات جدید امنیتی است؛ برای مثال، ورود بازیگران دیگری مانند پاکستان که قبلا با عربستان و امارات همکاری داشته و پیمان دفاعی مشترک امضا کرده که می‌تواند مسیر برای پیمان‌های مشابه دیگر کشورهای عربی با پاکستان را باز کند یا حتی دعوت قطری‌ها از ترکیه برای پیمان‌های مشابه و... .

 جای آمریکا در این نظم کجاست؟ یعنی معتقدید واشنگتن در آینده نظم امنیتی منطقه نخواهد بود؟

این امر هرگز به معنای کنارگذاشتن کامل آمریکایی‌ها نخواهد بود.

 در یک سناریوی بدبینانه، بسیاری معتقدند یکی از مهم‌ترین پیامدهای جنگ اخیر، موج جدید عادی‌سازی روابط با اسرائیل و پیوستن کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به «پیمان ابراهیم» خواهد بود. بسیاری پیش‌بینی می‌کنند عربستان سعودی در صدر این موج قرار خواهد گرفت. آیا شما نیز چنین چیزی را محتمل می‌دانید؟ آیا کشورهای دیگری مانند کویت یا قطر هم که ملاحظاتی داشتند، اکنون این ملاحظات را کنار خواهند گذاشت و به سمت عادی‌سازی کامل روابط با اسرائیل حرکت خواهند کرد؟

باز هم تأکید می‌کنم که همه چیز به نتایج نهایی جنگ بستگی دارد. اگر ایران در موضع ضعف قرار بگیرد و در مذاکرات پایان جنگ مجبور شود برخی خواسته‌های آمریکا را به‌ویژه در حوزه امنیت منطقه‌ای و تنگه هرمز بپذیرد و نشانه‌هایی از ضعف از خود نشان دهد، طبیعی است که کشورهای عربی تلاش کنند موقعیت خود را تقویت کنند، روابط با اسرائیل را گسترش دهند و وارد فرایند عادی‌سازی شوند. اما نباید فراموش کنیم که این کشورها از آمریکا که توانمندی‌اش به مراتب بیشتر از اسرائیل است، حمایت می‌خواستند. آنها با وجود ناوگان عظیم آمریکا در منطقه، غفلت و عدم تمایل به حمایت جدی را مشاهده کردند. از نظر آنها، اسرائیل وجه مثبت و اطمینان‌بخشی ندارد. حتی وقتی اسرائیلی‌ها به امارات آمدند، نخستین ضربه‌ها را دریافت کردند و این کشورها حاضر نشدند به خاطر اسرائیل وارد جنگ مستقیم با ایران شوند. مسئله اسرائیل برای آنها، مسئله لبنان یا اختلافات دوجانبه ایران و اسرائیل بود، نه دفاع از موجودیت خودشان. بنابراین، این ادعا که بلافاصله پس از آتش‌بس و توافق، این کشورها به سمت بازگشایی یا عادی‌سازی روابط گسترده با اسرائیل حرکت خواهند کرد، با ابهام جدی مواجه است. اما اگر معادلات به نفع ایران تغییر کند، نوع تعامل ما با این کشورها، به‌ویژه در حوزه امنیتی و دادن اطمینان خاطر به آنها بسیار تعیین‌کننده خواهد بود. این موضوع اهمیت زیادی دارد و می‌تواند به کاهش دیوار بی‌اعتمادی کمک کند. برای آنها بسیار مهم است که ایران را به‌عنوان تهدید مستقیم تلقی نکنند. در سؤال قبلی اشاره کردید گزینه‌ای که جمهوری اسلامی ایران از ابتدا، چه در دوره اصلاحات و چه در دوره دولت آقای روحانی و مشخصا دکتر ظریف مطرح کرده، گزینه مطلوبی برای ایجاد ترتیبات امنیتی نوین مشترک با حضور همه کشورهای منطقه بوده است؛ اینکه حالا بعد از این جنگ و در فضای تازه منطقه، آیا طرف‌های خارجی دیگری نیز باید بعد از این جنگ در آن حضور داشته باشند، بحث بعدی است. اما گزینه مشترک امنیتی، هم به نفع ماست و هم به نفع کشورهای حاشیه خلیج فارس.

 نگرانی طرفین از همدیگر چگونه قابل حل است؟

بله فعلا مشکل اصلی نگرانی از همدیگر است، اما دقیق‌تر این است که پس از این جنگ‌ برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ثابت شده که ایران به این آسانی از بین نمی‌رود، حتی اگر آمریکا و اسرائیل با تمام امکانات منطقه علیه آن متحد شوند. پس ترتیبات امنیتی نوین مشترک، هم به نفع ما‌ست و هم به نفع آنها که می‌تواند این نگرانی‌ها را حل و رفع کند. اگر این ترتیبات به صورت مشارکتی و با مدیریت جمعی منطقه اجرا شود، منافع همه طرف‌ها را تأمین خواهد کرد.

 اگر کشورهای عربی اصرار به حضور آمریکا در منطقه داشتند، آن وقت چطور؟

اگر اصرار داشته باشند که برخی طرف‌های خارجی نیز با میزان و حجم مشخصی حضور داشته باشند، این موضوع قابل بحث است. به نظر من، این همان گزینه‌ای است که باید روی آن کار جدی انجام دهیم.

 جناب ایرانی، سؤال بسیار مهمی که برای بسیاری دغدغه جدی ایجاد کرده، موضوع «پرداخت» یا «دریافت» غرامت است. این موضوع به چه شکل خواهد بود؟

دریافت غرامت یا پرداخت آن، هر دو پروسه‌ای سنگین و پیچیده در حقوق بین‌الملل است و به این سادگی قابل حل نیست. بله، در حین جنگ و به‌ویژه پس از پایان آن، این موضوع قابل طرح است و از همین الان نیز از هر دو طرف ایران و کشورهای عربی منطقه هم مطرح شده است. قاعده کلی در حقوق بین‌الملل این است که کشوری که آغازگر جنگ بوده، در پایان باید غرامت بپردازد؛ به‌ویژه اگر در دستیابی به اهداف خود موفق نشده باشد. در این میان دو عامل اصلی تعیین‌کننده است؛ اول، توافق دوجانبه؛ یعنی دو طرف بنشینند و تحت هر عنوانی توافق کنند که یکی پذیرفته آغازگر جنگ بوده و غرامت طرف مقابل را بپردازد. این مسیر کمتر طی شده است. عامل دوم، قدرت و زور است.

حتی اگر شورای امنیت یا نهادهای بین‌المللی کشوری را محکوم به پرداخت غرامت کنند، این حکم بدون وجود زور و قدرت بین‌المللی پشت آن، عملا قابل اجرا نخواهد بود. آنچه در مورد کویت پس از اشغال عراق رخ داد، هرچند با عنوان امنیت منطقه‌ای توجیه شد، اما در حقیقت قدرت نظامی آمریکا بود که این پرداخت را به عراق تحمیل کرد. صدام تا زمانی که روی کار بود، حتی یک دینار هم پرداخت نکرد، اما پس از تسلط آمریکا بر عراق، از درآمدهای نفتی عراق مجبور به پرداخت غرامت به کویت شدند. بنابراین، نتیجه نهایی جنگ در این زمینه بسیار تعیین‌کننده است. با‌این‌حال، نباید غافل شد که به همان میزانی که آنها ادعای غرامت از ایران دارند، ایران نیز به مراتب خسارت بیشتری دیده و خود را طرفی می‌داند که مورد تجاوز قرار گرفته است. بنابراین، موضوع آغازگر جنگ بسیار مهم است. یکی از بزرگ‌ترین شاهدان ما در این زمینه، کشور عمان است که وزیر خارجه آن صراحتا اعتراف کرده ایران حین مذاکرات مورد حمله قرار گرفته است. حتی در سازمان ملل نیز به‌نوعی به این واقعیت اشاره شده که آغازکننده جنگ، طرف آمریکایی بوده است. در چنین شرایطی، ادعای اینکه ایران باید غرامت بپردازد، بیشتر جنبه تبلیغاتی و روانی دارد و با واقعیت‌های حقوقی و میدانی تطابق چندانی ندارد. برعکس، موضوع دریافت غرامت از طرف مقابل، حتما جزء پرونده و خواسته‌های جدی ایران در مذاکرات آتی خواهد بود.

 بهتر نیست اگر ایران با آمریکا به توافقی رسید، موضوع کشورهای عربی و ادعای غرامت را از طریق واشنگتن مدیریت کند و آن را به‌عنوان پیش‌شرط مطرح کند؛ یعنی ترامپ متعهد شود که جلوی این ادعاها را بگیرد؟

این را نباید باور کرد. آنچه اکنون از سوی برخی کشورهای عربی مطرح می‌شود، بیشتر نوعی فرار به جلو است. ما می‌توانیم از آنها مطالبه کنیم که چرا پایگاه‌های خود را در اختیار آمریکا قرار دادید تا ایران را هدف قرار دهند و به نابودی بکشند؟ پاسخ ما به این حمله بوده، نه اینکه ما آغازگر جنگ باشیم. وقتی آنها هشدار ایران را نادیده گرفتند و امکانات خود را برای حمله به ایران در اختیار طرف مقابل گذاشتند، کاملا روشن است که مسئولیت اولیه با آنهاست. اسناد تاریخی ماه‌های پیش از جنگ نیز این واقعیت را بارها نشان می‌دهد. بنابراین، طرح این ادعاها از سوی آنها بیشتر برای زیر سؤال بردن خواسته‌های ایران از همان ابتدای مذاکرات است. با‌این‌حال، تجربه نشان می‌دهد که روند دریافت یا پرداخت غرامت پس از جنگ‌ها اغلب بسیار دشوار و گاه غیرقابل اجرا بوده است. حتی مواردی که سازمان‌های بین‌المللی آنها را تأیید کرده‌اند، بسیاری از پرونده‌ها پرداخت‌نشده باقی مانده‌اند. با وجود این، ما باید به‌طور جدی بر حقوق و مطالبات خود در این زمینه اصرار ورزیم.

 و برای سؤال آخر؛ ادبیات امارات در حال حاضر کاملا رادیکال شده . نکته مهمی که به سؤال اول نیز مربوط می‌شود، این است که اگر جنگ تمام نشود و ترامپ مجددا به سمت آغاز جنگ از روز چهل‌ویکم حرکت کند‌ (یعنی احتمال حمله به نیروگاه‌های انرژی و حتی حمله زمینی و اگر حمله زمینی رخ دهد)، امارات ممکن است بر موج سوار شود و مجددا ادعای مالکیت بر جزایر سه‌گانه را مطرح کند. شما چنین سناریویی را محتمل می‌دانید؟

من بعید می‌دانم تا زمانی که تنگه هرمز به این شکل در اختیار و کنترل ایران قرار دارد، اماراتی‌ها بتوانند یا بخواهند مسئله جزایر سه‌گانه را به‌طور جدی مطرح کنند. مطرح‌کردن چنین ادعایی در شرایط فعلی، اوضاع را بسیار پیچیده‌تر خواهد کرد. ایران اصل قضیه یعنی تنگه هرمز را در اختیار دارد و در شرایطی که صلح واقعی برقرار نیست و همه چیز به سمت وضعیت جنگی حرکت کرده، اماراتی‌ها چگونه می‌خواهند چنین ادعایی را عملی کنند؟ اساسا کدام نیرو در داخل خلیج فارس قادر است چنین عملیاتی را برای اشغال جزایر سه‌گانه ایرانی اجرا کند؟ به نظر من، این موضوع فعلا مطرح نیست. آنچه امروز اهمیت اساسی دارد، این است که معادلات هنوز نهایی و قطعی نشده است. در حال حاضر بحث اصلی بر سر میز مذاکره است. سرنوشت جنگ تا حد زیادی به نتیجه این مذاکرات بستگی دارد. البته اگر طرف مقابل جنگ را از سر بگیرد، موضع دفاعی ایران مجددا به شکل فعال ظاهر خواهد شد.

با‌این‌حال، ادامه وضعیت فعلی، منافع زیادی برای ما ندارد. ما گزینه‌ای جز مذاکره نداریم، هرچند همان‌طور که پیش‌تر گفتم، آتش‌بس موقت نیز همچنان بخشی از شرایط جنگی است و نباید این واقعیت را فراموش کنیم. ما در موضع مقاومت و ایستادگی هستیم، نه هجوم. طرف مقابل در موضع تخریب، تروریسم و هجوم است. البته هیچ‌کدام از طرفین قادر به حذف کامل دیگری نیستند. هزینه‌های جنگ مدام در حال افزایش است و تنها مذاکره می‌تواند این هزینه‌ها را کاهش دهد و به نتایج مشخصی برسد. اگر بتوانیم از موقعیت ژئوپلیتیک خود، به‌ویژه در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز به درستی استفاده کنیم و منافع ملی‌مان را هوشمندانه پیگیری کنیم، بیشترین بهره را خواهیم برد. موضوعاتی مانند مسئله جزایر سه‌گانه، در سایه این مسائل اصلی قرار می‌گیرند. باز هم تأکید می‌کنم که نتایج نهایی جنگ و نوع توافقی که با طرف آمریکایی حاصل می‌شود، بسیار تعیین‌کننده است و سایر طرف‌ها ناچارند  آن را بپذیرند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.