چگونه از جنگ بگوییم؟
یکی از پرسشهای مهم خانوادهها این است که تا چه حد باید درباره جنگ با کودکان صحبت کرد. در روزهای جنگ، کنترل ترس و اضطراب برای بزرگسالان هم دشوار است؛ چه برسد به کودکان که هنوز زبان و ابزارهای کافی برای فهم و بیان احساسات پیچیده را ندارند. در چنین شرایطی، عروسکها و بازیهای نمایشی میتوانند به پلی میان دنیای پراضطراب بیرون و احساس امنیت درونی کودک تبدیل شوند؛ پلی که هم به کودک امکان بیان احساسات میدهد و هم میتواند آموزشهای ضروری را به شکلی ملایم و بازیمحور منتقل کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
یکی از پرسشهای مهم خانوادهها این است که تا چه حد باید درباره جنگ با کودکان صحبت کرد. در روزهای جنگ، کنترل ترس و اضطراب برای بزرگسالان هم دشوار است؛ چه برسد به کودکان که هنوز زبان و ابزارهای کافی برای فهم و بیان احساسات پیچیده را ندارند. در چنین شرایطی، عروسکها و بازیهای نمایشی میتوانند به پلی میان دنیای پراضطراب بیرون و احساس امنیت درونی کودک تبدیل شوند؛ پلی که هم به کودک امکان بیان احساسات میدهد و هم میتواند آموزشهای ضروری را به شکلی ملایم و بازیمحور منتقل کند.
از نظر مشاوران کودک عروسکها در شرایط بحرانی میتوانند مانند یک رابط ارتباطی امن عمل کنند. کودکان اغلب احساسات خود را مستقیم بیان نمیکنند، اما میتوانند آنها را از زبان عروسک بگویند؛ مثلا بگویند: «عروسک من از صدا میترسد» یا «عروسکم نگران است». این شیوه که در روانشناسی کودک نیز بهطور گسترده استفاده میشود، به کودک کمک میکند بدون احساس شرم یا ترس، احساساتش را بیان کند. در واقع کودک در قالب بازی، داستان خودش را تعریف میکند؛ اما از طریق شخصیت دیگری.
البته خانوادهها در نظر داشته باشند عروسک وسیله آموزش مستقیم یا نصیحت نیست. عروسک بیشتر ابزاری برای کمک به بیان احساسات و درونیات کودک است. بهتر است والدین به شخصیتی که کودک برای عروسک خود ساخته است احترام بگذارند و احساسات را جدی بگیرند و درباره آن گفتوگو کنند. وقتی کودک مضطرب است، پرسیدن مستقیم سؤالها آسان نیست و حتی ممکن است باعث واکنش دفاعی شود. در عوض میتوان از کودک پرسید: «چرا عروسکت ناراحت است؟» یا «عروسکت از چه چیزی میترسد؟» این شیوه ساده به کودک اجازه میدهد در فضایی امنتر احساساتش را بیان کند. در واقع فشار گفتوگو از روی کودک برداشته میشود و او میتواند احساسات خود را به شخصیت عروسک نسبت دهد.
از سویی اسباببازیها و عروسکها نباید وسیلهای برای انتقال مفاهیم سنگین جنگ باشند. هدف اصلی ایجاد فضایی امن برای طرح پرسشهاست. اگر کودک مثلا بپرسد «چرا صدای بلند (بمب) میآید؟» میتوان از زبان عروسک پاسخ داد:
«این صداها به خاطر جنگ است، اما ما در خانه و در جای امن میمانیم».
در چنین گفتوگوهایی باید توضیحات کوتاه، ساده و متناسب با سن کودک باشد و از بیان جزئیات خشونتآمیز پرهیز شود.
گاهی کودکان در بازی با عروسکها صحنههای خشنی را بازسازی میکنند؛ مثلا جنگ راه میاندازند یا خانهها را خراب میکنند. کودکان اغلب صحنههای ترسناک را در بازی بارها تکرار میکنند. این تکرار باعث میشود آن واقعه کمکم از ابهت و ترسناکی خود بیفتد. با هر بار بازی، ذهن کودک بخشی از تجربه ترسناک را پردازش میکند و آن را بهتر میفهمد. والدین نباید کودک را در این مواقع سرزنش یا اصلاح کنند.
این بازیها در واقع دریچهای به دنیای درونی کودک هستند. کودک از طریق آنها ترسها و اضطرابهایش را پردازش میکند. اگر این مسیر بسته شود، کودک ممکن است دیگر نتواند احساساتش را بیان کند. از نظر مشاوران کودک یکی از روشهای کمککننده در این شرایط، واردکردن نقشهایی مانند نیروی امداد، پزشک یا فرشته نجات به بازی است تا عنصر امید و امنیت نیز در داستان بازی حضور داشته باشد. در دنیای واقعی، اتفاقاتی مانند جنگ یا بیماری خارج از کنترل کودک رخ میدهد و او احساس ناتوانی میکند. اما در بازی، کودک کارگردان داستان است. او میتواند تصمیم بگیرد چه کسی پیروز شود، چه کسی نجات پیدا کند و چگونه داستان پایان یابد.
این تغییر نقش از «قربانی منفعل» به «قهرمان فعال» به کودک کمک میکند احساس کنترل بیشتری بر محیط خود داشته باشد.
به همین دلیل است که در بازیها میتوان پایانهایی امن و امیدوارکننده ساخت؛ مثلا بازی ساختن یک پناهگاه با بالشها که در آن همه در نهایت به جای امن میرسند.
کودک در فضای بازی بدون فشار یاد میگیرد؛ چه درباره احساساتش و چه درباره مهارتهایی مثل پناهگرفتن یا حفظ امنیت.
در روزهایی که جهان بیرون پر از صداهای نگرانکننده است، شاید سادهترین ابزارها ــ یک عروسک کوچک یا یک بازی داستانی ــ بتوانند برای کودکان همان چیزی باشند که بیش از همه نیاز دارند: احساس شنیدهشدن، فهمیدهشدن و امنیت.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.