وقتی صدای سرزمینم خسته میشود
سالهای زیادی از زندگی من با صدا گذشته است؛ با میکروفن، با استودیوهای کوچک رادیو، با آن چراغ قرمزی که روشن میشود و میگوید: «الان وقت حرفزدن با مردم است». بیش از سه دهه از عمرم در رادیو گذشته است. سالهایی که تلاش کردم با صدا و کلمه، همراه مردم باشم. در پنج سال گذشته نیز در برنامهای به نام «کافه رادیو» در رادیو جوان سعی کردهام فضایی بسازم که مردم چند دقیقهای از سنگینی روزمرگی فاصله بگیرند؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
علیرضا کنگرلو: سالهای زیادی از زندگی من با صدا گذشته است؛ با میکروفن، با استودیوهای کوچک رادیو، با آن چراغ قرمزی که روشن میشود و میگوید: «الان وقت حرفزدن با مردم است». بیش از سه دهه از عمرم در رادیو گذشته است. سالهایی که تلاش کردم با صدا و کلمه، همراه مردم باشم. در پنج سال گذشته نیز در برنامهای به نام «کافه رادیو» در رادیو جوان سعی کردهام فضایی بسازم که مردم چند دقیقهای از سنگینی روزمرگی فاصله بگیرند؛ جایی برای گپزدن، برای فکرکردن، برای لبخندزدن. در تمام این سالها، همیشه فکر میکردم مهمترین وظیفه ما در رادیو این است که وقتی دل مردم سنگین میشود، کمی آرامش به خانههایشان ببریم. صدای رادیو گاهی فقط یک صدا نیست؛ یک همراه است. یک دست روی شانه آدمهاست در لحظههایی که شاید هیچکس دیگری کنارشان نباشد. اما این روزها، وقتی به ایران نگاه میکنم، حس میکنم صدای این سرزمین کمی خسته شده است. جنگ فقط تخریب شهرها نیست؛ پیش از آنکه ساختمانها آسیب ببینند، ذهنها فرسوده میشوند. پیش از آنکه خیابانها ویران شوند، امنیت روانی جامعه ترک برمیدارد. در علوم ارتباطات از وضعیتی صحبت میشود که آن را «اضطراب جمعی» مینامند؛ زمانی که جامعه برای مدت طولانی در معرض نااطمینانی و خبرهای نگرانکننده قرار میگیرد. در چنین شرایطی حتی اگر زندگی ظاهرا ادامه داشته باشد، ذهن مردم آرامآرام خسته میشود. آنچه در این میان بیش از همه نگرانکننده است، تأثیر چنین فضایی بر نسل جوان است. کودکان و نوجوانان یک کشور باید جهان را با امید کشف کنند. اما وقتی فضای عمومی جامعه با نگرانی و استرس همراه باشد، حتی رؤیاهای نوجوانها هم تحت تأثیر قرار میگیرد.
در میان همین نوجوانها، امسال هزاران دانشآموز هستند که سالها درس خواندهاند تا در کنکور شرکت کنند. سالهایی که با تلاش، با شبهای طولانی مطالعه و با امید به آینده گذشته است. حالا تصور کنید همین نسل جوان در این روزها و شبهای جنگ وحشتناک در فضایی درس میخواند که ذهنش میان تمرکز برای آینده و نگرانی از وضعیت پیرامونش در رفتوآمد است. این همان جایی است که مفهوم امنیت روانی جامعه اهمیت پیدا میکند. امنیت روانی یعنی مردم بتوانند برای آینده برنامهریزی کنند، برای فردا رؤیا داشته باشند و بدون اضطراب دائمی زندگی کنند. جنگ اما دشمن چنین آیندهای است؛ زیرا آینده را نه ساختمانها میسازند و نه صرفا سیاستها؛ بخش بزرگ آینده را ذهنهای آرام و امیدوار میسازند. وقتی اضطراب در یک جامعه گسترده شود، چیزی فراتر از آرامش فردی آسیب میبیند: سرمایه اجتماعی جامعه. همان اعتماد، همبستگی و امیدی که مردم را کنار هم نگه میدارد و به یک ملت توان عبور از سختیها را میدهد. در چنین شرایطی، نقش رسانهها اهمیت بیشتری پیدا میکند. رسانه فقط محل انتشار خبر نیست؛ رسانه میتواند در روزهای سخت، بخشی از مسئولیت حفظ آرامش جامعه را بر عهده بگیرد. گاهی لازم است در کنار اطلاعرسانی، بخشی از فضای رسانهها به آرامکردن ذهن مردم اختصاص پیدا کند. شاید بد نباشد در این روزها و در میان انبوه خبرها، جایی هم برای نفسکشیدن جامعه باز کنیم؛ جایی که مردم چند دقیقهای احساس کنند جهان هنوز قابل زیستن است. این وظیفهای است که رسانهها میتوانند برای آن سهمی در نظر بگیرند؛ سهمی برای امید، برای گفتوگو، برای آرامش. رادیو سالها چنین نقشی داشته است. رسانهای که با صدا کار میکند و صدا رابطهای مستقیم با احساسات انسان دارد. گاهی یک صدای آرام در دل یک خانه میتواند همان کاری را بکند که حضور یک دوست مهربان انجام میدهد. من سالها در رادیو با مردم حرف زدهام و میدانم مردم ایران چقدر صبورند. این سرزمین بارها از دل سختیها عبور کرده است. اما همین مردم، همین خانوادهها، حق دارند زندگی بدون استرس را تجربه کنند. حق دارند شبهایی را ببینند که تنها صدایی که از پنجره میآید، صدای نسیم باشد یا صدای خنده کودکان. یادمان نرود ایران سرزمین جنگ نیست؛ ایران سرزمین فرهنگ، هنر، شعر، موسیقی و صداهای گرم انسانهایی است که قرنها کنار هم زندگی کردهاند.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری باید از آینده حرف بزنیم؛ آیندهای که قرار است همین نوجوانها و همین دانشآموزهایی بسازند که این روزها میان درسخواندن و نگرانی از جهان اطرافشان زندگی میکنند. آیندهای که تنها در یک صورت ممکن است روشن باشد: وقتی آرامش به جامعه بازگردد. من هنوز به صدای این سرزمین ایمان دارم؛ به مردمی که بارها از دل تاریکیها عبور کردهاند. اما آرزو میکنم روزی برسد که دیگر لازم نباشد صدای رادیو برای آرامکردن مردم بلند شود؛ روزی که مردم خودشان در آرامش زندگی کنند. روزی که کودکان ایران، جهان را نه با اضطراب، بلکه با لبخند بشناسند. و آن روز، صدای این سرزمین دوباره همان صدای گرم و زندهای خواهد بود که همیشه بوده است.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.