دیپلماسی دیجیتال؛ پلی نو میان تهران-واشنگتن
تصور کنید یک رئیسجمهور، مثل ترامپ، صبح با یک فنجان قهوه پشت لپتاپ مینشیند و توییتها و پیامهایش جهان را تکان میدهد. هر جمله، یک پیام مستقیم به میلیونها نفر در سراسر دنیا، ازجمله شهروندان و سیاستمداران دیگر کشورهاست. همتای او در تهران، به نظر میرسد این فضا را دستکم گرفته یا ترجیح میدهد پیامهایش فقط در سخنرانیها، بیانیههای رسمی و گزارشهای داخلی محدود بماند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
تصور کنید یک رئیسجمهور، مثل ترامپ، صبح با یک فنجان قهوه پشت لپتاپ مینشیند و توییتها و پیامهایش جهان را تکان میدهد. هر جمله، یک پیام مستقیم به میلیونها نفر در سراسر دنیا، ازجمله شهروندان و سیاستمداران دیگر کشورهاست. همتای او در تهران، به نظر میرسد این فضا را دستکم گرفته یا ترجیح میدهد پیامهایش فقط در سخنرانیها، بیانیههای رسمی و گزارشهای داخلی محدود بماند. چرا؟ آیا ترس از خطا، نگرانی از برداشتهای نادرست یا سنت دیپلماتیک باعث شده از این ابزارهای نوین ارتباطی کمتر استفاده کند یا دلیل دیگری دارد؟ ترامپ با تکجملههای دقیق و طراحیشدهاش، روان ملتها را به بازی گرفته و افکار عمومی جهان را تسخیر کرده است. چرا ما نتوانیم با همان هوشمندی و وسعت دید، از دیپلماسی دیجیتال برای انتقال پیام خود و شکلدهی به روایت ایران استفاده کنیم؟ روزگاری محمدجواد ظریف از دیپلماسی توییتری برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی بهره میبرد و در مقاطعی توانست روایت ایران را مستقیما به مخاطبان جهانی منتقل کند، اما امروز به نظر میرسد مسعود پزشکیان و عباس عراقچی ترجیح میدهند همچنان در چارچوب دیپلماسی سنتی و پشتپرده حرکت کنند و حضور در فضای دیجیتال برایشان بیشتر جنبه تفننی و تزئینی دارد تا راهبردی و اثرگذار. مسئله البته صرفا مقایسه اشخاص نیست، بلکه تفاوت در نگاه به میدان سیاست خارجی است. در جهان شبکهای امروز، میدان سیاست فقط اتاقهای مذاکره نیست. میدان، افکار عمومی جهانی است. اکنون بسیاری از رهبران جهان فهمیدهاند که قدرت نرم تأثیرگذار از مسیر صفحههای نمایش عبور میکند. سؤال این است که در دیپلماسی دیجیتال چگونه میتوان از رسانههای اجتماعی برای ارتباط مستقیم با افکار عمومی جهان استفاده کرد، بیآنکه خطوط قرمز دیپلماتیک نقض شود؟ دیپلماسی دیجیتال اگر محصول هیجان لحظهای باشد، به بحران میانجامد، اما اگر بر پایه طراحی راهبردی، انضباط زبانی و فهم حقوقی بنا شود، میتواند مکملی کمهزینه و مؤثر برای سیاست خارجی باشد. در جهان امروز، سیاست خارجی دیگر فقط در اتاقهای دربسته و پشت میزهای مذاکره شکل نمیگیرد؛ تحولات فناورانه، مفهوم دیپلماسی را دگرگون کرده است. آنچه از آن با عنوان دیپلماسی دیجیتال یاد میشود، بهکارگیری هدفمند ابزارهای نوین ارتباطی برای انتقال پیام، مدیریت روایت و تأثیرگذاری بر افکار عمومی و نخبگان در عرصه بینالمللی است. این نوع دیپلماسی جایگزین گفتوگوی رسمی نیست، بلکه مکمل یا در برخی شرایط، جانشین موقت آن است؛ بهویژه زمانی که کانالهای رسمی یا وجود ندارند یا محدود شدهاند. اما مرز میان «گفتوگوی عمومی» و «مذاکره رسمی» کجاست؟ این همان نقطه حساس است. رسانههای اجتماعی میتوانند محل اعلام مواضع شفاف، تبیین سیاستها و پاسخ به سوءبرداشتها باشند، اما نباید به صحنه توافقسازی، معامله یا اعلام تصمیمهای حقوقی الزامآور تبدیل شوند. هر پیامی که بار تعهد حقوقی داشته باشد، از چارچوب دیپلماسی دیجیتال خارج میشود و وارد قلمرو دیپلماسی رسمی میشود. بنابراین اصل نخست، تفکیک دقیق میان «بیان موضع» و «تعهد سیاسی» است. ما در شرایط فقدان روابط رسمی با ایالات متحده، چه ابزارهایی برای کاهش سوءتفاهمها و انتقال پیام در اختیار داریم؟ نبود رابطه دیپلماتیک به معنای نبود امکان ارتباط نیست و هیئت حاکمه کشورمان میتوانند با بهرهگیری از دیپلماسی دیجیتال، بخشی از این خلأ را جبران کنند. با این کار، اول اینکه امکان ارتباط مستقیم با افکار عمومی آمریکا فراهم میشود. در شرایطی که تصویر ایران عمدتا از مسیر رسانههای غربی بازنمایی میشود، سخن مستقیم و بیواسطه رئیسجمهور میتواند روایت دیگری را عرضه کند. دوم، پیامهای روشن و دقیق میتواند به گوش رئیسجمهور آمریکا و تصمیمسازان آن کشور برسد؛ حتی اگر کانال رسمی وجود نداشته باشد. سوم، سوءتفاهمهای رایج میتواند در فضایی شفافتر اصلاح شود. چهارم، ایران میتواند فعالانه در شکلدهی به روایتهای رسانهای بینالمللی مشارکت کند، نه آنکه صرفا واکنشگر باشد. البته چنین ابتکاری باید در چارچوب سیاستهای کلان نظام تعریف شود. پیشنهاد آن است که رئیسجمهور با اخذ مجوز لازم از رهبری، از شبکههای اجتماعی بهعنوان ابزار مکمل سیاست خارجی استفاده کند؛ بهگونهای که نه مذاکره رسمی تلقی شود و نه ممنوعیتهای موجود نقض شود. اما این مسیر دو شرط اساسی دارد: شرط نخست، پرهیز از تهدید، تحریک و ادبیات تنشآفرین است. شبکههای اجتماعی به دلیل سرعت انتشار میتوانند بهراحتی به میدان تشدید بحران بدل شوند. هر واژه نسنجیده میتواند در عرض چند دقیقه به تیتر رسانههای جهانی تبدیل شود. بنابراین، دیپلماسی دیجیتال باید بر منطق اقناع، استدلال و خویشتنداری استوار باشد، نه بر هیجان و کنش واکنشی. شرط دوم، اصلاح زبان ارتباطی است. زبان سیاسی فارسی آکنده از کلیگویی، کنایه و ابهامهایی است که در فضای داخلی قابل فهم است، اما در عرصه بینالمللی ممکن است کژتابی ایجاد کند. ارتباط مؤثر با افکار عمومی جهانی نیازمند زبانی شفاف، دقیق، فاقد استعارههای مبهم و سازگار با استانداردهای ارتباطی بینالمللی است. پیام باید کوتاه، روشن و قابل ترجمه باشد؛ بدون دوپهلوگویی. برای تحقق این هدف، پیشنهاد عملی آن است که تیمی کوچک اما تخصصی در کنار رئیسجمهور شکل گیرد؛ یک کارشناس خبره در مطالعات آمریکا، یک متخصص رسانه و ارتباطات دیجیتال و یک حقوقدان مسلط به حقوق بینالملل. این تیم میتواند پیامها را از منظر سیاسی، رسانهای و حقوقی ارزیابی کند. همچنین استفاده از مترجم حرفهای سطح بالا ضروری است؛ یا پیامها مستقیما به زبان انگلیسی نوشته شوند یا همزمان نسخه فارسی و انگلیسی منتشر شود تا از سوءبرداشت جلوگیری شود. در لایهای عمیقتر، باید توجه داشت که در عصر ارتباطات شبکهای، مشروعیت و قدرت نرم بیش از هر زمان دیگری از مسیر افکار عمومی جهانی عبور میکند. دولتها تنها با دولتها مواجه نیستند؛ با ملتها، رسانهها، دانشگاهها و نهادهای مدنی نیز روبهرو هستند. دیپلماسی دیجیتال، اگر هوشمندانه به کار گرفته شود، میتواند بخشی از خلأ گفتوگوی رودررو را جبران کند. این رویکرد نه سادهانگارانه است و نه معجزهآسا. دیپلماسی دیجیتال جایگزین مذاکره مستقیم نیست، اما میتواند فضای روانی و ادراکی را برای هر تحول احتمالی در آینده آماده کند. در جهانی که سکوت بهسرعت با روایت دیگران پُر میشود، لابد حضور فعال و سنجیده در فضای دیجیتال یک ضرورت راهبردی است. دیپلماسی در قرن بیستویکم تنها بر میز مذاکره تعریف نمیشود و در صفحههای نمایش نیز شکل میگیرد. اگر قرار است شکافها مدیریت شود، باید زبان، ابزار و میدان بازی را نیز متناسب با تحولات عصر دیجیتال بازتعریف کرد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.