از موجودیت تا انسانیت
آگاهی و خودآگاهی انسانی، مهمترین وجه تمایز نوع انسان از دیگر انواع و مخلوقات است. همه ویژگیهای فیزیکال و جسمانی انسانی نمونههایی برتر و قویتر در دیگر حیوانات دارند؛ اما آنچه بر انسان اشرفیت نوعی و احاطه علمی و تصرفی بر سایر موجودات و مراتبی از جهان میبخشد، قوای ادراکی و تعقلی او است و افزون بر احاطه اکتشافی و محاسبهای و تدبیری آدمی بر بخشی از هستی، او تنها موجودی است که میتواند خودآگاه نیز باشد و ساختار و محتوای کردار و پندار خود را بشناسد و دگرگون کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
آگاهی و خودآگاهی انسانی، مهمترین وجه تمایز نوع انسان از دیگر انواع و مخلوقات است. همه ویژگیهای فیزیکال و جسمانی انسانی نمونههایی برتر و قویتر در دیگر حیوانات دارند؛ اما آنچه بر انسان اشرفیت نوعی و احاطه علمی و تصرفی بر سایر موجودات و مراتبی از جهان میبخشد، قوای ادراکی و تعقلی او است و افزون بر احاطه اکتشافی و محاسبهای و تدبیری آدمی بر بخشی از هستی، او تنها موجودی است که میتواند خودآگاه نیز باشد و ساختار و محتوای کردار و پندار خود را بشناسد و دگرگون کند.
گفتنی است که هر یک از انسانها با توجه به بنیادهای فکریشان که ریشه در عوامل و زمینههای گوناگونی دارد، یک تعریف از خود دارند، حتی اگر هیچگاه آن را شرح یا نقد نکنند. این خود، هرچه به همان وجه برجستگی و تمایزی انسان که آگاهی و خودآگاهی است، نزدیکتر باشد و برای آن اصالت بیشتری قائل باشد، به حقیقت انسان نزدیکتر است و هرچه از آن دور باشد یا بشود، با ذات و حقیقت انسانی ناسازتر خواهد بود.
هر دستگاه فکری یا عملی که موضوع و مقصود آن انسان است، تنها آنگاه میتواند مفید و مثمر باشد که انسانیت انسان را که همان آگاهی و خودآگاهی است، ارج بنهد و عمل و نظر خود را بر بنیاد آن شکل دهد. از اینرو است که همه جریانهای اندیشگانی، اعم از وحیانی و غیروحیانی، برای بقای خود ناچار از تأملات منطقی، استدلالی و عقلی بودهاند و نیک دریافتهاند که هیچ چیز در حیات انسانی ماندگار نمیشود، مگر آنکه با فطرت، خرد و اراده انسانی سازگار باشد؛ و باز از اینرو است که پیامبر فرمود: لا دین لمن لا عقل له (هرکس عقل ندارد، دین هم ندارد). دین اسلام بهعنوان آخرین دین الهی، یکی از افتخاراتش در مقابل متون تحریفشده دینی پیش از خود یا جریانهای فکری دیگر، این بود که عقلگراتر و اعتدالیتر از آنها بود و همین متن وحیانی که بارها در آن تعقل و تفکر انسانی دارای اصالت و موضوعیت ادراکی و شناختی دانسته شده بود، برای ادامه حیات خود در جوامع گوناگون، باز خود را از تأملات و ترویجات فلسفی، حکمی و تعقلی بینیاز ندید.
در طول تاریخ، حتی جریانها و نحلههای مغلطهبنیاد و کجفهم و بدتر از آن، آنان که با ارعاب و ترساندن یا حتی با بنگ و افیون و حشیش در پی تسخیر ذهنها بودند، بیکاربرد واژهها و تعابیری مانند آگاهی و کشف و حکمت و تعقل، نمیتوانستند موجودیت خود را تحقق ببخشند (زیرا شر هم میکوشد با لباس خیر ظاهر شود)، اما به دلیل ظاهرگرایی و سوءاستفاده لفظی از این واژهها، نام و دوامی نتوانستند کسب کنند؛ زیرا خرد فردی یا جمعی، زود میتواند از پس فرمهای گوناگون، به اصل محتواها دست یابد و آنها را عریان از رنگها، بازشناسد. اهمیت آگاهی و خودآگاهی، نکتهای است عیان، ولی زیستنِ آن، کاری است نهچندان آسان. رهاساختن خرد و «خودِ ادراکی» از آفات خردورزی، به خودآگاهی و خودانتقادی دمبهدم نیاز دارد. آفاتی مانند هیجانات، عصبیت، منطقستیزی، عادتهایی عملی و فکری که اهمیتشان به دلیل اعتیاد ماست، نه عاقلانهبودن آنها، باورهای غیربرهانی، بیتغییری و ناپویایی تصمیمها و... زندان اندیشهاند و رهایی از آنها تنها با صیانت از خرد، همچنین با دانشاندوزی و خودانتقادی و شجاعت دست خواهد داد. احترام به آگاهی و خودآگاهی، مهمترین معیار انسان برای پذیرفتن اندیشهها و نگرهها باید باشد؛ زیرا اندیشهای که به من و «خودِ ادراکی» من وقعی ننهد و فرونهادن آگاهی و خودآگاهی من را در پی داشته باشد، سزاوار توجه، پیوستن و حضور من نخواهد بود؛ یعنی حضور در هر گروه و هر اجتماع نباید نافی خردورزی و گزینشگری ما باشد. با اینکه حیات گروهها و جریانها به اشتراکات و همسازیهای اندیشهای و عملی نیاز دارد و این به شرط موافقت عقل قابل پذیرش است، نباید ادراک و اختیار افراد و حتی تمایزهای آنها را نادیده انگارد.
پس هرکس و هر چیز و هر گفتمانی که این خصیصه انسانی را نبیند و نخواهد، انسان را ندیده و نخواسته. انسان اگر این ماهیت خود را فرو نهد، دیگر چه میتواند بود، جز موجودی در میان دیگر موجودات و دوپایی در میان چهارپایان و بندپایان و خزندگان و البته بیاختیارتر از آنها.
کسی کو خِرد را ندارد ز پیش/ دلش گردد از کرده خویش، ریش (فردوسی)
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.