تهدید ترامپ علیه کلمبیا، مکزیک، کوبا و گرینلند پس از عملیات در ونزوئلا
نقشه واشنگتن برای نیمکره غربی
رئیسجمهور آمریکا پس از بازداشت نیکلاس مادورو، با تکیه بر قرائتی خاص از دکترین مونرو، سیاستی تهاجمی در نیمکره غربی در پیش گرفته و از ونزوئلا تا کلمبیا، کوبا و گرینلند را با زبان تهدید هدف قرار داده است. محور این رویکرد، این بار نه دموکراسی، بلکه نفت، منابع راهبردی و انحصار نفوذ آمریکاست.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
رئیسجمهور آمریکا پس از بازداشت نیکلاس مادورو، با تکیه بر قرائتی خاص از دکترین مونرو، سیاستی تهاجمی در نیمکره غربی در پیش گرفته و از ونزوئلا تا کلمبیا، کوبا و گرینلند را با زبان تهدید هدف قرار داده است. محور این رویکرد، این بار نه دموکراسی، بلکه نفت، منابع راهبردی و انحصار نفوذ آمریکاست.
این سیاست معاملهمحور، با نادیدهگرفتن قواعد حقوقی و هنجاری، اروپا و جهان را نگران بازگشت منطق سلطه و بیثباتی کرده است. کمی پس از آنکه ترامپ از سرنگونی رهبر ونزوئلا سخن گفت و مدعی «حق» آمریکا بر نفت این کشور شد، این بار کلمبیا را نیز به سرنوشتی مشابه تهدید کرد. او سپس کوبا را کشوری «بیارزش برای حمله» توصیف کرد و گفت این کشور از نظر او «آماده سقوط است». ترامپ همچنین بار دیگر ادعای خود درباره گرینلند را تکرار کرد و با استناد به «ضرورتهای امنیت ملی»، بر لزوم قرارگرفتن این سرزمین زیر کنترل آمریکا تأکید کرد. به نوشته دیوید سنگر، کارشناس ارشد مسائل بینالملل و تحلیلگر نیویورکتایمز، این ادعاها تصویری شفاف از وضعیت ذهنی و برنامههای او ارائه میکرد: پس از بازداشت سریع نیکلاس مادورو، رئیسجمهور آمریکا، تا چه اندازه خود را جسورتر، مسلطتر و صاحب دست بالا میبیند. ترامپ درحالیکه از برنامههایش برای دمیدنِ حیاتی تازه به «دکترین مونرو» سخن میگفت، مدعی شد «ما مسئولیم» در ونزوئلا. اما بلافاصله بیان کرد که منظورش نسخهای بهروز و شخصیسازیشده از همان ایده است؛ نسخهای که مطابق عادت همیشگیاش، آن را به نام خود مصادره میکند و «دکترین مونرو» مینامد.
ترامپ هیچگاه فلسفهاش را با جزئیات توضیح نداد و روشن نکرد آیا این رویکرد قرار است فراتر از حمله به کاراکاس هم امتداد پیدا کند یا نه. با این حال، پیامش روشن بود: او میتواند از نیروهایی که در حوزه کارائیب گرد آورده است، این بار برای مأموریتهای تازه علیه کلمبیا و رئیسجمهور آن یعنی گوستاوو پترو استفاده کند.
ترامپ در ادامه، ادعایی تند و بیپرده را مطرح کرد و گفت کلمبیا «از سوی یک مرد بیمار اداره میشود که دوست دارد کوکائین تولید کند و آن را به ایالات متحده بفروشد». او در گفتوگو با خبرنگاران داخل «ایرفورس وان» گفت: «او قرار نیست خیلی طولانی این کار را انجام بدهد. او آسیابهای کوکائین و کارخانههای کوکائین دارد. قرار نیست این کار را انجام بدهد». وقتی هم از رئیسجمهور آمریکا پرسیدند آیا ایالات متحده عملیاتی علیه کلمبیا انجام خواهد داد، ترامپ پاسخ کوتاه اما معناداری داد: «به نظرم خوب میآید».
ممکن است همه اینها صرفا یک تهدید توخالی بوده باشد؛ تلاشی برای آنکه دقت و سرعتِ ربودن مادورو از اتاقخوابی که بهشدت محافظت میشد، به اهرمی برای به تهدید گوستاوو پترو تبدیل شود. اما در مرکزِ استدلال ترامپ، یک گزاره محوری قرار داشت: قدرت آمریکا و اینکه عملیات مادورو چه چیزی درباره آمادگی او برای بهکارگیری بیمحابای این قدرت آشکار میکند. ترامپ هنگام اعلام حمله به ونزوئلا از «مارآلاگو»، باشگاه خصوصیاش در فلوریدا به خبرنگاران گفت: «سلطه آمریکا در نیمکره غربی دیگر هرگز مورد تردید قرار نخواهد گرفت».
روایتی از «حق» آمریکا بر ونزوئلا
دونالد ترامپ با اعلامیههایی صریح و بیپرده حرف میزند؛ و همین صراحت بود که مارکو روبیو را واداشت بخش بزرگی از فعالیتهای اخیر خود را صرفِ عقبنشاندن نرم گفتههای رئیس خود کند؛ بهویژه آن ادعایی را که ترامپ بارها تکرار کرده بود: اینکه ایالات متحده قرار است ونزوئلا را «برای آینده پیشبینیپذیر» اداره کند. به گزارش فرارو به نقل از نیویورک تایمز، بااینهمه، روایت ظریفتر و درعینحال راهبردیتر از نقش آمریکا در نیمکره غربی، در صفحه ۱۵ «راهبرد امنیت ملی» تازه دولت ترامپ شرح داده شده است؛ سندی که انگار دقیقا برای چنین لحظهای از ماجراجویی سرزمینیِ آمریکا نوشته شده باشد. خوانش دقیقتر این متن میتواند سرنخ بدهد که ترامپ فراتر از ونزوئلا به چه میاندیشد: از کلمبیا و مکزیک تا کوبا و گرینلند؛ قلمرو یخپوشیدهای که او بار دیگر تأکید کرد باید بهنوعی زیر کنترل ایالات متحده قرار گیرد.
ترامپ گفت: «دکترین مونرو موضوع بزرگی است»؛ او پرترهای متفکرانه از پنجمین رئیسجمهور آمریکا را نزدیک میز کارش در دفتر کاخ سفید نگه میدارد. سپس تأکید کرد: «اما ما آن را خیلی، واقعا خیلی، پشت سر گذاشتهایم». اشاره او، ظاهرا به چیزی بود که «راهبرد امنیت ملی» از آن با عنوان قرائت ترامپ از اعلامیه مشهور مونرو یاد میکند؛ همان اعلامیهای که با هدف جلوگیری از مداخله قدرتهای اروپایی در قاره آمریکا صادر شده بود. اما این قرائت ترامپ از دکترین مونرو، پا را فراتر میگذارد و مدعی حقی برای ایالات متحده میشود تا «برتری آمریکایی را در نیمکره غربی احیا کند» و رقبای خود یعنی چین را از «توان استقرار نیرو یا دیگر قابلیتهای تهدیدآمیز، یا مالکیت و کنترل داراییهای راهبردی حیاتی» محروم سازد.
این عبارت پایانی درباره در اختیار گرفتن «داراییهای راهبردی حیاتی» بهروشنی با روایت ترامپ از چرایی ادعای آمریکا بر ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا گره میخورد؛ ذخایری که او آنها را «بزرگترینِ جهان» میخوانَد. ترامپ در اظهارات روز شنبهاش نزدیک به ۲۰ بار به نفت اشاره کرد: از ضرورت بازسازی تأسیساتی گفت که به نظر او سالها رها شده بودند، از کنترل تولید حرف زد و از «جبران خسارت» برای شرکتهای آمریکایی سخن راند؛ چون مدعی بود رهبران ونزوئلا «نفت ما را دزدیدند».
او در توضیح بخش نفت گفت: «ما کل آن صنعت را آنجا ساختیم و آنها خیلی راحت تصاحبش کردند». سپس تأکید کرد: «و ما رئیسجمهوری داشتیم که تصمیم گرفت هیچ کاری نکند»؛ کنایهای که به نظر میرسید متوجه جو بایدن باشد. ترامپ نتیجه گرفت: «پس ما کاری کردیم. دیر بود، اما کاری کردیم». ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی و از مقامهای پیشین حوزه امنیت ملی و وزارت خارجه آمریکا، این منطق را چنین جمعبندی کرد: «این، جوهر عریانِ دکترین ترامپ است».
دکترین بدون نقشه جهانی
بااینهمه این رویکرد هنوز با یک «راهبرد جهانیِ کامل» فاصله دارد. ترامپ روشن نکرده است اگر نیمکره غربی را حوزه اختصاصی آمریکا میداند، آیا چین در آسیا هم آزاد است همان منطق را اجرا کند یا نه. اما او با اعلام خارج از دسترس بودنِ این نیمکره برای بازیگران بیرونیِ جویای نفت و نفوذ، عملا تلاش میکند تضمین کند تنها شرکتهای آمریکایی ازجمله برخی که به حامیان او تعلق دارند یا به دست آنان اداره میشوند، امکان بهرهبرداری از ذخایر عظیم ونزوئلا را داشته باشند. درعینحال، او یک استثنا را هم از قلم نینداخت: ترامپ در پاسخ به پرسش خبرنگاری گفت انتظار دارد فروش نفت ونزوئلا به چین همچنان ادامه پیدا کند؛ کشوری که بنا به روایت مطرحشده، بین نیم تا سهچهارم تولید اندک فعلی ونزوئلا را وارد میکند.
تمرکز شدید ترامپ بر بهرهبرداری از سرنگونی مادورو برای طرح ادعای حاکمیت آمریکا بر ذخایر نفتی ونزوئلا، برای یک ریاستجمهوری معاملهمحور چندان دور از انتظار نبود؛ درعینحال، افشاگرانه هم بود. او حتی یک بار هم از ترویج یا احیای دموکراسی در ونزوئلا بهعنوان هدفی آمریکایی نام نبرد؛ کشوری که تا پیش از به قدرت رسیدن هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹، سابقهای چنددههای از رویههای دموکراتیک و انتخابات آزاد داشت. این حذف، چندان هم غافلگیرکننده نبود. هرچند ترویج دموکراسی همواره یکی از ارکان راهبردهای امنیت ملی رؤسایجمهور آمریکا به شمار میرفت، اما در سند راهبرد امنیت ملی جدید کاخ سفید، این مؤلفه تقریبا به طور کامل غایب بود.
و هنگامی که ترامپ درباره دولتِ پسامادورو تأمل میکرد، به طور معناداری هرگز خواستار انتصاب ادموندو گونسالس بهعنوان رئیسجمهور نشد؛ آنهم درحالیکه ایالات متحده و شماری از کشورهای دیگر، او را برنده مشروع انتخابات ۲۰۲۴ میدانستند. گونسالس ۷۶ساله، نامزد نیابتی ماریا کورینا ماچادو بود؛ چهرهای که از نامزدی در انتخابات منع شده بود. ریچارد فونتین، مدیر اجرائی مرکز امنیت نوین آمریکا و دستیار پیشین سناتور جان مککین، آخر هفته گفت: «این حذف، فورا برای مشروعیت سیاسی دولت ونزوئلا مشکل ایجاد میکند. بسیاری از کسانی که بالقوه از عملیات آمریکا حمایت میکردند، به امید آزادی بودند، نه صرفا یک رویکرد متفاوت درباره مواد مخدر و نفت». او در جمعبندی تأکید کرد: «بازگرداندن دموکراسی به ونزوئلا، آشکارا جزء اهداف آنها نیست».
دونالد ترامپ ظاهرا کاملا راضی است با بقایای دولت مادورو کار کند؛ به شرط آنکه از دستوراتش تبعیت کنند و دسترسی به نفت و نیز غرامت ناشی از ملیسازی داراییهای شرکتهای آمریکایی را در اختیارش بگذارند. در این چارچوب، «مأموریت دولتسازی» او تفاوتی بنیادین با الگوهایی دارد که مثلا جورج دبلیو بوش در افغانستان و عراق دنبال میکرد: بوش دستکم ادعا میکرد به دنبال ساخت الگوهای دموکراسی در خاورمیانه است، اما ترامپ عملا چیزی فراتر از یک مطالبه معاملهمحور بر ثروتهای زیرزمینی ونزوئلا نمیخواهد.
درحالیکه ترامپ و متحدانش با اشتیاق از احیای دکترین مونرو سخن میگویند، نیت و کارکرد آن دکترین در دو قرن پیش، با وضعیت امروز آمریکا تفاوتی بنیادین داشت. زمانی که مونرو این دکترین را اعلام کرد، ایالات متحده کشوری با حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت بود و نیروی دریاییاش به چند ده کشتی محدود میشد؛ تقریبا یکپنجم نیرویی که پنتاگون برای برکناری مادورو در سواحل ونزوئلا گرد آورد.
زمینه تاریخی هم به کلی متفاوت بود. کشورهای آمریکای لاتین تازه داشتند از زیر سلطه اربابان دوردست خود یعنی اسپانیا و پرتغال بیرون میآمدند. مونرو و همپیمانانش نگران بودند قدرتهای اروپایی برای استعمار دوباره بازگردند؛ بنابراین اعلامیه مونرو تلاشی بود برای بستن آن مسیر نفوذ و هشداردادن به اروپا که قاره آمریکا میدان بازگشت نیست. حتی در همان زمان نیز تردیدهای جدی وجود داشت که آیا مونرو یا جانشینان او اصلا قادر خواهند بود چنین قدرتهایی را مهار کنند یا نه؛ آنهم در شرایطی که فقط ۳۵ سال از تصویب قانون اساسی آمریکا گذشته بود و این کشور هنوز در حال تثبیت ظرفیتهای حکمرانی و قدرتنمایی خود بود.
اینکه ترامپ تا چه اندازه با این تاریخ آشناست، روشن نیست. اما او روز شنبه، هنگام احیای دکترین مونرو، با لحنی قاطع گفت: «انگار آن را فراموش کرده بودیم. خیلی مهم بود، اما فراموشش کرده بودیم. حالا دیگر تحت راهبرد امنیت ملی جدیدمان فراموشش نمیکنیم. سلطه آمریکا در نیمکره غربی دیگر هرگز مورد تردید قرار نخواهد گرفت».
به احتمال زیاد، منظور ترامپ از این هشدار، دو رقیب اصلیِ واشنگتن یعنی چین و روسیه بود؛ همان کشورهایی که با زندهشدن دوباره بحثِ قرارگرفتن گرینلند تحت حاکمیت آمریکا، بار دیگر به کانون تمرکز او بازگشتهاند؛ موضوعی که ترامپ نخستین بار حدود یک سال پیش در مارآلاگو مطرح کرد و سپس ماهها درباره آن سکوت اختیار شد. درعینحال او بیسروصدا از برخی ایدههای جنجالی پیشین هم فاصله گرفته است: دیگر از کنترل کانال پاناما سخن نمیگوید و ایده تبدیل کانادا به ایالت پنجاهویکم ایالات متحده را نیز کنار گذاشته است. اما منطقِ رخدادهای آخر هفته گذشته نشان میدهد ترامپ حالا باور دارد مسیر برای «مطالبه» منابعی که از نظر او آمریکا بدون آنها نمیتواند دوام بیاورد، هموار شده است. همزمان او استدلالی موازی درباره گرینلند میسازد؛ سرزمینی که ممکن است ذخایر درخورتوجهی از عناصر نادر خاکی داشته باشد. ترامپ در «ایرفورس وان» گفت: «ما از منظر امنیت ملی به گرینلند نیاز داریم. گرینلند همه جا پوشیده از کشتیهای روسی و چینی است». او سپس تأکید کرد: «دانمارک از عهدهاش برنمیآید» و با لحنی طعنهآمیز گفت برای تقویت امنیت گرینلند «فقط یک سورتمه سگ دیگر اضافه کرده است».
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.