نگاهی به سیاست متناقض آمریکا در قبال ایران در گفتوگو با مهدی ذاکریان
مذاکرات مدل برجامی به تاریخ پیوست
مهدی بازرگان: در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران در ابتدای سال ۲۰۲۶، تناقضات آشکاری مشاهده میشود. از یک سو، دونالد ترامپ برای دومین بار به اعتراضات داخلی ایران واکنش نشان داد و هشدار داد که اگر تهران معترضان صلحجو را سرکوب کند، آمریکا مداخله خواهد کرد و از سوی دیگر، کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه ایران، از دریافت پیامهایی از سوی آمریکا برای مذاکره خبر داد و تأکید کرد که تمایل به گفتوگو وجود دارد، اما تصمیم نهایی با نظام است. همزمان، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پس از دستگیری مادورو، ونزوئلا را از تبدیلشدن به مرکز عملیاتی ایران، حزبالله، روسیه و چین برحذر داشت و تأکید کرد که حضور مأموران ایرانی در آنجا تهدیدی مستقیم علیه آمریکاست. تحلیل این تناقضات، محور گفتوگویی با مهدی ذاکریان، استاد دانشگاه و تحلیلگر ارشد مسائل آمریکاست که در ادامه ماحصل آن را میخوانید. در میانه اعتراضات کشورمان، یک سیاست متناقض را از جانب آمریکا شاهدیم. آنطور که کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه میگوید، گویا پیامهایی از سوی آمریکا برای مذاکره وجود دارد، ولی فعلا مسئله این است که کلیت نظام باید درباره مذاکرات تصمیم بگیرد. از طرف دیگر، تا الان ترامپ دو بار نسبت به اعتراضات در ایران هشدار داده است. واقعا ما الان با چه ترامپی مواجه هستیم؟ واشنگتن به دنبال مذاکره است یا دنبال فشار با هدف تحمیل اراده؟ چون طیفی باور دارند که بعد از دستگیری شبانه مادورو، ما وارد عصر رئالیسم مبتنی بر اراده قدرت، آنهم در بدترین شکل ممکن شدهایم. آنچه درباره ایالات متحده کنونی میتوان گفت و اثری که در سیاست بینالملل از خود بر جای گذاشته، عمدتا معطوف به اراده شخصی دونالد ترامپ است. ما با تیمی مواجه هستیم که عمدتا از نئومحافظهکاران آمریکایی تشکیل شده است. اگر سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده برای سال ۲۰۲۶ را ملاحظه کنید، آموزههای نئومحافظهکاری در آن به وضوح برجسته است. یکی از این آموزهها، پرهیز از درگیرشدن یا متعهدشدن به امور دیگر کشورها و تمرکز بر منافع داخلی و منطقهای آمریکاست؛ نوعی بازخوانی دکترین مونرو را در آن میتوان مشاهده کرد. از سوی دیگر، تأکید فراوانی بر قدرت سخت شده است؛ قدرت سخت در استراتژی تبیینشده، نقشی محوری و برجسته دارد. پس تناقض درباره ایران چگونه قابل تحلیل است؟ آنچه ترامپ بروز میدهد، آمیزهای است از آموزههای نئومحافظهکارانه آمریکا با سلایق شخصی تجاری و کسبوکاری او. رویکرد او چنین است: بهرهگیری از قدرت سخت، ورود قاطع و محکم، اما بلافاصله پس از آن، پیگیری مذاکره و معامله به منظور کسب سود حداکثری؛ یعنی کاهش هزینهها و افزایش منافع تا اهداف امنیت ملی آمریکا با کمترین پرداخت و با صدای رسا محقق شود که همین مدل درخصوص ایران هم قابل مشاهده است. از اینرو ترامپ در عین ورود به مسئله اعتراضات، ادعای مذاکره را نیز مطرح میکند. اما این مذاکره درواقع دعوتی است به پذیرش بیقیدوشرط خواستههای او. مقامات جمهوری اسلامی نیز به این واقعیت پی بردهاند و میگویند ترامپ مذاکره را صرفا برای تسلیم ایران میخواهد. من از همان آغاز دوره ترامپ این را تأکید کردم که مذاکره مدنظر آنها، مذاکرهای نیست که ایران در آن موقعیت برابر داشته باشد؛ شرایطی طراحی شده که جز همراهی کامل، گزینه دیگری باقی نمانده است؛ یعنی به باور مهدی ذاکریان، عصر مذاکرات برد-برد و بازی با حاصلجمع غیرصفر نظیر مدل برجام به پایان رسیده است؟ بله. مذاکرات مدل برجامی به تاریخ پیوست. . در آن مقطع، ایران میتوانست امتیازهای درخور توجهی به دست آورد. بسیاری از نظامهای سیاسی وارد مذاکره میشوند تا برای مردم و کشورشان منافع کسب کنند، سیاستهای خود آمریکا هم دخیل نبود؟ چرا بود، غرب هم بدعهدی کرد؛ اما مگر قرار است ما روی حساب آنها رفتار کنیم؟ طرف مقابل به دنبال اهداف خود است. ما هم باید به دنبال اهداف خود باشیم و از هر فرصتی استفاده کنیم. حتی باید فرصت را خلق کنیم. برای مردم و برای ایران. بااینحال، امروز چیزی دیگر میبینیم. به هر حال این فرصت تاریخی از دست رفت و اکنون وارد مرحلهای شدهایم که ایالات متحده از روز نخست، مذاکره را بر پایه خواستههای حداکثری خود تعریف کرده است؛ غنیسازی صفر، حضور منطقهای صفر، توان موشکی محدود و همسویی کامل با سیاستهای آمریکا در خاورمیانه. با توجه به شرایط موجود، آیا به سوی مذاکره میرویم یا جنگ؟ مذاکرهای که آمریکاییها مدعی بازبودن آن هستند، درواقع مذاکرهای است که نهایت آن تسلیم کامل ایران است؛ پذیرش بیچونوچرای شرایط دیکتهشده از سوی واشنگتن. هیچ چشماندازی برای پذیرش سیاستهای منطقهای ایران، اعم از حمایت از حزبالله، همکاری با روسیه یا کمک به نیروهای مقاومت در فلسطین و... وجود ندارد. ایالات متحده نهتنها خود این شرایط را رد میکند، بلکه آن را به اروپا، روسیه و چین نیز دیکته کرده و تأکید دارد که هیچ پیشنهاد ایران در این زمینه پذیرفته نشود. تهران باید بپذیرد؟ این یک دیکته جهانی است؛ نه صرفا یکجانبهگرایی آمریکایی، بلکه تحمیل اراده آمریکا بر کل نظام بینالملل. مسئله اصلا ایران نیست. آمریکا دلایل خود را نیز ارائه کرده و دیگر بازیگران نیز عملا از این خط پیروی میکنند. مشخصا درخصوص ایران حرف بزنیم. در رابطه با ایران، مسئله برای آمریکا کاملا روشن شده است. چطور؟ ببینید درخصوص توان موشکی، ایالات متحده فشار حداکثری را اعمال کرده است. البته گفته میشود برخی کشورها همچنان با ایران همکاری دارند. تأکید میکنم «گفته میشود»؛ زیرا سند محکمی در دست نیست و صرفا بر پایه گزارشهای رسانهای است. همکاریهایی نظیر خرید نفت ارزان یا کمکهای موشکی در سطح دفاعی محدود. اما حتی این سطح از همکاری نیز بهزودی به صفر خواهد رسید. در حوزه غنیسازی نیز از ترکیه و برزیل گرفته تا چین، روسیه، فرانسه و بریتانیا، حداقل از دوران آقای جلیلی به این سو، همگی خواهان انجام غنیسازی خارج از خاک ایران هستند؛ زیرا این امر به منافع اقتصادی و سلطه آنها کمک میکند. بنابراین، دستاورد برجام در غنیسازی تا سطح ۳.۶۷ درصد و ذخایر محدود نیز مورد هدف است و آمریکاییها آن را به صفر یا سطحی بسیار پایینتر از دوران برجام میخواهند . کشورهای دارای فناوری غنیسازی با یکدیگر رقابتی ندارند؛ زیرا هر یک میخواهند در صورت مجوز احتمالی، سود آن را خود ببرند. تنها ابزار باقیمانده برای ایران، نفت بهعنوان اهرم اقتصادی بود. حتی در صورت پذیرش شرایط دیگر، ایران میتوانست با تکیه بر نفت، در برابر نظم مورد نظر آمریکا مقاومت کند و ائتلافی با دیگر صادرکنندگان نظیر روسیه و ونزوئلا شکل دهد، اما ترامپ با دستگیری مادورو و پس از زمینهچینیهای پیشین و همکاری با عربستان و دیگر تولیدکنندگان عملا این امکان و ابزار اقتصادی نفت و گاز را از ایران سلب کرد. آخرین و تنها ابزار بالقوهای که ایران میتواند بر آن تکیه کند و بگوید «این متعلق به من است و هیچکس نمیتواند آن را از من بگیرد»، تنها و تنها حمایت مردم است. جمهوری اسلامی میتوانست ادعا کند که از مشروعیت و مقبولیت مردمی گستردهای در منطقه برخوردار است؛ نظامی دموکراتیک با مشارکت بالا در انتخابات، رسانههای آزاد، دانشگاهیان آزاداندیش، دانشجویان معترض و جامعه مدنی اسلامی موفق که نظیری در کشورهای منطقه ندارد. متأسفانه همین ابزار آخر را نیز ترامپ با توییت اخیر خود مصادره کرد و به مقامات جمهوری اسلامی هشدار داد که در صورت ادامه رفتار کنونی با مردم، با واکنش شدید او مواجه خواهند شد. به عبارت دیگر، اعلام کرد مردم ایران در برابر نظام ایستادهاند. برای درک این واقعیت، نیازی به حضور در خیابانها نیست؛ کافی است نگاهی به میزان مشارکت در انتخابات مجلس و ریاستجمهوری، الگوی رأیدهی یا حتی برگزاری یک رفراندوم ساده بیندازیم. این پاشنه آشیلی است که ترامپ از آن بهره میبرد و مدام به آن ارجاع میدهد. البته در ۱۴ ماه اخیر، ما دو متحد کلیدی را از دست دادهایم؛ بشار اسد در سوریه و مادورو در ونزوئلا. اکنون نیز اخبار جدیدی منتشر شده مبنی بر اینکه روبیو و ترامپ در تلاش هستند پای ایران و حزبالله را از ونزوئلا قطع کنند. چه تحولاتی در حال رخدادن است و سیاست خارجی ایران به کدام نقطه رسیده است؟ مفهوم اتحاد به معنای آن است که دو کشور در زمان جنگ، صلح، سختی و مشکلات به یکدیگر یاری رسانند. اما اگر دقت کنید، دو کشوری که نام بردید، هم سوریه و هم ونزوئلا، تنها دریافتکننده کمک بودهاند؛ به عبارت دیگر، اتحاد یکسویه بوده و دوسویه نبوده است. این اتحاد بهگونهای نبوده که در سختترین شرایط، کمکهایی از سوی مقابل به ایران برسد. سوریه البته در زمان جنگ تحمیلی عراق، شیر نفتی صادرات نفت عراق از خاک سوریه را بست و این اقدام بزرگی برای ایران بود، اما هزینه آن را کامل دریافت کرد. هیچگاه حافظ اسد کاری مجانی علیه عراق برای ایران انجام نداد؛ صورتحساب آن را ارائه داد و هزینه را بهطور کامل گرفت. بشار اسد برعکس پدرش که حداقل کاری انجام داد و پول گرفت، هیچ کاری نکرد و تنها پول گرفت. حتی از سقوط هم نجاتش دادیم... بله، تازه از سقوط نجاتش دادیم و همه هزینهها را پرداخت کردیم، درباره ونزوئلا نیز شرایط مشابهی حاکم است. سرمایهگذاریهایی که ایران در ونزوئلا انجام داد، اگر در داخل کشور صرف میشد، قطعا پرثمرتر و مهمتر بود. ونزوئلا نه در ایران سرمایهگذاری کرد، نه فعالیتی انجام داد و نه در جامعه بینالمللی وزنی درخور توجه داشت. ونزوئلا اخیرا حتی به دلیل بدهی به سازمان ملل متحد، حق رأی خود را از دست داده بود و نمیتوانست حتی یک رأی در مجمع عمومی به نفع ایران بیندازد. بنابراین، در عمل ونزوئلا نیز هیچ کاری برای ایران انجام نداد. . و برای سؤال آخر، تجربه سوریه و ونزوئلا چه درسی برای سیاست خارجی داشت؟ ما باید به سوی کشورهایی حرکت کنیم که زمینههای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی برای همگرایی وجود داشته باشد. حتی اگر همگرایی هم نباشد، حداقل همسویی وجود داشته باشد. اتحاد ایران با ونزوئلا، ایران با سوریه و ایران با روسیه بیشتر ریشه سیاسی داشته تا ریشههای عمیقتر؛ و ریشه سیاسی حکومتی داشته تا منطق سیاست بینالملل. به همین دلیل، چنین اتحادهای سیاسی فرومیپاشند و دوام نمیآورند. یا مثلا همین بحثی که مطرح میکردند و هنوز هم ادامه دارد؛ «نگاه به شرق». اینها امور مقطعی و غیرواقعی هستند. خود شرق که در رأس آن چین و روسیه قرار دارند، نگاهش به ترامپ است؛ آنگاه ایران میخواهد به اینها نگاه کند. این نشان میدهد که چنین رویکردهایی مقطعی و ناپایدار هستند. اما اینکه چگونه شد اینهایی که ادعا میشد متحد هستند، فروپاشیدند، دلیل اصلی آن این بود که این نظامها اقتدارگرا و غیردموکراتیک بودند، مبانی دموکراسی و مردمسالاری در آنها بسیار ضعیف بود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مهدی بازرگان: در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران در ابتدای سال ۲۰۲۶، تناقضات آشکاری مشاهده میشود. از یک سو، دونالد ترامپ برای دومین بار به اعتراضات داخلی ایران واکنش نشان داد و هشدار داد که اگر تهران معترضان صلحجو را سرکوب کند، آمریکا مداخله خواهد کرد و از سوی دیگر، کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه ایران، از دریافت پیامهایی از سوی آمریکا برای مذاکره خبر داد و تأکید کرد که تمایل به گفتوگو وجود دارد، اما تصمیم نهایی با نظام است. همزمان، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پس از دستگیری مادورو، ونزوئلا را از تبدیلشدن به مرکز عملیاتی ایران، حزبالله، روسیه و چین برحذر داشت و تأکید کرد که حضور مأموران ایرانی در آنجا تهدیدی مستقیم علیه آمریکاست. تحلیل این تناقضات، محور گفتوگویی با مهدی ذاکریان، استاد دانشگاه و تحلیلگر ارشد مسائل آمریکاست که در ادامه ماحصل آن را میخوانید.
در میانه اعتراضات کشورمان، یک سیاست متناقض را از جانب آمریکا شاهدیم. آنطور که کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه میگوید، گویا پیامهایی از سوی آمریکا برای مذاکره وجود دارد، ولی فعلا مسئله این است که کلیت نظام باید درباره مذاکرات تصمیم بگیرد. از طرف دیگر، تا الان ترامپ دو بار نسبت به اعتراضات در ایران هشدار داده است. واقعا ما الان با چه ترامپی مواجه هستیم؟ واشنگتن به دنبال مذاکره است یا دنبال فشار با هدف تحمیل اراده؟ چون طیفی باور دارند که بعد از دستگیری شبانه مادورو، ما وارد عصر رئالیسم مبتنی بر اراده قدرت، آنهم در بدترین شکل ممکن شدهایم.
آنچه درباره ایالات متحده کنونی میتوان گفت و اثری که در سیاست بینالملل از خود بر جای گذاشته، عمدتا معطوف به اراده شخصی دونالد ترامپ است. ما با تیمی مواجه هستیم که عمدتا از نئومحافظهکاران آمریکایی تشکیل شده است. اگر سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده برای سال ۲۰۲۶ را ملاحظه کنید، آموزههای نئومحافظهکاری در آن به وضوح برجسته است. یکی از این آموزهها، پرهیز از درگیرشدن یا متعهدشدن به امور دیگر کشورها و تمرکز بر منافع داخلی و منطقهای آمریکاست؛ نوعی بازخوانی دکترین مونرو را در آن میتوان مشاهده کرد. از سوی دیگر، تأکید فراوانی بر قدرت سخت شده است؛ قدرت سخت در استراتژی تبیینشده، نقشی محوری و برجسته دارد.
پس تناقض درباره ایران چگونه قابل تحلیل است؟
آنچه ترامپ بروز میدهد، آمیزهای است از آموزههای نئومحافظهکارانه آمریکا با سلایق شخصی تجاری و کسبوکاری او. رویکرد او چنین است: بهرهگیری از قدرت سخت، ورود قاطع و محکم، اما بلافاصله پس از آن، پیگیری مذاکره و معامله به منظور کسب سود حداکثری؛ یعنی کاهش هزینهها و افزایش منافع تا اهداف امنیت ملی آمریکا با کمترین پرداخت و با صدای رسا محقق شود که همین مدل درخصوص ایران هم قابل مشاهده است.
از اینرو ترامپ در عین ورود به مسئله اعتراضات، ادعای مذاکره را نیز مطرح میکند. اما این مذاکره درواقع دعوتی است به پذیرش بیقیدوشرط خواستههای او. مقامات جمهوری اسلامی نیز به این واقعیت پی بردهاند و میگویند ترامپ مذاکره را صرفا برای تسلیم ایران میخواهد. من از همان آغاز دوره ترامپ این را تأکید کردم که مذاکره مدنظر آنها، مذاکرهای نیست که ایران در آن موقعیت برابر داشته باشد؛ شرایطی طراحی شده که جز همراهی کامل، گزینه دیگری باقی نمانده است؛
یعنی به باور مهدی ذاکریان، عصر مذاکرات برد-برد و بازی با حاصلجمع غیرصفر نظیر مدل برجام به پایان رسیده است؟
بله. مذاکرات مدل برجامی به تاریخ پیوست. . در آن مقطع، ایران میتوانست امتیازهای درخور توجهی به دست آورد. بسیاری از نظامهای سیاسی وارد مذاکره میشوند تا برای مردم و کشورشان منافع کسب کنند،
سیاستهای خود آمریکا هم دخیل نبود؟
چرا بود، غرب هم بدعهدی کرد؛ اما مگر قرار است ما روی حساب آنها رفتار کنیم؟ طرف مقابل به دنبال اهداف خود است. ما هم باید به دنبال اهداف خود باشیم و از هر فرصتی استفاده کنیم. حتی باید فرصت را خلق کنیم. برای مردم و برای ایران. بااینحال، امروز چیزی دیگر میبینیم. به هر حال این فرصت تاریخی از دست رفت و اکنون وارد مرحلهای شدهایم که ایالات متحده از روز نخست، مذاکره را بر پایه خواستههای حداکثری خود تعریف کرده است؛ غنیسازی صفر، حضور منطقهای صفر، توان موشکی محدود و همسویی کامل با سیاستهای آمریکا در خاورمیانه.
با توجه به شرایط موجود، آیا به سوی مذاکره میرویم یا جنگ؟
مذاکرهای که آمریکاییها مدعی بازبودن آن هستند، درواقع مذاکرهای است که نهایت آن تسلیم کامل ایران است؛ پذیرش بیچونوچرای شرایط دیکتهشده از سوی واشنگتن. هیچ چشماندازی برای پذیرش سیاستهای منطقهای ایران، اعم از حمایت از حزبالله، همکاری با روسیه یا کمک به نیروهای مقاومت در فلسطین و... وجود ندارد. ایالات متحده نهتنها خود این شرایط را رد میکند، بلکه آن را به اروپا، روسیه و چین نیز دیکته کرده و تأکید دارد که هیچ پیشنهاد ایران در این زمینه پذیرفته نشود.
تهران باید بپذیرد؟
این یک دیکته جهانی است؛ نه صرفا یکجانبهگرایی آمریکایی، بلکه تحمیل اراده آمریکا بر کل نظام بینالملل. مسئله اصلا ایران نیست. آمریکا دلایل خود را نیز ارائه کرده و دیگر بازیگران نیز عملا از این خط پیروی میکنند.
مشخصا درخصوص ایران حرف بزنیم.
در رابطه با ایران، مسئله برای آمریکا کاملا روشن شده است.
چطور؟
ببینید درخصوص توان موشکی، ایالات متحده فشار حداکثری را اعمال کرده است. البته گفته میشود برخی کشورها همچنان با ایران همکاری دارند. تأکید میکنم «گفته میشود»؛ زیرا سند محکمی در دست نیست و صرفا بر پایه گزارشهای رسانهای است. همکاریهایی نظیر خرید نفت ارزان یا کمکهای موشکی در سطح دفاعی محدود. اما حتی این سطح از همکاری نیز بهزودی به صفر خواهد رسید.
در حوزه غنیسازی نیز از ترکیه و برزیل گرفته تا چین، روسیه، فرانسه و بریتانیا، حداقل از دوران آقای جلیلی به این سو، همگی خواهان انجام غنیسازی خارج از خاک ایران هستند؛ زیرا این امر به منافع اقتصادی و سلطه آنها کمک میکند. بنابراین، دستاورد برجام در غنیسازی تا سطح ۳.۶۷ درصد و ذخایر محدود نیز مورد هدف است و آمریکاییها آن را به صفر یا سطحی بسیار پایینتر از دوران برجام میخواهند . کشورهای دارای فناوری غنیسازی با یکدیگر رقابتی ندارند؛ زیرا هر یک میخواهند در صورت مجوز احتمالی، سود آن را خود ببرند. تنها ابزار باقیمانده برای ایران، نفت بهعنوان اهرم اقتصادی بود. حتی در صورت پذیرش شرایط دیگر، ایران میتوانست با تکیه بر نفت، در برابر نظم مورد نظر آمریکا مقاومت کند و ائتلافی با دیگر صادرکنندگان نظیر روسیه و ونزوئلا شکل دهد، اما ترامپ با دستگیری مادورو و پس از زمینهچینیهای پیشین و همکاری با عربستان و دیگر تولیدکنندگان عملا این امکان و ابزار اقتصادی نفت و گاز را از ایران سلب کرد.
آخرین و تنها ابزار بالقوهای که ایران میتواند بر آن تکیه کند و بگوید «این متعلق به من است و هیچکس نمیتواند آن را از من بگیرد»، تنها و تنها حمایت مردم است. جمهوری اسلامی میتوانست ادعا کند که از مشروعیت و مقبولیت مردمی گستردهای در منطقه برخوردار است؛ نظامی دموکراتیک با مشارکت بالا در انتخابات، رسانههای آزاد، دانشگاهیان آزاداندیش، دانشجویان معترض و جامعه مدنی اسلامی موفق که نظیری در کشورهای منطقه ندارد.
متأسفانه همین ابزار آخر را نیز ترامپ با توییت اخیر خود مصادره کرد و به مقامات جمهوری اسلامی هشدار داد که در صورت ادامه رفتار کنونی با مردم، با واکنش شدید او مواجه خواهند شد. به عبارت دیگر، اعلام کرد مردم ایران در برابر نظام ایستادهاند. برای درک این واقعیت، نیازی به حضور در خیابانها نیست؛ کافی است نگاهی به میزان مشارکت در انتخابات مجلس و ریاستجمهوری، الگوی رأیدهی یا حتی برگزاری یک رفراندوم ساده بیندازیم. این پاشنه آشیلی است که ترامپ از آن بهره میبرد و مدام به آن ارجاع میدهد.
البته در ۱۴ ماه اخیر، ما دو متحد کلیدی را از دست دادهایم؛ بشار اسد در سوریه و مادورو در ونزوئلا. اکنون نیز اخبار جدیدی منتشر شده مبنی بر اینکه روبیو و ترامپ در تلاش هستند پای ایران و حزبالله را از ونزوئلا قطع کنند. چه تحولاتی در حال رخدادن است و سیاست خارجی ایران به کدام نقطه رسیده است؟
مفهوم اتحاد به معنای آن است که دو کشور در زمان جنگ، صلح، سختی و مشکلات به یکدیگر یاری رسانند. اما اگر دقت کنید، دو کشوری که نام بردید، هم سوریه و هم ونزوئلا، تنها دریافتکننده کمک بودهاند؛ به عبارت دیگر، اتحاد یکسویه بوده و دوسویه نبوده است. این اتحاد بهگونهای نبوده که در سختترین شرایط، کمکهایی از سوی مقابل به ایران برسد. سوریه البته در زمان جنگ تحمیلی عراق، شیر نفتی صادرات نفت عراق از خاک سوریه را بست و این اقدام بزرگی برای ایران بود، اما هزینه آن را کامل دریافت کرد. هیچگاه حافظ اسد کاری مجانی علیه عراق برای ایران انجام نداد؛ صورتحساب آن را ارائه داد و هزینه را بهطور کامل گرفت. بشار اسد برعکس پدرش که حداقل کاری انجام داد و پول گرفت، هیچ کاری نکرد و تنها پول گرفت.
حتی از سقوط هم نجاتش دادیم...
بله، تازه از سقوط نجاتش دادیم و همه هزینهها را پرداخت کردیم، درباره ونزوئلا نیز شرایط مشابهی حاکم است. سرمایهگذاریهایی که ایران در ونزوئلا انجام داد، اگر در داخل کشور صرف میشد، قطعا پرثمرتر و مهمتر بود. ونزوئلا نه در ایران سرمایهگذاری کرد، نه فعالیتی انجام داد و نه در جامعه بینالمللی وزنی درخور توجه داشت. ونزوئلا اخیرا حتی به دلیل بدهی به سازمان ملل متحد، حق رأی خود را از دست داده بود و نمیتوانست حتی یک رأی در مجمع عمومی به نفع ایران بیندازد. بنابراین، در عمل ونزوئلا نیز هیچ کاری برای ایران انجام نداد. .
و برای سؤال آخر، تجربه سوریه و ونزوئلا چه درسی برای سیاست خارجی داشت؟
ما باید به سوی کشورهایی حرکت کنیم که زمینههای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی برای همگرایی وجود داشته باشد. حتی اگر همگرایی هم نباشد، حداقل همسویی وجود داشته باشد. اتحاد ایران با ونزوئلا، ایران با سوریه و ایران با روسیه بیشتر ریشه سیاسی داشته تا ریشههای عمیقتر؛ و ریشه سیاسی حکومتی داشته تا منطق سیاست بینالملل. به همین دلیل، چنین اتحادهای سیاسی فرومیپاشند و دوام نمیآورند. یا مثلا همین بحثی که مطرح میکردند و هنوز هم ادامه دارد؛ «نگاه به شرق». اینها امور مقطعی و غیرواقعی هستند. خود شرق که در رأس آن چین و روسیه قرار دارند، نگاهش به ترامپ است؛ آنگاه ایران میخواهد به اینها نگاه کند. این نشان میدهد که چنین رویکردهایی مقطعی و ناپایدار هستند. اما اینکه چگونه شد اینهایی که ادعا میشد متحد هستند، فروپاشیدند، دلیل اصلی آن این بود که این نظامها اقتدارگرا و غیردموکراتیک بودند، مبانی دموکراسی و مردمسالاری در آنها بسیار ضعیف بود.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.