|

چرا همیشه بعد از بحران دست به کار می‌شویم؟!

این روزها زندگی در ایران سخت‌تر از همیشه است. تورم نقطه‌ای سالانه نزدیک ۵۰ درصد، گرانی بی‌سابقه مواد غذایی و محدودیت‌های مکرر در دسترسی به آب، برق و گاز، فشار اقتصادی و روانی سنگینی بر مردم وارد کرده است. حدود ۴۰ درصد جامعه زیر خط فقر زندگی می‌کنند و آلودگی هوا، زندگی روزمره را به چالشی دائمی تبدیل کرده است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

این روزها زندگی در ایران سخت‌تر از همیشه است. تورم نقطه‌ای سالانه نزدیک ۵۰ درصد، گرانی بی‌سابقه مواد غذایی و محدودیت‌های مکرر در دسترسی به آب، برق و گاز، فشار اقتصادی و روانی سنگینی بر مردم وارد کرده است. حدود ۴۰ درصد جامعه زیر خط فقر زندگی می‌کنند و آلودگی هوا، زندگی روزمره را به چالشی دائمی تبدیل کرده است.

در ایران، غالب سیاست‌ها و اقدامات عمدتا پس از وقوع بحران شکل می‌گیرند و پیش‌بینی و پیشگیری کمتر مورد توجه است. ضعف ریشه‌ای در نظام تصمیم‌گیری ایران، واکنشی‌بودن آن است. در بسیاری از حوزه‌ها، اراده برای پیشگیری از بحران‌ها شکل نمی‌گیرد و تصمیم‌ها اغلب زمانی اتخاذ می‌شوند که مشکل از مرحله هشدار عبور کرده و به بحران تبدیل شده است. به بیان ساده‌تر، ما منتظر می‌مانیم مشکل رخ دهد و سپس به دنبال درمان آن می‌رویم، نه پیشگیری از آن. وقتی کمبود آب به مرحله بحرانی می‌رسد، تازه بحث مدیریت مصرف و تغییر الگوی کشت مطرح می‌شود. جهش‌های ارزی موجب افزایش قیمت کالاها می‌شود و تصمیم‌گیران تازه به فکر سیاست‌های ارزی و کنترل بازار می‌افتند. وقتی آلودگی هوا در کلان‌شهرها به حد خطر می‌رسد که نفس بالا نمی‌آید، تعطیلی مدارس و محدودیت تردد خودروها به عنوان راه‌حل فوری اعلام می‌شود. این رویکرد واکنشی نه‌تنها مشکلات را به‌صورت ریشه‌ای حل نمی‌کند، بلکه چرخه بحران‌ها را تکرار می‌کند. تجربه‌های امنیتی و سیاست خارجی نیز نشان می‌دهند که تصمیم‌گیری پس از وقوع بحران، اثر کوتاه‌مدت دارد اما در بلندمدت آسیب‌زاست؛ برای نمونه، در ماجرای جنگ 12روزه، تصمیم‌گیری‌ها عمدتا پس از آغاز درگیری و مشاهده پیامدهای میدانی انجام شد، نه براساس تحلیل روندها و پیش‌بینی وقوع بحران.

نتیجه چنین رویکردی، فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی است. مردم احساس می‌کنند دولت، تنها زمانی عمل می‌کند که مشکلات بالفعل شده‌اند و این ناکارآمدی، اضطراب، ناامیدی و میل به انزوا را در جامعه افزایش می‌دهد. پژوهش‌های اجتماعی و روان‌شناسی نشان داده‌اند که فقدان اعتماد و کاهش مشارکت اجتماعی، سلامت روان و تاب‌آوری جمعی را کاهش می‌دهد و جامعه را در برابر بحران‌های بعدی آسیب‌پذیر می‌کند. برای مثال، خانواده‌ها و افراد جامعه در مواجهه با کمبود منابع و افزایش قیمت‌ها، گاه مجبور می‌شوند از همبستگی و همکاری دست بکشند و به فکر حفظ بقای فردی باشند. تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها، محدودیت تردد و آلودگی هوا، فشار بیشتری بر خانواده‌ها و کودکان وارد می‌آورد و فرصت‌های یادگیری و تعامل اجتماعی را محدود می‌کند. در چنین شرایطی، مشارکت اجتماعی، شبکه‌های حمایتی محلی و گفت‌وگوهای جمعی، کلید عبور از بحران هستند. با این حال، تاریخ و پژوهش‌های اجتماعی نشان می‌دهند که جامعه ایرانی ظرفیت خوبی برای بازسازی همبستگی، شبکه‌های حمایتی و مشارکت اجتماعی دارد. هر بحران، هرچند سنگین، فرصتی است برای ارتقای همکاری میان مردم، ایجاد همبستگی محله‌ای و تقویت تاب‌آوری جمعی. تجربه‌های موفق داخلی و بین‌المللی نیز ثابت کرده‌اند که پیش‌بینی، تصمیم‌گیری داده‌محور و مشارکت فعال مردم، از شدت بحران می‌کاهد و جامعه را مقاوم و امیدبخش می‌کند. در واقع، دشواری‌های امروز ایران هم تهدیدند و هم فرصتی برای یادگیری و بازسازی اجتماعی؛ فرصتی برای آنکه جامعه یاد بگیرد چگونه پیش از وقوع بحران‌ها عمل کند، چگونه شبکه‌های انسانی و حمایتی خود را تقویت کند و چگونه با همبستگی و اقدام جمعی، از بار مشکلات روزمره بکاهد و امید را به زندگی بازگرداند. این نگاه، نه رؤیایی بلکه ضرورتی عملی برای عبور از چرخه بحران و بازسازی اعتماد اجتماعی است. یک نگاه به تجربه‌های موفق جهانی و فرهنگی نشان می‌دهد که جوامع مقاوم، آنهایی هستند که پیش از وقوع بحران‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند و سیستم‌های داده‌محور و پیش‌بینانه دارند. کشاورزی در هلند، مدیریت منابع آب در ژاپن و برنامه‌های کاهش ریسک بلایای طبیعی در شیلی، نمونه‌هایی از کشورهایی هستند که با پیش‌بینی بحران، آسیب‌ها را به حداقل رسانده‌اند. در ایران نیز، عبور از چرخه بحران مستلزم تغییر نظام تصمیم‌گیری از واکنشی به پیش‌نگر است.

چنین رویکردی مستلزم چند اقدام اساسی است؛ نخست، ایجاد سیستم‌های داده‌محور و پیش‌بینی بحران اهمیت دارد. رصد شاخص‌های اقتصادی، زیست‌محیطی، اجتماعی و امنیتی به ما امکان می‌دهد نشانه‌های اولیه بحران را شناسایی کرده و پیش از وقوع آن برنامه‌ریزی کنیم. دوم، پیشگیری باید جایگزین درمان پس از بحران شود و به جای انتظار برای وقوع مشکل، سیاست‌ها و اقدامات پیشگیرانه طراحی و اجرا شوند، مانند مدیریت منابع آب، برنامه‌های کنترل تورم و سیاست‌های محیط‌زیستی. سوم، تقویت شبکه‌های اجتماعی و مشارکت عمومی حیاتی است. خانواده‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها و انجمن‌های محلی باید در حل مشکلات سهیم باشند تا اعتماد و همبستگی اجتماعی افزایش یابد. چهارم، آموزش و فرهنگ‌سازی اهمیت دارد.

آگاهی‌بخشی به مردم و مسئولان درباره ضرورت پیشگیری و مشارکت جمعی باعث می‌شود جامعه نسبت به بحران‌ها مقاوم‌تر و تاب‌آورتر شود. هر اقدام کوچک برای بازسازی ارتباطات انسانی و همکاری جمعی، می‌تواند به کاهش اثرات بحران‌ها کمک کند. وقتی همسایگان با هم همکاری می‌کنند، دانش‌آموزان و دانشجویان در گروه‌های مطالعاتی و فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کنند و مردم در فعالیت‌های محله‌ای یا خیریه حضور فعال دارند، فشارهای اقتصادی و بحران‌های محیطی قابل تحمل‌تر می‌شوند. به این ترتیب، عبور از وضعیت کنونی ایران نیازمند همبستگی اجتماعی و مشارکت واقعی مردم در زندگی جمعی است. اعتماد، گفت‌وگو و همکاری، سلامت روان و تاب‌آوری فردی را تضمین می‌کند و پایه‌ای برای مدیریت بحران‌های بزرگ‌تر و پیشگیری از آسیب‌های آینده فراهم می‌سازد. همان‌طورکه پژوهش‌های روان‌شناسی نشان می‌دهند، افرادی که شبکه‌های حمایتی دارند و در فعالیت‌های جمعی مشارکت می‌کنند، در برابر فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی مقاوم‌تر هستند و امید و نشاط بیشتری دارند. جامعه ایرانی برای عبور از بحران‌های اقتصادی، محیطی و اجتماعی، نیازمند تحول در نظام تصمیم‌گیری مسئولان کشور و تقویت پیوندهای انسانی است. تصمیم‌گیری پیش‌نگر و داده‌محور، همراه با مشارکت فعال مردم، کلید عبور از چرخه بحران و ایجاد جامعه‌ای تاب‌آور و امیدوار است.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.