مروری بر کتاب «تاریخ مختصر نئولیبرالیسم»
نئولیبرالیسم: اقتصاد به نفع طبقات بالا
با چشمان تماما باز اکنون میتوان بهوضوح دید تجارت آزاد، خصوصىسازى، مالیسازی و خروج دولت از بسیارى از حوزههاى تأمین اجتماعى این سیاستهای ظفرنمون اقتصاد نئولیبرالیستی که قرار بود از مسیر بازار همگان را منتفع سازد تنها طبقات بالا را سعادتمند ساخته و جایگاه آنها را بر فراز هرم جامعه تثبیت و بلکه جاویدان ساخته است. دیوید هاروی، استاد ممتاز جغرافیا و انسانشناسی دانشگاه نیویورک در کتاب «تاریخ مختصر نئولیبرالیسم» نگاهی دارد به خاستگاهها، گسترش و پیامدهای نئولیبرالیسم در جهان معاصر.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
جواد لگزیان: با چشمان تماما باز اکنون میتوان بهوضوح دید تجارت آزاد، خصوصىسازى، مالیسازی و خروج دولت از بسیارى از حوزههاى تأمین اجتماعى این سیاستهای ظفرنمون اقتصاد نئولیبرالیستی که قرار بود از مسیر بازار همگان را منتفع سازد تنها طبقات بالا را سعادتمند ساخته و جایگاه آنها را بر فراز هرم جامعه تثبیت و بلکه جاویدان ساخته است. دیوید هاروی، استاد ممتاز جغرافیا و انسانشناسی دانشگاه نیویورک در کتاب «تاریخ مختصر نئولیبرالیسم» نگاهی دارد به خاستگاهها، گسترش و پیامدهای نئولیبرالیسم در جهان معاصر. هاروی در این اثر نشان میدهد که نئولیبرالیسم صرفا مجموعهای از سیاستهای اقتصادی نیست بلکه پروژهای سیاسی برای بازسازی قدرت طبقاتی در اواخر قرن بیستم است. او ریشههای فکری نئولیبرالیسم را در اندیشههای اقتصاددانانی چون فریدریش هایِک و میلتون فریدمن پی میگیرد و سپس به بررسی اجرای عملی این ایدهها در کشورهایی مانند شیلیِ دوران پینوشه، بریتانیای تاچر و آمریکای ریگان میپردازد. آزادى فقط نام دیگرى است براى پاکباختگی، ساختن رضایت، دولت نئولیبرالی، توسعههاى جغرافیایى ناموزون، نئولیبرالیسم با خصوصیات چینى، نئولیبرالیسم در بوته آزمایش، و چشمانداز آزادی عناوین هفت فصل کتاباند. هاروی در ابتدا نئولیبرالیسم را نظریهاى درمورد رویههاى اقتصاد سیاسى تعریف میکند که مىگوید با گشودن راه براى تحقق آزادىها و مهارتهاى کارآفرینى فردى در چارچوبى نهادى که با حقوق مالکیت خصوصىِ قوى، بازارهاى آزاد و تجارت آزاد مشخص مىشود، رفاه و بهروزى انسان به بهترین وجه قابل ارتقاست و البته در این مسیر نقش دولت ایجاد و حفظ یک چارچوب نهادىِ متناسب با چنین اقداماتى است. مثلا، دولت باید کیفیت و استحکام پول را تضمین کند. بهعلاوه، دولت باید ساختارها و کارکردهاى نظامى، دفاعى، پلیسى و قانونى لازم براى تضمین حقوق مالکیت خصوصى و تضمین، در صورت لزوم با توسل به زور، عملکرد درست بازارها را ایجاد کند. اما چگونه نئولیبرالسازى تحقق یافت؟ به عقیده هاروی پاسخ به این پرسش در کشورهایى نظیر شیلى و آرژانتین در دهه ۱۹۷۰ هم ساده و هم سریع، خشن و قاطع بود، یعنى یک کودتاى نظامى با حمایت طبقات بالاى سنتى (و نیز با حمایت حکومت ایالات متحده) و در پى آن سرکوب بىرحمانه همه همبستگىهاى پدیدآمده میان جنبشهاى کارگرى و جنبشهاى اجتماعى شهرى که قدرت طبقات بالا را به خطر انداخته بودند. ولى انقلاب نئولیبرالى که معمولا به تاچر و ریگان نسبت داده مىشد، پس از ۱۹۷۹ باید با شیوههاى دموکراتیک تحقق مىیافت. بهمنظور تحقق این دگرگونى عظیم، ابتدا باید رضایت سیاسى طیف بزرگى از مردم ساخته میشد، طوری که منجر به پیروزى در انتخابات شود. به باور هاروی در این راستا رضایت مردمى بهاندازه کافى به همت شرکتها و رسانهها ساخته شد تا چرخش نئولیبرالى را مشروعیت ببخشد: راههاى ایجاد این رضایت بسیار متنوع بودند. تبلیغات ایدئولوژیکى نیرومندى از طریق شرکتها، رسانهها، نهادهاى بىشمارى که جامعه مدنى را تشکیل مىدهند به جریان انداخته شدند. «سیر طولانى» اندیشههاى نئولیبرالى از طریق این نهادها که هایک در ۱۹۷۴ پیشبینى کرده بود، سازماندهى مؤسسات پژوهشى، تسخیر بخشهایى از رسانهها و گرویدن بسیارى از روشنفکران به شیوههاى نئولیبرالى تفکر، فضایى در حمایت از نئولیبرالیسم بهعنوان تنها ضامن آزادى در افکار عمومى به وجود آورد. این حرکتها بعدها از طریق تسخیر احزاب سیاسى و نهایتا قدرت دولت مستحکم شد.
هاروی تصریح میکند در تمام تلاشها، براى جا انداختن نئولیبرالیسم در جامعه، توسل به سنتها و ارزشهاى فرهنگى از اهمیت بسیارى برخوردار بود. پروژهاى علنى براى احیاى قدرت اقتصادى یک گروه کوچک از نخبگان، احتمالا حمایت مردمىِ زیادى را کسب نمىکرد. ولى تلاشى برنامهریزىشده براى پیشبرد آرمان آزادىهاى فردى مىتوانست تودهها را جذب و به این ترتیب، تلاش همهجانبه براى احیاى قدرت طبقاتى را پنهان کند. وانگهى، وقتى دستگاه دولت چرخش نئولیبرالى را ایجاد مىکند، مىتواند از قدرتش براى ترغیب، پذیرش، تطمیع و تهدید بهمنظور حفظ فضاى رضایت که براى تداومبخشیدن به قدرتش لازم است، استفاده کند و این هنر خاص تاچر و ریگان بود. در اینجا هاروی هشدار میدهد: هر جنبش سیاسى که آزادىهاى فردى را بسیار مقدس بداند در معرض خطر غلتیدن به آغوش نئولیبرالى است. مثلا، ناآرامىهاى ۱۹۶۸ در سراسر جهان بهشدت خواهان آزادىهاى فردى بیشترى بودند. ولى این جنبش خواهان عدالت اجتماعى، یکى از اهداف اصلى سیاسى نیز بود. معهذا، ارزشهاى آزادى فردى و عدالت اجتماعى لزوما با هم سازگار نیستند. طلبِ عدالت اجتماعى مستلزم همبستگىهاى اجتماعى و تمایل به فروپوشاندن علایق، نیازها و خواستهاى فردى در راه مبارزه کلىترى براى، مثلا، برابرى اجتماعى یا عدالت محیطزیستى است. اهداف عدالت اجتماعى و آزادى فردى، در جنبش ۱۹۶۸ با هم یکى شدند. تنش بیش از همه در رابطه دشوار بین چپ سنتى و جنبش دانشجویى که خواهان آزادىهاى فردى بود، دیده مىشد. نئولیبرالیسم این تفاوتها را ایجاد نکرد، ولى توانست بهآسانى از آنها بهرهبردارى کند. هاروی به ملاحظات ژئوپلیتیکى در نئولیبرالسازی در عرصه بینالمللی هم اشاره میکند: موقعیت کره جنوبى بهعنوان یک دولت خطِ مقدم در جنگ سرد، حمایت ایالات متحده را از این کشور براى اجراى سیاستهاى اقتصادى توسعهگرایانهاش جلب کرد. موقعیت موزامبیک بهعنوان یک دولت خطِ مقدم به یک جنگ داخلى انجامید که آفریقاى جنوبى براى متزلزلساختن تلاش جبهه آزادیبخش موزامبیک در جهت ایجاد سوسیالیسم به آن دامن زد. حکومتهاى ضدانقلابى مورد حمایت ایالات متحده در آمریکاى مرکزى، شیلى، و جاهاى دیگر اغلب نتایج مشابهى پدید آوردهاند. سرانجام هاروی این پاراگراف درخشان کتاب را رقم میزند: ولى حقیقت همیشگى در این تاریخ پیچیدۀ نئولیبرالسازى ناموزون، گرایش کلى به افزودن نابرابرى اجتماعى و قراردادن بدبختترین عناصر هر جامعهاى در معرض بادهاى سرد و گزنده محنت و مشقت و سرنوشت تیره منزوىشدن بیشتر بوده است. اگرچه چنین روندى با اجراى سیاستهاى اجتماعى در این یا آن کشور بهتر شده، ولى اثرات آن در انتهاى دیگر طیف اجتماعى کاملا خیرهکننده بودهاند. تمرکز باورنکردنى ثروت و قدرت که اکنون در مراتب بالاتر سرمایهدارى وجود دارد از دهه ۱۹۲۰ به بعد دیده نشده است. جریان ورود خراج به مراکز مالى مهم جهان حیرتانگیز بوده است، اما آنچه حتى بیشتر حیرتانگیز است عادت برخوردکردن با تمام این مسئله بهعنوان یک پیامدِ جانبى محض و در برخى موارد حتى ناگوارِ نئولیبرالسازى است. بخشى از نبوغ نظریه نئولیبرالى نشاندادن نقابى زیبا، آکنده از واژگانى گوشنواز همچون آزادى، اختیار، حق انتخاب، حقوق انسان، براى پنهانساختن واقعیات ناخوشایند احیا یا بازسازى قدرت طبقاتى آشکار، در سطح محلى و نیز فراملى، اما بهویژه در مراکز مالى عمده سرمایهدارى جهانى بوده است. جمعبندی هاروی حاکی از این است که رهبران ایالات متحده، با حمایت عمومى داخلى قابلتوجهى، این ایده را به جهان القا کردهاند که ارزشهاى نئولیبرالى آمریکایى درمورد آزادى جهانى و برترین هستند. اما جهان در موقعیتى براى دفعکردن آن حرکت امپریالیستى و تاباندن مجموعه ارزشهایى کاملا متفاوت به کانون سرمایهدارى نئولیبرالى و نومحافظهکارانه قرار دارد، یعنى ارزشهایى از دموکراسى آزاد که متعهد به کسب برابرى اجتماعى همراه با عدالت اقتصادى، سیاسى و فرهنگى است.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.