|

بازآرایی امپریالیسم و ورود به عصر جدید فاجعه

افسانه جنگ رهایی‌بخش

تنها چند روز پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، توهمات درباره جنگ رهایی‌بخش و کمک‌های در راه، به شکلی عریان پیش‌رویمان قرار گرفته است. آنها پیش از این سناریویی را در غزه پیاده کرده بودند که زخم‌هایش تا سال‌ها بعد در خاطره جمعی جهان خواهد ماند حتی اگر به لطف سلطه رسانه‌هایشان روایت خود را از جنگ برکشند. حالا این واقعیتی عیان است که آنچه در غزه رخ داد، می‌تواند در هرجای دیگری از جهان نیز رخ دهد.

افسانه جنگ رهایی‌بخش

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

پیام حیدرقزوینی:  تنها چند روز پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، توهمات درباره جنگ رهایی‌بخش و کمک‌های در راه، به شکلی عریان پیش‌رویمان قرار گرفته است. آنها پیش از این سناریویی را در غزه پیاده کرده بودند که زخم‌هایش تا سال‌ها بعد در خاطره جمعی جهان خواهد ماند حتی اگر به لطف سلطه رسانه‌هایشان روایت خود را از جنگ برکشند. حالا این واقعیتی عیان است که آنچه در غزه رخ داد، می‌تواند در هرجای دیگری از جهان نیز رخ دهد. در اینجا خیلی زود از افسانه نقطه‌زنی به بمباران فرشی رسیدند و سپس به سراغ زیرساخت‌های عمومی رفتند. بمباران مدرسه و حملات تروریستی به مخازن نفت تنها بخشی از تیره‌ترین نقاط جنگی است که فقط چند روز از آغازش می‌گذرد.

در روزهایی که تهران به دلیل تعطیلی و خالی‌شدن از جمعیت عاری از آلودگی بود، بمباران مخازن نفت، یکی از بزرگ‌ترین کلان‌شهرهای خاورمیانه را در سیاهی کامل  غرق کرد.

آنچه ما ساکنان تهران در فردای بمباران مخازن نفت دیدیم از هولناک‌ترین صحنه‌های این چند روز بوده است. بارش سیاه هر آنچه را که روی زمین است در برگرفت و آشکارا نشان داد که تبعات تنفس این سیاهی نه فقط امروز بلکه سال‌ها پس از این نیز با ما خواهد بود. صبحی که از آسمان سیاهی می‌بارید، بخشی از نیروی کاری که توان و امکان ترک شهر را نداشتند باید در محل‌های کار حاضر می‌شدند و البته برای بسیاری دیگر از بی‌ثبات‌کاران و نیروهای کاری که همین حالا هم کارشان را از دست داده‌اند، حاضرشدن در محل کار حتی در صبح آلوده تهران آرزویی است که دست‌کم تا پایان سال دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. لایه‌های پایینی طبقه کارگر و فرودستان تنها چند روز پس از حملات تروریستی به ایران، در معرض فشاری خردکننده قرار دارند و این در حالی است که کسانی در آن سوی جهان با مصیبت‌هایی که جنگ به ما تحمیل کرده شادی می‌کنند. رقص و شادی آنها درحالی‌که عکس سربازان کشته‌شده آمریکایی را در دست دارند ای بسا هولناک‌تر از بمب‌ها و آوارهای ناشی از جنگ است. هر جنگی روزی آغاز می‌شود و روزی به پایان می‌رسد اما فاشیسمی که به‌خصوص در ماه‌های اخیر بروزی عیان‌تر داشته واقعیتی است که با پایان این جنگ تمام نمی‌شود. دیاسپورای ایرانی در مقابل چشمان بهت‌زده مردم کشورهای دیگر، درحالی‌که پرچم اسرائیل، فاشیستی‌ترین سازه سیاسی جهان، را در دست دارند، از بمباران کشورشان شادی می‌کنند و چهره‌ای هولناک و درعین‌حال رقت‌آور از خود به تصویر می‌کشند.

تلاش برای جاانداختن چیزی به نام جنگ برای انسانیت و به تعبیری اخلاقی‌کردن جنگ، از پیچیده‌ترین و درعین‌حال موفق‌ترین پروژه‌های ایدئولوژیک جهان معاصر است که بارها توسط آمریکا و متحدانش صورت گرفته است. اما تمام این جنگ‌ها نه برای کمک به مردم در کشورهای مختلف بلکه برای بازآرایی قدرت انجام می‌شود و کشورهای پیرامونی ما نمونه‌هایی آشکار از این واقعیت هستند.

واقعیت کنونی جهان ما این است که طبقه میلیاردری که امروز قدرت را در آمریکا در دست دارد، بی‌محابا از دموکراسی لیبرال به نئوفاشیسم یا ائتلافی نئوفاشیستی- نئولیبرالی میل کرده و ابایی ندارد از اینکه توده‌ها را حول باورهای افراطی ملی‌گرایانه و انتقام‌جویانه جمع کند. آنها نه‌تنها چشم بر نسل‌کشی اسرائیل در فلسطین بستند بلکه حامی اصلی‌اش بودند و از سوی دیگر جهان را در آستانه جنگی اقتصادی و محتمل با چین و سایر کشورهای به‌اصطلاح جنوب جهانی قرار داده‌اند. از منظر آنها، اکثریت جهان دشمنانی هستند که باید به هر شیوه‌ای سرکوب و حذفشان کرد. ترامپ اخیرا نظرش را آشکارا درباره مردم ایران بیان کرده است. او زیر فشار فزاینده انتقادات به‌خاطر آغاز جنگی دیگر که هر روز بر ابهاماتش افزوده می‌شود، ما را از شرورترین مردمان روی زمین دانسته است. درحالی‌که همچنان نقاط نادیده زیادی در پرونده اپستین وجود دارد اما تا همین‌جا هم می‌توان دید که چه کسانی شرورترین مردم جهان هستند.

جان بلامی فاستر در مقاله‌ای با عنوان «دکترین ترامپ و امپریالیسم جدید مگا» (ترجمه احمد سیف، سایت نقد)، می‌گوید از منظر نئوفاشیستی و انتقام‌‌جویانه‌ای که در نگاه حاکمان امروز آمریکا وجود دارد، آمریکا به عنوان قدرتی هژمونیک در حال افول است و از سوی دشمنانی نیرومند در معرض تهدید قرار دارد: مارکسیسم فرهنگی و مهاجران از یک‌ سو، و چین و جنوب جهانی از سویی دیگر. فاستر استدلال می‌کند که از زمان دولت نخست ترامپ پس از انتخابات ۲۰۱۶، این رژیم نمایانگر چرخشی سخت به راست در سطح داخلی و جهانی بوده است: «در سطح جهانی، همه منابع در دسترس باید بر افزایش قدرت آمریکا به‌صورت بازی با حاصل‌جمع صفر و شکست چین به‌عنوان رقیب نوظهور متمرکز شوند. به همین دلیل، در نخستین دولت ترامپ بود که جنگ سرد جدید علیه چین عملا آغاز شد و در همان زمان چرخشی به‌سوی تنش‌زدایی با روسیه نیز شکل گرفت».

راهبرد امپریالیستی تازه‌ای که به‌خصوص از دولت دوم ترامپ قابل مشاهده است، براساس مفهوم «اول آمریکا» بنا شده است: «این راهبرد، رد نقش سنتی آمریکا به‌عنوان قدرت هژمونیک جهانی است و در عوض به‌دنبال یک امپراتوری فوق‌ملی‌گرایانه مبتنی بر اولویت مطلق آمریکا است. نمونه‌ای از این رویکرد، حملات ایالات متحده به سازمان‌های بین‌المللی است که در آنها سلطه کامل ندارد یا به‌زعم آن، بار نامتناسبی را متحمل می‌شود ــ از جمله سازمان ملل متحد و حتی ائتلاف ناتو. افزون بر این، روابط تجاری نه به‌عنوان فرایندهای مبادله سودمند دوجانبه (که در واقع عمدتا به نفع کشورهای ثروتمند است)، بلکه به‌عنوان روابطی معاملاتی که صرفا بر پایه قدرت ملی تعیین می‌شود، در نظر گرفته می‌شوند». در چنین بستری، آمریکا در پی باج‌خواهی از متحدانش هم هست یعنی کسانی که باید به شیوه‌های مختلف هزینه حمایت نظامی آمریکا را بپردازند.

فاستر نشان داده که نتیجه محتمل این روند و تحولات ناشی از آن، درواقع ورود به «عصر جدیدی از فاجعه» است و آن را مشابه با دهه 1930 که همراه با ویرانی‌های اقتصادی، زیست‌محیطی و تبعات ناشی از جنگ بود مقایسه کرده است. این روند نه‌تنها به افزایش سلطه آمریکا منجر نخواهد شد، بلکه سیر افول آن را نیز شتاب خواهد داد، چراکه هژمونی دلار و نهادهای بین‌المللی که قدرت آمریکا به آنها متکی بوده، بیش از هر زمان دیگری تضعیف خواهند شد. فاستر حتی پا را فراتر می‌گذارد و می‌گوید «درون رژیم ترامپ، تلاش‌های واشنگتن برای نمایش قدرت جهانی، فقط منجر به تشدید تضادهای داخلی بین سرمایه‌داری مالی انحصاری با منافع اقتصادی جهانی‌اش، و جنبش ناسیونالیستی تنگ‌نظر دوباره آمریکا را عظیم کنیم، خواهد شد. حفظ چنین رژیم ارتجاعی‌ای نیازمند سرکوب بیشتر خواهد بود، درحالی‌که آینده بستگی به مقیاس شورشی خواهد داشت که این سرکوب، در داخل و در سطح جهانی، برمی‌انگیزد».

جنبشی که دولت ترامپ حول آن شکل گرفته، ملی‌گرا و عوام‌گرا بر پایه دیدگاهی نژادمحور از جهان است که در آن آمریکا به عنوان ملتی سفیدپوست و مسیحی با «سرنوشت مقدر» دیده می‌شود. به بیان فاستر، در این نگاه آمریکا که در طول تاریخ خود تا قرن بیستم به مقام «ملت شماره یک زیر سایه خدا» دست یافته بود، از درون و بیرون تضعیف شد و اکنون نیاز به احیای جایگاه از‌دست‌رفته خود دارد. فاستر همچنین می‌گوید که ساختارهایی در حال شکل‌گیری هستند که هدفشان حذف امکان هرگونه شورش دموکراتیک توده‌ای از پایین و معکوس‌سازی روندهای ویرانگر کنونی است. به بیان او، تنها یک جنبش در جهان قادر به تغییر این روندهای خطرناک و مخرب به نفع بشریت است و آن جنبشی جهانی به سوی سوسیالیسم است.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.