باز هم تریبون ملی، میلی عمل کرد
روزهای بسیار سختی را میگذرانیم. صدای عبور جنگندهها در آسمان بسیاری از شهرهای ایران دیگر صدایی ناآشنا نیست؛ صدایی که گاه از دور میآید و گاه آنقدر نزدیک میشود که سکوت خانهها را میشکند. در این میان، آنچه بیش از هر چیز سنگینی میکند، حس تنهایی مردمی است که در میانه معادلات بزرگ سیاسی و نظامی ایستادهاند؛ مردمی که در چهلوهشتمین سال انقلاب اسلامی، ناخواسته خود را در دل یکی از پیچیدهترین دورههای تنش و بحران تجربه میکنند.
زهره فراهانی- در روزهایی که آسمان ایران زیر صدای جنگندهها سنگین شده و اضطراب در زندگی روزمره مردم جریان دارد، جامعه بیش از هر زمان دیگری به آرامش، صداقت و همبستگی نیاز دارد. اما درست در همین زمان، برخی صداها از تریبونهایی که باید متعلق به همه مردم باشند، نه تنها مرهمی بر این نگرانیها نمیگذارند، بلکه گاه شکافها را عمیقتر میکنند.
روزهای بسیار سختی را میگذرانیم. صدای عبور جنگندهها در آسمان بسیاری از شهرهای ایران دیگر صدایی ناآشنا نیست؛ صدایی که گاه از دور میآید و گاه آنقدر نزدیک میشود که سکوت خانهها را میشکند. در این میان، آنچه بیش از هر چیز سنگینی میکند، حس تنهایی مردمی است که در میانه معادلات بزرگ سیاسی و نظامی ایستادهاند؛ مردمی که در چهلوهشتمین سال انقلاب اسلامی، ناخواسته خود را در دل یکی از پیچیدهترین دورههای تنش و بحران تجربه میکنند.
این بحران نه با تصمیم مردم آغاز شده و نه پایان آن در اختیار آنان است. تصمیمها در سطوحی گرفته میشود که فاصله زیادی با زندگی روزمره شهروندان دارد، اما پیامدهایش مستقیم بر دوش همان مردمی مینشیند که هر روز با نگرانی از خواب بیدار میشوند و شب را با پرسشی تکراری به پایان میرسانند: فردا چه خواهد شد؟
در چنین فضایی، روان جامعه نیز خسته و آسیبدیده است. اضطراب، بیخبری و شایعات در میان مردم جریان دارد. جامعهای که پیش از این نیز زیر فشار مشکلات اقتصادی و اجتماعی قرار داشت، اکنون باید فشار تازهای را نیز تحمل کند.
در این میان، قطعی اینترنت به این احساس بیپناهی ابعادی تازه میدهد. البته این موضوع برای مردم ایران پدیده تازهای نیست. در سالهای اخیر، تقریبا در هر بحران یا اتفاق مهمی، نخستین واکنش بستن درهای ارتباطی بوده است؛ گویی در لحظههایی که جامعه بیش از هر زمان دیگری به دسترسی آزاد به اطلاعات نیاز دارد، رشتههای ارتباطی یکی پس از دیگری قطع میشوند. نتیجه این میشود که مردم میمانند و تنها یک منبع رسمی خبر: رسانه ملی. رسانهای که سالهاست عملکرد آن موضوع بحث و انتقاد بخش بزرگی از جامعه بوده است.
بسیاری معتقدند نام رسانه ملی را باید میلی گذاشت زیرا به جای آنکه پلی میان مردم و واقعیتهای جامعه باشد، گاه خود به عاملی برای تعمیق شکافها تبدیل شده است. روایتهایی که از قاب تلویزیون پخش میشود، اکثر اوقات با زندگی مردم همخوانی ندارد و همین فاصله، به مرور زمان اعتماد عمومی را فرسوده کرده است.
همین یک ماه پیش، پس از موجی از انتقادها نسبت به اظهارات توهین آمیز مجری شبکه افق، خبر برکناری مدیر این شبکه منتشر شد؛ آن خبر برای بسیاری نشانهای از امکان اصلاح بود؛ نشانهای کوچک از اینکه شاید صدای اعتراض جامعه شنیده شده و قرار است در شیوه سخن گفتن با مردم بازنگری شود.
برای لحظهای امیدی شکل گرفت؛ امید به اینکه رسانهای که نام «ملی» را با خود دارد، گامی هرچند کوچک در مسیر بازسازی اعتماد بردارد. اما این امید چندان دوام نیاورد.
چند روز قبل، ویدئویی از بازیکنان تیم ملی فوتبال بانوان ایران در فضای مجازی منتشر شد؛ ویدئویی کوتاه از لحظه پخش سرود ملی که در آن برخی از بازیکنان، به هر دلیلی، سرود را همخوانی نمیکردند. اتفاقی که در بسیاری از کشورها شاید تنها موضوعی برای بحثهای ورزشی میشد، در ایران خیلی زود رنگ و بوی سیاسی و امنیتی گرفت.
در همین فضا، یکی از مجریان صداوسیما برای چندمین بار با لحنی تند و تحقیرآمیز نهتنها از این بازیکنان انتقاد کرد، بلکه صریحا خواستار برخورد با آنان شد. سخنانی که بهسرعت در شبکههای اجتماعی منتشر شد و در سطح جهانی بازتاب پیدا کرد. ویدئوی این اظهارات در مدت کوتاهی در رسانههای خارجی دستبهدست شد و بار دیگر تصویری تلخ از جامعه ایران در افکار عمومی جهان شکل گرفت؛ تصویری که در آن به جای نمایش تلاش و توانایی دختران ورزشکار ایرانی، جدالی تلخ بر سر وفاداری و هویت آنان دیده میشد.
پیامدهای این ماجرا تنها در سطح رسانهای باقی نماند. فشار روانی و فضای ملتهبی که شکل گرفت، حتی بر سرنوشت همان تیم نیز سایه انداخت. در جریان سفر تیم به استرالیا برای رقابتهای ورزشی، نگرانیها و حواشی ایجاد شده به اندازهای بالا گرفت که برخی از بازیکنان با حمایت رئیس جمهور آمریکا تصمیم گرفتند در آن کشور بمانند و درخواست پناهندگی بدهند. گفته میشود پنج نفر از اعضای تیم با ویزای بشردوستانه در استرالیا ماندند و سایر بازیکنان، در مسیری پر از تردید و نگرانی، از استرالیا راهی مالزی شدند تا از آنجا به کشور بازگردند.
در این میان، دادستان کل کشور اعلام کرد که بازیکنان میتوانند بدون مشکل و نگرانی به ایران بازگردند. با این حال، پرسش اصلی همچنان باقی است: چرا اساسا باید کار به جایی برسد که دختران ورزشکار یک کشور تنها به دلیل یک ویدئو یا یک قضاوت رسانهای، احساس ناامنی یا هراس از بازگشت داشته باشند؟
این همان نقطهای است که نقش رسانه و مدیریت آن زیر ذرهبین قرار میگیرد. خطاهای پرتکرار رسانهای، لحنهای تند و رویکردهای افراطی، گاه پیامدهایی بسیار فراتر از یک برنامه تلویزیونی دارند. یک جمله، یک تهدید یا یک قضاوت شتابزده از پشت تریبونی که مخاطب میلیونی دارد، میتواند بر زندگی واقعی انسانها اثر بگذارد؛ میتواند ترس ایجاد کند، فاصله بسازد و حتی مسیر زندگی افراد را تغییر دهد که متاسفانه تمام اینها را مشاهده کردیم.
پرسش ساده اما مهم اینجاست: یک مجری چگونه پرتکرار به خود اجازه میدهد درباره دختران این سرزمین با چنین ادبیاتی سخن بگوید؟ مسئول این خطاهای تکراری چه کسی است؟ اصلا کسی میپذیرد؟ با وجود این روزهای بحرانی قرار است صداوسیما باز هم صدای گروهی محدود باشد؟
دخترانی که با پیراهن تیم ملی پا به میدان میگذارند، پیش از هر چیز فرزندان همین سرزمیناند. همان سرزمینی که میلیونها نفر با دیدگاهها، سبکهای زندگی و سلیقههای متفاوت در آن زندگی میکنند. ایران اگر قرار است خانهای برای همه باشد، باید ظرفیت شنیدن و پذیرفتن همین تفاوتها را نیز داشته باشد.
این خاک به کسی واگذار نشده است که برای دیگران مرز تعلق تعیین کند. ایران خانه همه ماست.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.