آنجا که تاریخ هنر کمتر نگاه کرده است
جایزه «جورج هیوویت مایرز» برای پرویز تناولی و ۶۰ سال جستوجو در میان دستبافتههای اقوام ایران
«فرهنگ مادی، مطالعه باورها -ارزشها، ایدهها، نگرشها و مفروضات- یک جامعه در زمانی معین از خلال مصنوعات آن است»؛ جولز دیوید پراون، «ذهن در ماده: درآمدی بر نظریه و روش فرهنگ مادی»، ۱۹۸۲.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
«فرهنگ مادی، مطالعه باورها -ارزشها، ایدهها، نگرشها و مفروضات- یک جامعه در زمانی معین از خلال مصنوعات آن است»؛ جولز دیوید پراون، «ذهن در ماده: درآمدی بر نظریه و روش فرهنگ مادی»، ۱۹۸۲.
اگر تعریف جولز دیوید پراون را جدی بگیریم، یک خورجین کهنه دیگر صرفا دو کیسه پشمی متصل به هم نیست؛ همانطور که مفرش فقط محفظهای برای حمل رختخواب، نمکدان فقط کیسهای برای نمک دام و جُل صرفا پوششی برای اسب نیست. شکل، اندازه، شیوه بافت، جنس پشم، تقسیمبندی سطح، رنگ، محل قرارگرفتن نقش و حتی ساییدگی چنین اشیائی میتوانند درباره شیوه حرکت، اقتصاد خانواده، تقسیم کار، رابطه انسان و دام، جغرافیا و ذائقه بصری جامعهای اطلاعات بدهند که آنها را ساخته و به کار برده است. اهمیت کاری که پرویز تناولی بیش از ۶۰ سال انجام داده، دقیقا از همینجا آغاز میشود: او به مجموعهای از اشیا توجه کرد که در سلسلهمراتب رسمی هنر، اغلب نه «اثر هنری»، بلکه صنایعدستی، ابزار زندگی یا حداکثر «هنر قومی» به شمار میرفتند. لوحی که در دست تناولی در تصاویر اهدای این جایزه دیده میشود، خود سند مختصری از نتیجه این مسیر است. بر صفحهای روشن با حاشیه هندسی آبیرنگ نوشته شده: «جایزه «جورج هیوویت مایرز» به «پرویز تناولی»، به پاس دستاوردهای یک عمر فعالیت و مشارکتهای استثنائی او در پیشبرد حوزه هنرهای نساجی اهدا شد». همین عبارت تعیینکننده است. نام «هیچ»، مجسمهسازی مدرن، سقاخانه یا رکوردهای بازار هنر در آن نیست. عنوان رسمی تناولی در فهرست برگزیدگان ۲۰۲۶ نیز نه «Sculptor»، بلکه «Scholar and Collector»، «پژوهشگر و مجموعهدار» است. موزه نساجی دانشگاه جورج واشینگتن دلیل انتخاب او را بیش از ۶۰ سال مطالعه، مستندسازی و گردآوری قالیهای عشایری، تختبافتهها و منسوجات کوچنشینان ایران، همراه با بیش از ۴۰ کتاب و مقالات متعدد اعلام کرده است. خود موزه این جایزه را «بالاترین افتخار بینالمللی در حوزه هنرهای نساجی» میخواند. این انتخاب از سوی هر نهادی صورت نگرفته است. موزه نساجی واشینگتن در ۱۹۲۵ به دست «جورج هیوویت مایرز» تأسیس شد و مطالعه فرش و منسوجات ایرانی از همان آغاز در کانون مجموعه آن قرار داشت. هنگام تأسیس موزه، مایرز ۴۶ قالی ایرانی در اختیار داشت؛ در زمان مرگ او در ۱۹۵۷، مجموعه به ۴۴۵ منسوج ایرانی، ازجمله
۹۳ قالی رسیده بود. دانشنامه ایرانیکا شمار کنونی آثار ایرانی موزه را ۷۰۴ منسوج و ۳۴۵ قالی ذکر میکند. به بیان دیگر، مؤسسهای که امروز کار تناولی را داوری کرده، نزدیک به یک قرن است که به شکل سازمانیافته فرش و منسوج ایران را گردآوری، حفاظت، طبقهبندی و مطالعه میکند. اهمیت جایزه از همین سابقه تخصصی میآید، نه صرفا از آنکه در آمریکا اهدا شده است. موضوع اصلی، بااینحال، خود اشیاست. دستبافتههای عشایری را باید پیش از قرارگرفتن بر دیوار موزه در وضعیت نخستینشان دید: روی زمین، بر پشت اسب و شتر، در چادر، کنار آتش، میان اثاث خانواده یا در مسیر کوچ. دستگاه بافت افقی عشایر بهگونهای ساخته میشد که قابلیت جمعشدن و انتقال داشته باشد. پشم اغلب از دام خود خانواده میآمد؛ ساختار بافت با نیاز کاربردی شیء نسبت مستقیم داشت و رنگ و نقش در سطحی شکل میگرفت که باید هم زیبا میبود و هم در برابر استفاده مداوم دوام میآورد. مفرش حجمی بافتنی است؛ خورجین معماری کوچکی برای حمل است؛ نمکدان فرمی دارد که از کارکردش ناشی میشود. در این اشیا مرز «طراحی»، «کاربرد» و «تزئین» به آسانی قابل تفکیک نیست. فرم از زندگی میآید.
کار تناولی؛ ثبت پیش از محو
این «محو» لزوما به معنای نابودی کامل یک قوم یا پایانیافتن بافندگی نیست. مسئله دقیقتر، از دست رفتن شبکهای است که شیء در آن معنا داشت. از دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، همان زمانی که تناولی توجه جدی خود را به دستبافتههای عشایری معطوف کرد، زندگی کوچنشینی در ایران با دگرگونیهای گستردهای روبهرو بود. سیاستهای دولتی کنترل و یکجانشینی عشایر سابقهای قدیمیتر داشت، اما اصلاحات ارضی دهه ۱۹۶۰، گسترش راهها، آموزش، ارتباطات، بازار شهری و تغییر الگوی اقتصاد خانوار این فرایند را شتاب بخشید. دانشنامه ایرانیکا تأکید میکند که اصلاحات ارضی «انقلاب سفید» دومین تلاش عمده حکومت پهلوی برای تغییر ساخت اجتماعی و اقتصادی کوچنشینان بود؛ پژوهشهای مربوط به قالیهای عشایری نیز از تغییر سریع و در مواردی برگشتناپذیر شیوه زندگی و در نتیجه از دست رفتن بخشی از زمینه سنتی تولید این بافتهها سخن میگویند. بنابراین، آنچه تناولی جمع میکرد و پیرامونش پژوهش انجام میداد، فقط «نمونههای زیبا» نبود. او با بقایای مادی یک شیوه زندگی مواجه بود که خودِ شرایط تولیدش در حال تغییر بود. این تفاوت مهمی است. اگر یک خورجین از پشت اسب پایین بیاید و برای همیشه بر دیوار مجموعهدار آویخته شود، هنوز خورجین است، اما بخش بزرگی از معنای نخستین خود را از دست داده است. کار پژوهش از همین لحظه ضروری میشود: این شیء را چه کسانی ساختهاند؟ در کدام منطقه؟ با چه ساختاری؟ برای چه استفادهای؟ رنگها چگونه فراهم شدهاند؟ تفاوت آن با نمونهای متعلق به گروهی دیگر چیست؟ و چرا اصلا چنین شکل خاصی پیدا کرده است؟
تناولی در پاسخ به این پرسشها به «جمعکردن» بسنده نکرد. تأسیس انجمن فرش تهران در ۱۹۷۳، نمایشگاههای تخصصی و انتشار پژوهشهای پیدرپی بخشی از فرایندی بود که مجموعه خصوصی را اکنون به سرمایهای بزرگ و ماده پژوهشی تبدیل کرد. اهمیت این سابقه وقتی روشنتر میشود که بدانیم رابطه او با همین موزه نساجی واشینگتن بیش از نیمقرن قدمت دارد. نمایشگاه «قالیچههای شیری فارس از مجموعه منیژه و پرویز تناولی» از
نهم ژانویه تا هشتم فوریه ۱۹۷۵ در The Textile Museum واشینگتن برگزار شد و سپس به گالری گری دانشگاه نیویورک رفت. بنابراین جایزه ۲۰۲۶ نه کشف ناگهانی یک مجسمهساز مشهور ایرانی توسط نهادی آمریکایی، بلکه نقطه تازهای در رابطهای پژوهشی است که دستکم ۵۱ سال پیش آغاز شده بود.
کتاب «شاهسون؛ قالیها و منسوجات ایرانی» در ۱۹۸۵ شاید روشنترین نمونه روش او باشد. کتاب تنها آلبومی از نمونههای زیبا نیست؛ تاریخ و جغرافیا، طرح و نشانه، ساختارهای بافت و تغییر روشهای تولید را در کنار هم قرار میدهد. ناشر همان زمان توضیح میداد که برخی اشیای ثبتشده تا هنگام خرید هنوز در استفاده بودهاند و برخی دیگر از صندوق خانوادههایی بیرون آمدهاند که از کوچنشینی به روستا یا شهر منتقل شده بودند و هشدار میداد که با سرعت تغییر زندگی قبایل ایرانی، انجام دوباره پژوهشی در آن ابعاد ممکن است دیگر امکانپذیر نباشد. همین کتاب همچنین به مسئلهای مهم در تاریخنگاری فرش پاسخ میداد: بسیاری از بافتههای شاهسون در بازار با عنوان کلی «قفقازی» گردش میکردند؛ پژوهش نظاممند میتوانست شیء را دوباره به جغرافیا و جامعه سازنده آن نسبت دهد. اینجاست که باید در یک گزاره رایج کمی احتیاط کرد. پژوهش تناولی این اشیا را «از صنایع دستی به هنر» تبدیل نکرد. چنین جملهای ناخواسته همان سلسلهمراتبی را بازتولید میکند که هنرهای کاربردی را پایینتر از هنرهای زیبا قرار میدهد. ارزش زیباییشناختی یک گلیم یا مفرش منتظر تأیید پژوهشگر نمانده بود؛ کاری که پژوهش انجام داد چیز دیگری بود: شرایط دیدن را تغییر داد. وقتی بافته دارای نام، جغرافیا، ساختار، کارکرد، تاریخ، نسبت قومی و امکان مقایسه میشود، دیگر نمیتوان آن را بهسادگی در رده مبهم «صنایع دستی محلی» گذاشت. دانش، اثر را خلق نمیکند؛ لایههایی را که بیدانشی از دید پنهان کرده بود، آشکار میکند. این نکته از منظر تاریخ هنر ایران جدیتر است. در روایت غالب هنر مدرن، تناولی را از «هیچ»، شیرها، شاعرها، قفلها و سقاخانه میشناسیم. اما شاید بخش مهمی از دستگاه بصری او خارج از آتلیه ساخته شده باشد: در بازارهای محلی، سفرها، روستاها، چادرهای عشایری و مواجهه طولانی با اشیائی که سازندگانشان مسئله خط، سطح، انتزاع، تکرار، ریتم و هندسه را بدون ورود به گفتمان رسمی هنر مدرن حل کرده بودند. این پژوهشها فعالیتی جانبی در زندگی یک مجسمهساز نیستند؛ یکی از منابع شکلگیری نگاه او به فرهنگ بصری ایراناند. خود جایزه مایرز هم در چنین بستری معنا پیدا میکند. جایزه از ۲۰۰۵ آغاز شده و نخستین برگزیده آن جک لنور لارسن، طراح، نویسنده و مجموعهدار منسوجات بود. در دورههای بعد، پژوهشگرانی همچون جان تامپسون، متیبل گیتینگر و والتر دنی، مجموعهدارانی مانند لوید کوتسن و چهرههایی مانند یوشیکو ایواموتو وادا آن را دریافت کردهاند. نخستین مراسم در ۲۰ اکتبر ۲۰۰۵ به شکل شام رسمی و رویداد حمایتی در هتل ماندارین اورینتال واشینگتن برگزار شد؛ در سالهای اخیر قالب جایزه تغییر کرده و برنامه تناولی در اول سپتامبر ۲۰۲۶ بهصورت مجازی برگزار شد. بروس باگنز و وندل سوان، از اعضای هیئت موزه، در آن برنامه درباره سهم تناولی در مطالعات منسوجات سخن گفتند و نمونههایی از بافتههای مجموعه او و کاربردشان در فرهنگهای عشایری ایران نمایش داده شد. لوح جایزه تاریخ ژوئن ۲۰۲۶ را دارد؛ مراسم عمومی اعطا سه ماه بعد انجام گرفت. اما مهمترین پرسش این ماجرا شاید در واشینگتن نباشد؛ در ایران است. آنجا که باید پرسید ما خود برای خود چه میکنیم؟ در ۱۹ آبان ۱۳۹۹ تفاهمنامهای برای اهدای مجموعه دستبافتههای تناولی به وزارت میراث فرهنگی امضا شد. آنچه منابع رسمی ذکر میکنند، رقم هزارو ۴۰۸ قطعه است: از خورجین، چنته، جوال، تاچه و مفرش تا نمکدان، سفره، گلیم، جاجیم، گبه و پوششهای اسب و شتر. شرط و هدف این اقدام تناولی هم مشخص بود؛ نمایش عمومی و خصوصی مجموعه در داخل و خارج کشور و ایجاد موزهای تخصصی و دائمی به نام دستبافتهها. با گذشت بیش از پنج سال، موزه تخصصی و دائمیای که جزء اهداف اصلی تفاهمنامه بود، هنوز تحقق پیدا نکرده و مجموعه عمدتا در گنجینه باقی مانده است که گاهی هم درباره وضعیت نگهداری آن خبرهایی نگرانکننده به گوش میرسد. تناولی نزدیک به شش دهه سفر کرده، خریده، طبقهبندی کرده، نوشته، نمایشگاه برگزار کرده و منتشر کرده است. در آن سوی جهان، نهادی که از ۱۹۲۵ تخصص خود را بر مطالعه منسوجات بنا کرده، ۵۰ سال رابطه او با این حوزه را در آرشیو، نمایشگاه، کتاب و سرانجام جایزه ثبت میکند. در ایران، مجموعهای هزارو ۴۰۸ قطعهای که خود میتواند مبنای یک مرکز پژوهشی، آرشیو دیجیتال، آزمایشگاه حفاظت، کتابخانه تخصصی و موزهای زنده درباره فرهنگ مادی اقوام ایران باشد، هنوز از حداقلهای یک نمایش ساده بیبهره است. بزرگداشت تناولی زمانی کامل خواهد شد که مجموعه او نه یادمان یک فرد، بلکه زیرساختی برای بازگرداندن نام و دانش به جوامعی باشد که این اشیا را ساختهاند؛ همانطور که خود بارها در کتابهایش ذکر کرده و به تولیدکنندگان گمنام بسیاری از این آثار و شیوه تولیدشان اشاره کرده است. از این منظر، موفقیت اصلی کار تناولی در این است که او متوجه شد چیزی که در نگاه رسمی کوچک و کماهمیت به نظر میرسد، ممکن است حامل دانشی بزرگ باشد. یک نمکدان میتواند به اندازه یک تابلو درباره رنگ و ترکیببندی سخن بگوید؛ یک خورجین میتواند مسئله تقارن، تکرار و ساختار را حل کند؛ مفرش میتواند نسبت سطح و حجم را پیش بکشد؛ و جُل اسب میتواند نشان دهد چگونه زیبایی در جامعهای دیگر الزاما از کاربرد جدا نشده است. هنر معاصر ایران اگر این اشیا را صرفا «منبع الهام سنتی» برای هنرمند مدرن بخواند، دوباره آنها را کوچک کرده است. جایزه «جورج هیوویت مایرز» برای پرویز تناولی، در نهایت بیش از آنکه مدالی بر کارنامه هنرمندی مشهور باشد، به ما یادآوری میکند که بخش مهمی از تاریخ هنر هنوز در جاهایی قرار دارد که تاریخ هنر عادت نکرده است به آنها نگاه کند. تناولی بیش از ۶۰ سال به همان جا نگاه کرد. محدودیت کار او نیز از همین نقطه آغاز میشود: این پروژه اگر در یک موزه، آرشیو و برنامه پژوهشی مستقل و پایدار ادامه پیدا نکند، سرانجام دوباره به نام و زندگی یک مجموعهدار وابسته خواهد ماند.
دستاورد واقعی زمانی تثبیت میشود که «مجموعه تناولی» از میراث شخصی او عبور کند و به یک منبع عمومی برای شناخت تاریخ اجتماعی و بصری ایران بدل شود که دیگر این کار او نیست و بخش خصوصی و دولتی باید دست بجنباند. در این معنا، مهمترین بخش جایزهای که در واشینگتن به تناولی داده شد، خودِ لوح نیست؛ این است که یک نهاد توانسته ۶۰ سال کار منسجم و مداوم در میدان، مجموعه، کتاب و نمایشگاه را بهعنوان یک پروژه تولید دانش تشخیص دهد و نامگذاری کند. پرسش دشوارتر اکنون متوجه ماست: آیا نهادی در ایران وجود خواهد داشت که بتواند همان دانش را نهفقط تقدیر، بلکه نگهداری، تکمیل، نقد و به نسل بعد منتقل کند؟
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.