|

فانتزی زندگی باثبات

آیا جوامع باثبات ناخواسته انسان را نسبت به ماهیت ناپایدار زندگی کم‌تحمل‌تر کرده‌اند؟

انسان معاصر، از آنجا که چند دهه در نظمی اجتماعی و نسبتا باثبات زیسته، به تصویری خاص از زندگی عادت کرده است؛ تحصیل می‌کند، شغلی به دست می‌آورد، درآمدش افزایش می‌یابد، ازدواج می‌کند، فرزند می‌آورد، خانه می‌خرد، پس‌انداز می‌کند و موقعیت حرفه‌ای و اجتماعی خود را توسعه می‌دهد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

انسان معاصر، از آنجا که چند دهه در نظمی اجتماعی و نسبتا باثبات زیسته، به تصویری خاص از زندگی عادت کرده است؛ تحصیل می‌کند، شغلی به دست می‌آورد، درآمدش افزایش می‌یابد، ازدواج می‌کند، فرزند می‌آورد، خانه می‌خرد، پس‌انداز می‌کند و موقعیت حرفه‌ای و اجتماعی خود را توسعه می‌دهد. در پس همه اینها چنین انتظار دارد که فردا، با تغییراتی محدود، ادامه امروز باشد. اما این وعده کجا شکل گرفته است؟ شاید یکی از پیامدهای جوامع باثبات این باشد که ثبات را -که دستاوردی تاریخی و شکننده است- به صورت ویژگی طبیعی زندگی در ذهن انسان شکل می‌دهند. امکان برنامه‌ریزی، پس از مدتی، به انتظار تداوم تبدیل می‌شود و انتظار تداوم، به نوعی احساس استحقاق در برابر آینده. حال آنکه بخش بزرگی از تاریخ برای بسیاری از انسان‌ها چنین نبوده است.

میلیون‌ها انسان هرگز فرصت نداشته‌اند زنجیره آشنای «تحصیل، کار، ازدواج، خانه، فرزند، پس‌انداز و بازنشستگی» را کامل کنند. جنگ‌ها زندگی‌ها را در میانه راه قطع کرده‌اند، بیماری و قحطی و بلایای طبیعی دارایی انسان‌ها را از میان برده است و تحولات سیاسی و اقتصادی گاه طی چند ماه، نظم ساخته‌شده را ویران کرده است. در جهان کنونی نیز بخش بزرگی از مردم در شرایطی زندگی می‌کنند که از حداقل‌های نظم، امنیت و رفاه بی‌بهره‌اند. از این منظر، شاید آنچه بخشی از ما در ثبات، زندگی عادی می‌نامیم، چندان عادی نباشد.

مسئله از منظر فلسفه اخلاق صرفا وجود رنج نیست؛ مسئله نسبتی است که انسان با امکان رنج برقرار می‌کند. اندیشه رواقی تأکید می‌کند: برخی امور در اختیار ما هستند و بسیاری دیگر نیستند. داوری، انتخاب و نحوه مواجهه ما با امور، تا اندازه‌ای در اختیار ما هستند، اما بدن، دارایی، موقعیت اجتماعی و بسیاری از حوادث جهان تحت فرمان ما نیستند.

این نگاه به نظر بدیهی می‌رسد، اما بخش بزرگی از اضطراب زندگی از فراموش‌کردن همین امر بدیهی ناشی می‌شود. ما برای به دست آوردن چیزهایی تلاش می‌کنیم که کنترل‌شان در اختیار ما نیست و سپس چنان به آنها وابسته می‌شویم که گویی جهان موظف به حفظ‌شان است. خانه‌ای می‌سازیم و فرض می‌کنیم باید برای همیشه خانه ما بماند. حرفه‌ای می‌سازیم و انتظار داریم مسیر آن همچنان صعودی باشد. رابطه‌ای شکل می‌دهیم و تصور می‌کنیم دوام آن بخشی از نظم طبیعی جهان است. در این نقطه، برنامه‌ریزی عقلانی به قراردادی خیالی با آینده تبدیل می‌شود، حال آنکه آینده چنین قراردادی را تضمین نکرده است.

امنیت اجتماعی بی‌تردید یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای تمدن است. حاکمیت قانون، آموزش، نظام درمانی، قابلیت برنامه‌ریزی اقتصادی و... انسان را از بخش بزرگی از نااطمینانی تاریخی رها کرده است. اما همین موفقیت ممکن است پیامدی متناقض داشته باشد. هرچه جامعه موفق‌تر می‌شود آینده را قابل پیش‌بینی کند، انسان بیشتر ممکن است تصور کند آینده اصولا باید قابل پیش‌بینی باشد. در نتیجه، گسست -که بخشی از واقعیت زندگی است- برای انسانِ خوگرفته به ثبات، به حادثه‌ای تحمل‌ناپذیر تبدیل می‌شود. وقتی بحران بزرگی فرا می‌رسد، فقط بخشی از دارایی یا آسایش خود را از دست نمی‌دهیم؛ کسی که سال‌ها معنای زندگی خود را بر پیشرفت و افزایش ثروت، حفظ خانواده، منزلت اجتماعی و تحقق برنامه‌های آینده بنا کرده، ممکن است با فروپاشی این زنجیره احساس کند زندگی‌اش شکست خورده است. فانتزی زندگی باثبات اینجا شکل می‌گیرد: برابرکردن معنای زندگی با امنیت و رفاه.

رواقیون برای مقابله با این توهم، تمرینی ذهنی داشتند که به‌عنوان اندیشیدن پیشاپیش به امکان مصیبت شناخته می‌شد. ثروت ایجاد کنیم، اما ثروت را با امنیت وجودی اشتباه نگیریم. برای آینده برنامه بریزیم، اما وابستگی به تحقق آنها نداشته باشیم. فرزندانمان را برای آینده آماده کنیم، اما آینده آنان را پروژه شخصی ندانیم. نکته آنکه پذیرش ناپایداری، به‌جای فروکاستن از ارزش زندگی، به ارزش آن می‌افزاید. اگر هیچ تضمینی وجود ندارد که یک عصر معمولی در کنار کسانی که دوستشان داریم تکرار شود، آن عصر دیگر موقعیتی پیش‌پاافتاده نیست. اگر سلامت همیشگی نیست، یک روز سالم اهمیت دیگری پیدا می‌کند. اگر موقعیت اجتماعی و ثروت می‌توانند از بین بروند، داشتن آنها دیگر دلیلی برای تعویق زندگی به آینده نیست. ناپایداری اگر درست فهمیده شود، دشمن معنا نیست؛ 

سرچشمه معناست.

این سخن دعوت به ستایش رنج نیست. جنگ فضیلت نیست، فقر ارزش نیست، فروپاشی خانواده یا از دست رفتن حاصل سال‌ها کار چیزی نیست که باید آن را زیبا جلوه داد. وظیفه اخلاقی ما همچنان ساختن جهانی امن‌تر است. اما در کنار این مسئولیت اجتماعی، مسئولیتی شخصی نیز داریم؛ اینکه تمام معنای زندگی را به دوام شرایط بیرونی نسپاریم. زندگی به ما وعده نداده است که مسیری مستقیم از تلاش به رفاه و از رفاه به آرامش وجود دارد. این مسیر یکی از امکان‌های خوشایند زندگی است، نه تعریف آن. زندگی می‌تواند ساخته شود، فروبریزد و دوباره و نه الزاما به شکل سابق، ساخته شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.