|

فروپاشی رابطه قدیمی اسلام‌آباد و کابل

متحد دیروز، دشمن امروز

آنچه امروز در تورخم و اسپین‌بولدک شعله می‌کشد، فقط آتش توپخانه نیست؛ شکست کامل راهبردی است که روزی طالبان را برای اسلام‌آباد «عمق راهبردی» می‌دید و حالا همان دارایی قدیمی را به تهدید شماره یک امنیتی تبدیل کرده است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

آنچه امروز در تورخم و اسپین‌بولدک شعله می‌کشد، فقط آتش توپخانه نیست؛ شکست کامل راهبردی است که روزی طالبان را برای اسلام‌آباد «عمق راهبردی» می‌دید و حالا همان دارایی قدیمی را به تهدید شماره یک امنیتی تبدیل کرده است.

برای بخش بزرگی از سه دهه گذشته، پاکستان به طالبان افغانستان نه به چشم یک دردسر، بلکه به ‌عنوان یک ابزار نگاه می‌کرد؛ ابزاری برای داشتن حکومتی همسو در کابل و مهار فشار هند از سمت غرب. همین نگاه بود که از حمایت اطلاعاتی از مجاهدین ضدشوروی در دهه ۱۹۸۰ شروع شد، در دهه ۱۹۹۰ به پشتیبانی از ظهور طالبان رسید و در فاصله ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ هم با میزبانی رهبران طالبان در کویته ادامه پیدا کرد. بازگشت طالبان به قدرت در آگوست ۲۰۲۱، در نگاه اول انگار تأیید همان راهبرد بود؛ اما خیلی زود ورق برگشت و امروز همان رابطه قدیمی به بدترین فاز خود رسیده است.

نقطه انفجار تازه، درگیری‌های مرزی اواخر فوریه ۲۰۲۶ بود؛ زمانی که زد‌و‌خوردهای دو طرف به چیزی رسید که وزیر دفاع پاکستان از آن با تعبیر «جنگ آشکار» یاد کرد. پاکستان گفت نیروهای طالبان به پست‌های مرزی این کشور حمله کرده‌اند و اسلام‌آباد هم با حملات گسترده هوایی و توپخانه‌ای در داخل خاک افغانستان پاسخ داده است. در سوی مقابل، مقام‌های طالبان گفتند حملات پاکستان به بگرام دفع شده و هم‌زمان به تأسیسات مهم نظامی پاکستان، از‌جمله پایگاه نورخان در راولپندی و مواضعی در کویته و مناطق قبیله‌ای، با پهپاد ضربه زده‌اند. در این مرحله، دو طرف حتی در روایت کلی ماجرا هم دیگر زبان مشترکی ندارند؛ هرکدام خود را مدافع و طرف مقابل را آغازگر تجاوز معرفی می‌کند.

در مرکز این بحران، نامی ایستاده که سال‌هاست استخوان در گلوی رابطه کابل و اسلام‌آباد شده: تحریک طالبان پاکستان. این گروه از نظر سازمانی جدا از طالبان افغانستان بوده ولی از نظر فکری و ایدئولوژیک به آن نزدیک است و سال‌هاست علیه دولت پاکستان جنگیده‌. پس از عملیات‌های ارتش پاکستان در مناطق قبیله‌ای، بخش مهمی از نیروهای این گروه به آن سوی خط دیورند، یعنی داخل افغانستان، منتقل شدند. از ۲۰۲۱ به این سو، اسلام‌آباد بارها کابل را متهم کرده که به تحریک طالبان پاکستان و گروه‌های همسو اجازه داده از خاک افغانستان به‌ عنوان پناهگاه و سکوی حمله استفاده کنند. طالبان این اتهام را رد می‌کند و می‌گوید اجازه نمی‌دهد از خاک افغانستان علیه کشور دیگری استفاده شود. اما عمق بحران نشان می‌دهد مشکل فقط یک تکذیب دیپلماتیک ساده نیست؛ در روایت موجود، طالبان یا نخواسته یا نتوانسته تحریک طالبان پاکستان را خلع سلاح یا اخراج کند؛ بخشی به‌خاطر نزدیکی فکری و بخشی نیز چون این گروه را به ‌عنوان اهرم فشار در برابر پاکستان نگه داشته است. نتیجه روشن است: برای پاکستان، افغانستان دیگر «عمق راهبردی» نیست، یک «بار راهبردی» و منبع تهدید مستقیم است. از همین‌جا هم چرخه حملات هوایی پاکستان به خوست، پکتیکا و دیگر استان‌های شرقی از ۲۰۲۴ به بعد شدت گرفت و هر دور حمله، پاسخ مرزی و اکنون پاسخ پهپادی طالبان را در پی آورد.

خط دیورند؛ مرزی که هرگز حل نشد

اگر تحریک طالبان پاکستان موتور امنیتی بحران است، خط دیورند ستون تاریخی آن است؛ مرزی دوهزارو ‌۶۰۰ کیلومتری که بریتانیا در ۱۸۹۳ کشید و هیچ دولت افغان آن را رسما به‌ عنوان مرز بین‌المللی نپذیرفت. قبایل پشتون دو سوی این خط زندگی می‌کنند و رفت‌وآمد تاریخی آنها همیشه فراتر از چک‌پوینت و ویزا بوده است. از ۲۰۱۵ به بعد، پاکستان تلاش کرد مرز را سخت‌تر و کنترل‌شده‌تر کند؛ حصار بکشد، گذرگاه‌ها را ببندد و تردد را محدود کند. طالبان، مثل دولت‌های پیشین افغانستان، این اقدامات را تعرض به خاک افغانستان و شکستن پیوند قبایل محلی دانسته است.

همین مسئله باعث شده حتی یک پروژه حصارکشی یا ساخت پست مرزی، جرقه درگیری شود. در فوریه ۲۰۲۳ تیراندازی سنگین اطراف گذرگاه تورخم چند روز این مسیر را بست. در اواخر ۲۰۲۵ نیز در اسپین‌بولدک تبادل آتش مرگ‌بار، هم نظامیان و هم غیرنظامیان را کشت و مردم محلی را آواره کرد. درگیری تازه، تکرار همان الگو در مقیاسی بزرگ‌تر است؛ یعنی در چند محور مرزی، با گلوله‌باران، پاسخ متقابل و تبدیل یک بحران موضعی به تقابلی سراسری‌تر. تا وقتی دو طرف حتی بر سر تعریف مرز توافق ندارند، هر حادثه کوچک می‌تواند به بحران کامل تبدیل شود.

شکاف سوم، سرنوشت میلیون‌ها افغان در پاکستان است؛ موضوعی که قبلا یک امتیاز انسانی و سیاسی برای اسلام‌آباد بود، اما در چند سال اخیر به اهرم فشار بدل شده است. پاکستان در ۲۰۲۳ «طرح بازگرداندن اتباع غیرقانونی» را اجرا کرد و از حدود 1.7 میلیون افغان فاقد مدرک خواست کشور را ترک کنند. تا اواخر ۲۰۲۵، بنا بر گزارش نهادهای وابسته به سازمان ملل، بازداشت و اخراج افغان‌ها نسبت به سال قبل 11 برابر شد و فشار حتی به دارندگان برخی مدارک شناسایی افغان هم رسید. از نگاه کابل و بسیاری از افغان‌ها، پاکستان دیگر پناهگاه قدیمی نیست؛ همسایه‌ای است که جمعی از آسیب‌پذیرترین مردم را با زور بیرون می‌راند.

در داخل پاکستان اما فضا برعکس شده است. مقام‌های پاکستانی مدام می‌گویند برخی تروریست‌ها میان جمعیت پناه‌جویان پنهان می‌شوند، جوامع افغان به تحریک طالبان پاکستان و حتی داعش خراسان پناه می‌دهند و پاکستان بهای سنگینی برای دهه‌ها میزبانی پرداخته است. همین سخت‌تر‌شدن نگاه عمومی در هر دو کشور، راه دیپلماسی را باریک‌تر کرده است؛ در افغانستان، تصاویر اخراج و آزار پناه‌جویان نفرت عمومی از پاکستان را بیشتر کرده و در پاکستان، حملات شبه‌نظامیان و فشار اقتصادی، همدلی با افغان‌ها را پایین آورده است. بنابراین پرونده پناه‌جویان فقط یک موضوع انسانی نیست؛ بخشی از همان زنجیره امنیت، مرز و بی‌اعتمادی است. خشونت مرزی فقط هزینه نظامی ندارد؛ دادوستد را هم خفه می‌کند. افغانستان کشوری محصور در خشکی است و به مسیرهای تجاری پاکستان، به‌ویژه بندر کراچی و گذرگاه‌های تورخم و چمن، وابستگی بالایی دارد. هر بار که درگیری بالا می‌گیرد، این مسیرها بسته یا محدود می‌شوند و جریان کالا، سوخت و تردد مردم ضربه می‌خورد. از ۲۰۲۱ به این سو، کسب‌وکارهای افغان با بسته‌شدن‌های تکراری، تأخیرهای سلیقه‌ای و قواعد تازه پاکستان در حوزه ترانزیت و بانکداری روبه‌رو بوده‌اند. پاکستان هم در طرف مقابل از قاچاق، اتلاف مالیاتی و ریسک امنیتی مسیرهای تجاری شکایت دارد.

پشت این بحران دوجانبه، رقابت منطقه‌ای هم خوابیده است. مقام‌های پاکستانی به‌طور فزاینده ادعا می‌کنند افغانستان دارد به یک جریان «نیابتی هند» تبدیل می‌شود و به حضور دیپلماتیک هند در کابل و اتهام حمایت پنهان از شورشیان در بلوچستان و مناطق قبیله‌ای اشاره می‌کنند؛ اتهاماتی که هم دهلی نو و هم طالبان رد کرده‌اند. برای اسلام‌آباد، بدترین سناریو این است که از شرق با هند و از غرب با افغانستانی با رویکرد خصمانه و نزدیک به هند مواجه شود. برای طالبان، نزدیکی به هند و دیگر بازیگران منطقه‌ای یک راه کاهش وابستگی به پاکستان و گرفتن اهرم دیپلماتیک بیشتر است. همین‌جا یک دور باطل کلاسیک شکل می‌گیرد: هر طرف اقدام خود را دفاعی می‌بیند و اقدام طرف مقابل را محاصره و خیانت.

منبع: National Interest

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.