|

روان‌شناسی اعتراض ایرانیان (3)

الگوی روان‌شناسی اعتراض ما ایرانیان‌ ‌مانند مناسبات پدر و پسر ‌یا مادر و دختری است که در مسیر زندگی روزمره، یک به یک اشکالاتی را به یکدیگر وارد می‌بینند، مورد به مورد اختلاف نظر یا تفاوت سلیقه‌ای با هم دارند، از روش زندگی طرف مقابل ناراضی‌اند و رنج می‌برند، اما دم فرو می‌بندند و سکوت می‌کنند، حال به هر دلیل.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمدحسن سهامیه

 

الگوی روان‌شناسی اعتراض ما ایرانیان‌ ‌مانند مناسبات پدر و پسر ‌یا مادر و دختری است که در مسیر زندگی روزمره، یک به یک اشکالاتی را به یکدیگر وارد می‌بینند، مورد به مورد اختلاف نظر یا تفاوت سلیقه‌ای با هم دارند، از روش زندگی طرف مقابل ناراضی‌اند و رنج می‌برند، اما دم فرو می‌بندند و سکوت می‌کنند، حال به هر دلیل. یکی از این دلایل مهم، آن است که احساس می‌کنند راه ارتباط و انتقال حرف و احساس‌شان بسته است، امکان مفاهمه نیست و اگر چیزی بگویند وضع بدتر می‌شود.

در روان‌شناسی اجتماعی، این وضعیت با مفهوم «کارآمدی پایین کنش جمعی» توضیح داده می‌شود؛ یعنی زمانی که افراد باور ندارند بیان اعتراض‌ تغییری ایجاد خواهد کرد، ترجیح می‌دهند سکوت کنند (van Zomeren, Postmes & Spears, 2008). اما حقیقت پشت این واقعیت، همان نقص و کاستی ما مردم دوران کنونی این سرزمین است در برخورداری از یک روان‌شناسی طبیعی اعتراض؛ یعنی همان بحران الگوهای رفتاری. پژوهش‌های مربوط به «فرهنگ سیاسی» نشان می‌دهد جوامعی که تجربه تاریخی طولانی از اقتدارگرایی داشته‌اند، اغلب با الگوهای رفتاری دوگانه مواجه‌ هستند؛ سکوت طولانی‌مدت در سطح خرد و انفجار ناگهانی در سطح کلان (Inglehart & Welzel, 2005; Tarrow, 2011). در یک جامعه رشد‌یافته با دولتی شنوا، روان‌شناسی اعتراض به توازن می‌رسد؛ به‌موقع، متین و هدفمند. در ادبیات جدید، از این نوع رفتار به‌عنوان «اعتراض هنجاری و درونی‌شده» یاد می‌شود؛ حالتی که در آن فرد بدون خصومت شخصی و ‌هیجان افراطی، صرفا بر‌اساس یک قاعده مشترک و پذیرفته‌شده اعتراض می‌کند.

چنین رفتاری زمانی شکل می‌گیرد که هنجارهای مدنی و احساس مسئولیت جمعی در فرایند اجتماعی‌شدن سیاسی تثبیت شده باشد (Klandermans, 1997). بازگردیم به داستان پدر و پسر (یا مادر و دختر‌).‌ این دو آن‌قدر نارضایتی‌های کوچک خود را خاموش می‌گذارند و می‌گذرند تا ظرف اعتراضشان پر می‌شود و سرانجام لحظه‌ای می‌رسد که با جرقه‌ای، همه چیز فوران می‌کند؛ یک جدال تمام‌عیار در‌می‌گیرد و بلوایی به پا می‌شود که نه به‌موقع است و نه شرافتمندانه‌، نه هدف دارد و نه استدلال.

پژوهش‌های مربوط به «هیجان‌های جمعی» نشان می‌دهد وقتی نارضایتی‌ها امکان بیان تدریجی نداشته باشند، احتمال تبدیل آنها به خشم انفجاری افزایش می‌یابد؛ خشم‌هایی که بیشتر هویتی و حیثیتی می‌شوند تا مسئله‌محور (Jasper, 2014). در چنین شرایطی، کنش اعتراضی از چارچوب مطالبه مشخص خارج شده و به تخلیه هیجانی تبدیل می‌شود. در این وانفسا، پدر و فرزند مانند دشمنان دیرین با عصبانیت به جان هم می‌افتند و هرچه را به ذهن و زبانشان بیاید، نثار هم می‌کنند و معلوم نمی‌شود حرف حساب کدام بود و قرار است بعد از آن چه پیش آید. این همان وضعیتی است که نظریه‌پردازان جنبش‌های اجتماعی از آن به‌عنوان «چرخه‌های تشدید» یاد می‌کنند؛ وضعیتی که در آن، کنش و واکنش، هر دو رادیکال‌تر می‌شوند (Tarrow, 2011).

‌این یک واقعیت تأسف‌بار است که دولت‌ها در همه تاریخ نوین ایران‌ اعتراض‌شدن را برنمی‌تابند و جامعه نیز برای اعتراض، آموخته و پرورده نشده است. البته ‌این یک حکم، ویژگی‌ای از ذات ما نیست، بلکه توصیفی از الگوهای آموخته‌شده رفتاری در یک بستر تاریخی خاص است. فرهنگ سیاسی هر جامعه‌ محصول تجربه‌های تاریخی آن است و فرهنگ‌ها قابل یادگیری و قابل تغییر هستند (Inglehart & Welzel, 2005). پس باید و باید که این دو را در خود پرورش دهیم. در این تعارفی نیست؛ از بنده که اعتراف می‌کنم به این بیماری ناپروردگی گرفتارم‌ تا دیگر شهروندان این جامعه و راهبران گروه‌های اجتماعی و سیاسی‌ و ‌دولت‌هایی که بی‌گمان مسئول و مقصر همه این ناکامی و پیامدهای ویرانگر آن هستند. اگر اعتراض مهارت است، باید آموخته شود. اگر شنیدن اعتراض فضیلت است، باید تمرین شود.‌ اگر این تمرین صورت نگیرد، چرخه سکوت و انفجار تکرار خواهد شد؛ چرخه‌ای که دانش امروز هم نسبت به پیامدهایش هشدار می‌دهد  (Davenport, 2007). خوب است نمونه‌هایی در زندگی فردی، روابط اجتماعی و حتی رخدادهای سیاسی سال‌های اخیر را بازخوانی کنیم؛ نه برای سرزنش خود و دیگری، بلکه برای آموختن.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.