|

فروپاشی اعتماد از دل واژه‌ها آغاز می‌شود

در هر جامعه‌ای، واژه‌ها فقط ابزار انتقال پیام نیستند؛ آنها ستون‌های اعتماد عمومی‌اند. میان حکومت و مردم، پیش از هر قانون و هر تصمیم، نوعی قرارداد نانوشته زبانی وجود دارد؛ قراردادی که بر پایه صداقت، شفافیت و فهم مشترک شکل می‌گیرد.

در هر جامعه‌ای، واژه‌ها فقط ابزار انتقال پیام نیستند؛ آنها ستون‌های اعتماد عمومی‌اند. میان حکومت و مردم، پیش از هر قانون و هر تصمیم، نوعی قرارداد نانوشته زبانی وجود دارد؛ قراردادی که بر پایه صداقت، شفافیت و فهم مشترک شکل می‌گیرد.

هرگاه این قرارداد آسیب ببیند، نخستین نشانه‌های بحران نه در آمارهای اقتصادی، بلکه در زبان ظاهر می‌شود. مردم پیش از آنکه بی‌اعتمادی خود را در رفتار سیاسی نشان دهند، آن را در برداشتشان از کلمات ثبت می‌کنند. واژه‌ها آرام‌آرام اعتبار خود را از دست می‌دهند و آنچه باقی می‌ماند، نه معنا، بلکه تردید است.یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این وضعیت، واژه «موقت» است. در معنای طبیعی، موقت یعنی کوتاه، محدود و گذرا؛ چیزی که زمان مشخصی دارد و قرار نیست به یک وضعیت دائمی تبدیل شود. اما وقتی از «قطعی موقت اینترنت» سخن گفته می‌شود و این وضعیت نه چند ساعت یا چند روز، بلکه هفته‌ها و حتی ماه‌ها ادامه پیدا می‌کند، مسئله دیگر صرفا یک اختلال فنی نیست؛ اینجا با اختلال در معنا مواجه هستیم.

کلمه‌ای که باید نشانه آرامش و اطمینان باشد، به نماد بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود. مردم دیگر آنچه را می‌شنوند، با معنای لغوی آن درک نمی‌کنند، بلکه آن را با تجربه زیسته خود می‌سنجند. همین سرنوشت برای واژه‌هایی مانند «حمایتی»، «صیانت» و «مولدسازی» نیز رخ داده است. «حمایتی» باید یادآور کاهش فشار و پشتیبانی از اقشار آسیب‌پذیر باشد، اما در ذهن بسیاری، به سیاست‌هایی گره خورده که نتیجه‌اش افزایش فشار اقتصادی بوده است. «صیانت» از نظر لغوی به معنای حفاظت و نگهداری است، اما در تجربه عمومی بیشتر با محدودسازی، انسداد و کنترل همراه شده است. «مولدسازی» نیز اگرچه در ظاهر واژه‌ای اقتصادی و مثبت برای بهره‌وری دارایی‌هاست، اما در افکار عمومی اغلب به معنای فروش دارایی‌های عمومی برای جبران بحران‌های کوتاه‌مدت فهمیده می‌شود.

این فقط یک تغییر ساده در زبان نیست؛ آنچه رخ داده، نوعی فرسایش معنایی است؛ و در برخی موارد حتی وارونگی معنایی. واژه همان است، اما تجربه جمعی مردم، معنایی تازه و گاه معکوس برای آن ساخته است. زبان از اختیار گوینده خارج شده و معنا دیگر نه در بخش‌نامه‌ها، بلکه در حافظه اجتماعی شکل می‌گیرد. نگرانی اصلی در سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است. هر بار که واژه‌ای برخلاف واقعیت محسوس مردم به کار می‌رود، بخشی از اعتماد عمومی فرسوده می‌شود. جامعه شاید بتواند با دشواری‌های اقتصادی کنار بیاید، اما با احساس فریب‌خوردگی نه. مردم می‌توانند کمبود را تحمل کنند، اما تحریف را نه. اگر شهروندان احساس کنند حتی ساده‌ترین واژه‌ها نیز دیگر معنای روشنی ندارند، فاصله میان گفتار رسمی و افکار عمومی عمیق‌تر می‌شود. این فاصله، همان شکافی است که ترمیم آن بسیار دشوارتر از حل بحران‌های اقتصادی خواهد بود.

زبان، حافظه جمعی جامعه است. نمی‌توان از مردم خواست آنچه را تجربه کرده‌اند، فراموش کنند و تنها به روایت رسمی اعتماد داشته باشند. بازسازی اعتماد، پیش از هر چیز، نیازمند بازسازی معناست؛ بازگرداندن واژه‌ها به جای اصلی‌شان. «موقت» باید واقعا موقت باشد، «حمایت» باید حس حمایت ایجاد کند و «صیانت» باید امنیت و آرامش بیاورد، نه محدودیت و نگرانی. سیاست، پیش از آنکه در قانون نوشته شود، در زبان آزموده می‌شود. اگر کلمات اعتبار خود را از دست بدهند، هیچ توضیحی نمی‌تواند جای آن را پر کند. شاید امروز، مهم‌ترین اصلاح، نه در ساختارها، بلکه واژه‌ها آغاز شود؛ جایی که اعتماد، آرام و بی‌صدا فرومی‌ریزد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.