|

از «نیمه‌شبِ» جاسوس‌سازی تا «بیگانگانِ» همدلی

تأملی در باب دو بازنمایی متضاد از مهاجران افغانستانی در آثار نمایشی

رضا عطایی . کارگروه اجتماعی-سیاسی انجمن راحل و کارشناسی‌ ارشد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران

 

 


در ایام نوروز ۱۴۰۵ و در بحبوحه جنگ رمضان، تماشاگر ایرانی، خود را در میانه دو روایت کاملا متضاد از یک پدیده می‌بیند. از یک سو، فیلم سینمایی «نیمه‌شب» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، که در ایام نوروز در سینماها روی پرده رفته است و از سوی دیگر، سریال «بیگانگان» به کارگردانی راما قویدل که هر شب از شبکه سه سیما میهمان خانه‌هاست. هر دو اثر به نحوی با مقوله «دیگری» و «مهاجر» سروکار دارند، اما شیوه بازنمایی‌شان چنان در دو قطب متضاد قرار می‌گیرد که آدمی را به تأمل عمیق وا‌می‌دارد؛ از «نیمه‌شبی» که جاسوس‌پروری می‌کند و «بیگانگانی» که مسیر همدلی و هم‌زبانی را پیشه می‌سازند.


الف- نیمه‌شبی که جاسوس می‌پروراند
فیلم «نیمه‌شب» که نخستین اثر سینمایی درباره جنگ تحمیلی 12روزه رژیم صهیونیستی با ایران در خرداد ۱۴۰۴ است، در نیم‌ساعت پایانی خود، مهاجران افغانستانی را در قامت جاسوسان اسرائیل بازنمایی می‌کند. مهدویان در نشست خبری فیلم در جشنواره فجر، خود را «مرزبان فرهنگی ایران» خواند و از مرزهای فرهنگی سخن گفت. اما این مرزبانی فرهنگی در خود فیلم کجا تجلی یافت؟ آنجا که مهاجر هم‌زبان و هم‌فرهنگ، به جای آنکه در کنار ایرانیان در آن روزهای دشوار نشان داده شود، به‌عنوان «عنصر نفوذی» و «ستون پنجم» تصویر و روایت می‌شود. نکته تأمل‌برانگیز آنکه این فیلم را محمدحسین مهدویان ساخته است؛ کارگردانی که کارنامه موفقی در روایت‌های تاریخی-مقاومتی دارد و خود را «مرزبان فرهنگی ایران» می‌نامد. طبیعی است که از چنین فیلم‌سازی، اثری درخور و مسئولانه درباره جنگ 12روزه انتظار می‌رفت. اما آنچه در ماجرای «نیمه‌شب» رخ می‌نماید، فارغ از نیت و قصد سازنده‌اش، خروجی و پیامدهایی دارد که با این انتظار همخوانی ندارد. فیلم، در نیم‌ساعت پایانی خود، چنان تصویری از مهاجران افغانستانی ارائه می‌دهد که -خواسته یا ناخواسته- خوراک رواییِ دقیقا همان پروژه‌ای را تأمین می‌کند که رسانه‌های معاند و جریان‌های سلطنت‌طلب سال‌هاست با هزینه‌های هنگفت بر روی آن کار می‌کنند: پروژه جاسوس‌انگاری و اهریمن‌سازی از مهاجراین. پرسش اینجاست: چگونه فیلم‌سازی با این سابقه و با این ادعا، به چنین بازنمایی‌ای تن داده است؟ آیا پیش از نگارش فیلم‌نامه، پژوهشی درباره موج ۳۰۰ هزار محتوای مهاجرهراسانه تنها در طول جنگ 12روزه انجام شده است؟ آیا تأمل کرده‌اند که تعمیم اتهام جاسوسی به «چند تبعه»، در زمینه آن فضای مسموم، چه بر سر چهار دهه زیست مشترک و اعتماد میان‌جامعه‌ای خواهد آورد؟ بازنمایی «نیمه‌شب» نه‌تنها با واقعیت‌های عینی و گزارش‌های مقامات عالی امنیتی کشور -که این شایعات را عملیات روانی دشمن خواندند- همخوانی ندارد، بلکه تیشه به ریشه چهار دهه زیست مشترک و همدلی می‌زند. مخاطب ایرانیِ این فیلم، بی‌آنکه خود بخواهد، از «چند تبعه» به «همه مهاجران» تعمیم می‌دهد و این دقیقا همان چیزی است که جریانات مهاجرهراس و مهاجرستیزِ چند سال اخیر با تمام توان بر آن دمیده‌اند.


ب- پروژه‌ای به نام اهریمن‌سازی از مهاجران
در تحولات چند سال اخیر شاهد کارشکنی‌های شبکه‌های معاند و بیگانه در راستای تخریب چهره مهاجران افغانستانی بوده‌ایم که چگونه به مهاجران با عناوینی مانند بیگانه، تروریست و سرکوبگر حمله‌ور شده‌اند و با این مدل بازنمایی به اهریمن‌سازی از آنها پرداخته‌اند. اما این پروژه، تنها به فضای مجازی و شایعات پراکنده محدود نماند. در هفته‌های پایانی جنگ رمضان -و حتی پیش‌از‌آن در بازه جنگ 12روزه- رسانه‌های معاند، با هماهنگی آشکار با جریان‌های سلطنت‌طلب، فصل جدیدی از دروغ‌پردازی را گشودند. آنها با انتشار گزارش‌های غیرمستند و دروغ‌پردازی رسانه‌ای، مدعی شدند که «لشکر فاطمیون» -که متشکل از مهاجران افغانستانی مدافع حرم است- در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها مستقر شده و به‌عنوان «نیروی سرکوب» علیه شهروندان ایرانی به کار گرفته می‌شود. رضا پهلوی نیز در یک بیانیه ویدئویی سه‌دقیقه‌ای، خطاب به ارتش و آرایش‌های نظامی ایران، همین ادعای سست و بی‌پایه را تکرار کرد و مهاجران افغانستانی را تروریست خواند. این همان الگوی کهنه نفاق‌افکنی و شکاف‌اندازی است. در یک سوی این پروژه، به جامعه ایرانی القا می‌شود که «مهاجران افغانستانی مزدوران حکومت برای سرکوب شما هستند» و در سوی دیگر، به جامعه مهاجران و مردم افغانستان این پیام داده می‌شود که «حکومت ایران از شما به‌عنوان سپر بلا و نیروی چکشی استفاده می‌کند». هدف، چیزی جز تخریب سرمایه اجتماعی چهار دهه زیست مشترک و تبدیل همسایه به دشمن و بیگانه نیست. غافل از آنکه مهاجران افغانستانی -چه در قالب فاطمیون و چه در قامت یک کارگر ساده- همواره در کنار مردم ایران بوده‌اند، نه در برابر آنها. و آنچه رسانه‌های معاند «سرکوب» می‌نامند، جز دروغی آشکار برای ایجاد گسست در همبستگی و انسجام اجتماعی در ایران نیست. این همان عملیات روانی‌ای است که مقامات عالی امنیتی کشور پیش‌تر درباره موج جاسوس‌انگاری هشدار داده بودند؛ اما این بار با لباسی دیگر و با هدفی شوم‌تر: تخریب چهره مهاجران در یک سوی میز و تخریب چهره جمهوری اسلامی ایران در سوی دیگر.


ج- بیگانگانی که همدل از کار درآمدند
در سوی دیگر، سریال «بیگانگان» به کارگردانی راما قویدل، روایتی کاملا متفاوت ارائه می‌دهد. داستان این مجموعه که در سال ۱۳۹۶ و در دل بحران داعش روایت می‌شود، فرصتی یافته تا هرچند کوتاه و گذرا، خانواده‌ای مهاجر افغانستانی -از اعضای تیپ فاطمیون- را در قامت افرادی همدل، همراه و هم‌فرهنگ با جامعه میزبان ایرانی و در راستای بیش از چهار دهه زیست مسالمت‌آمیز مشترک به تصویر بکشد. خانواده «سیدجمال» در این سریال، برخلاف کلیشه‌های رایج و برخلاف بازنمایی‌های دهه‌های پیشین در آثاری مانند «چارخونه» و «خانه به دوش»، نه در حاشیه و نه در موقعیت تحقیرآمیز، که در متن قصه و در قامت مدافعان حرم و وطن نمایش داده می‌شوند. این رویکرد، دست‌کم در گام نخست، تحسین‌برانگیز است. «بیگانگان» نشان می‌دهد که می‌توان مهاجر را نه تهدید، که فرصت دید؛ نه جاسوس، که همدل و هم‌رزم. سکانس‌هایی که این خانواده مهاجر در آنها حضور دارند، سرشار از هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و همدلی عمیق است. این همان امری است که صاحب این قلم در یادداشت‌هایش از آن به «تاریخ نامرئی» تعبیر می‌کند: تاریخ نامرئی زیست مشترک نزدیک به نیم‌قرن مهاجران و ایرانیان که کمتر بر پرده و قاب دیده شده. با این حال، نقدی بر «بیگانگان» نیز وارد است. آنجا که سریال، تنها و عملا مهاجرِ خوب را تنها در چارچوب «هم‌راستا با منافع جمهوری اسلامی ایران» و «عضو تیپ فاطمیون» تعریف می‌کند، ناخودآگاه مرز جدیدی می‌کشد: مهاجری که در این چارچوب نباشد، چه؟ آیا انسانی که چهار دهه در این سرزمین زیسته، مالیات داده، فرزندانش در مدارس ایرانی درس خوانده و شریک غم و شادی این جامعه بوده، اگر در این قالب تعریف نشود، از دایره مهاجر خوب خارج است؟ نکته دیگر آنکه این بازنمایی مبارک اما محدود، تنها به چهره یک انسان هَزاره از افغانستان بسنده کرده است. گویی گوینده، شاعر، پزشک، کارگر و دانشجوی مهاجر از سایر اقوام -پشتون، تاجیک، ازبک و...- در این روایت جای ندارند؛ در‌حالی‌که جامعه مهاجران افغانستانی در ایران، رنگین‌کمانی از اقوام و گویش‌هاست که همگی به نحوی، در این بیش از چهار دهه، زیست مسالمت‌آمیزی را در کنار جامعه ایرانی تجربه کرده‌اند. از همین روی مهاجر خوب را نباید به یک چهره، یک جریان یا یک تبار تقلیل داد.


د- تفاوت میان فریب‌خوردگی اندک و تعمیم جاسوسی
در اینجا باید بر نکته ظریف اما مهمی تأکید کرد؛ ما انکار نمی‌کنیم که درصد بسیار محدود و ریزی از مهاجران نیز ممکن است در جنگ 12روزه -یا هر رویداد دیگری- فریب خورده و همکاری‌هایی با دشمن داشته باشند. به اذعان بسیاری از مقامات امنیتی کشور، بیشتر کسانی که در آن ایام دستگیر شدند -و درصد بسیار ناچیزی از آنان را مهاجران تشکیل می‌دادند- اساسا ملتفت نبودند که گول خورده‌اند. تفاوت قائل‌شدن میان «خرابکاری و فریب‌خوردگی معدود» با «جاسوسی سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی‌شده» یک ضرورت تحلیلی است. اما مسئله اینجاست که فیلم «نیمه‌شب» به‌هیچ‌وجه این تفاوت را نشان نمی‌دهد و از قضا، خروجی و پیامش به گونه‌ای است که حالت تعمیم‌یافتگی به خود می‌گیرد. مخاطب پس از دیدن فیلم، خواه‌ناخواه این پرسش برایش شکل می‌گیرد: مگر نه اینکه در این جنگ، همه اقشار جامعه ایرانی -حتی اقلیت‌های دینی- به وفاق و انسجام رسیدند، پس چرا مهاجران نه‌تنها در این انسجام نقشی ندارند، بلکه به‌عنوان جاسوس و عنصر مخرب نشان داده می‌شوند؟ این همان زهر نقدِ غیرمستقیم اما کشنده‌ای است که در جانِ روایت «نیمه‌شب» نشسته است. فیلم با افتتاحیه‌ای که اقشار مختلف جامعه ایرانی را در کنار هم نشان می‌دهد، این پیام را القا می‌کند که «تنها قشر ناهماهنگ با وفاق و انسجام اجتماعی، مهاجران هستند». در‌حالی‌که واقعیت میدانی چیز دیگری است؛ مهاجران افغانستانی در همان جنگ 12روزه نیز شهیدان و جانبازانی تقدیم کردند که در حملات و بمباران‌های اسرائیلی جان خود را برای همین وطن فدا کردند. و این همراهی در جنگ رمضان به اوج خود رسید: از حضور گسترده در تجمعات همبستگی تا شعارهای خودجوش ایرانیان در حمایت از مهاجران که «افغانی باغیرت! تشکر تشکر» سر دادند. اینها رویدادهایی است که فیلم «نیمه‌شب» یا از آن بی‌خبر است یا از کنارش به‌سادگی عبور کرده است.


جمع‌بندی؛ دوگانه‌ای که یک جامعه را نشانه رفته است
اکنون پرسش اینجاست؛ تماشاگر ایرانی که هم‌زمان «نیمه‌شب» را در سینما می‌بیند و «بیگانگان» را در خانه و روی پرده تلویزیون، کدام روایت را باور می‌کند؟ روایتی که می‌گوید مهاجر جاسوس است و عامل نفوذی، یا آنکه می‌گوید مهاجر همدل و هم‌رزم است؟ این دوگانگیِ بازنمایی، خود عاملی برای سردرگمی و دوپارگی ذهنی در جامعه است. و متأسفانه، قدرت تصویر در «نیمه‌شب» -که در قابی سینمایی و با ادعای واقعیت روایت می‌شود- چنان است که می‌تواند اثرات سوء موج مهاجرهراسی را نیز در اذهان تثبیت و ماندگار کند. البته تأکید می‌کنم که مقصود از این نقد، متهم‌کردن محمدحسین مهدویان به مهاجرهراسیِ عمدی یا نژادپرستی نیست. ایشان کارگردانی صاحب‌سبک و موفق در سینمای ایران است. اما مسئله بر سر نیت نیست؛ مسئله بر سر نتیجه و پیامد اجتماعیِ اثر در یک زمینه بحرانی و آکنده از شایعات سامان‌یافته است. فیلمی که در بحبوحه جنگی روانی علیه مهاجران اکران می‌شود، نمی‌تواند درباره خروجی بازنمایی خود بی‌تفاوت باشد. مهدویان و تیم فیلم‌ساز، اگر پیش از ساخت، پژوهشی میدانی درباره حضور واقعی مهاجران در جنگ 12روزه انجام می‌دادند، اگر از گزارش‌های مقامات امنیتی که آن شایعات را «عملیات روانی دشمن» خواندند، مطلع می‌شدند، شاید هرگز به چنین بازنمایی‌ای تن نمی‌دادند. غفلت از این مسئولیت اجتماعی، دست‌کم، جای تأسف دارد. از این منظر، «نیمه‌شب» نه یک فیلم مهاجرهراسانه، بلکه فیلمی است با پیامدهای مهاجرهراسانه. و این تفاوت، دقیقا همان نکته ظریفی است که باید در نقدهای فرهنگی به آن توجه کرد. و اینجا به نکته هشداردهنده‌ای می‌رسیم؛ خبر رسیده که محمدحسین مهدویان قصد دارد سریالی درباره «جنگ رمضان» یا به تعبیر دیگر «جنگ تحمیلی سوم» بسازد؛ جنگی که هنوز در جریان است و پایانی برایش متصور نیست. از سوی دیگر شاهد همدلی‌ها و همراهی‌های مردم و نظام حاکمه فعلی افغانستان و جامعه مهاجران افغانستانی مقیم ایران با مردم ایران در طول جنگ رمضان بوده‌ایم که با اشکال گوناگون قلبی، لسانی، رسانه‌ای، حضور در میادین و تجمعات و... همراه، هم‌گام و همدلِ جامعه ایرانی بوده‌اند و گذشته از آن در حملات دشمن آمریکایی-صهیونی از قم تا ورامین و شهرری شهید داده‌اند. چنانچه رویکرد مهدویان در این سریال نیز همان رویکرد «نیمه‌شب» باشد -که مهاجران را در قامت جاسوس و تهدید بازنمایی کند- فاجعه دوچندان خواهد شد. چه کسی پاسخ‌گوی آثار مخرب این بازنمایی بر روابط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دو کشور ایران و افغانستان و مهم‌تر از آن، بر تعامل روزمره جامعه ایرانی با جامعه مهاجران مقیم خواهد بود؟ سینما و تلویزیون، رسانه‌هایی با قدرت تأثیرگذاری بی‌بدیل بر افکار عمومی‌اند. مسئولیت هنرمند جز این نیست که میان واقعیت و کلیشه، میان همدلی و تهمت، یکی را برگزیند. و در روزگاری که بیش از هر زمان به انسجام و هم‌گرایی نیاز داریم، بازنمایی یک جامعه چندمیلیونیِ میهمان و مهاجر به‌مثابه جاسوس، نه‌تنها مرزبانی فرهنگی، بلکه خیانت به فرهنگ هم‌زیستی و مداراست.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.