|

مراقب مرگ تدریجی هرمز باشیم

در هشتمین هفته از جنگی که گمان می‌کردیم با نفت ۲۰۰ دلاری به پایان می‌رسد، قیمت نفت برنت روی ۱۰۶ دلار نشسته است. این عدد نه فروپاشی است، نه جهش فاجعه‌بار. یک جای کار می‌لنگد. مگر تنگه هرمز بسته نشده بود؟ پس چرا بازارها از کنار بزرگ‌ترین بحران ژئوپلیتیکی خلیج فارس در یک قرن اخیر عبور کرده‌اند؟ پاسخ در همان جایی نهفته است که ما همیشه از آن غافل بوده‌ایم: جهان دیگر آن جهانی نیست که ما فکر می‌کنیم.

مهدی عرب‌صادق . تحلیلگر دیپلماسی انرژی و ژئوپلیتیک

 

 


در هشتمین هفته از جنگی که گمان می‌کردیم با نفت ۲۰۰ دلاری به پایان می‌رسد، قیمت نفت برنت روی ۱۰۶ دلار نشسته است. این عدد نه فروپاشی است، نه جهش فاجعه‌بار. یک جای کار می‌لنگد. مگر تنگه هرمز بسته نشده بود؟ پس چرا بازارها از کنار بزرگ‌ترین بحران ژئوپلیتیکی خلیج فارس در یک قرن اخیر عبور کرده‌اند؟
پاسخ در همان جایی نهفته است که ما همیشه از آن غافل بوده‌ایم: جهان دیگر آن جهانی نیست که ما فکر می‌کنیم.
سال‌هاست که بازارهای جهانی انرژی را رصد می‌کنم، میزهای مذاکره در وین و ژنو تا اتاق‌های معاملات در لندن و سنگاپور، همیشه یک اصل را به ما گوشزده کرده‌اند: «سلاح‌ها تاریخ مصرف دارند، حتی سلاح‌های ژئوپلیتیک». امروز آن اصل بیش از هر زمان دیگری مصداق پیدا کرده است. تنگه هرمز، این شاهراه حیاتی که قرن‌ها برگ برنده ما ایرانی‌ها در معادلات جهانی بود، در حال پوست اندازی است.
برگردیم به روزهای نخست جنگ و وقتی ایران تهدید به بستن تنگه کرد، قیمت نفت جهشی ۱۵ دلاری را تجربه کرد و به ۸۵ دلار رسید. اما پس از آن چه شد؟ بازار آرام گرفت و در اوج بحران، وقتی خبرها از مین‌گذاری در تنگه مخابره می‌شد، نفت حتی نتوانست از ۱۲۰ دلار عبور کند و همان شب به ۸۶ دلار بازگشت.
چه اتفاقی افتاده بود؟ سه نیروی خاموش، هم‌زمان در حال کار بودند:
اول، مسیرهای جایگزین است و عربستان سعودی، که روزگاری آسیب‌پذیرترین بازیگر بحران‌های هرمز به شمار می‌رفت، این‌بار ظرف تنها دو هفته خط لوله شرق-غرب خود را با ظرفیت کامل هفت میلیون بشکه در روز به کار انداخت و نفتش را از بندر ینبع در دریای سرخ صادر کرد. امارات نیز صادرات از فجیره را به دو میلیون بشکه در روز رساند. کره جنوبی، یکی از بزرگ‌ترین مشتریان نفت خلیج فارس، اعلام کرد که ۱۱۰ میلیون بشکه نفت را از مسیرهای غیرهرمزی سفارش داده است.
حتی عراق که شکننده‌ترین اقتصاد منطقه را دارد، مسیر کرکوک-جیهان به ترکیه را با ظرفیت نزدیک به یک میلیون بشکه فعال کرد و نخستین محموله نفتی خود را از بندر بانیاس سوریه روانه بازار ساخت.
دوم، ذخایر شناور است که گرچه کارکرد طولانی‌مدت ندارد، به‌طوری‌که پیش از آغاز جنگ بیش از ۱۵۰ میلیون بشکه نفت روی آب‌های جهان در حال ذخیره‌سازی در شناور بود. این حجم عظیم، ضربه‌گیر بازار شد. وقتی تنگه نیمه‌بسته شد، این نفت از قبل بارگیری‌شده، مانند سدی در برابر جهش قیمت‌ها عمل کرد.
سوم هم، سپر بیمه‌ای آمریکاست، چراکه دولت ترامپ، دقیقا در روزهایی که بیمه‌گران بین‌المللی حاضر به پوشش ریسک کشتی‌رانی در خلیج فارس نبودند، با دستور به شرکت تأمین مالی توسعه ایالات متحده (DFC)، عملا ریسک عبور نفتکش‌ها را ملی کرد و نیروی دریایی آمریکا اسکورت نفتکش‌ها را آغاز کرد.
نتیجه این سه نیرو چه بود؟ حدود ۵۰ درصد از نفتی که پیش از جنگ از تنگه هرمز عبور می‌کرد، حالا از بیرون این گلوگاه به بازار می‌رسد. صادقانه و خودمانی بگویم جهـان یاد گرفته است بدون هرمز زندگی کند. این زنگ خطری است که باید صدایش را بشنویم.
IMEC کریدوری است که عربستان وتو کرد، اما نمرده است و این نام را احتمالا در سال‌های آینده زیاد خواهید شنید. این نام کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا است. طرحی که در حاشیه نشست G۲۰ در ۲۰۲۳ رونمایی شد و قرار است مسیر کالا و انرژی را از هند، از طریق امارات، عربستان، اردن و اسرائیل به اروپا منتقل کند.
هدف اصلی این کریدور دقیقا کاهش وابستگی جهان به تنگه هرمز است و به زبان ساده، رقیب ژئوپلیتیکی تنگه هرمز است. قرار است مسیر جدیدی برای جریان انرژی، کالا و حتی داده‌ها بین آسیا و اروپا ایجاد کند که از هیچ گلوگاه تنگ و قابل تهدیدی عبور نکند. گرچه خبر خوب این است که ریاض به‌تازگی در یک چرخش دیپلماتیک قابل توجه، مشارکت در این کریدور را رد کرده است و حاضر نشده شریک پروژه‌ای شود که اسرائیل در طراحی آن نقش دارد اما خبر بد این است که این کریدور تنها یکی از مسیرهای جایگزین است. چین، بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان، مسیرهای زمینی خود را توسعه می‌دهد. اروپا با سرعتی نفس‌گیر به سمت تجدیدپذیرها می‌رود. و آمریکا حالا خودش بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان است.
نمی‌گویم هرمز بی‌اهمیت شده است. هنوز هم ۲۰ درصد تجارت جهانی نفت از این تنگه می‌گذرد. هنوز هم قطر، بحرین و کویت هیچ مسیر جایگزینی برای صادرات گاز و نفت خود ندارند، اما روند روشن است، اهمیت نسبی هرمز در حال کاهش است و این کاهش، تدریجی، بی‌سروصدا و شاید برگشت‌ناپذیر باشد، پس امروز باید با این برگ برنده درست بازی کنیم.
اما چین، معمای بزرگ ماست و واقعیتی هست که باید درباره‌اش صریح باشیم. در تمام هفته‌هایی که تنگه هرمز به روی کشتی‌های غربی بسته یا نیمه‌بسته بود، نفتکش‌های چینی با پرچم‌های کشورهای ثالث و با سیگنال خاموش، به آرامی از تنگه عبور می‌کردند. و روزانه حدود سه میلیون بشکه نفت به مقصد چین از هرمز می‌گذشت، بدون هیچ تنشی و آورده خاصی.
این رفتار دوگانه چین، حمایت دیپلماتیک از ایران در سازمان ملل و هم‌زمان تضمین عبور امن نفتکش‌هایش حامل یک پیام تلخ برای ماست: پکن به عنوان بزرگ‌ترین مشتری نفت ایران، از تنش در تنگه هرمز برای کسب امتیاز از هر دو طرف استفاده کرده است. هم با تهران مانور سیاسی داده، هم با واشنگتن برای تضمین عبور نفتکش‌هایش معامله کرده است. پس نکته اینجاست که بازی تنگه هرمز، هم‌زمان برای همه برد ندارد و هر بار که تهدید به بستن می‌کنیم، فرصتی برای دیگران می‌سازیم تا مسیرهای جایگزین بسازند و وابستگی‌شان را کم کنند.
ما نباید عامل تغییر بزرگ از وابستگی به بی‌اعتنایی شویم، بهتر است یک مقایسه تاریخی از سال ۱۹۷۳ داشته باشیم، درست وقتی کشورهای عربی صادرات نفت را تحریم کردند، قیمت نفت در سه ماه چهار برابر شد و اقتصاد جهانی را فلج کرد. جهان آن زمان به‌شدت به نفت خاورمیانه وابسته بود.
در سال ۱۹۹۰، وقتی صدام به کویت حمله کرد، قیمت نفت دو برابر شد و آمریکا را به بزرگ‌ترین مداخله نظامی‌اش از ویتنام کشاند.
اما امروز در ۲۰۲۶ چه می‌بینیم؟ بزرگ‌ترین بحران تاریخ تنگه هرمز، با حملات مستقیم به تأسیسات نفتی عربستان، قطر، امارات، عراق و کویت، با مین‌گذاری در آبراه، با تهدیدهای متقابل ایران و آمریکا، قیمت نفت حتی نتوانسته از ۱۲۰ دلار عبور کند.
این تنها قدرت بازار نیست. این یک تحول ساختاری در معماری انرژی جهان است:
اول انقلاب شیل آمریکاست و کشوری که روزگاری بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان بود، حالا خودش روزانه ۱۳ میلیون بشکه تولید می‌کند و به صادرکننده خالص تبدیل شده است. سپس جهش تجدیدپذیرهاست که بر اساس گزارش ۲۰۲۶ آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر ظرفیت نصب‌شده برق تجدیدپذیر جهان از مرز پنج هزار و ۱۵۰ گیگاوات عبور کرده و به ۴۹.۴ درصد کل ظرفیت برق جهان رسیده است و خورشید و باد جای نفت و گاز را در تولید برق می‌گیرند. سوم باتری‌های غول‌پیکر است و آمریکا، که در سال ۲۰۲۴ تقریبا هیچ ظرفیت ذخیره‌سازی باتری در مقیاس شبکه نداشت، در سال ۲۰۲۶ به ۱۴۰ گیگاوات‌ساعت رسیده است. یعنی می‌توان برق خورشیدی ظهر را برای شب ذخیره کرد. دیگر نیازی به نیروگاه‌های گازی برای پشتیبانی نیست.
این اعداد هستند که به ما می‌گویند چرا قیمت نفت ۲۰۰ دلار نشد. نه اینکه جهان به نفت نیاز ندارد؛ بلکه حالا گزینه‌های بیشتری برای بی‌نیازشدن دارد.
راه پیشِ‌روی ما تبدیل تهدید به دیپلماسی است و حالا به مهم‌ترین بخش این یادداشت می‌رسیم: با این واقعیت‌های جدید چه باید بکنیم؟ ما ایرانی‌ها همیشه تنگه هرمز را «برگ برنده» خود در معادلات جهانی می‌دانستیم. اما برگ برنده‌ای که هر بار رو شود، ارزش خود را از دست می‌دهد. اگر هر بحرانی با تهدید به بستن هرمز همراه باشد، جهان به‌جای ترسیدن، به فکر ساختن مسیرهای جایگزین می‌افتد، شاید روزنامه کیهان بزرگ‌ترین خدمت را به جهان کرده است.
تاریخ این را به ما آموخته است. در دهه ۱۹۸۰، در جریان «جنگ نفتکش‌ها»، حمله به کشتی‌های تجاری در خلیج فارس باعث شد آمریکا و اروپا بزرگ‌ترین ناوگان دریایی تاریخ منطقه را به این آب‌ها اعزام کنند. نتیجه چه شد؟ نه امنیت بیشتر برای ایران، که حضور نظامی گسترده‌تر قدرت‌های بزرگ.
امروز هم داستان همین است. هر بار که حرف از بستن هرمز می‌زنیم، بهانه‌ای به دست کسانی می‌دهیم که می‌خواهند این آبراه را «بین‌المللی» کنند و مدیریتش را از دست ما خارج سازند. گزارش‌های اخیر از مشارکت ژاپن، بریتانیا، فرانسه، آلمان و هلند در طرح امنیت کشتیرانی خلیج فارس، طرحی که ایران در آن حضور ندارد، زنگ خطری است که باید جدی گرفته شود و با طراحی یک راه‌حل دقیق نه تهدید، نه انفعال مسیر دیپلماسی را درست طی کنیم.
پیشنهاد مشخص من این است: «ابتکار امنیت جمعی انرژی خلیج فارس». طرحی که در آن ایران، به‌عنوان قدرتمندترین کشور ساحلی خلیج فارس، میزبان مذاکراتی برای تضمین امنیت کشتیرانی و جریان آزاد انرژی باشد. طرحی که به همسایگان عربی نشان دهد امنیت هرمز نه با اسکورت ناوهای آمریکایی، که با تفاهم و همکاری منطقه‌ای تأمین می‌شود.
این طرح باید سه هدف را هم‌زمان دنبال کند:
تضمین بازبودن تنگه برای عبور آزادانه انرژی؛ بزرگ‌ترین برگ برنده ما برای جلب اعتماد و سرمایه‌گذاری است، دوم کاهش تنش‌های منطقه‌ای با حضور همه بازیگران از جمله ایران، عربستان، امارات، عراق، کویت، قطر، بحرین و عمان است و در آخر تضمین حاکمیت ایران بر سهم خود از تنگه است و ما نباید اجازه دهیم مدیریت این آبراه بین‌المللی شود.
سخن پایانی من اما این است هرمز برای قدرت است، نه برای درآمد، بهتر است این یادداشت را با یک جمله صریح تمام کنم: در دام اعدادسازی نیفتیم. ارزش واقعی تنگه هرمز برای ایران، نه درآمدی است که از آن به دست می‌آوریم، بلکه قدرتی است که از آن ناشی می‌شود. هرمز ما را به یک بازیگر ضروری در معادلات جهانی تبدیل می‌کند. این قدرت زمانی بیشترین اثر را دارد که هرمز باز، امن و قابل اعتماد باشد نه وقتی که به یک منطقه جنگی تبدیل شده است.
دنیا در حال تغییر است و خطوط لوله جدید ساخته می‌شوند. کریدورهای جایگزین روی میز هستند. باتری‌ها ارزان‌تر و خورشیدی‌ها فراوان‌تر می‌شوند. در این جهانِ در حال گذار، بزرگ‌ترین اشتباه ما این خواهد بود که تصور کنیم فردا هم مثل دیروز است و تنگه هرمز برای همیشه برگ برنده ما خواهد ماند.
پس بیایید پیش از آنکه دیر شود، هرمز را از یک ابزار تهدید، به یک ابزار دیپلماسی تبدیل کنیم. قدرت هرمز در باز بودن آن است، نه در بسته بودنش، این را تاریخ به ما می‌آموزد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.