نظام جهانی سرمایهداری و جنگ تمدنی ۲۰۰۰ ساله با ایران
از سالها پیش بر این باور بودم که مسیر طیشده بین ایران و آمریکا، نهایتا به جنگ ختم خواهد شد، هرچند در دو سوی ماجرا، سعی بر توافق برجام، تلاشی بود که این مسیر به جنگ نرسد، ولی بودند کسانی در هر دو طرف که اصرار داشتند جز با جنگ و نابودی کامل طرف مقابل، هر محصول دیگری، نامطلوب است.
از سالها پیش بر این باور بودم که مسیر طیشده بین ایران و آمریکا، نهایتا به جنگ ختم خواهد شد، هرچند در دو سوی ماجرا، سعی بر توافق برجام، تلاشی بود که این مسیر به جنگ نرسد، ولی بودند کسانی در هر دو طرف که اصرار داشتند جز با جنگ و نابودی کامل طرف مقابل، هر محصول دیگری، نامطلوب است.
با آنچه در همه این سالها در طرف خودمان میگذشت آشناییم و گفتن و برشمردن مجدد شواهد، از حجم این یادداشت بیرون است و قصد تکرار آنچه پیش از این بارها گفته شده نیست. بنابراین آنچه اینجا میآورم اشارهای به چرایی تصمیم سوی دیگر ماجراست. در این داستان ۴۷ساله، آنچه ما دیدهایم و آنچه بیشتر بر آن تمرکز داشتیم، اولا شواهد نزدیک خودمان بوده، ثانیا آن شواهدی که اثباتکننده نظرمان باشد و اغلب از چنین شواهدی نتیجه گرفتهایم این ایران است که مانع رسیدن به توافق است و در این بین، یکی از شواهد بسیار قدرتمند در طرف مقابل را یا ندیدهایم یا چندان مهم ارزیابی نکردهایم و آن شاهد هم این است که اوباما و دولت وقت آمریکا در توافقنامه برجام، هیچگاه آن را به تصویب کنگره و سنا نرساند، آن هم با وجود اینکه اوباما در مجالس کشور خود از حمایت برخوردار بود و این نشان میدهد که در آن سوی نیز مخالفان عادیسازی روابط، بسیار قدرتمند بودند. البته میتوان این مخالفت حتی بنیادین را به لابی قدرتمند اسرائیل در آمریکا نسبت داد، ولی به احتمال زیاد، همه این مخالفت، به این لابی بازنمیگردد.
در همین جنگ اخیر، لیندسی گراهام که مخالفان سرسخت کشورمان (و نه فقط جمهوری اسلامی) را نمایندگی میکند گفت «حالا فرصتی فراهم شده تا یک بار برای همیشه به این جنگ ۲۰۰۰ ساله پایان دهیم». دقت کردید؟ او از جنگی دوهزار ساله میگوید، آن هم وقتی جمهوری اسلامی فقط ۴۷ سال و خود آمریکا، تنها ۲۵۰ سال سن دارند. به عبارتی، لیندسی گراهام تفکری را نمایندگی میکند که این تخاصم را به دو هزار سال پیش و جنگ بین ایران و یونان و جنگ بین ایران و روم بازمیگرداند، نه تعارض ۴۷ ساله بین ایران و آمریکا. به تعارضی بسیار قدیمی که شاید نشانهاش در جنگ ماراتن باشد که سمبلش در دوی ماراتن، امروز تثبیت شده تا یادمان نرود یک تعارض دوهزار ساله وجود دارد و ربطی هم به جمهوری اسلامی ندارد و حالا فرصتی پیش آمده که یک بار برای همیشه با نابودی «تمدن ایران» و نه نابودی جمهوری اسلامی، به این جنگ دوهزار ساله پایان داده شود. آنوقت است که این گفته ترامپ که «ایران را به عصر حجر بازمیگردانم و تمدنش را نابود میکنم» معنا پیدا میکند. این دیگر یک اشتباه سهوی نیست و به قول زیگموند فروید هیچ اشتباهی سهوی نیست، بلکه بیان مکنونات قلبی و ناخودگاه ماست که بر زبان جاری شده است. اما چه شد که این خواسته دوهزار ساله محو تمدن ایرانی، درست چند ساعت مانده به ضربالاجل ترامپ، با آتشبس دو هفتهای و حالا با تمدید دوباره آن، بدون جدول زمانی مشخص، متوقف شد؟ همانطورکه در ابتدای یادداشت آوردم، سالهاست بر این باور بودم که ادامه مسیر طیشده، نهایتا به جنگ ایران و آمریکا ختم میشود و پیش از جنگ ۱۲ روزه، در گفتوگوهایی اشاره کردم این یک «جنگ هژمونیک» خواهد بود که آمریکا جز به تسلیم بیقید و شرط ایران (همان که ترامپ بارها گفته و هنوز هم آن را دنبال میکند) به پایان جنگ رضایت نخواهد داد. این هژمونیکبودن یعنی همان که در هفتههای ابتدای این جنگ، ترامپ بر آن تأکید میکرد که «رهبر ایران را نیز من باید انتخاب کنم» که به معنای بازگشت به شهریور 1320 و خلع رضا شاه با یک نامه سهخطی توسط افسر دونپایه انگلیسی و جانشینی محمدرضا پهلوی بود. اما وقتی این خواسته ترامپ برآورده نشد، علنا از محو تمدن ایرانی گفت و زمان تحقق آرزویی که لیندسی گراهام آن را نمایندگی میکرد فرا رسید. در مقابلِ تأکید من بر جنگ هژمونیک، یکی از استادان معتبر فلسفه سیاسی میگفت «هژمونی تعبیری مربوط به دوران جنگ سرد است و سالهاست که عمر آن پایان یافته و از طرفی با توجه به تهدید ایران که جنگ را به کل منطقه خواهد کشید و آن را برای همه «آخرالزمانی» خواهد کرد، با توجه به بنای نظام جهانی سرمایهداری و سرمایهگذاری کلان در این منطقه، چنین جنگی رخ نخواهد داد». اما جنگ هژمونیک و تهدید محو تمدنی ایران آغاز شد و اینبار، دوست صاحبنظر دیگری با پذیرش هژمونیکبودن جنگ، مانند آن استاد علوم سیاسی تأکید کرد که نظام جهانی سرمایهداری، بسی بزرگتر و قدرتمندتر از قویترین مرد جهان است و برای حفظ سرمایهها و جریان مستمر سود و جلوگیری از بهپرتگاهافتادن اقتصاد جهان، جلوی آخرالزمانیشدن جنگ را خواهد گرفت و همین هم شد و در ساعتی مانده به پایان ضربالاجل ترامپ، آتشبس اتفاق افتاد و بعد از دو هفته، بدون اعلام جدول زمانی، تمدید شد.
حالا دوباره ترامپ تهدید به زدن همه زیرساختهای کشورمان میکند، آن هم وقتی که معلوم است ایران میتواند جنگ را آخرالزمانی کند که در نتیجه، یا میلیونها نفر از تشنگی در کشورهای بیابانی منطقه خواهند مرد، یا حداقل ۳۰ میلیون نفر از منطقه به اروپا هجوم خواهند برد و از طرفی اقتصاد جهانی به وضعیتی شبیه به وضعیت پس از پایان جنگ جهانی دوم دچار خواهد شد. در این شرایط، آیا نظم جهان سرمایهداری، همچنان طالبان جنگ هژمونیک و یکسرهکردن این خواسته دوهزار ساله را کنترل خواهند کرد یا ترامپ آن وظیفهای که از جیمی کارتر تا بایدن به آن تسلیم نشدند و ترامپ افتخار میکند که آن را عملیاتی کرده، با محو تمدن ایرانی عملی خواهد کرد؟