پایان بازی در سایه؛ وقتی خاورمیانه وارد عصر تنش آشکار شد
خاورمیانه نه ناگهان جنگی شد و نه بازیگرانش الزاماً رادیکالتر از گذشتهاند؛ آنچه تغییر کرده، سرعت و قابلیت پیشبینی تنش است. منطقهای که دههها با قواعد نانوشته و درگیریهای کنترلشده اداره میشد، امروز وارد مرحلهای شده که در آن فاصله میان تصمیم، اقدام و سوءبرداشت به حداقل رسیده است. این همان نقطهای است که بازدارندگی فرسوده میشود، حتی اگر هیچکس قصد عبور از آستانه درگیری را نداشته باشد.
سعید خادمی*
خاورمیانه نه ناگهان جنگی شد و نه بازیگرانش الزاماً رادیکالتر از گذشتهاند؛ آنچه تغییر کرده، سرعت و قابلیت پیشبینی تنش است. منطقهای که دههها با قواعد نانوشته و درگیریهای کنترلشده اداره میشد، امروز وارد مرحلهای شده که در آن فاصله میان تصمیم، اقدام و سوءبرداشت به حداقل رسیده است. این همان نقطهای است که بازدارندگی فرسوده میشود، حتی اگر هیچکس قصد عبور از آستانه درگیری را نداشته باشد.
برای بیش از چهار دهه، بخش مهمی از رقابتهای منطقهای در قالب «بازی در سایه» جریان داشت؛ مجموعهای از عملیاتهای محدود، پیامهای غیرمستقیم و توازنهای ناپایدار که به بازیگران اجازه میداد تنش را مدیریت کنند، نه حل. این الگو نوعی ثبات شکننده ایجاد کرده بود؛ ثباتی که نه محصول توافق رسمی، بلکه نتیجه درک متقابل از خطوط قرمز بود.
اما نشانههای سالهای اخیر حاکی از فرسایش همین الگوست. دامنه اقدامات گستردهتر شده، واکنشها سریعتر رخ میدهد و تحمل ابهام کاهش یافته است. در چنین شرایطی، هر اقدام محدود میتواند حامل پیامی فراتر از نیت واقعی خود تلقی شود. نتیجه، افزایش خطر خطای محاسباتی در محیطی است که ظرفیت اصلاح اشتباه در آن کاهش یافته است.
در ادبیات روابط بینالملل، این وضعیت اغلب با «معضل امنیتی» توضیح داده میشود؛ جایی که تلاش یک بازیگر برای افزایش امنیت خود، از سوی دیگری تهدید تلقی میشود و زنجیرهای از واکنشهای متقابل شکل میگیرد. اما آنچه وضعیت کنونی خاورمیانه را متمایز میکند، یک عامل ساختاری مضاعف است: همزمانی شتاب چرخه عملیات با تکثر مراکز تصمیمگیری.
سرعت بالای تبادل اطلاعات، تصمیمگیری و اجرا باعث شده فاصله زمانی میان اقدام و پاسخ بهشدت کاهش یابد. در عین حال، تصمیمها لزوماً از یک مرکز واحد صادر نمیشوند و بازیگران متعددی، با محاسبات و آستانههای متفاوت، در میدان حضور دارند. ترکیب این دو عامل، قابلیت پیشبینی رفتار طرف مقابل را تضعیف کرده و بازدارندگی کلاسیک را که بر شناخت دقیق خطوط قرمز استوار بود، با چالش جدی مواجه ساخته است.
نمونه عینی این وضعیت را میتوان در تنشهای دریایی خلیج فارس و بهویژه تنگه هرمز مشاهده کرد؛ گذرگاهی که روزانه حدود یکپنجم تجارت نفت جهان از آن عبور میکند. توقیفهای متقابل نفتکشها، افزایش حضور نظامی و حوادث مقطعی نشان دادهاند که حتی یک اقدام محدود یا برداشت اشتباه میتواند بهسرعت ابعادی فراتر از کنترل اولیه پیدا کند. این رخدادها بیش از آنکه نشانه اراده برای یک درگیری تمامعیار باشند، بیانگر شکنندگی سازوکارهای مدیریت تنش در محیطی پرشتاب و پیچیدهاند.
در چنین بستری، آینده تنشهای منطقهای در آینده نزدیک را میتوان در سه مسیر کلی تصور کرد: نخست، بازتعریف نوعی بازدارندگی کنترلشده که در آن بازیگران، از طریق کانالهای رسمی یا غیررسمی، تلاش میکنند چرخه واکنشها را دوباره قابل پیشبینی کنند. دوم، تداوم تنشهای محدود و مقطعی؛ وضعیتی ناپایدار اما مهارپذیر که با نوسانهای مکرر همراه است. و سوم، سناریوی لغزش ناخواسته؛ حالتی که در آن یک خطای محاسباتی یا تفسیر نادرست از یک اقدام محدود، زنجیرهای از واکنشهای شدید را فعال میکند که مهار آن دشوار خواهد بود.
خاورمیانه امروز بیش از هر زمان دیگر به منطقهای تبدیل شده که در آن ریتم تنشها از منطق تصمیمگیری جلو زده است. بازی در سایه جای خود را به مواجهههای آشکارتر داده، بیآنکه سازوکارهای مهار متناسب با آن شکل گرفته باشد. در چنین فضایی، ثبات نه حاصل نیتها، بلکه محصول دقت در فهم متقابل است.
خاورمیانه همچنان در همان میدان رقابت قدیمی قرار دارد، اما قواعد بازی تغییر کرده است. سرعت تصمیمها بیشتر شده، بازیگران بیشتر شدهاند و فاصله میان اقدام و واکنش کوتاهتر از همیشه است. در چنین فضایی، گاه یک سیگنال اشتباه یا یک برداشت نادرست میتواند همان کاری را بکند که سالها رقابت و تنش نتوانسته بود: تبدیل یک بحران محدود به بحرانی که دیگر به آسانی قابل مهار نیست.
* مشاور رئیس سازمان بهزیستی کشور و راهبر روابط عمومی و امور بین الملل