از خلع صَلاح تا خلع سِلاح
این روزها ایران در «لحظه تاریخ» قرار دارد؛ لحظهای که سرنوشت کشور در تیکتاک عقربههای ساعت دیپلماسی در حال رقمخوردن است؛ لحظهای که یک «واژه» یا «امضا» میتواند از وزن زمین بکاهد یا یک «شلیک»، کبریت به انبار باروت بیندازد و ساعت دیپلماسی را صفر کند.
این روزها ایران در «لحظه تاریخ» قرار دارد؛ لحظهای که سرنوشت کشور در تیکتاک عقربههای ساعت دیپلماسی در حال رقمخوردن است؛ لحظهای که یک «واژه» یا «امضا» میتواند از وزن زمین بکاهد یا یک «شلیک»، کبریت به انبار باروت بیندازد و ساعت دیپلماسی را صفر کند. یک موقعیت خاص و منحصربهفرد دیگر در تاریخ معاصر پرفرازونشیب ایران که شاید نزدیکترین رخداد تاریخی مشابه به آن را در تاریخ در ماجراهای شهریور 1320 در کتابها خواندیم و امروز هم در قالب و داستانی دیگر به چشم خود در حال تماشای آن هستیم.
برای جمهوری اسلامی قرارگیری در این موقعیت، یعنی سرشاخشدن نهایی با ایالات متحده، یک امر قابل پیشبینی بود که دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت؛ چراکه پس از «سالها (قبل از انقلاب) پیروی مذهب رندان کردن»، انتخاب مسیر «در خلاف آمد عادت» قطعا هزینهای داشت که بالاخره باید نقد میشد و حالا «ترامپ» بهمثابه شرخری است که میخواهد چک شعارها و وعدهها را نقد کند. این روزها همه از هم این سؤالات را میپرسند که «جنگ میشه؟»، «کی جنگ میشه؟» و «بعدش چی میشه؟»؛ غافل از آنکه سالهاست جنگ علیه «مردم ایران» در ذهن و سفره آنان شروع شده و فقط پرده آخر این جنگ که جنگ نظامی تمامعیار است، هنوز اکران نشده است.
بهواقع اصلیترین و بزرگترین بازندگان این جنگ در تمامی این سالها، برخلاف ادعای ایالات متحده، «مردم ایران» بود؛ مردمی که اساسا در تمام این سالها همواره متأثر از پیامد تحریمها و فشارهای بیرونی، به وضعیت «شوک زیستی» عادت کردهاند و اگر مدتی طولانی را بدون اخبار تلخ و مصایب گوناگون سپری کنند، دچار حیرتزدگی و تعجب میشوند. مردمی که این سالها زیر چرخهای تورم، بیکاری، تبعیض و فساد منتج از تحریمها له شده و عمری را «گوش» به اخبار و تحولات سیاسی و «چشم» به خیمهشببازی قیمت دلار، طلا، مسکن و خوراک و پوشاک و حسرت دائمی داشتن یک زندگی معمولی گذراندهاند.
امروز اگر صحنه را با دقت بیشتری ببینیم، دوگانه فراروی کشور نه دوگانه «جنگ» یا «صلح»، بلکه دوگانه «جنگ» یا «تسلیم» است. اینکه برخی بهاصطلاح روشنفکران یا مردم عادی امروز فکر میکنند با مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل در ایران، طومار مصیبتها و تیرهروزیهای ایرانیان به اتمام رسیده و قطار کشور بر روی ریلهای توسعه و رشد اقتصادی قرار میگیرد، یک سادهاندیشی تاریخی غیرقابل پذیرش است. از عراق و افغانستان گرفته تا لبنان و سوریه در هیچیک از این موارد هنوز بعد از چند سال یا چند دهه، کشورها در مسیر ثبات اقتصادی و سیاسی حرکت نکرده و زخمهای پنهان جامعه ناشی از دوقطبیها و چنددستگیها همواره به نحوی از انحا بروز و ظهور کرده و بیثباتی را تشدید یا بازتولید کرده است. امروز هدف آشکار آمریکا و اسرائیل، «خلع سلاح» ایران است. اما نکته ظریف اینجاست که برای رسیدن به وضعیتی که حاکمیت کشوری به بزرگی و عظمت ایران در تنگنای تکگزینهای «خلع سلاح» قرار بگیرد، در همه این سالها یک جنگ ترکیبی پیچیده و کاملا نامحسوس علیه ایران (چه از سوی دشمن خارجی و چه از سوی منفعتطلبان و مافیای داخلی) طرحریزی شده بود تا حکمرانی در کشور متأثر از بهکارگیری تاکتیکهای پیچیده عملیات روانی، جنگ شناختی و خطاهای محاسباتی و تحلیلی، ابتدا «خلع صلاح» شده و همه «منابع» و «دانایی» که میتوانست مصروف ساختن یک «ایران قوی» در منطقه شود، با القائات اشتباه و آدرس غلط دادنها، برهمزدن نظام محاسباتی تصمیمگیران و تشخیص نادرست منفعت و مصلحت ملی در سیاستگذاریها، قاعدهگذاریها، برنامهریزی، بودجهریزی و... را خود به دست خود در مسیری پیش ببرد که قطار کشور از روی ریلهای توسعه منحرف شود.
خلع صلاح در کشور چیزی شبیه سیمانریختن به قلب رآکتور عقلانیت کشورداری یا شلیک بمب الکترومغناطیسی برای از کار افتادن دستگاه تحلیلی و محاسباتی تشخیص اولویتها، منافع و مصالح بود. اینکه چرا کشوری با برخورداری از بیشترین منابع نفت و گاز در جهان، در وانفسای ناترازی انرژی بهشدت دستوپا میزند و بهجای متنوعسازی سبد انرژی خود از طیف متنوعی از انرژیهای تجدیدپذیر و در دسترس، همچنان روی تولید برق از انرژیهای کمتر قابل دسترس تمرکز کرده، یکی از همین موارد است. یا درست فهمنشدن مقوله «استقلال» در کشور که بر وجه سیاسی آن صحیح و مقبول ولی در وجه اقتصادی آن در جهان شبکهای و درهمتنیدهای که از زنجیرههای ارزش و تولید مبتنی بر مزیت و رقابت بنا نهاده شده است، غلط و پرخسارت بود، از دیگر نمونههای ملموس خلع صلاح کشور در تحقق ایران قوی به شمار میرود. شاید چند دهه یا قرن دیگر وقتی بخواهند تاریخ این روزهای کشور را بازخوانی و روایت کنند، این گزاره یکخطی را درباره ایران وایرال کنند که «ایران بهشت جغرافیا ولی زندان سیاست بود».
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.