تصادف جوجهها
همانطور که جان فون نویمان، ریاضیدان مجارستانی و یکی از پیشگامان اصلی در نشر و توسعه نظریه بازی، توانست کنشهای میان دو کشور ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی را در خلال جنگ سرد با در نظر گرفتن آنها به عنوان دو بازیکن در یک بازی مدلسازی کند؛ با سناریوهای مختلف و بازیگران متعدد میتوان کنش بین ایران و آمریکا را نیز مدلسازی و نتایج هرکدام از سناریوها را بررسی کرد.
محمدمهدی اشرفیانرهقی - مدرس دانشگاه و پژوهشگر اقتصاد سیاسی
همانطور که جان فون نویمان، ریاضیدان مجارستانی و یکی از پیشگامان اصلی در نشر و توسعه نظریه بازی، توانست کنشهای میان دو کشور ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی را در خلال جنگ سرد با در نظر گرفتن آنها به عنوان دو بازیکن در یک بازی مدلسازی کند؛ با سناریوهای مختلف و بازیگران متعدد میتوان کنش بین ایران و آمریکا را نیز مدلسازی و نتایج هرکدام از سناریوها را بررسی کرد. اما در بین بازیها و سناریوهای محتمل بازی جوجه ترسو بیش از هر سناریویی موضوعیت دارد.
براساس این بازی دو راننده (ایران و آمریکا) از جهتهای مخالف به سمت یک پل تکخطه حرکت میکنند. اولین نفری که منحرف میشود، پل را به دیگری واگذار میکند. اگر هم هیچکدام منحرف نشوند، نتیجه یک بنبست پرهزینه یا یک تصادف مرگبار است. فرض بر این است که بهترین کار برای هر راننده این است که در مسیر خود بماند و از مسیر خارج نشود، به این امید که راننده دیگر در آخرین لحظه از مسیر خارج شود و نقش جوجه ترسو را ایفا کند. براساس این بازی، ماندن در مسیر یعنی تشدید تنش که با انجام اقدام نظامی برای آمریکا و پاسخ موشکی به هرگونه حمله برای ایران همراه خواهد شد. از سوی دیگر خروج از مسیر و پای میز مذاکره آمدن یا پذیرش شروط طرف مقابل نیز هرچند با کاهش تنش برای جلوگیری از جنگ همراه است، اما باعث پذیرش نقش جوجه ترسو میشود. به همین دلیل است که هر دو طرف مصالحه را مساوی با شکست و از دست دادن حیثیت میدانند.
ترامپ با شعار صلح از طریق قدرت، نمیتواند بهراحتی عقبنشینی کند و ایران نیز مقاومت را اصل بقای خود میداند. از سوی دیگر تحلیلهای نظامی نشان میدهد یک جنگ تمامعیار برای هر دو طرف ویرانگر خواهد بود. با این حال آمریکا با اعزام ناو به منطقه قصد قبولاندن برخورد ویرانگر به ایران را دارد و از آن سو ایران با برگزاری رزمایش در تنگه هرمز، به آمریکا میگوید من از جنگ نمیترسم و هزینه آن را برای تو گزاف خواهم کرد. در این شرایط به نظر میرسد وضعیت کنونی یک جنگ اعصاب (War of Nerves) است و هر دو طرف سعی میکنند با افزایش هزینهها برای طرف مقابل، دیگری را مجبور به عقبنشینی کنند.
همین شرایط پیچیده است که سبب شده آمریکا به بازی شاهین و کبوتر روی بیاورد و از طریق طرح حمله محدود، نقش کبوتر را ایفا کند، به این شرط که ایران نیز حاضر به ایفای نقش کبوتر باشد و از گسترش جنگ و توسعه آن اجتناب کند. اما از سوی دیگر، هم ایران و هم آمریکا نگراناند دیگری نقش شاهین را ایفا و دراینصورت از طریق توسعه جنگ شکست طرف کبوتر را حتمی کند. این کلاف خود بنبستی است که خارج از اراده گفتوگو و بیرون از چارچوبهای مذاکراتی است، بهویژه اینکه ایرانیان روایت صفین و داستان انگشتر را به عنوان یک شاهد تاریخی هرگز فراموش نمیکنند.
در این شرایط برای خروج از بنبست و تبدیلنشدن به جوجه ترسو در حین اجتناب از جنگ شاهینها، راهبرد واردکردن بازیگران دیگر به این بازی محتملترین و کمهزینهترین گزینه است. یک راهبرد مؤثر، بازکردن پای بازیگران متعدد به این معادله است. رژیم اسرائیل، روسیه، چین، هند، کشورهای عربی منطقه و بازارهای اقتصادی جهان از گزینههای مستعد برای این درگیرسازی محسوب میشوند. در این سناریو، توان موشکی ایران و نمایش آن میتواند از فشار رژیم اسرائیل بر آمریکا بکاهد. همچنین میتوان نزاع کنگره و ترامپ بر سر اختیارات رئیسجمهور برای جنگ را از طریق تلاشهای دیپلماتیک غیرمعمول تقویت کرد. در محور چین و روسیه، تقویت وجه تقابلی این بلوک با غرب اهمیت راهبردی دارد. ایجاد شوکهای پیدرپی به بازار نفت نیز میتواند اعتماد اقتصادی در سطح بینالملل و ثبات بازارها را تا حد مقبولی کاهش دهد. اینها فقط بخشی از مؤلفههای اثرگذار در این سناریو با ایفای نقش فعال چند بازیگر است.
اما آنچه باعث میشود این سناریو ناکارآمد شود، سطح مقبولیت داخلی در پی اعتراضات اخیر است؛ موضوعی که میتواند منجر به پذیرش نقش کبوتر برای ایران و البته نقش شاهین برای آمریکا شود. در چنین شرایطی اهمیت فعالسازی بازی دوسطحی (Two-Level Game) رابرت پاتنام اهمیت مییابد. براساس این نظریه، در مذاکرات بینالمللی هر دولت همزمان با طرف خارجی و با افکار عمومی داخلی خود بازی میکند. این به آن معناست که درحالیکه ایران در سطح بینالمللی با طرف خارجی چانهزنی میکند، در سطح داخلی باید بتواند حمایت بازیگران داخلی را برای هر توافقی جلب کند.
البته در این شرایط نیز آمریکا قصد دارد ایران را قانع کند دستش بسته است و فقط میتواند توافقی را بپذیرد که به مقبولیت داخلی او منجر شود و برای این کار ایران مجبور است امتیازات بیشتری ارائه دهد و این همان چیزی است که در ادبیات دیپلماسی به «مهار دستی» (Tying Hands) معروف است. بنابراین باید هم در سطح نخبگانی مشتمل بر تأثیرگذاران اصلی بر سیاستها، هم در سطح نهادی شامل نهادهای کنشگر و قانونگذار و هم در سطح افکار عمومی اقناعسازی و توجیهپذیری هر سطحی از توافقکردن یا توافقنکردن انجام شود تا موازنه بازی به سمت عقلانیت مؤثر برای پرهیز از برخورد تقویت یا نبرد شاهینها به تثبیت قدرت و انسجام داخلی منجر شود.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.