|

تاختن به اساطير

از مرگِ هوشنگ گلشيري، نويسنده معاصر صاحب‌سبكِ ما قريب‌به دو دهه مي‌گذرد، او از نويسندگاني بود كه بخت آن را داشت تا در حيات خود مهم‌ترين آثارش را به انتشار برساند و از ميان رمان شاخص «شازده احتجاب» و «آينه‌هاي دردار» و چندين‌وچند داستان كوتاه در «نيمه تاريك ماه» كه به‌قول خودِ گلشيري اگر سالي يك داستان كوتاه نوشته باشد همين‌ها مي‌شدند كه شده‌اند. سخنراني‌ها و نقدونظرات و مقالات گلشيري نيز در «باغ در باغ»‌ و «جدال نقش با نقاش» گرد آمده است. جز اين اما، اثرِ ديگري از گلشيري مانده بود: گفت‌وگوي مفصل او با مهرداد بهار كه با عنوانِ «ما و جهان اساطيري» پاييز امسال به‌سعيِ باربد گلشيري منتشر شد. گرچه محوريتِ اين كتاب، دكتر ملك‌مهرداد بهارِ اسطوره‌شناس و بحث هم بر سر اسطوره است و ازقرار بايد بهار در بحث دست‌كم در حيطه نظريه اسطوره دست بالا را داشته باشد، گلشيري نيز در قامت نويسنده‌اي با فهمِ عميق از اسطوره ظاهر مي‌شود. اين كتاب ماحصلِ گفت‌وگوي چندروزه گلشيري با بهار است، يك‌ سال پيش از مرگِ بهار در نيمه نخست سال 72. از شاخصه‌هاي «ما و جهان اساطيري» كه در يازده فصل ترتيب داده شده، اين است كه بهار و گلشيري تنها به بحث بر سر اسطوره بسنده نمي‌كنند و در طول گفت‌وگو به‌دنبالِ پيوند اين مفهوم با موقعيت تاريخي ما هستند، اينكه «ما كجاي تاريخ خودمان هستيم». بهار معتقد است كه «ما تاريخ‌گرا نيستيم و اثرات شومش را در زندگي اجتماعي مي‌بينيم... همين‌جور تكرار تاريخ مي‌كنيم، چرا؟ چون تاريخ را به‌ياد نداريم. تجربه تاريخ را حفظ نمي‌كنيم». از نظر بهار عنصري كه بر فرهنگ ما فائق آمده، عدم توجه به تاريخ است. تاريخي كه توده مردم و تاريخ‌سازانِ واقعي در آن باشند. از نكات مهم اين گفت‌وگو، حضور يك نويسنده ايراني در موقعيت كسي است كه مي‌خواهد تاريخ را با اكنون ما پيوند بزند و در جست‌وجوي مفري براي گريز از تباهي‌هاست. او پيش‌ترها نيز نوشته بود كه «هر آدم خواه‌ناخواه گذشته خود را به دوش مي‌كشد و بار رفتگان را. حال اگر تاريخي مثل تاريخ ما با اين‌همه قدمت حي‌وحاضر جلو روي او باشد، و كسي هم با ابزار داستان اين گذشته را شكل نداده باشد، ظاهرا وظيفه داستان‌نويس است كه چنين كاري را بكند».
از غلامحسين ساعدي سال‌ها اثري منتشر نمي‌شد تااينكه يكي دو سال پيش داستان‌هايش تك‌تك مجوز گرفتند و گاه كامل و گاه در قالبِ كتابي با عنوان تازه درآمدند. ازجمله آثاري كه امسال از او درآمد «تاتار خندان» بود، و ديگري كتابي با نامِ «آشغالدوني» كه بار نخست به‌عنوان يكي از سه داستان «گور و گهواره» منتشر شد و اينك در قالب كتابي مستقل. «آشغالدوني» ماجراي پدر و پسري فقير است كه حين پرسه‌زني در حاشيه شهر سر از بيمارستاني درآورده‌اند و اطراف همان بيمارستان اتراق كرده‌اند. ساعدي در «آشغالدوني» به مكان‌هاي تاريك‌ شهر، مردمان فقير و دنياي پنهانِ خلافكاران نقب زده است.
از ديگر آثار قابل توجه امسال در زمينه ادبيات داستاني ايران، مي‌توان از رمانِ «بازگشت» گلي ترقي نام برد كه روايت سرنوشت زني است به‌نام ماه‌سيما كه سال‌هاست مقيم پاريس است و شوهرش به تهران برگشته و دو پسرش در كشوري ديگر اقامت دارند و اينك سوالش اين است كه بمانم يا برگردم؟ «ولي ديوانه‌وار» شيوا ارسطويي نيز از ديگر رمان‌هاي منتشرشده امسال است كه «در آن هويت راوي در تقابل با دوره‌هاي مختلف تاريخي روايت مي‌شود. رمان پيوندي است بين هويتِ درون راوي با سايه‌ها و نجواهايي که بيرون از او در حال گسترده کردنِ خود هستند». ارسطويي در ساختِ زبان خاص رمانش از امکانات نثر و نظم بهره گرفته و از اين‌رو که جز شاعر نيز بوده، از زبان شعري براي ساختِ ريتم استفاده مي‌كند. دخيل‌كردن تجربيات زيسته نويسنده در داستان نيز از ديگر خصايص رمان‌هاي او است و اين‌بار نيز از وجه تسميه رمان تا وقايع آن دنبال شده است.

علم بر صحنه
انتشار نمايشنامه «فارم هال» اثر ديويد كسيدي در مجموعه‌اي زير عنوان «علم بر صحنه» به دبيري شاپور اعتماد، يادآورِ سنت مجموعه‌هايي است كه به‌انتخاب مترجم/نويسنده‌اي كاربلد منتشر مي‌شد و مدت‌هاست جايشان خالي است و چه‌كسي بهتر از شاپور اعتماد كه به فلسفه علم تسلط دارد براي اين كار. «نوشتن نمايشنامه در ارتباط با علم طي جنگ جهاني دوم دچار تحول شد، تحولي كه عملا به پديدآمدن ژانري جديد در نمايشنامه‌نويسي انجاميد: نمايشنامه‌هاي علمي. با آن‌كه نگارش گفت‌وگوهايي درباره علم از آغاز پيدايش علم جديد باب بود، رواج و تثبيت پديده نمايشنامه‌هاي علمي به برشت و گاليله‌هاي او بازمي‌گردد: گاليله قبل از جنگ و گاليله بعد از جنگ». اعتماد بعد از اين مقدمه مي‌نويسد كه دايره شمول اين مجموعه بسيار محدود است و از نظر زماني محدود مي‌شود به نمايشنامه‌هاي علمي بعد از جنگ جهاني دوم. ماجراي «فارم هال»، نخستين نمايشنامه اين مجموعه با ترجمه شاپور اعتماد، از اين قرار است: فارم هال خانه‌اي قديمي است كه در آن يك پروفسور دانشگاه كمبريج به‌اتفاق همسرش زندگي مي‌كند. در نيمه قرن هجدهم به‌عنوان عمارتي اربابي ساخته شد و در جنگ جهاني دوم به تصرف دستگاه ضد اطلاعات بريتانيا درآمد. ام.آي.سيكس از آن به‌عنوان خانه امن براي بازجويي اسراي جنگي استفاده مي‌كرد. اواخر جنگ جهاني دوم، دانشمندي به‌نام گُدسميت مأموريت پيدا مي‌كند كه در پناه متفقين، دانشمندان هسته‌اي آلمان را بازداشت و بازجويي كند. او ده نفر را انتخاب كرد كه در ميان‌شان ورنر هايزنبرگ هم بود. اين عمليات با اسكان دانشمندان هسته‌اي آلماني در فارم هال و ضبط و مخابره مخفيانه حرف‌هاشان آغاز شد.
در ميانِ نمايشنامه‌هاي فارسي امسال چند اثر از محمد رضايي‌راد منتشر شد: «ناكجا» كه سه نمايشنامه «ناكجا» (يك نمايش براي نوجوانان) و «عروسي شغال» (نمايش در يك صحنه) و «بر فراز برجك‌ها» را در بر داشت، «براساس دوشس ملفي» كه بازخوانيِ رضايي‌راد و نغمه ثميني از «دوشس ملفي»ِ‌ جان وبستر است و دو نمايشنامه «بازگشت به خان نخست» و «هشت خان» در قالب يك كتاب. اين نمايشنامه‌نويس در دو نمایشنامه اخير سراغ شخصیت‌های شاهنامه رفته و روایتي از اين شخصیت‌ها به‌دست داده است. در «بازگشت به خان نخست» همزمان دو روایت موازی به‌صورتِ مکمل پيش مي‌روند. پهلوانی به‌نام «برزاگ»، پهلوانی تنومند معلق میان زمین و آسمان افتاده است و زنی بداقبال؛ گردیه كه سرنوشت ديگر دارد. «هشتمین‌خان» نمایشنامه‌ کوتاهي در یک صحنه است و آدم‌هاي بازي؛ رستم و اسفندیار. بااينكه اين دو نمايشنامه مستقل از هم هستند اما به‌خاطر بستر روايت خويشاوندي با هم دارند كه نشاندن آنها را در يك كتاب معنا مي‌كند. در جایی پهلوان یکی از این دو نمایش می‌گوید: و من هنوز بسیار است که نزیسته‌ام، درد را و ترس را، مهر و عشق را و بازی را نزیسته‌ام... «و او برای آن‌که بزید این‌همه را که نزیسته است، می‌کوشد به خان نخست بازگردد، به زهدان آغاز، خان نخست اما در چرخه‌ای تباه باز به خان هشتم خواهد رسید، همان چاه تهی که پهلوان نمایش دیگر بدان درغلتیده است و بدین‌ ترتیب، این دو نمایش بی‌ربط پیوندی درونی با هم می‌یابند و کنار هم می‌نشینند». نمايشنامه‌هاي كتابِ «ناكجا» هم پيوندي دروني با يكديگر دارند: اين ايده كه ما به اسارت درآمده‌ايم از بيست‌وچند سال پيش از نمايش «بر فراز برجك‌ها» مي‌آيد، و تا نمايش «ناكجا» مي‌رسد و در تمام اين مدت مديد اسارت ما همان است و آرزو همان.
از ديگر نمايشنامه‌هاي درخور توجه كه امسال منتشر شد، بايد از انتشار جلد دوم «فاوست» گوته نام ببريم با ترجمه حدادي. او ترجمه «فاوست» را در دو جلد مجزا منتشر كرده چون بر اين باور است كه گوته بين دو بخش اين اثر بيش از سي ‌سال فاصله انداخته است و اگرچه موتيف‌هايي اين دو بخش را مرتبط مي‌كند، مي‌توان اين دو را مستقل دانست چراكه بخش اول «فاوست» حاصل جواني گوته است و بخش دوم اثري پيرانه‌سر و فلسفي است.

از مرگِ هوشنگ گلشيري، نويسنده معاصر صاحب‌سبكِ ما قريب‌به دو دهه مي‌گذرد، او از نويسندگاني بود كه بخت آن را داشت تا در حيات خود مهم‌ترين آثارش را به انتشار برساند و از ميان رمان شاخص «شازده احتجاب» و «آينه‌هاي دردار» و چندين‌وچند داستان كوتاه در «نيمه تاريك ماه» كه به‌قول خودِ گلشيري اگر سالي يك داستان كوتاه نوشته باشد همين‌ها مي‌شدند كه شده‌اند. سخنراني‌ها و نقدونظرات و مقالات گلشيري نيز در «باغ در باغ»‌ و «جدال نقش با نقاش» گرد آمده است. جز اين اما، اثرِ ديگري از گلشيري مانده بود: گفت‌وگوي مفصل او با مهرداد بهار كه با عنوانِ «ما و جهان اساطيري» پاييز امسال به‌سعيِ باربد گلشيري منتشر شد. گرچه محوريتِ اين كتاب، دكتر ملك‌مهرداد بهارِ اسطوره‌شناس و بحث هم بر سر اسطوره است و ازقرار بايد بهار در بحث دست‌كم در حيطه نظريه اسطوره دست بالا را داشته باشد، گلشيري نيز در قامت نويسنده‌اي با فهمِ عميق از اسطوره ظاهر مي‌شود. اين كتاب ماحصلِ گفت‌وگوي چندروزه گلشيري با بهار است، يك‌ سال پيش از مرگِ بهار در نيمه نخست سال 72. از شاخصه‌هاي «ما و جهان اساطيري» كه در يازده فصل ترتيب داده شده، اين است كه بهار و گلشيري تنها به بحث بر سر اسطوره بسنده نمي‌كنند و در طول گفت‌وگو به‌دنبالِ پيوند اين مفهوم با موقعيت تاريخي ما هستند، اينكه «ما كجاي تاريخ خودمان هستيم». بهار معتقد است كه «ما تاريخ‌گرا نيستيم و اثرات شومش را در زندگي اجتماعي مي‌بينيم... همين‌جور تكرار تاريخ مي‌كنيم، چرا؟ چون تاريخ را به‌ياد نداريم. تجربه تاريخ را حفظ نمي‌كنيم». از نظر بهار عنصري كه بر فرهنگ ما فائق آمده، عدم توجه به تاريخ است. تاريخي كه توده مردم و تاريخ‌سازانِ واقعي در آن باشند. از نكات مهم اين گفت‌وگو، حضور يك نويسنده ايراني در موقعيت كسي است كه مي‌خواهد تاريخ را با اكنون ما پيوند بزند و در جست‌وجوي مفري براي گريز از تباهي‌هاست. او پيش‌ترها نيز نوشته بود كه «هر آدم خواه‌ناخواه گذشته خود را به دوش مي‌كشد و بار رفتگان را. حال اگر تاريخي مثل تاريخ ما با اين‌همه قدمت حي‌وحاضر جلو روي او باشد، و كسي هم با ابزار داستان اين گذشته را شكل نداده باشد، ظاهرا وظيفه داستان‌نويس است كه چنين كاري را بكند».
از غلامحسين ساعدي سال‌ها اثري منتشر نمي‌شد تااينكه يكي دو سال پيش داستان‌هايش تك‌تك مجوز گرفتند و گاه كامل و گاه در قالبِ كتابي با عنوان تازه درآمدند. ازجمله آثاري كه امسال از او درآمد «تاتار خندان» بود، و ديگري كتابي با نامِ «آشغالدوني» كه بار نخست به‌عنوان يكي از سه داستان «گور و گهواره» منتشر شد و اينك در قالب كتابي مستقل. «آشغالدوني» ماجراي پدر و پسري فقير است كه حين پرسه‌زني در حاشيه شهر سر از بيمارستاني درآورده‌اند و اطراف همان بيمارستان اتراق كرده‌اند. ساعدي در «آشغالدوني» به مكان‌هاي تاريك‌ شهر، مردمان فقير و دنياي پنهانِ خلافكاران نقب زده است.
از ديگر آثار قابل توجه امسال در زمينه ادبيات داستاني ايران، مي‌توان از رمانِ «بازگشت» گلي ترقي نام برد كه روايت سرنوشت زني است به‌نام ماه‌سيما كه سال‌هاست مقيم پاريس است و شوهرش به تهران برگشته و دو پسرش در كشوري ديگر اقامت دارند و اينك سوالش اين است كه بمانم يا برگردم؟ «ولي ديوانه‌وار» شيوا ارسطويي نيز از ديگر رمان‌هاي منتشرشده امسال است كه «در آن هويت راوي در تقابل با دوره‌هاي مختلف تاريخي روايت مي‌شود. رمان پيوندي است بين هويتِ درون راوي با سايه‌ها و نجواهايي که بيرون از او در حال گسترده کردنِ خود هستند». ارسطويي در ساختِ زبان خاص رمانش از امکانات نثر و نظم بهره گرفته و از اين‌رو که جز شاعر نيز بوده، از زبان شعري براي ساختِ ريتم استفاده مي‌كند. دخيل‌كردن تجربيات زيسته نويسنده در داستان نيز از ديگر خصايص رمان‌هاي او است و اين‌بار نيز از وجه تسميه رمان تا وقايع آن دنبال شده است.

علم بر صحنه
انتشار نمايشنامه «فارم هال» اثر ديويد كسيدي در مجموعه‌اي زير عنوان «علم بر صحنه» به دبيري شاپور اعتماد، يادآورِ سنت مجموعه‌هايي است كه به‌انتخاب مترجم/نويسنده‌اي كاربلد منتشر مي‌شد و مدت‌هاست جايشان خالي است و چه‌كسي بهتر از شاپور اعتماد كه به فلسفه علم تسلط دارد براي اين كار. «نوشتن نمايشنامه در ارتباط با علم طي جنگ جهاني دوم دچار تحول شد، تحولي كه عملا به پديدآمدن ژانري جديد در نمايشنامه‌نويسي انجاميد: نمايشنامه‌هاي علمي. با آن‌كه نگارش گفت‌وگوهايي درباره علم از آغاز پيدايش علم جديد باب بود، رواج و تثبيت پديده نمايشنامه‌هاي علمي به برشت و گاليله‌هاي او بازمي‌گردد: گاليله قبل از جنگ و گاليله بعد از جنگ». اعتماد بعد از اين مقدمه مي‌نويسد كه دايره شمول اين مجموعه بسيار محدود است و از نظر زماني محدود مي‌شود به نمايشنامه‌هاي علمي بعد از جنگ جهاني دوم. ماجراي «فارم هال»، نخستين نمايشنامه اين مجموعه با ترجمه شاپور اعتماد، از اين قرار است: فارم هال خانه‌اي قديمي است كه در آن يك پروفسور دانشگاه كمبريج به‌اتفاق همسرش زندگي مي‌كند. در نيمه قرن هجدهم به‌عنوان عمارتي اربابي ساخته شد و در جنگ جهاني دوم به تصرف دستگاه ضد اطلاعات بريتانيا درآمد. ام.آي.سيكس از آن به‌عنوان خانه امن براي بازجويي اسراي جنگي استفاده مي‌كرد. اواخر جنگ جهاني دوم، دانشمندي به‌نام گُدسميت مأموريت پيدا مي‌كند كه در پناه متفقين، دانشمندان هسته‌اي آلمان را بازداشت و بازجويي كند. او ده نفر را انتخاب كرد كه در ميان‌شان ورنر هايزنبرگ هم بود. اين عمليات با اسكان دانشمندان هسته‌اي آلماني در فارم هال و ضبط و مخابره مخفيانه حرف‌هاشان آغاز شد.
در ميانِ نمايشنامه‌هاي فارسي امسال چند اثر از محمد رضايي‌راد منتشر شد: «ناكجا» كه سه نمايشنامه «ناكجا» (يك نمايش براي نوجوانان) و «عروسي شغال» (نمايش در يك صحنه) و «بر فراز برجك‌ها» را در بر داشت، «براساس دوشس ملفي» كه بازخوانيِ رضايي‌راد و نغمه ثميني از «دوشس ملفي»ِ‌ جان وبستر است و دو نمايشنامه «بازگشت به خان نخست» و «هشت خان» در قالب يك كتاب. اين نمايشنامه‌نويس در دو نمایشنامه اخير سراغ شخصیت‌های شاهنامه رفته و روایتي از اين شخصیت‌ها به‌دست داده است. در «بازگشت به خان نخست» همزمان دو روایت موازی به‌صورتِ مکمل پيش مي‌روند. پهلوانی به‌نام «برزاگ»، پهلوانی تنومند معلق میان زمین و آسمان افتاده است و زنی بداقبال؛ گردیه كه سرنوشت ديگر دارد. «هشتمین‌خان» نمایشنامه‌ کوتاهي در یک صحنه است و آدم‌هاي بازي؛ رستم و اسفندیار. بااينكه اين دو نمايشنامه مستقل از هم هستند اما به‌خاطر بستر روايت خويشاوندي با هم دارند كه نشاندن آنها را در يك كتاب معنا مي‌كند. در جایی پهلوان یکی از این دو نمایش می‌گوید: و من هنوز بسیار است که نزیسته‌ام، درد را و ترس را، مهر و عشق را و بازی را نزیسته‌ام... «و او برای آن‌که بزید این‌همه را که نزیسته است، می‌کوشد به خان نخست بازگردد، به زهدان آغاز، خان نخست اما در چرخه‌ای تباه باز به خان هشتم خواهد رسید، همان چاه تهی که پهلوان نمایش دیگر بدان درغلتیده است و بدین‌ ترتیب، این دو نمایش بی‌ربط پیوندی درونی با هم می‌یابند و کنار هم می‌نشینند». نمايشنامه‌هاي كتابِ «ناكجا» هم پيوندي دروني با يكديگر دارند: اين ايده كه ما به اسارت درآمده‌ايم از بيست‌وچند سال پيش از نمايش «بر فراز برجك‌ها» مي‌آيد، و تا نمايش «ناكجا» مي‌رسد و در تمام اين مدت مديد اسارت ما همان است و آرزو همان.
از ديگر نمايشنامه‌هاي درخور توجه كه امسال منتشر شد، بايد از انتشار جلد دوم «فاوست» گوته نام ببريم با ترجمه حدادي. او ترجمه «فاوست» را در دو جلد مجزا منتشر كرده چون بر اين باور است كه گوته بين دو بخش اين اثر بيش از سي ‌سال فاصله انداخته است و اگرچه موتيف‌هايي اين دو بخش را مرتبط مي‌كند، مي‌توان اين دو را مستقل دانست چراكه بخش اول «فاوست» حاصل جواني گوته است و بخش دوم اثري پيرانه‌سر و فلسفي است.

آخرین اخبار ویژه نامه را از طریق این لینک پیگیری کنید.