فاوست به روایت توماس مان
شرق: افسانههایی هستند که به دلیل مفهوم بشری و هستیشناختی بنیادینی که در درون خود دارند در تاریخ هنر و ادبیات جاودانه میشوند، چون نویسندگان و هنرمندانی پیدا میشوند که با گرفتن جوهر این افسانهها به آنها سروشکلی ادبی و هنری میبخشند و آنها را در تاریخ هنر و ادبیات ماندگار میکنند. ازجمله این افسانهها، افسانه «فاوست» است؛ افسانهای که گرچه شاید اغلب با شنیدن آن نام گوته را به یاد بیاوریم، اما درواقع پیش از گوته این کریستوفر مارلو بوده است که با نگارش «دکتر فاستوس» به این افسانه سروشکلی ادبی بخشیده است. بعدها گوته با خلق تراژدی «فاوست» شهرت این افسانه را دوچندان کرد و البته این افسانه از مرزهای ادبیات برگذشت و وارد موسیقی و دیگر هنرها هم شد. «فاوست» در قرن بیستم نیز همچنان الهامبخش نویسندگان و هنرمندان بود و گواه این مدعا رمان پرحجم «دکتر فاستوس» توماس مان، نویسنده بزرگ آلمانی قرن بیستم، است؛ رمانی که اخیرا ترجمه فارسی آن با ترجمه حسن نقرهچی و ویرایش مصطفی ملکیان در نشر نیلوفر منتشر شده است. توماس مان در این رمان «فاوست» را به قرن بیستم و آستانه جنگ جهانی دوم احضار کرده و این داستان را در قالب زندگی
یک موسیقیدان و از زاویهای متفاوت بازگفته و مسائل و بحرانهای زمانه خود را در این رمان روایت کرده است. چنانکه حسن نقرهچی در پیشگفتارش بر ترجمه فارسی این رمان اشاره کرده توماس مان در این رمان «علاوه بر تحلیل عوامل پدیداری جنگ جهانی دوم و علت گرایش مردم آلمان به این جنگ و همچنین عواقب شکست در دو جنگ جهانی پیاپی، شمهای هم از زندگینامهی خویشتن را به ظرافت نقل میکند».
مترجم در ترجمه فارسی این رمان نه نثر فارسی ساده امروزی که نثری را به کار گرفته که رنگی از فارسی کهن دارد. حسن نقرهچی در پیشگفتار این ترجمه درباره نثر آلمانی این رمان توضیحی داده که با خواندن آن چرایی انتخاب چنین نثری را برای ترجمه «دکتر فاستوس» درمییابیم. او پس از اشاره به لایههای فلسفی و روانشناسی و اجتماعی و هنری این رمان درباره نثر آن و چگونگی ترجمه این نثر به زبان فارسی مینویسد: «نکتهی دیگری که در این رمان باید به آن توجه کرد، نثر کتاب است که به زبان الهیدانهای قرون وسطای آلمان شباهت دارد و آلمانی قدیم است. تا آنجا که خود نویسنده معترف است این نثر را نمیشود به زبان دیگر ترجمه کرد و البته حق با اوست. اگر متنی را که در این ترجمه میخوانید نثری نامتعارف است، پوزش میخواهم، زیرا سعی کردهام تا حد ممکن به نثر متن اصلی نزدیک شوم که البته بسیار دشوار است، چرا که ما نثری بهسان آن در ادبیات فارسی نداریم. کوشیدهام کمی به اصل متن وفادار باشم و به غیر از مفهوم، خواننده را با متفاوتبودن نثر متن اصلی آشنا سازم که البته بیکموکاست نیست. مواردی را هم که احساس میکردم برای خواننده گنگ و نامفهوم است، سعی
کردم با پانویس روشن کنم».
چنانکه در بخشی دیگر از همین پیشگفتار میخوانیم، تئودور آدورنو به عنوان مشاور موسیقائی به توماس مان در نگارش این رمان یاری رسانده و همچنین مان در بخش 22 این کتاب از تکنیک 12 آوائی آرنولد شونبرگ استفاده کرده است اما در کتاب نامی از این دو برده نشده بوده و این اسباب شکایت و انتقاد آنها را فراهم کرده و توماس مان بعدها در داستان کوتاهی درباره چگونگی پدیدآمدن «دکتر فاستوس» از کمکهای آدورنو در حین نگارش این رمان سخن گفته و همچنین در چاپ سوم رمان به دِیناش به شونبرگ اشاره کرده است.
آنچه در ادامه میخوانید سطرهایی است از این رمان: «من که پرفسور دکتر زرنوس سایتُبلوم هستم، خود نیز از باب تأخیر گرانی که در شناساندنِ خود داشتهام گلهمندم، مگر روال بر این گشت و مُقدر چنین افتاد که مشغله ادبِ این حقیر مرا تا این زمان از این مهم بازدارد. از خداوند متعال شصت سال عمر گرفتهام. یعنی در سنه 1883 میلادی در قریه کایزرزآشرن آن در زاله از توابع مرزهبورگ، همان دیاری که لورکون جمله دوران تلمذش را در آن گذراند، در وجود آمدم و از این رهگذر است که حقیر با آدریان لورکون معاشر شدم و یار غار او گشتم و بر جمله خموچم معاشاش واقف آمدم و اینک دست به قلم بردهام تا سیره حیات وی را جاودانه سازم. در میان چهار خواهر و برادر اولاترینم و از این باب که گذر معاشم با آن اعجوبه زمان و استاد موسیقی سخت در هم آمیخته، روا باشد هر دو گذر حیاتمان را در جوار هم بیان دارم تا به غلط از وی پیش نیفتم، چرا که آدم دلگرفته بیشتر به آن سو سوق میکند».
شرق: افسانههایی هستند که به دلیل مفهوم بشری و هستیشناختی بنیادینی که در درون خود دارند در تاریخ هنر و ادبیات جاودانه میشوند، چون نویسندگان و هنرمندانی پیدا میشوند که با گرفتن جوهر این افسانهها به آنها سروشکلی ادبی و هنری میبخشند و آنها را در تاریخ هنر و ادبیات ماندگار میکنند. ازجمله این افسانهها، افسانه «فاوست» است؛ افسانهای که گرچه شاید اغلب با شنیدن آن نام گوته را به یاد بیاوریم، اما درواقع پیش از گوته این کریستوفر مارلو بوده است که با نگارش «دکتر فاستوس» به این افسانه سروشکلی ادبی بخشیده است. بعدها گوته با خلق تراژدی «فاوست» شهرت این افسانه را دوچندان کرد و البته این افسانه از مرزهای ادبیات برگذشت و وارد موسیقی و دیگر هنرها هم شد. «فاوست» در قرن بیستم نیز همچنان الهامبخش نویسندگان و هنرمندان بود و گواه این مدعا رمان پرحجم «دکتر فاستوس» توماس مان، نویسنده بزرگ آلمانی قرن بیستم، است؛ رمانی که اخیرا ترجمه فارسی آن با ترجمه حسن نقرهچی و ویرایش مصطفی ملکیان در نشر نیلوفر منتشر شده است. توماس مان در این رمان «فاوست» را به قرن بیستم و آستانه جنگ جهانی دوم احضار کرده و این داستان را در قالب زندگی
یک موسیقیدان و از زاویهای متفاوت بازگفته و مسائل و بحرانهای زمانه خود را در این رمان روایت کرده است. چنانکه حسن نقرهچی در پیشگفتارش بر ترجمه فارسی این رمان اشاره کرده توماس مان در این رمان «علاوه بر تحلیل عوامل پدیداری جنگ جهانی دوم و علت گرایش مردم آلمان به این جنگ و همچنین عواقب شکست در دو جنگ جهانی پیاپی، شمهای هم از زندگینامهی خویشتن را به ظرافت نقل میکند».
مترجم در ترجمه فارسی این رمان نه نثر فارسی ساده امروزی که نثری را به کار گرفته که رنگی از فارسی کهن دارد. حسن نقرهچی در پیشگفتار این ترجمه درباره نثر آلمانی این رمان توضیحی داده که با خواندن آن چرایی انتخاب چنین نثری را برای ترجمه «دکتر فاستوس» درمییابیم. او پس از اشاره به لایههای فلسفی و روانشناسی و اجتماعی و هنری این رمان درباره نثر آن و چگونگی ترجمه این نثر به زبان فارسی مینویسد: «نکتهی دیگری که در این رمان باید به آن توجه کرد، نثر کتاب است که به زبان الهیدانهای قرون وسطای آلمان شباهت دارد و آلمانی قدیم است. تا آنجا که خود نویسنده معترف است این نثر را نمیشود به زبان دیگر ترجمه کرد و البته حق با اوست. اگر متنی را که در این ترجمه میخوانید نثری نامتعارف است، پوزش میخواهم، زیرا سعی کردهام تا حد ممکن به نثر متن اصلی نزدیک شوم که البته بسیار دشوار است، چرا که ما نثری بهسان آن در ادبیات فارسی نداریم. کوشیدهام کمی به اصل متن وفادار باشم و به غیر از مفهوم، خواننده را با متفاوتبودن نثر متن اصلی آشنا سازم که البته بیکموکاست نیست. مواردی را هم که احساس میکردم برای خواننده گنگ و نامفهوم است، سعی
کردم با پانویس روشن کنم».
چنانکه در بخشی دیگر از همین پیشگفتار میخوانیم، تئودور آدورنو به عنوان مشاور موسیقائی به توماس مان در نگارش این رمان یاری رسانده و همچنین مان در بخش 22 این کتاب از تکنیک 12 آوائی آرنولد شونبرگ استفاده کرده است اما در کتاب نامی از این دو برده نشده بوده و این اسباب شکایت و انتقاد آنها را فراهم کرده و توماس مان بعدها در داستان کوتاهی درباره چگونگی پدیدآمدن «دکتر فاستوس» از کمکهای آدورنو در حین نگارش این رمان سخن گفته و همچنین در چاپ سوم رمان به دِیناش به شونبرگ اشاره کرده است.
آنچه در ادامه میخوانید سطرهایی است از این رمان: «من که پرفسور دکتر زرنوس سایتُبلوم هستم، خود نیز از باب تأخیر گرانی که در شناساندنِ خود داشتهام گلهمندم، مگر روال بر این گشت و مُقدر چنین افتاد که مشغله ادبِ این حقیر مرا تا این زمان از این مهم بازدارد. از خداوند متعال شصت سال عمر گرفتهام. یعنی در سنه 1883 میلادی در قریه کایزرزآشرن آن در زاله از توابع مرزهبورگ، همان دیاری که لورکون جمله دوران تلمذش را در آن گذراند، در وجود آمدم و از این رهگذر است که حقیر با آدریان لورکون معاشر شدم و یار غار او گشتم و بر جمله خموچم معاشاش واقف آمدم و اینک دست به قلم بردهام تا سیره حیات وی را جاودانه سازم. در میان چهار خواهر و برادر اولاترینم و از این باب که گذر معاشم با آن اعجوبه زمان و استاد موسیقی سخت در هم آمیخته، روا باشد هر دو گذر حیاتمان را در جوار هم بیان دارم تا به غلط از وی پیش نیفتم، چرا که آدم دلگرفته بیشتر به آن سو سوق میکند».