|

سوگ؛ فرایندی طبیعی در زندگی

تجربه سوگ، واکنشی عمیق و طبیعی به فقدان است؛ پاسخی که نه‌تنها به مرگ عزیزان، بلکه به هر نوع از دست دادنِ معنادار در زندگی -از پایان یک رابطه عاطفی عمیق تا تغییرات بزرگ شغلی یا سلامتی- رخ می‌دهد. سوگ به‌تنهایی یک اختلال نیست، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از ظرفیت انسان برای دلبستگی و معنایابی است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

فاطمه عیسی‌زاده-متخصص روان‌شناسی سلامت: تجربه سوگ، واکنشی عمیق و طبیعی به فقدان است؛ پاسخی که نه‌تنها به مرگ عزیزان، بلکه به هر نوع از دست دادنِ معنادار در زندگی -از پایان یک رابطه عاطفی عمیق تا تغییرات بزرگ شغلی یا سلامتی- رخ می‌دهد. سوگ به‌تنهایی یک اختلال نیست، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از ظرفیت انسان برای دلبستگی و معنایابی است. این فرایند، مسیری پیچیده است که هر فرد آن را به شیوه‌ای منحصر‌به‌فرد طی می‌کند. در مدل‌های رایج برای درک فرایند سوگ، واکنش‌های کلی شامل انکار واقعیت فقدان، احساس خشم، تلاش برای چانه‌زنی با سرنوشت، تجربه افسردگی و سرانجام پذیرش وضعیت جدید است. مهم است در نظر داشت که این واکنش‌ها لزوما به ترتیب رخ نمی‌دهند؛ در واقع این تجربه کاملا غیرخطی است. افراد ممکن است میان این حالت‌ها جابه‌جا شوند، برخی را تجربه نکنند یا بارها به یک مرحله بازگردند. آنچه در این میان اهمیت دارد، درک این نکته است که پذیرش به معنای فراموشی یا پایان درد نیست، بلکه به معنای یافتن راهی برای سازگاری و زیستن با واقعیت جدید است. پذیرش، دریچه‌ای است که اجازه می‌دهد فرد در کنار خاطرات گذشته، زندگی در زمان حال را نیز از سر بگیرد. برای کنارآمدن با این شرایط دشوار، به‌کارگیری راهکارهای روان‌شناختی الزامی است. یکی از ابزارهای مؤثر، نوشتن نامه‌ای خطاب به فرد متوفی است؛ این تمرین به فرد کمک می‌کند‌ ناگفته‌ها را برون‌ریزی کرده و از تکرار وسواسی افکار در ذهن جلوگیری کند. این اقدام ساختاری برای سوگواری ایجاد می‌کند و مانع از سرکوب هیجان‌ها می‌شود. تمرین «خودشفقتی» 

(Self-Compassion) نیز در این دوران حیاتی است؛ اینکه فرد با خود همان‌گونه رفتار کند که با یک دوست داغدیده رفتار می‌کند و از سرزنش خود برای داشتن احساسات متناقض یا تلاطم‌های خلقی بپرهیزد. پذیرش این حقیقت که غم بخشی از فرایند درمان است، به کاهش مقاومت در برابر هیجان‌های دردناک کمک می‌کند. در واقع سرکوب یا پنهان‌کردن احساسات فقط باعث ماندگاری بیشتر آنها در روان می‌شود. همچنین، حفظ روتین‌های روزمره، هرچند ساده و کوتاه، مانند خواب منظم و تغذیه مناسب، می‌تواند ساختاری حمایتی برای ذهن ایجاد و از فروپاشی کارکردهای اجرایی فرد در هفته‌های نخست جلوگیری کند. پرهیز از تصمیم‌های بزرگ و تغییرات ناگهانی در ماه‌های ابتدایی، از تحمیل فشارهای اضافی بر سیستم عصبی جلوگیری می‌کند. در صورتی که شدت سوگ و طول دوره آن -به‌طور معمول بیش از ۱۲ ماه برای مرگ عزیزان- به‌گونه‌ای باشد که کارکردهای روزمره، روابط اجتماعی یا سلامت جسمی فرد را به‌طور جدی مختل کند، مراجعه به متخصص سلامت روان توصیه می‌شود. این مراجعه نشانه ناتوانی در سوگواری یا ضعف نیست، بلکه اقدامی آگاهانه برای پیشگیری از فرسایش طولانی‌مدت روانی و کمک به پردازش هیجان‌ها و بازگشت به تعادل است. سوگ به صبر، شفقت نسبت به خود و زمان نیاز دارد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.