به مناسبت تجدیدچاپ «ژرمینال» امیل زولا
مورخ سرمایهداری ارتجاعی
امیل زولا در سلسله رمانهای روگن-ماکار که تاریخ موروثی و اجتماعی یک خانواده در دوران امپراتوری دوم نامیده شده، تصویری جزئینگرانه از یک دوران پرتلاطم به دست داده است. اهمیت این مجموعه آثار زولا به حدی است که لوکاچ میگوید زولای رماننویس، مورخ بزرگ زندگی خصوصی در امپراتوری دوم فرانسه است. زولا نخست در ساحت ادبیات و سپس در عرصه سیاسی به پیکار با تحول ارتجاعی سرمایهداری فرانسه پرداخت و تجربههای زندگیاش او را هرچه بیشتر به سمت سوسیالیسم سوق داد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پیام حیدرقزوینی: امیل زولا در سلسله رمانهای روگن-ماکار که تاریخ موروثی و اجتماعی یک خانواده در دوران امپراتوری دوم نامیده شده، تصویری جزئینگرانه از یک دوران پرتلاطم به دست داده است. اهمیت این مجموعه آثار زولا به حدی است که لوکاچ میگوید زولای رماننویس، مورخ بزرگ زندگی خصوصی در امپراتوری دوم فرانسه است. زولا نخست در ساحت ادبیات و سپس در عرصه سیاسی به پیکار با تحول ارتجاعی سرمایهداری فرانسه پرداخت و تجربههای زندگیاش او را هرچه بیشتر به سمت سوسیالیسم سوق داد.
در بین آثار زولا، رمان «ژرمینال» نهتنها یکی از مهمترین آثار او، بلکه نقطه عطفی در تاریخ ادبیات جهان و نمونهای والا از ادبیات اعتراضی مربوط به طبقه کارگر است. این رمان که سیزدهمین جلد از مجموعه بیستگانه روگن-ماکار به شمار میرود، در زمان انتشار خود بسیار مورد توجه قرار گرفت و امروز نیز بهعنوان اثری کلاسیک در ادبیات جهانی شناخته میشود.
«ژرمینال» را میتوان اوج سبک ناتورالیستی زولا و کاملترین تجلی نظریههای ادبی او دانست. در این رمان، زولا با وسواسی علمی و پژوهشی، زندگی کارگران معدن زغالسنگ در شمال فرانسه را به تصویر کشیده است. در این اثر، نقش «توصیف» بسیار برجسته است، اما توصیفاتی که صرفا برای انباشت جزئیات نیستند، بلکه برای خلق فضایی تیره و خفقانآورند؛ مانند توصیف معدن بهعنوان «هیولایی درنده» که به معنای واقعی کلمه انسانها را میبلعد. شیوه توصیفگری زولا البته مورد نقد و بررسی لوکاچ قرار گرفته است. لوکاچ شیوه روایتگری نویسندهای همچون بالزاک را بر توصیفگری زولا برتری میدهد و معتقد است توصیف صرف، ایستا است و نمیتواند پویایی واقعی تاریخی و علیت دیالکتیکی وقایع را نشان دهد. از نگاه او، زولا خود را در قفس «جزئیات» حبس میکند. لوکاچ صراحتا به توانایی خارقالعاده زولا در به تصویر کشیدن «ظواهر بیرونی» زندگی مدرن اذعان دارد. مثلا توصیف زولا از اسبدوانی در «نانا» آنقدر دقیق است که میتوان از آن بهعنوان راهنمای کامل این ورزش استفاده کرد. اما در عین حال لوکاچ میگوید که زولا ساختمان عظیمی از جزئیات علمی و اجتماعی میسازد، اما علت ریشهای واقعی رخدادها را نادیده میگیرد و شخصیتها را به چهرههایی ریز و بیاهمیت بدل میکند. برای لوکاچ، در رمان ناتورالیستی، علت دیگر چیزی جز یک محیط ایستا یا نیروهای کور وراثت نیست و حادثه رمان در قالب شانس و تصادف توجیه میشود، نه روندهای تاریخی. در چنین نگاهی، «ژرمینال» به جای تحلیل یک قیام طبقاتی، به یک رکورد علمی صرف از نحوه رفتار «موشهای آزمایشگاهی» در یک محیط خاص بدل میشود.
زولا در «ژرمینال»، تصویری دقیق از وضعیت کارگران فرانسوی را با بیانی خشن و رئال ترسیم میکند. عنوان این رمان به یکی از ماههای فصل بهار در تقویم جمهوری فرانسه اشاره دارد که معنای آن امید است. زولا این عنوان را انتخاب کرده تا امید به آینده بهتر را به معدنچیان نوید دهد. شخصیت اصلی این رمان اتین لانتیه است که پیشتر در جلد هفتم مجموعه به آن اشاره شده بود.
بهجز «ژرمینال» تعدادی دیگری از رمانهای این مجموعه زولا به فارسی ترجمه شده که «شکست» یکی از آنهاست که سالها پیش با ترجمه فرهاد غبرایی به فارسی منتشر شد. «شکست» داستانی است که در پسزمینه جنگ 1875 فرانسه و پروس، شکست سدان، فروپاشی امپراتوری دوم و در نهایت برقراری و شکست کمون پاریس شکل گرفته است. «شکست» در دورانی منتشر شد که هنوز خاطره تمام این وقایع در یادها بود و بسیاری از کسانی که مستقیم در این حوادث و رخدادها حضور داشتند، زنده بودند. توصیفات رمان از وقایع جنگ و روزهای تشکیل کمون و نیز شکست آن بسیار خواندنی است: «روز هجدهم مارس، چه روز غریبی بود! و چه تأثیر شگفتی بر موریس گذاشت! بعدها نمیتوانست دقیقا به خاطر بیاورد که چه چیزی گفته و چه کار کرده است. تنها به یاد داشت که خشمگین از غافلگیری نظامی که پس از سپیدهدم با دستیابی به توپهای مونمارتر برای خلع سلاح پاریس صورت گرفته بود، دوان دوان میرفته است. آشکار بود که تییر از دو روز پیش، پیش از رسیدن از بردو در این اندیشه بود که ضرب شستی نشان دهد تا مجلس بتواند بدون واهمه سلطنت را در ورسای اعلام کند. و بعد به خاطر میآورد که در مونمارتر، حدود ساعت نُه صبح، با افسانههای پیروزی در آتش هیجان میسوخت؛ ورود پنهانی قوای ورسای، دیر رسیدن اسبهای توپکش که به گاردهای ملی فرصت مسلحشدن میداد، سربازانی که شهامت تیراندازی به زنها و کودکان را در خود نمیدیدند و تفنگها را وارونه به دوش میانداختند و با مردم شهر از در دوستی درمیآمدند. پس از آن به یاد میآورد که در پاریس میرود، از ظهر پی برده بود که شهر بدون نبرد در اختیار کمون قرار گرفته است... . او ژنرالهای سدان را به خاطر داشت، همگی تنپرور و بیلیاقت!». در روایت زولا در رمان «شکست» میبینیم که کمون پاریس چگونه بالید و مردم چگونه حکومت خودشان را تشکیل دادند. کمون پاریس، قیامی بود که «حتی سنگفرش خیابان هم خواستار آن بود، قیامی که رشد کرد و ناگهان با پیروزی و برتری غیرمنتظره در ساعت ده شب در اختیار اعضای کمیته مرکزی قرار گرفت، بیآنکه انتظار چنین چیزی را داشته باشند».
آنچه درباره روایت زولا در رمان «شکست» شایان توجه است، این است که او در روزهای ابتدایی تشکیل کمون در پاریس بود و خود شاهد مستقیم آن روزها بود. زولا حوادث مختلفی را که ارتش پشت سر گذاشت تا کمون تشکیل شود، دنبال کرده و سیر وقایع را از زبان آدمهای مختلف رمان بیان کرده است.
زولا هم راوی آرمانهای والای کمون پاریس بود و هم خود در بسیاری از وقایع مهم دورانش حضور داشت. لوکاچ در کتاب «جامعهشناسی رمان» که با ترجمه زندهیاد محمدجعفر پوینده به فارسی منتشر شده، سرنوشت زولا را حلقهای از سلسلهزنجیر طولانی تراژدیهای هنرمندان در قرن نوزدهم میداند: «زولا از تبار شخصیتهای مهمی است که هم از نظر خصوصیات انسانی، هم بر اساس استعدادشان به انجام کارهای بزرگ فراخوانده شده بودند، اما اوضاع نامناسب سرمایهداری، مانع یا مزاحم تحقق رسالت آنان در آفرینش یک هنر به راستی رئالیستی شد». لوکاچ معتقد است این تراژدی بهخصوص در آفرینش ادبی نمایانتر است؛ چراکه شرارتها و خباثتهای سرمایهداری توان درهمشکستن زولا را بهعنوان یک انسان نداشت و او صادقانه و بیپروا و سازشناپذیر راه خود را ادامه میداد: «در دوران جوانی برای اعتلای ادبیات و هنر جدید (مانه و امپرسیونیسم) شجاعانه پیکار کرد. و هنگامی که بعدها ضرورت پیکار با توطئه ارتجاعی و مشترک کشیشان و فرماندهان نظامی و همدستانشان مطرح شد، او پیشتاز مبارزه بود. نه تهدیدهای مقامات مبنی بر دستگیری او، نه زوزههای خشم مطبوعات واپسگرا و نه تودههای سرگشته عوامفریبی، هیچیک نتوانستند همت و اراده او را سست کنند».
یکی دیگر از رمانهای قابل توجه زولا، هجدهمین رمان مجموعه روگن-ماکار با عنوان «پول و زندگی» است که با ترجمه اکبر معصومبیگی به فارسی منتشر شده است. زولا در «پول و زندگی» به توصیف محافل سفتهبازان، سوداگران و بورسبازان پاریس پرداخته است. قهرمان داستان، آریستید ساکار، سوداگر و بنده پول است و همه چیز برایش در پول خلاصه میشود. ساکار ورشکسته است و در این شرایط در پی تأسیس بانکی است که بعدتر انیورسال نام میگیرد و قرار است پشتوانه مالی برای استثمار گسترده خاورمیانه فراهم کند. مترجم رمان در بخشی از مقدمهاش با اشاره به این موضوع نوشته: «محور اصلی نگاه زولا در این اثر نقش ویرانگر، هولآور و بیگانهکننده پول در روابط انسانی در سرمایهداری معاصر است. بسیاری کسان از دژوآی دربانِ روزنامه گرفته تا ژانتروی ادیب و استاد پیشین دانشگاه و نجیبزادگانی مانند اعضای خاندان مفخم بوویلیه، بارونس ساندورف، مارکی دوبوئن و نیز مقاماتی مانند اوره وکیل مجلس به تبی یگانه گرفتار میآیند: تب پول و کسب سود بیشتر. ساکار از این تب و جنون همگانی سود میجوید، زمینه را برای ارضای جاهطلبیهای خود هموار میبیند و به همه آنان اطمینان میدهد که میل به ثروتاندوزی و کسب سود یگانه انگیزه راستین ادامه زندگی است». ساکار در آغاز در پیشبرد ایدهاش برای تأسیس بانک با موفقیتهایی روبهرو میشود، اما پس از مدتی مسائلی پیش میآید که روند ماجرا را بهگونهای دیگر پیش میبرد. امیل زولا این رمان را به واسطه ضرورت دورانش و در مواجهه با نظام سرمایهداری نوشت و در روایت رمانش با نگاهی تیزبینانه به مسائل معاصر عصرش پرداخت. او در این رمان که ماجراهایش در جهان پرآشوب بورس پاریس میگذرد، بیش از هر چیز به نقش پول در جهان سرمایهداری و سلطه آن بر روابط و مناسبات انسانی توجه کرده است. نکته درخور توجه اینکه زولا برای نوشتن «پول و زندگی» آثاری از مارکس را بازخوانی کرده بود و در روایت اثرش برخی از نظرات مارکس مثل نظریه ارزش و نظریه ازخودبیگانگی دیده میشوند. زولا به میانجی تصویرکردن بورس پاریس در قرن نوزدهم، نگاهی به آینده سرمایهداری هم داشته و از این نظر این رمان هنوز هم امروزی به نظر میرسد. او با نشاندادن روابط پولی و مالی در نظام سرمایهداری، تجسمی عینی به پول بخشیده و نشان داده که پول چطور بر سرنوشت انسانها حاکم میشود و «زندگی بردهوار» پدید میآورد. در بخشی از رمان، زولا توصیفی درخشان از ساختمان بورس به دست داده و در آنجا آدمها را به شکل حیوانهایی انساننما به تصویر کشیده که انگار مانند مورچههایی بیاختیار در پلههای ساختمان بورس در هم میلولند.