دیدار ترامپ و شی؛ آغاز مرحلهای تازه
چرا چین دیگر نمیتواند فقط یک بازیگر اقتصادی باقی بماند؟
جهان در حال ورود به دورهای تازه از تحولات سیاسی است؛ دورهای که در آن دیگر هیچ قدرتی -حتی چین- نمیتواند فقط پشت دیوارهای اقتصاد پنهان بماند و از مسئولیتهای ژئوپلیتیکی جهان فاصله بگیرد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محسن شریفخدائی - تحلیلگر روابط بینالملل
جهان در حال ورود به دورهای تازه از تحولات سیاسی است؛ دورهای که در آن دیگر هیچ قدرتی -حتی چین- نمیتواند فقط پشت دیوارهای اقتصاد پنهان بماند و از مسئولیتهای ژئوپلیتیکی جهان فاصله بگیرد. اگر قرن بیستم، قرن «قدرت نظامی» بود و آغاز قرن بیستویکم، عصر «جهانیشدن اقتصادی»، اکنون جهان به مرحلهای رسیده که اقتصاد، امنیت، فناوری و سیاست چنان درهمتنیده شدهاند که قدرتهای بزرگ ناچارند همزمان هم تاجر باشند، هم میانجی، هم رقیب و گاه حتی نگهبان ثبات جهانی.
چین برای دههها کوشیده تصویری از یک قدرت آرام، محتاط و صرفا اقتصادی ارائه دهد؛ کشوری که ترجیح میدهد بهجای ورود به جنگها و بحرانها، کارخانه جهان باشد و از مسیر تجارت و سرمایهگذاری نفوذ خود را گسترش دهد. اما بحرانهای پیدرپی جهانی -از جنگ اوکراین تا تنش بر سر تایوان، از بحران تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران تا ناامنی تنگه هرمز- اکنون پکن را در موقعیتی قرار داده که دیگر نمیتواند فقط نظارهگر باشد. سفر اخیر دونالد ترامپ به پکن و مذاکرات او با شی جینپینگ، نمادی روشن از این تغییر تاریخی بود. دیداری که در ظاهر بر تجارت و همکاری اقتصادی متمرکز بود، اما در واقع درباره آینده نظم منطقه و جهان، امنیت انرژی، بحران جنگ ایران، امنیت در تنگه هرمز و حتی احتمال رویارویی بر سر تایوان گفتوگو شد. این مذاکرات نشان داد چین، خواهناخواه، از جایگاه یک «قدرت خاموش اقتصادی» در حال حرکت به سوی ایفای نقش یک «مدیر بحران جهانی» میتواند باشد.
در حوزه اقتصادی، درحالیکه جنگ تعرفهها همچنان ادامه دارد، آمریکا به دنبال افزایش واردات کالاهای آمریکایی به چین و کاهش کسری تجاری آن کشور بوده، درحالیکه پکن خواهان کاهش تعرفهها و دسترسی بیشتر به بازار آمریکا در مذاکرات بوده است. در زمینه نیمههادیها، آمریکا دست بالا را دارد، زیرا کنترل زنجیره تأمین جهانی در اختیار شرکتهای آمریکایی و متحدانش است. شی تلاش کرد محدودیتها کاهش یابد تا صنایع پیشرفتهاش آسیب کمتری ببینند. در مقابل، چین بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده عناصر کمیاب در جهان است و از این مزیت به عنوان ابزار فشار در مذاکرات به نحو مطلوبی استفاده کرد. میانجیگری موفق چین میان ایران و عربستان سعودی، نخستین نشانه جدی تغییر در سیاست خارجی پکن طی سالهای اخیر بود. پکن دریافته امنیت پروژههای عظیم اقتصادیاش، از جمله «کمربند و جاده»، بدون ثبات ژئوپلیتیکی در منطقه و جهان ممکن نیست. اکنون نیز رقابت فزاینده با آمریکا، بحران جنگ ایران و تهدید امنیت تنگه هرمز و خلیج فارس، چین را به سمت ایفای نقشی فعالتر در مدیریت نظم منطقهای سوق داده است. برخلاف تصور رایج که رقابت آمریکا و چین را صرفا یک تقابل مستقیم میبیند، مذاکرات اخیر پکن نشان داد با وجود پیشنهاد شی به ترامپ (بهجای آنکه رقیب هم باشیم، چرا شریک یکدیگر نباشیم)، دو قدرت بزرگ ناچارند همزمان هم رقابت کنند و هم همکاری. در این دیدار، موضوعاتی چون کاهش تنشهای تجاری، ثبات بازار انرژی، بحران جنگ ایران، امنیت تنگه هرمز و مسئله تایوان در مرکز گفتوگوها قرار داشت. در پرونده تایوان، شی جینپینگ بار دیگر تأکید کرد این جزیره «خط قرمز» چین است و هرگونه حمایت گسترده آمریکا از جریانهای استقلالطلب میتواند به درگیری خطرناک میان دو قدرت منجر شود. در مقابل، نشانههایی وجود دارد که واشینگتن نیز فعلا تمایلی به تشدید فوری بحران تایوان ندارد؛ زیرا همزمان آمریکا با بحرانهای چندگانه خاورمیانه، اختلال در انرژی جهانی و فشارهای اقتصادی داخلی روبهروست.
دیدار پکن نه نشانه پایان جنگ سرد اقتصادی میان آمریکا و چین، بلکه نشانه ورود آن به مرحلهای پیچیدهتر است: مرحلهای که در آن هیچیک از دو قدرت توان حذف دیگری را ندارد و هر دو ناچارند میان رقابت و همکاری نوعی توازن برقرار کنند. اما مهمتر از همه، مذاکرات پکن نشان داد چین در حال تبدیلشدن به نوعی «نگهبان ثبات جهانی» است؛ نه از سر ایدئولوژی، بلکه به دلیل ضرورتهای اقتصادی و راهبردی. چین امروز بزرگترین واردکننده انرژی جهان است و بخش مهمی از نفت و تجارتش از تنگه هرمز عبور میکند؛ بنابراین برخلاف گذشته، پکن دیگر نمیتواند نسبت به جنگ، بیثباتی و بحرانهای امنیتی در منطقه بیتفاوت بماند. در همین چارچوب، چین تلاش میکند میان سه هدف حساس توازن برقرار کند: حفظ روابط راهبردی با ایران، جلوگیری از جنگ گسترده در خاورمیانه و پرهیز از تقابل مستقیم و پرهزینه با آمریکا. این رویکرد نشان میدهد سیاست خارجی پکن بیش از هر زمان دیگری عملگرایانهتر و مبتنی بر «مدیریت بحران» است. برخلاف برخی تصورها، این تحولات الزاما به معنای «رهاکردن» ایران توسط چین نیست. ایران همچنان برای پکن اهمیت انرژی، ترانزیتی و ژئوپلیتیکی دارد. چین همچنان خریدار مهم نفت ایران است و به موقعیت جغرافیایی ایران در مسیرهای منطقه نیاز دارد. اما تفاوت مهم آن است که پکن حاضر نیست برای حمایت نامحدود از تهران، روابط اقتصادی عظیم خود با غرب و کشورهای منطقه را به خطر بیندازد. میانجیگری موفق چین میان ایران و عربستان سعودی، نخستین نشانه جدی این تغییر در سالهای اخیر بود. پکن دریافته امنیت پروژههای عظیم اقتصادیاش، از جمله «کمربند و جاده»، بدون ثبات ژئوپلیتیکی در منطقه ممکن نیست.
اکنون نیز رقابت فزاینده با آمریکا، بحران جنگ ایران و تهدید امنیت تنگه هرمز و خلیج فارس، چین را به سمت ایفای نقشی فعالتر در مدیریت نظم منطقهای سوق داده است. به همین دلیل، چین احتمالا در آینده نقش «میانجی خاموش» میان تهران و واشینگتن را ایفا خواهد کرد؛ نقشی که هدف آن نه پیروزی کامل یک طرف، بلکه جلوگیری از جنگی فراگیر و حفظ ثبات منطقه و اقتصاد جهانی است. پکن ترجیح میدهد از طریق فعالیتهای دیپلماتیک، هماهنگیهای اقتصادی و تشویق دو طرف آنها را برای رسیدن به توافقهای محدود و مرحلهای کمک کند. در این میان، ایران نیز در موقعیتی حساس قرار گرفته است. از یک سو، رقابت قدرتهای بزرگ میتواند برای تهران فرصت مناسبی ایجاد کند و قدرت مانور ژئوپلیتیکی آن را افزایش دهد. اما از سوی دیگر، اگر ایران نتواند سیاست خارجی متوازن و متنوعی اتخاذ کند، ممکن است بیش از گذشته به بخشی از معاملات و چانهزنیهای قدرتهای بزرگ تبدیل شود. از این منظر، آینده روابط ایران با چین و آمریکا بیش از هر زمان دیگری به واقعگرایی راهبردی تهران وابسته خواهد بود. اگر ایران بتواند سیاست خارجی متوازنتر، تنوعبخش و منطقهگرایانهتری اتخاذ کند، میتواند از رقابت قدرتهای بزرگ برای افزایش قدرت مانور خود بهره گیرد.
اما اگر بیش از حد به یک بلوک جهانی وابسته شود، احتمال تبدیلشدنش به «کارت بازی» در معاملات ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ افزایش خواهد یافت. دادهها نشان میدهد جهان بهتدریج وارد مرحلهای از «رقابت همراه با همکاری» شده است؛ نظمی که در آن قدرتهای بزرگ، با وجود اختلافات عمیق، برای جلوگیری از بحرانهای فراگیر جهانی ناچار به تعامل هستند. در چنین جهانی، نقش چین دیگر صرفا نقش یک کارخانه بزرگ یا قدرت تجاری نیست، بلکه این کشور بهتدریج به یکی از بازیگران اصلی حفظ ثبات و مدیریت بحرانها در نظم جدید جهانی تبدیل میشود. در نهایت، پکن اکنون با یک پارادوکس تاریخی روبهرو است: هرچه قدرت اقتصادی و نفوذ جهانیاش بیشتر میشود، مسئولیت ژئوپلیتیکیاش نیز افزایش مییابد. چین دیگر نمیتواند فقط از مزایای جهانیشدن بهره ببرد بدون آنکه هزینههای امنیتی و سیاسی نظم جهانی را نیز بپذیرد. به همین دلیل، این کشور ناگزیر است از «قدرت خاموش» به سمت «نگهبان محتاط نظم جدید» حرکت کند؛ نظمی که نه کاملا آمریکایی است و نه کاملا چینی، بلکه محصول توازن پیچیده میان رقابت، همکاری و مدیریت بحران در جهان چندقطبی خواهد بود.