|

معاش و منش

دوگانگی دلالی و خدمت در جامعه امروز ایران

معاش نه‌فقط تأمین خوراک و پوشاک، که آینه تمام‌نما از درون‌مایه روانی و اخلاقی افراد است. هم ساخته می‌شود از روحیات و هم روحیات را می‌سازد. در این چرخه دوسویه، دو الگوی شغلی متضاد، یکی «دلالیِ محض» که با پول و نوسان آن معامله می‌کند و دیگری «خدمتِ مولد» در قالب صنعت، کشاورزی، آموزش یا درمان، منش‌هایی کاملا متفاوت پرورش می‌دهند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

معاش نه‌فقط تأمین خوراک و پوشاک، که آینه تمام‌نما از درون‌مایه روانی و اخلاقی افراد است. هم ساخته می‌شود از روحیات و هم روحیات را می‌سازد. در این چرخه دوسویه، دو الگوی شغلی متضاد، یکی «دلالیِ محض» که با پول و نوسان آن معامله می‌کند و دیگری «خدمتِ مولد» در قالب صنعت، کشاورزی، آموزش یا درمان، منش‌هایی کاملا متفاوت پرورش می‌دهند. حال سؤال این است: در جامعه امروز ایران، ستیز و همزیستی این دو روحیه چه نقشی در شکل‌دهی به زیست جمعی ما ایفا کرده است؟ از منظر روان‌شناختی، دلال در افق کوتاه‌مدت سود زندگی می‌کند. شخصیت او با حرص هوشمندانه، تحمل ابهام و گسست عاطفی از کالا یا انسان شکل می‌گیرد. برای او همه چیز «قیمت» دارد، نه «ارزش». در مقابل، فرد خدماتی، چه کشاورز باشد، چه صنعتگر یا معلم، پیوندی درونی با فرایند و برون‌داد کار خود دارد. کشاورز به زمین و محصول و مهندس به فرایند و ساخته مرتبط است. او صبر، تعلق‌ خاطر و لذت‌بردن از رشد تدریجی را تجربه می‌کند. روان او با اهداف بلندمدت و معنای درونی کار تغذیه می‌شود، نه با هیجان لحظه‌ای سفته‌بازی. از سویی، رویکرد اخلاقی این دو منش را از هم جدا می‌کند. اخلاق خدمت بر پایه مسئولیت، تعهد و همکاری استوار است. پزشک به بیمار و معلم به نسل آینده پاسخ‌گوست. اما اخلاق دلالی، اگر نگوییم ضداخلاقی، دست‌کم اخلاق‌گریز است؛ وفاداری و امانت‌داری در آن کارکردی ندارند، مگر به اندازه‌ای که سود بیفزایند. در جامعه دلالی، «قرارداد اجتماعی» جای خود را به «فرصت‌طلبی دائمی» می‌دهد و اعتماد افقی میان افراد از میان می‌رود. حال به جامعه ایران بنگریم. دهه‌ها تورم مزمن، نوسان ارز، سودآوری افسارگسیخته واسطه‌گری در مسکن، خودرو، طلا و ارز و نیز اقتصاد رانتی مبتنی بر مجوز و رابطه، همگی زمینه مساعدی برای رشد روحیه دلالی فراهم کرده‌اند. نتیجه آنکه بسیاری از جوانان مستعد، دیگر رغبتی به آموختن حرفه‌ای دشوار یا تحمل زحمت طولانی‌مدت ندارند. دلالی خُرد به بخشی از فرهنگ روزمره بدل شده. هر کسی سعی می‌کند از شکاف قیمت‌ها بهره ببرد، حتی اگر در ظاهر شغل خدماتی داشته باشد. این مسئله باعث «فرسایش اخلاق کار» و «بی‌کیفیتی تولیدات داخلی» شده است. پزشکی که با نسخه‌نویسی بی‌رویه سهم‌خواهی می‌کند، مهندسی که به جای طراحی و نظارت واقعی و اجرای اصولی، پیمان‌ها را زیرپوستی می‌فروشد و کارمندی که وقت اداری خود را به دلالی ملک می‌گذراند، همگی نشانه‌های نفوذ روحیه دلالی در قشرهایی است که به‌ظاهر خدماتی محسوب می‌شوند. در عین حال، روحیه خدماتی در ایران هرگز کاملا رخت برنبسته است. در حاشیه‌های اقتصاد رسمی و حتی در دل بحران‌های بزرگ، ستون‌های جامعه ایران همچنان بر دوش کشاورزان زحمتکش، نانوایان متعهد، معلمان دلسوز، پرستاران شب‌بیدار و صنعتگران کارگاه‌های کوچک استوار مانده است. این گروه‌ها در سیل، کرونا و کمبود انرژی، بدون چشم‌داشت و با تکیه بر اعتماد متقابل، جان جامعه را نجات داده‌اند. آنها با عمل خود یادآوری می‌کنند که دلالی تنها راه زیستن نیست. از منظر جامعه‌شناختی، این قشر «سرمایه اجتماعی» واقعی را تولید می‌کنند؛ شبکه روابط مبتنی بر همکاری پایدار و مسئولیت‌پذیری درازمدت. در مقابل، جامعه مبتنی بر دلالی، سرمایه‌ای جز «شبکه نفوذ و رانت» ندارند که شکننده و خورنده خود است. با این حال، این دو روحیه همواره در تقابل نیستند؛ بلکه در یک تنش دیالکتیکی جامعه را شکل می‌دهند. امروز بسیاری از افراد طبقه متوسط، به ناچار و برای حفظ ارزش دارایی خود، دست به دلالی خُرد می‌زنند (خرید طلا، سکه، ارز). این رفتار نه از روی منش دلالی، بلکه از سر «واکنش به شرایط» است. اما همین واکنش، ناخواسته منش دلالی را در فرد پرورش می‌دهد و این همان چرخه باطلی است که از منظر روان‌شناختی خطرناک است. زیستن در شرایط تورمی، انسان را بدل به دلالی می‌کند که از خود بیزار است. نتیجه، بحران معنا و افزایش افسردگی شغلی است. پرستاری که پولش ارزش خود را از دست می‌دهد، احساس می‌کند «آب در هاون می‌کوبد» و به تدریج یا از حرفه کنار می‌کشد، یا روحیه خدماتی‌اش تحلیل می‌رود. از منظر اخلاقی، نجات جامعه ایران نیازمند بازتولید آگاهانه روحیه خدماتی است. اما این بازتولید بدون مهار تورم، ساماندهی بازارهای مالی و کاستن از سود دلالی محقق نمی‌شود. تا زمانی که معیشت، دلالی را سودآورترین و آسان‌ترین مسیر نشان دهد، نمی‌توان انتظار داشت که منش جمعی به سمت تولید و خدمت گرایش یابد. سیاست‌گذاری اقتصادی، در حقیقت سیاست‌گذاری برای «نوع انسان» است. هر نظام معاشی، روحیات خاص خود را می‌پروراند. جامعه ایران امروز صحنه نزاع دو روحیه متضاد است؛ از یک سو، فرهنگ دلالی که پیوندهای اجتماعی را از هم می‌گسلد و اخلاق کار را نابود می‌کند و از سوی دیگر، باقی‌مانده تاب‌آور روحیه خدماتی که هنوز در کارگاه‌ها، مزارع، بیمارستان‌ها و کلاس‌های درس نفس می‌کشد. اینکه کدام یک پیروز شود، سرنوشت «ایران فردا» را رقم خواهد زد. آنچه مسلم است، بازگشت به تعادل نیازمند آگاهی جمعی از این رابطه دوسویه میان معاش و منش است. آگاهی‌ای که می‌تواند از انتخاب‌های فردی و مطالبات مدنی شروع شود و به تغییر ساختارها بینجامد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.