بازآرایی نظم جهانی
جنگ با ایران و زوال ستونهای قدرت سنتی
از رصد گزارشها و تحلیلهای مراکز رسانهای، وابسته به مراکز تصمیمساز و اندیشهورز معتبر متعلق به جریان اصلی درون نظم مستقر بینالمللی در دو هفته اخیر از اجرای آتشبس بین ایران و آمریکا، این گزاره قابل استخراج است که این جریانهای رسانهای، بر این باور هستند که تقابل نظامی جاری با ایران، فراتر از یک درگیری منطقهای، میتواند به زوال سیستم پترودلار، فروپاشی زنجیره تأمین جهانی و تغییر رتبه قدرتهای بزرگ منجر شود؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
از رصد گزارشها و تحلیلهای مراکز رسانهای، وابسته به مراکز تصمیمساز و اندیشهورز معتبر متعلق به جریان اصلی درون نظم مستقر بینالمللی در دو هفته اخیر از اجرای آتشبس بین ایران و آمریکا، این گزاره قابل استخراج است که این جریانهای رسانهای، بر این باور هستند که تقابل نظامی جاری با ایران، فراتر از یک درگیری منطقهای، میتواند به زوال سیستم پترودلار، فروپاشی زنجیره تأمین جهانی و تغییر رتبه قدرتهای بزرگ منجر شود؛ سناریویی که در آن، تنگه هرمز به نقطه عطف گذار از جهان تکقطبی به چندقطبی ایفای نقش میکند. تحلیل مستند بر دادههای رسانههای بینالمللی نشان میدهد که جهان در آستانه یک تغییر پارادایم استراتژیک قرار دارد. این تغییر نه از طریق میدانهای نبرد، بلکه از طریق فرسایش اقتصادی و تغییر در موازنه قدرتهای ژئوپلیتیک در حال رخدادن است که در ادامه با اشاره و استناد به گزارشهای یادشده، تحلیلی بر مدعای مطرحشده مبنی بر «تغییر پارادایم راهبردی در جهان معاصر» ارائه میشود.
۱. زوال سلطه اقتصادی و بحران پترودلار
یکی از پرمخاطرهترین پیامدهای احتمالی، فروپاشی ساختار مالی مستقر در نظم اقتصادی جهانی است. طبق تحلیل میدلایست آی، جنگ آمریکا علیه ایران میتواند به زوال سیستم «پترودلار» منجر شود؛ چراکه کشورهای حوزه خلیج فارس با تغییر قیمت نفت، از آمریکا فاصله گرفته و ایران نیز مسیر تجارت خود را با استفاده از «یوان» پیش خواهد گرفت. این جابهجایی اقتصادی در زمانی رخ میدهد که کوین تلگراف هشدار میدهد بدهیهای دولتهای جهان تا سال ۲۰۲۹ به صددرصد تولید ناخالص داخلی خواهد رسید؛ سطحی که از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون دیده نشده است. درواقع قدرتهای بزرگ با بحرانی درونی روبهرو هستند؛ همانطور که نیویورک تایمز اشاره میکند، قدرتهای بزرگ، نه در میدان نظامی، بلکه به دلیل فرسایش داخلی و اقتصادی ناشی از جنگ، در حال فروپاشیدن هستند.
۲. تنگه هرمز؛ اهرم تغییر رتبه قدرتها
جغرافیای سیاسی منطقه، کانون اصلی این تغییر است. رویترز گزارش میدهد که کشورهای خلیج فارس نگران تثبیت «کنترل طلایی» تهران بر تنگه هرمز هستند. این نگرانی با تحلیلهای علمی نیز همسو است؛ رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو، معتقد است فشار جهانی به جای ایران، بر آمریکا وارد میشود؛ چراکه ایران میتواند ماهها تنگه هرمز را مسدود کند و در صورت حفظ این کنترل، میتواند به «چهارمین قدرت جهان» تبدیل شود. این موضوع از سوی اکونومیست نیز تأیید شده که هشدار میدهد بدون بازگشایی مجدد این تنگه، زنجیرهای از رویدادهای ویرانگر به راه خواهد افتاد.
۳. شوک جهانی: از انرژی تا امنیت غذایی
پیامد این تنشها، فراتر از نوسانات بازار نفت است. درحالیکه فایننشال تایمز از ازدسترفتن یک میلیارد بشکه نفت و افزایش خطر «شوک غذایی جهانی» به دلیل اختلال در تنگه هرمز خبر میدهد، از سوی دیگر، سرپرست بانک مرکزی اروپا، درباره خطر جیرهبندی مواد غذایی در اروپا هشدار داده است. این مصادیق نشان میدهد که جنگ در این منطقه، امنیت زیستی و معیشتی جوامع جهانی را هدف قرار داده است.
۴. شکست استراتژیهای بازدارندگی و واقعگرایی جدید
گزارشهای رسانهای منتخب در این یادداشت بر این موضوع تصریح دارند که جنگ با ایران، اقتصاد آمریکا را از یک نقطه قوت به نقطه ضعف بزرگ تبدیل کرده است. این بحران نشان میدهد که «قدرت سخت» (نظامی) دیگر نمیتواند بر «ضعف نرم» (اقتصادی و فرسایش داخلی) غلبه کند. به بیان دیگر، جنگ اخیر در عمل اثبات کرد توانایی عملیاتی آمریکا در برابر ایران با شک و تردید مواجه شده است. دیلیمیل از شکست محاصره ترامپ علیه ایران به وسیله «کشتیهای ارواح ایرانی» سخن میگوید. از سوی دیگر، پنتاگون اذعان دارد که پاکسازی مین از تنگه هرمز میتواند تا شش ماه زمان ببرد که عملا تا پایان جنگ محتمل نیست. حتی مقامات آمریکایی در گفتوگو با سیبیاس، اعتراف کردهاند که قدرت نظامی ایران بسیار فراتر از ادعاهای علنی دولت ترامپ است.
۵. تغییر نگاه جهانی به ایران: از «مشکل» به «بازیگر»
گزارشهای منتخب بر این حقیقت تأکید میکند که جهان با واقعیت جدیدی روبهروست. همانطور که رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی شیکاگو، بیان میکند، جهان دیگر با ایران نه بهعنوان یک «مشکل برای حلشدن»، بلکه بهعنوان «قدرتی که باید با آن حساب کرد» برخورد میکند. نکتهای بسیار ظریف و مهم در اظهارنظر استاد علوم سیاسی شیکاگو نهفته است. پیپ تصریح دارد، جهان در حال گذار از رویکرد «حل مشکل» (که یعنی حذف یا تغییر رژیم) به رویکرد «تعامل با قدرت» (که یعنی پذیرش حضور ایران بهعنوان یک بازیگر ناگزیر) است. این یعنی ایران از یک عامل مزاحم در نگاه استراتژیک، به یک «مرکز قدرت نوظهور» تبدیل شده که محاسبات جهانی باید براساس آن بازنویسی شود.
جمعبندی
در مجموع هرچند در ماههای اخیر جنگ رسانهای پردامنهای -به طور خاص درون رسانههای فارسیزبان- علیه جمهوری اسلامی ایران در جریان است و به طرق مختلف میکوشند تا با انحراف و دستکاری در واقعیتهای ذهنی، تصویری شکستخورده یا در گوشه رینگ قرارگرفته از ایران ارائه دهند و نظام تدبیرسازی و تصمیمگیری در کشور و حتی بدنه جامعه را به تسلیم در برابر نظام توقعات آمریکا متمایل کنند؛ بااینهمه گزارشهای مراکز اندیشهورز جهانی یا برخی چهرههای شاخص علمی در غرب، واقعیت دیگری را بازنمایی میکند. در این یادداشت تنها به بخش محدودی از گزارش رسانههای غربی بسنده شد تا با استناد به آن، تصویری متفاوت از آنچه در حال وقوع است، ارائه شود.
براساساین، این محتوای خبری و رسانهای، دلالت بر ظهور مراکز جدید قدرت در نظم جهانی جدید دارند؛ امری که یک جبهه پرحجم رسانهای تمایلی به شنیدهشدن آنها برای جامعه ایرانی ندارد. علاوهبراین نکته دیگری نیز از کنش رسانهای قابل ادراک است. این گزارش منتخب از رسانههای بینالمللی، تصویرگر یک «تغییر پارادایم در موازنه قدرت جهانی» است که در آن هزینههای جنگ فراتر از میدان نبرد و به سمت فروپاشی ساختارهای اقتصادی و سیاسی قدرتهای سنتی حرکت میکند. به بیان دیگر، سناریوی جنگ با ایران، یک «بازی با حاصلجمع جبری صفر» نیست، بلکه یک «بازی با پیامدهای کنترلناپذیر» است. در این سناریو، آمریکا با خطر فروپاشی ساختار مالی و از دست دادن سلطه بر انرژی روبهروست؛ اروپا نیز با بحران بقای انسانی (گرسنگی) مواجه است؛ درحالیکه ایران با استفاده از ظرفیتهای جغرافیایی خود (تنگه هرمز)، میتواند از یک قدرت منطقهای به یک قطب تأثیرگذار در نظم جدید جهانی تبدیل شود، بنابراین در یک سطح بالاتر، محتوای رسانهای بررسیشده به قدرتهای بزرگ مانند آمریکا هشدار میدهد که در جنگهای مدرن، پیروزی نظامی ممکن است به معنای انتحار اقتصادی و فروپاشی داخلی باشد.