مسئله اصناف
در تقویم کشور، اول تیر به نام روز اصناف نامگذاری شده است که از منظر جامعهشناسی، نهادی مهم تلقی میشود. دورکیم، یکی از بنیانگذاران جامعهشناسی، تصور میکرد مشکل صنفی اگرچه تنهاترین مشکلی نیست که جامعه باید به آن توجه کند، اما از فوریترین مشکلهاست؛ زیرا به بقیه مشکلها زمانی میتوان رسیدگی کرد که مشکل صنف حل شده باشد. تحول مهم در نظم اقتصادی، بدون کارکرد مؤثر اصناف شدنی نیست.
در تقویم کشور، اول تیر به نام روز اصناف نامگذاری شده است که از منظر جامعهشناسی، نهادی مهم تلقی میشود. دورکیم، یکی از بنیانگذاران جامعهشناسی، تصور میکرد مشکل صنفی اگرچه تنهاترین مشکلی نیست که جامعه باید به آن توجه کند، اما از فوریترین مشکلهاست؛ زیرا به بقیه مشکلها زمانی میتوان رسیدگی کرد که مشکل صنف حل شده باشد. تحول مهم در نظم اقتصادی، بدون کارکرد مؤثر اصناف شدنی نیست.
این جامعهشناس معروف فرانسوی معتقد است انجام وظایف اقتصادی از حدود صلاحیت دولت خارج است و سازوکار بازار آزاد به هرجومرج میانجامد؛ پس تنها اصناف هستند که میتوانند اقتصاد را سامان دهند، به این دلیل که دو شرط لازم را دارا هستند: نخست، علاقه به امور اقتصادی آنها چنان است که همه نیازهای مربوطه را احساس میکنند و دوم، قدمت تاریخی و کارکرد طولانیمدت آن که دستکم به اندازه خانواده است. دورکیم، اصناف را سازمانی موقتی و گذرا که فقط برای دوره معینی از تمدن مناسب است، تلقی نمیکند؛ زیرا قدمت تاریخی آن بسیار طولانی است. بااینحال، سؤال این است که چرا اصناف، بهویژه در ایران، کارکرد و اعتبار اقتصادی و اجتماعی درخور توجهی ندارد و چه باید کرد که این نهاد قدیمی بتواند دوباره جای شایسته خویش را در نظم سیاسی کنونی بازیابد؟ ناکارآمدی اصناف در ایران از چند جهت شایان بررسی است: وابستگی زیاد به دولت، بوروکراتیکشدن و تبدیلشدن به ماشین صدور مجوز، دورماندن از تحولات اجتماعی و اقتصادی، تنوع بسیار زیاد، عدم ارتباط منظم میان آنها و نداشتن رویه مشترک. آیا مانند دیدگاه دورکیم، میتوان باور کرد که صنف، امروزه نقشی درخور اهمیت آنچنان که ما از آن انتظار داریم، بازی کند؟ پاسخ مثبت است، اما شروطی دارد که در ادامه به کلیات آن اشاره میکنم.
1. وابستگی به دولت باعث انحطاط اصناف میشود. اصناف نباید محلی باشند برای تحقق اراده دولت و دستگاه حاکمیت سیاسی. زمانی که اصناف تبدیل به پیچ و مهره دستگاه اداری دولت شوند و وظایف رسمی دولتی را بر عهده بگیرند، در برابر دولت متعهد میشوند و انحطاط صنف آغاز میشود.
2. اصناف اگر با تحولات اجتماعی و اقتصادی همراه نشوند، نهتنها کارکرد مثبتی در ساماندهی اقتصاد ندارند، بلکه به نهادی کژکارکرد تبدیل میشوند. بیگانگی نسبت به تغییرات فناوری و نوآوری در حوزههای مختلف، باعث میشود صنف نهاد مزاحمی تلقی شود که به گذشته مربوط است. صنف باید بتواند پاسخگوی الزامهای تازه باشد.
3. صنف باید محلی باشد برای توجه به منفعت جمعی و خیر عمومی، نه اینکه محلی باشد برای تجلی منفعت این فرد یا آن فرد معین یا در خدمت منافع گروه خاص قرار گیرد. اولویتدادن به منفعت جمعی در مقابل منفعت فردی، قدرت و منزلت اجتماعی به صنف میبخشد.
4. پراکندگی اصناف و عدم تماس منظم و دائمی باعث میشود اصناف کارکرد مناسبی نداشته باشند. عدم ارتباط نزدیک و مؤثر، اصناف مختلف را به سازمانهایی مستقل و خودمختار تبدیل میکند که الزامات و منافع متقابل را درک نمیکنند.
5. اصناف نباید محلی باشند برای توزیع امتیازها و انحصارها. این نهاد اگر به استثمار و بهرهکشی از نیروی کار بیتوجه باشد، در انظار عمومی تبدیل به نهادی ناکارآمد میشود.
اگر اصناف به شرایط بالا بیتوجه باشند، از مسیر عمومی زندگی اجتماعی و اقتصادی برکنار میمانند و کارکرد مناسبی برای انجام وظایف اقتصادی جامعه نخواهند داشت. جامعه در صورتی میتواند مسیر پیشرفت را در پیش بگیرد که میان دولت، اصناف، جامعه مدنی و بازار ارتباط و تعامل منظم و دائمی وجود داشته باشد. ارتباط منظم نه به معنای درهمآمیختگی است و نه به معنای استقلال کامل و خودتنظیمگری. به نظر نمیرسد اصناف در ایران به حدی از انسجام و پختگی رسیده باشند که بتوانند از عهده کار سامانبخشی به اقتصاد بربیایند؛ پس باید همین امروز دست به کار شد.