خطای شناختی و تحلیلی در تصمیمگیری
خطای شناختی یعنی سوگیریهای فکری؛ و خطای تحلیلی یعنی اشتباه در استدلال. این دو اگرچه متفاوت هستند، اما نقشی انکارنشدنی در خطای تصمیمگیری دارند.
خطای شناختی یعنی سوگیریهای فکری؛ و خطای تحلیلی یعنی اشتباه در استدلال. این دو اگرچه متفاوت هستند، اما نقشی انکارنشدنی در خطای تصمیمگیری دارند.
1. خطای تحلیلی میتواند ناشی از این باشد که اطلاعات اندکی در دسترس شماست و به خطای تصمیمگیری دچار میشوید. ما برآوردی از قدرت نظامی نداریم، برآوردی از میزان پشتیبانی دولت در تأمین کالاهای عمومی نداریم، برآوردی از تأثیر محاصره و سلاح و تجهیزات دشمن نداریم؛ در نتیجه ممکن است به خطا رویم. بسیاری از مقامات و کارگزاران و کنشگران سیاسی ایرانی و خارجی، از میزان قدرت موشکی و پهپادی ایران ناآگاه بوده و همین سبب شده تا قدرت نظامی ایران را دستکم بگیرند. خویشتنداری و پرهیزگاری ایران از ورود به جنگ، آنهم پس از ضربات پیاپی از سوی اسرائیل و آمریکا، بر علت فزوده بود. نمایش قدرت برای بازدارندگی یک ابزار مهم است و ضرورت استفاده از این ظرفیت همچنان باقی است. باید از ظرفیت نمایش قدرت در بزنگاههای تاریخی استفاده شود تا دشمنان دچار خطای تحلیلی نشوند و به ایران حمله نکنند.
2. خطای تحلیلی/ شناختی میتواند ناشی از آن باشد که در روابط بینالملل بازگشت رئالیسم تهاجمی را نادیده گرفته باشید. تجربه عراق، لیبی، افغانستان، غزه و ایران نشان میدهد که در شرایط برتری نظامی، قدرتهای بزرگ استفاده از زور را بر سازوکارهای حقوق بینالملل برتری میدهند. آمریکا و اسرائیل (و بهویژه ترامپ و نتانیاهو) اگر دست برتری در حوزه نظامی بیابند، در استفاده از آن درنگ نخواهند کرد. تجربه تاریخی نشان داده است که با برتری و پیروزی تا پایان راه خواهند رفت. اگر هم فرصتی بیابند باز هم حملهور خواهند شد. اگر از تاریخ هیچ ندانیم، تجربه دو جنگ اخیر همه چیز را به ما خواهد گفت که چگونه به مجرد احساس قدرت باز هم حمله خواهند کرد و پایبند هیچ قانون و هنجار اخلاقی و بینالمللی نخواهند بود. آنان پایان راه را برای ایران مشخص کردهاند: ویرانی و پارهپارهکردن ایران. به باور آنان، ایران زیادی بزرگ است. همه ظرفیت و اندوختههای نفتی و منابع طبیعی جهان را از روی سرشتی نژادپرستانه و منفعتطلبانه از آنِ خود میدانند. به ونزوئلا و به پیشینه تاریخی کشورگشاییهای استعماری و امپریالیستی بنگرید، این خوی نژادپرستانه که منابع طبیعی جهان را قلمرو خود میداند، آشکار است.
3. خطای تحلیلی میتواند ناشی از بیاطلاعی از نسل جدید جنگهای هوش مصنوعی باشد که هزاران و بلکه میلیونها ریزپرنده انفجاری به کشورها گسیل میشوند و آنها را فلج میکنند. ابزارهای دیپلماتیک، درهمتنیدگی اقتصادی یا پیشینه فرهنگی کشورها، ساختار نظام بینالملل و توزیع قدرت، وابستگیهای متقابل اقتصادی، نهادهای بینالمللی و محدودیتهای دموکراتیک داخلی نیز تا حد زیادی کارآمدی خود را برای بازدارندگی از دست دادهاند. تمام تلاش 200ساله دیپلماسی برای استقرار قواعد و حقوق بینالملل و با هدف استقرار صلح (حتی صلح معطوف به قدرت) بوده است. این فرایند تاریخی با پدیدارشدن راست افراطی در آمریکا و اسرائیل و شاید پس از این در اروپا، به فرسودگی رفته است. به قول هنری کیسینجر گسترش سلاحهای هوش مصنوعی و ناتوانی از ردیابی تهدیدات دشمنان فزون بر علت میشود و جهان را با ناامنی فزایندهای روبهرو میکند.
4. خطای شناختی میتواند از فهم ناقص نظریههای علوم سیاسی سرچشمه بگیرد. دیرزمانی است که به دلیل چیرگی گفتمانی نظریه رئالیسم، تنها هدف دولتها پیگیری منافع ملی آنان تلقی میشود. رئالیسم تهاجمی میگوید نظام بینالملل آنارشیک است، دولتها نمیتوانند به یکدیگر اعتماد کنند و دولتها برای بقا به دنبال افزایش قدرت هستند. اگرچه این تا حد زیادی درست است، اما افراط در آن میتواند سبب شود که سویههای فرهنگی-نژادپرستی تهاجم آمریکایی-اسرائیلی را نادیده بگیرید. نژادپرستی فرهنگی موتور برانگیزنده افکار عمومی و «الیت» حاکمه در این کشورها برای ارتکاب جنایات جنگی است. البته نسبتدادن «نژادپرستی» به همه سیستم تصمیمگیری غربیان، بدون تفکیک میان جریانهای مختلف سیاسی، تعمیمی غیردقیق است. خطای ناشی از دستکمگرفتن رئالیسم تهاجمی میتواند ما را دچار سادهلوحی در توافقهای زودگذر کند.
5. خطای شناختی دیگر این است که گاهی به دلایل تاریخی، فرهنگی یا روانی دچار خودکمبینی میشوید و اعتمادبهنفس لازم را برای برآورد قدرت خود هم ندارید. همین خطا میتواند ما و شما را در ادامه یا توقف جنگ دچار خطای تصمیم کند و آنگاه که باید به تعقیب دشمنِ هزیمتکرده بپردازید، تردید و تعلل میکنید.
6. در پایان اگر شما خود را ادامه یک فرایند تاریخی آخرالزمانی ببینید و اگر این سبب شود چشمتان در برابر آنچه بر زمین عملیات میگذرد خطاپوش شود، به خطای شناختی گرفتار هستید. قیاسهای تاریخی نابجا برای تحلیل سیاسی رهزن است و تعادل آرمان و واقعیت را به نفع تخیل برهم میزند.
چه باید کرد؟
با دوری از هیاهوی برخی کودکان «سیاسیکار»، خط بطلان بر خطای طفلان بکشید و همواره به خرد جمعی رجوع کنید. از مشورت با «الیت همیشه هراسان و خودباخته» نیز بپرهیزید. برای جلوگیری از مهلکه خطاهای شناختی، گستره خرد جمعی را در دامان تصمیم افزایش دهید. گریبان تصمیم خود را از گردنه تنگ شورمداران رها کنید تا همچو کاه گرفتار توفان موهومات کودکانِ سیاستباز نشوید و شور و عشق آرمانی با بدنامی بدمستی درنیامیزد و بر دفتر تصمیم رقم خطاپرستی نخورد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.