|

مبادله می‌کنم پس هستم

به‌ موازات رشد و نهادینه‌شدن سرمایه‌داری، روابط انسانی نیز به همین نسبت تحت‌تأثیر این نظام تغییر شکل یافته است. به‌طور قاطع می‌توان گفت جامعه انسانی بیش از هر چیز بازتولید عناصر سرمایه‌داری، انباشت، تولید، توزیع و از همه مهم‌تر ارزش مبادله است.

احمد غلامی نویسنده و روزنامه‌نگار

به‌ موازات رشد و نهادینه‌شدن سرمایه‌داری، روابط انسانی نیز به همین نسبت تحت‌تأثیر این نظام تغییر شکل یافته است. به‌طور قاطع می‌توان گفت جامعه انسانی بیش از هر چیز بازتولید عناصر سرمایه‌داری، انباشت، تولید، توزیع و از همه مهم‌تر ارزش مبادله است. آدمی هرگز این‌چنین در روابط خود با هم‌نوعش درگیر داد و ستد نبوده است، اگرچه داد و ستد از ابتدای زندگی در جامعه، کم یا زیاد، حاضر و ناظر بوده و هرگز غایب نبوده است. اگر درصدد گذشته‌ستایی نباشیم باید اعتراف کرد که بی‌تردید با رشد سرمایه‌داری شکل‌های روابط انسانی نیز استحاله پیدا کرده است. در گذشته به دلیل روابط پیشاسرمایه‌داری هنوز بارقه‌هایی از روابط انسانی بر زندگی مردم حاکم بود و با رشد سرمایه‌داری این روابط انسانی کم‌رنگ و حتی بی‌رنگ و محو شد. اینک چیزی به نام «همسایه» مقامِ خود را از دست داده و محله‌ها و جمع‌های اجتماعی محو شده‌اند و به‌ندرت از همسایه صحبت می‌شود و دیگر هم‌محله از ذهن و زبان جامعه کنونی پاک شده است. جای خالی این موارد در زندگی بشر، از تغییرات سطحی و مثال‌های دم‌دستی برای جامعه‌شناسان است. شاید در سال‌های نه‌چندان دور برای احیای این روابط انسانی تلاش‌هایی صورت گرفته باشد که البته هیچ‌کدام قرین به موفقیت نبوده است. بدیهی است با تغییر رویکردهای اقتصادی و به معنای دقیق‌تر «اقتصاد سیاسی»، به دشواری می‌توان از عارضه‌های سرمایه‌داری در روابط انسانی اجتناب کرد یا آن را اصلاح کرد. طرفه آنکه آدم امروز چنان به سرمایه‌داری وابسته است و قوانین آن را باور دارد که کمتر کسی جرئت دارد از ایده‌های «جامعه‌گرا» همچون سوسیالیسم سخن بگوید. حیرت‌انگیز است که انسان امروزی با اینکه می‌داند نظام سرمایه‌داری او را به اسارت درآورده و به بردگی کشانده است، باز از این نظام همچون آیینی مقدس دفاع می‌کند، خشونت ارباب‌ها را به جان می‌خرد و برای خدمتگزاری، هم‌نوعان یا هم‌طبقه خود را لگدمال می‌کند. سرمایه‌داری گذشته و حال را قربانی پیشرفت می‌کند؛ پیشرفتی که تجلی آن در آینده است؛ آینده‌ای نامعلوم و موهوم، آینده‌ای که اگر محقق نشود و به شکست بینجامد، علت آن بی‌کفایتی خود ما است. رسانه‌ها مملو از انتقاداتی است علیه دولتمردان و مدیران و همه بحران‌های اقتصادی را از چشم آنان می‌بینند و غیر از این هم نیست، اما به‌ندرت کسی از شیوه و استراتژی اقتصادی که این فجایع را به بار آورده و ریشه در رویکرد اقتصادی بازار آزاد دارد حرف و حدیثی به میان می‌آورد. چندین دهه است که اقتصاددانان بازار آزاد در هر حزب و گروهی، رویکردی یکسان به اقتصاد دارند و ازاین‌رو است که کمتر جریان‌های سیاسی و احزاب درباره استراتژی‌های اقتصادی سخنی انتقادی به زبان می‌آورند؛ با اینکه از قضا همین افرادند که آن فجایع را به بار آورده‌اند اما باور دارند اگر افرادی از حزب و جناح ما روی کار آمده بود کار بهتر پیش می‌رفت. با اینکه تفکر اقتصادی همه جناح‌های سیاسی با شکست روبه‌رو شده، باز کمتر کسی است که در اصل ماجرا یعنی بازار آزاد و سرمایه‌داری شک کند و در عین حال برخی از این کارشناسان اقتصادی برای منحرف‌ساختن افراد به تحریف تاریخ روی آورده‌اند. گاه کودتای 28 مرداد را انکار می‌کنند و گاه چپ‌های مارکسیست، روشنفکران و روشنفکران دینی را مقصران وضع موجود می‌دانند و حیرت‌انگیز است که کسی اشاره نمی‌کند که چهار دهه است اقتصاد این مملکت با ایده‌های اقتصادی شما به اینجا رسیده است. طرفه آنکه اینک اغلب اقتصاددانان نئولبیرال که سرمایه‌ای اندوخته‌اند، اپوزیسیون شده و به ولی‌نعمتان خود پشت کرده‌اند و این در نظام سرمایه‌داری امر تازه‌ای نیست و درواقع منطق ارزش مبادله است که رفتار آدمی را تعین می‌بخشد. ما اینک در مقام سرمایه‌دار یا کارگر، رئیس یا کارمند، ارباب یا بنده، در وضعیت بازنگری در جایگاه‌ خود هستیم. ارزش مبادله حکم می‌کند گاه ارزان بفروشی و گاه گران، اما همواره آماده معامله و مبادله باشی. ازاین‌رو کشوری که در قوانین بازار آزاد ورشکسته می‌شود، جامعه انسانی آن با هراس به ‌سمت خودفروشی و کم‌فروشی می‌رود تا خود را از ورشکستگی نجات بدهد، مگر آنکه دست نامرئی بازار دوباره بتواند عرضه و تقاضا و ارزش مبادله را به جایگاه خودش بازگرداند!

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.