|

توهم وفاداران مکتب اطریش

برخی به‌گونه‌ای از مکتب اطریش دفاع می‌کنند و نویسندگان در برخی رسانه‌ها آنچنان در دلشان حب مکتب اطریش جای گرفته است که به هر بهانه‌ای سعی می‌کنند دیدگاه کسانی مانند هایک و میزس را بستایند و آنها را بی‌بدیل معرفی کنند و حتی نویسندگانی که ضعف‌ها و کاستی‌های نظریه‌های این متفکران را آشکار ساخته‌اند، دنباله‌رو، میراث‌دار و توسعه‌دهندگان دیدگاه هایک معرفی کنند.

حمزه نوذری جامعه‌شناس و استاد دانشگاه

برخی به‌گونه‌ای از مکتب اطریش دفاع می‌کنند و نویسندگان در برخی رسانه‌ها آنچنان در دلشان حب مکتب اطریش جای گرفته است که به هر بهانه‌ای سعی می‌کنند دیدگاه کسانی مانند هایک و میزس را بستایند و آنها را بی‌بدیل معرفی کنند و حتی نویسندگانی که ضعف‌ها و کاستی‌های نظریه‌های این متفکران را آشکار ساخته‌اند، دنباله‌رو، میراث‌دار و توسعه‌دهندگان دیدگاه هایک معرفی کنند.

اخیرا مطلبی در یکی از این رسانه‌ها منتشر شده است که دان لاووی، اقتصاد‌دانی که ابتدا از حامیان مکتب اطریش بود اما بعدا از منتقدین نظریه هایک شد و سعی کرد از منظر علوم اجتماعی رفتار اقتصادی را توضیح دهد، میراث‌دار نظریه هایک معرفی کند. لاووی در اواخر دهه 1980 دیدگاه هایک را به چالش کشید و ضعف و نابسندگی آن برای فهم رفتار اقتصادی را آشکار کرد. او برای این کار از هرمونتیک (علوم اجتماعی تفسیری)کمک گرفت تا نشان دهد مفاهیمی مانند اطلاعات، فرصت و تصمیم که در اقتصاد جا افتاده است را نمی‌توان بدون توجه به فهم و تفسیر و دلالت‌های فرهنگی درک کرد. به‌عبارتی، فهم کنش اقتصادی وابسته به تفسیر کنشگران از موقعیت است. به‌عنوان مثال، کرزنر، اقتصاد‌دان معروف، برای فهم رفتار و به ویژه رفتار کارآفرینان تأکید زیادی بر مفهوم فرصت دارد. از نظر او، کارآفرینی یعنی کشف فرصت. اما سؤال اساسی‌تر این است که چرا برخی افراد، چیزی را فرصت می‌دانند و بقیه چنین درکی ندارند.

یا چرا فردی، اطلاعاتی را مهم تلقی می‌کند و فرد دیگر، آن‌ را معنا‌دار نمی‌‌یابد. لاووی اقتصاددانی بود که ابتدا در چارچوب مکتب اطریش می‌نوشت و مانند هایک دل‌مشغول نقد برنامه‌ریزی متمرکز بود اما بعدها متوجه نابسندگی نظریه هایک در توضیح رفتار اقتصادی شد و دیدگاه تفسیرگرایی علوم اجتماعی را راهگشا دید. او تلاش کرد نشان دهد بدون فهم تفاوت تفسیری کنشگران و توجه به بستر فرهنگی نمی‌توان کنش اقتصادی را توضیح داد. به‌عبارتی، لاووی که ابتدا در چارچوب مکتب اطریش می‌نوشت، متوجه شد که این مکتب در فهم رفتار اقتصادی ناتوان است و سعی ‌کرد با رجوع به علوم اجتماعی، توضیحات کامل‌تری برای فهم رفتار اقتصادی بیابد. لاووی در مورد فرهنگ کسب‌و‌کار و اخلاق تجارت نیز رویه‌ای خلاف هایک دنبال کرد و سعی‌ کرد نشان دهد برای فهم اقتصاد باید به بستر و ساختار اجتماعی و فرهنگی توجه کرد. او از اقتصاد به جامعه‌شناسی رسید. این در حالی‌ است که در ایران طرفدار مفهوم افسانه‌ای بازار آزاد، او میراث‌دار و توسعه‌دهنده دیدگاه هایک معرفی می‌شود.

برخی افراد و رسانه‌ها، هایک و میزس را طرفدار بازار آزاد معرفی و دیدگاه آنها را نجات‌بخش اقتصاد ایران معرفی می‌کنند در‌حالی‌که نمی‌دانند چیزی به نام بازار آزاد وجود ندارد. بازار آزاد نه محقق شده و نه می‌تواند محقق شود و در حد یک مفهوم آرمانی است اما در اینجا مدام آن را به مثابه واقعیت انضمامی می‌ستایند. حتی در بازاری‌ترین اقتصاد مانند ایالات متحده آمریکا هم چیزی به نام بازار آزاد و دولت کوچک وجود ندارد. فامر، اقتصاد‌دان معروف، می‌نویسد بیش از یک قرن است که ما در بازار آزاد زندگی نمی‌کنیم. هرچند باید اضافه کرد بشر هیچ وقت در بازار آزاد زندگی نکرده‌ است اما این بدان معنا نیست که بازار آزاد وجود ندارد و کسی که مدعی است بازار آزاد وجود ندارد، طرفدار برنامه‌ریزی مرکزی یا دولت‌گراست. واقعیت این است که آنچه وجود دارد، آرایش بین سه عرصه دولت، بازار و جامعه مدنی است. در برخی کشورها آرایش بین سه عرصه مناسب و کارآمد است و در برخی کشورها این آرایش نامناسب است. آرایش بین این سه عرصه همیشگی نیست و بر اساس واقعیت‌ها، مدام مورد بازبینی قرار می‌گیرد.

متأسفانه اینجا بر اساس افسانه بازار آزاد برای اقتصاد ایران نسخه می‌پیچند و آنچه اصحاب مکتب اطریش مانند هایک و روتبارد نوشته‌اند را حقیقت مسلم فرض می‌کنند. ذهن برخی نویسندگان در دیدگاه هایک قفل شده است و همه چیز را هایکی می‌بینند. حتی واقعیت‌های اقتصادی هم قفل ذهنی آنها را نمی‌گشاید. آیا این توهم نیست که منتقدین را میراث‌دار و افسانه را واقعیت می‌پندارند؟

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.