خطای شناختی
پایهگذار اقدامات انسان درخصوص تعامل با پدیدهها، درجه شناخت از آن پدیدههاست. شناخت از پدیده موجب تبلور ذهنی انسان میشود. آنچه انسان را به حرکت وادار میکند، ذهن است والا بدن انسان بسان یک انبوه گوشت و استخوان بیحرکت باقی میماند.
پایهگذار اقدامات انسان درخصوص تعامل با پدیدهها، درجه شناخت از آن پدیدههاست. شناخت از پدیده موجب تبلور ذهنی انسان میشود. آنچه انسان را به حرکت وادار میکند، ذهن است والا بدن انسان بسان یک انبوه گوشت و استخوان بیحرکت باقی میماند.
خطای شناختی با ضعف شناختی متفاوت است. خطای شناختی آن است که به دلیل مشاهده سطحی، مطالعه غیردقیق و پیشداوری پردهای بر حقایق کشیده میشود اما ضعف شناختی به دلیل عدم توانایی ذاتی یا نامکشوف و غیرقابل تشخیص بودن روی میدهد. آنچه را که میتوانیم درخصوص علل شرایط اجتماعی و اقتصادی و نقش خود و سرنوشت خود در عصر حاضر در کشورمان بیان کنیم را میتوان به خطای شناختی خود تعبیر کرد. خطای شناختی از سادهنگری، مفهومناشناسی و عدم تطبیق موضوع حاصل میشود. از یکی از علمای مشهور دینی نقل است که گفتهاند قبل از اینکه دعایی را بخوانید، ابتدا آن را مطالعه کنید؛ یعنی آنکه نسبت به دعا و معانی آن ابتدا شناخت لازم به دست آورید و سپس آن را به عنوان مطلب از باریتعالی بخواهید. این همان مفهوم «تو مو میبینی و من پیچش مو» است؛ یعنی عدم سطحینگری، دقت در مسائل و مطالب و در هرکار از جمله خواندن، مطالعه و نگاهکردن عمیق نگریستن. آموزههای دینی و تعمیم آن به زندگی نیاز به شناخت از آن آموزهها دارد. راه دوری نرویم و اندکی به واضحترین آموزههای دینیمان بیندیشیم. وقتی قرآن را برای ثواب یا سبقت در ختم آن میخوانیم و به آیه شریفه «ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» میرسیم و از آن به سادگی عبور میکنیم؛ حداکثر وقتی یک چشم آبی و گیسوی خرمایی را میبینیم، از آن به هراس میافتیم و در همین حال در بیان راههای فراوانی که دشمن در میان ما دارد، به وادی غفلت غوطهور میشویم.
وقتی راههای پیدا و پنهان وجود کافر و دشمن را درک نکنیم و شناخت لازم را به دست نیاوریم، بدون اصلاح خود و مسدودسازی آن راهها تنها پنجه به صورت دشمن میکشیم و خاطرمان تسکین پیدا میکند. کشف راههای پنهان حضور دشمن شاید چندان ساده نباشد اما عیب آنجاست که شناخت راههای پیدا و واضح نفوذ و حضور دشمن را نمیخواهیم یا نمیتوانیم به روی خود بیاوریم و آن راهها به شاهراه تبدیل میشود. مبارزه با دشمن که امروز در مثلث غربی- عبری- عربی تجلی پیدا کرده، تنها وجه پیدای آن که مبارزه کلامی یا نظامی است، نیست. مبارزه اصلی با شناخت جامعه خود و زدودن راههایی است که به آن عادت کردیم اما چشمپوشی میکنیم و آن را با مفهوم «انشاءالله گربه است» لاپوشانی میکنیم.
تردیدی نیست که در شرایط فعلی باید تمام توان خود را برای پیروزی در مقابل تجاوز آمریکایی - صهیونی و غلامانشان به کار گیریم و این به خاطر خون شهدا و رهبر شهیدمان و دلاوری و شجاعت نیروهای مسلح و جانبرکفان هوا و فضا و همبستگی ملت ایران، دور از دسترس نیست و برخلاف دشمنان که پیروزی را از طریق ترور و عملیات کثیف (به قول خودشان) میجویند، ما با تمسک به مفاهیم بلند ضد ظلم اسلامی و ملی و برپایایستادن، با توکل به خدا میجوییم و هرگونه توقع غیر از این از مسئولان بیربط است اما در جامعهای که تنازع بقا، ترجیح فردگرایی بر جمعگرایی، تضاد فاحش طبقاتی، اسراف و زیادهخواهی، بیتفاوتی در مقابل بیقانونی، رواج قاچاق، پولشویی و صدور سرمایه، جاری است، آیا میتوان گفت که راههای نفوذ اجانب و کفار و بیگانگان بسته است؟ حرفزدن و گلایهکردن مسئولان عالیرتبه و آنچه را که وظیفه دارند به مرجع نامعلومی حوالهکردن، خاصیتی ندارد بلکه «به عمل کار برآید به سخندانی نیست» و گرچه دهانهای باز سخندان نیستند زیرا سخندانی از دانایی برمیآید، بلکه فقط سخنران هستند.
کاش شناخت برخی خواص و تاریخدانان از آنان که با ما دشمنی میورزند، به صورتی منجز و روشن میبود و به طور مثال صهیونیسم و رژیم اشغالگر نه تنها به عنوان اشغالگر فلسطین و نسلبرانداز مطرح میشد بلکه به عنوان توسعهطلبانی که آرمان خود را در پرچمشان به ظهور رساندهاند (ماورای نیل و فرات) و چشم به سرزمینهای مصر و عراق و سوریه و اردن و لبنان و عربستان دارند و ایرانیان را عاقله میخوانند و جشن ایرانیکشی هر سال راه میاندازند و فرمان کشتن همه ایرانیان را صادر میکنند و ایران را خارچشمی برای خود به شمار میآورند، میشناختیم و ماهیت حکمرانی آمریکا یعنی براندازان بومیان و محیط زیست بومی و بهرهکشان از انسانهای آفریقایی را براساس تنازع بقا میدانستیم و به یاد داشتیم که وزیر دفاع اسبقشان ریشهکن کردن ایرانیان را آرزو میکرد و آن خط همچنان ادامه دارد.
این دانش را به فرهنگ عمومی تبدیل میکردیم تا فرهنگ و تمدن چندهزارساله ملتی که از تجاوزات بیگانه همچون ققنوس سر برآورده، لقلقه زبان مفسدان و فاسدان قرار نگیرد و همه ملت بدانند که مبارزه کنونی ماهیتا نمیتواند مقطعی باشد و نیاز به پایههای محکم فرهنگی، اقتصادی و رفتاری با طراحی سامانههای مؤثر و تدابیر حاصل از شناخت کامل دارد تا شرایط عادی، هرکه نخواهد گلیم خود را از آب بیرون کشد و برعکس، همگان یکپارچه و همیشه و همواره در فکر حفظ ایران باشند.
جالبتر و قابل تأسفتر از همه اینها آن است که گاه شناخت خود را از دیگران وام میگیریم؛ مثل آنچه در این ایام درباره شناخت قدرت ایران (قدرت ایران به معنی عام کلمه نه به معنی خاص برخی پدیدهها در ایران) داشتیم. چنانچه میبینیم که برخی و البته به تعداد معدودی از افراد بیگانه وقتی میگویند ایران قدرت چهارم جهان شده، عطف به این سخنان آن را باور میکنیم و نشر میدهیم، غافل از آنکه ممکن است و حتی به احتمال قوی این اظهارنظر هشداری به استکبار و صهیونیسم باشد که این قدرت پا گرفته و گسترش ایرانهراسی کند و ما بهجای آنکه این توطئه جدید را خنثی کنیم، شناخت خود از ایران فعلی را براساس این اظهارنظرها میکنیم. فراموش نباید کرد که آریل شارون، کشتارگر سابق صهیونیسم بارها گفته بود ایران مار فتنه است و سر این مار را باید خرد کرد. آیا نباید شناخت ما بر واقعیتهای میهنی باشد و نه بر اساس کلام دیگران؟ در این باره گفتوگو خواهیم کرد.