نیویورک؛ فاصله میان دو آژیر
جایی که دیپلماسی هنوز میتواند نفس بکشد
جنگ گاهی با صدای انفجار آغاز میشود، اما پایان آن معمولا در سکوت اتاقهای مذاکره شکل میگیرد. فاصله میان این دو نقطه ممکن است ماهها یا سالها طول بکشد.
جنگ گاهی با صدای انفجار آغاز میشود، اما پایان آن معمولا در سکوت اتاقهای مذاکره شکل میگیرد. فاصله میان این دو نقطه ممکن است ماهها یا سالها طول بکشد. در این فاصله، هرچه میدان جنگ گستردهتر شود، هزینه بازگشت به میز مذاکره نیز افزایش مییابد. با این حال، دیپلماسی دقیقا برای همین لحظههای دشوار است؛ برای زمانی که طرفهای درگیر هنوز درباره بسیاری از مسائل اختلاف دارند، اما ادامه تقابل نیز چشماندازی روشن پیشروی آنها نمیگذارد. نیویورک در این روزها شاید یکی از همان فاصلهها باشد؛ شهری که نه صحنه صلح و نه امتداد مستقیم میدان جنگ است. هشتادویکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل در شرایطی برگزار میشود که جنگ ایران و آمریکا وارد هفتمین ماه خود شده، امنیت خلیج فارس با اختلالهای جدی روبهرو است و پیامدهای مناقشه از مرزهای دو کشور فراتر رفته است. حضور همزمان مقامهای بلندپایه ایران و آمریکا در نیویورک بهخودیخود نشانه مذاکره نیست؛ اما در جهان دیپلماسی، نزدیکشدن فاصله فیزیکی گاهی امکان انتقال پیامهایی را فراهم میکند که از مسیرهای معمول دشوارتر است. سخنان تازه دونالد ترامپ در مجمع عمومی نیز این وضعیت دوگانه را روشنتر کرده است. رئیسجمهور آمریکا از سیاست نظامی دولت خود در قبال ایران دفاع کرد و بر نگرانی واشینگتن درباره برنامه هستهای تهران تأکید کرد؛ اما در همان سخنرانی گفت تصور میکند آمریکا پس از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر با ایران به توافق خواهد رسید. این گفته را نمیتوان به معنای وجود توافقی پنهان یا نزدیکبودن مصالحه دانست. در بهترین حالت، نشان میدهد که حتی در اوج زبان فشار، گزینه توافق هنوز از ادبیات رسمی واشینگتن حذف نشده است.
میان دو در
همین دوگانگی اکنون مهمترین ویژگی صحنه است. از یک سو، زبان تهدید، فشار اقتصادی و بازدارندگی نظامی همچنان قدرتمند است و از سوی دیگر، مقامهای دو طرف راه گفتوگو را بهطور کامل نبستهاند. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، گفته است واشینگتن برای گفتوگو با نمایندگان ایران در حاشیه مجمع عمومی آمادگی دارد، هرچند تاکنون هیچ دیداری برنامهریزی نشده است. همزمان، گزارشی که رویترز به نقل از یک مقام ارشد ایرانی منتشر کرده، حاکی از آن است که هیئت ایرانی در نیویورک، اختیار احیای مذاکرات را دارد و تهران درباره کاهش تنش از جمله درباره تنگه هرمز، از طریق میانجیها پیشنهاد ارائه کرده است. این دو گزاره هنوز نشانه مذاکره نیست، اما از منظر مدیریت بحران نیز نمیتوان آن را بیاهمیت تلقی کرد. میان نبود رابطه و رسیدن به توافق، منطقه وسیعی به نام دیپلماسی وجود دارد. انتقال پیام، روشنکردن خطوط قرمز، آزمودن پیشنهادها، ایجاد سازوکارهای جلوگیری از برخورد ناخواسته و یافتن کوچکترین نقطهای که بتوان بر سر آن توافق کرد.
حساب جنگ
دلیل اصلی آزمون چنین مسیری، نهتنها اخلاقی، بلکه اقتصادی و امنیتی نیز هست. پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، تنگه هرمز روزانه پذیرای حدود ۱۲۵ کشتی بزرگ تجاری بود و نزدیک به یکپنجم عرضه روزانه نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از این مسیر عبور میکرد. دادههای مقدماتی کشتیرانی نشان میدهد در یکی از روزهای اخیر، فقط دو کشتی حامل کالا از تنگه عبور کرده است؛ هرچند این رقم آمار کشتیهایی که سامانه شناسایی خود را خاموش کردهاند، لزوما دربرنمیگیرد. بازار انرژی نیز نسبت به کوچکترین نشانههای کاهش تنش، حساس شده است. اعلام آمادگی مشروط تهران برای بازگشایی کاملتر هرمز، همراه با افزایش ظرفیت مسیرهای جایگزین عربستان، در همان روز به کاهش قیمت نفت کمک کرد و بهای نفت برنت را به پایینترین سطح دو هفته رساند. این ارقام یک پیام ساده دارد: جنگ ایران و آمریکا مدتهاست فقط مسئله تهران و واشینگتن نیست. هزینه آن به بنادر، شرکتهای کشتیرانی، بازار بیمه، تولیدکنندگان انرژی و در نهایت مصرفکنندهای منتقل میشود که شاید هزاران کیلومتر از خلیج فارس فاصله دارد. در آمریکا نیز هزینه مستقیم عملیات نظامی، براساس برآورد فرماندهی مرکزی این کشور تا اوایل سپتامبر، به دهها میلیارد دلار رسیده است. در ایران، جنگ با تخریب زیرساختها، اختلال اقتصادی و جابهجایی گسترده شهروندان همراه شده؛ کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل با استناد به دادههای دولتی ایران گزارش کرده است صدها هزار خانوار در مقاطعی ناچار به ترک موقت خانههای خود شدهاند. این ارقام بهتنهایی درباره مسئولیت سیاسی یا حقوقی جنگ حکم صادر نمیکند، اما این مسئله را روشن میکند که ادامه منازعه بدون هزینه نیست؛ صورتحساب جنگ فقط با دلار نوشته نمیشود، پیامدهای آن بسیار فراتر از ساختارهای نظامی و دفاعی است.
حافظه سنگین
اما هزینه بالا بهتنهایی صلح نمیآورد؛ اگر چنین بود، بسیاری از جنگهای تاریخ خیلی زودتر پایان مییافت. مسئله ایران و آمریکا بر بستری از بیاعتمادی تاریخی شکل گرفته است. خروج واشینگتن از توافق هستهای ۲۰۱۵، بازگشت تحریمها، اختلاف بر سر برنامه هستهای ایران، نقش نیروها و گروههای مؤثر در تحولات امنیتی منطقه، حملات متقابل و شکست یا توقف دورههای گذشته مذاکره، برای هر دو طرف مجموعهای از استدلالها برای بدگمانی است. از نگاه تهران، پرسش بنیادی این است که چه تضمینی وجود دارد تعهدی که امروز پذیرفته میشود، فردا با تغییر سیاست آمریکا بیاثر نشود. از نگاه واشینگتن، مسئله اصلی آن است که چگونه میتوان محدودیتهای احتمالی بر برنامه هستهای و دیگر تعهدات را بهگونهای قابل راستیآزمایی طراحی کرد. این دو نگرانی را نمیتوان با شعار حل کرد. دیپلماسی زمانی جدی میشود که بهجای مطالبه اعتماد کامل، سازوکاری ایجاد کند که حتی در نبود اعتماد نیز قابل اجرا باشد.
راهروهای نیویورک
ارزش مجمع عمومی سازمان ملل دقیقا در همین نقطه ظاهر میشود. سازمان ملل، قدرت تحمیل توافق میان تهران و واشینگتن را ندارد و مجمع عمومی نیز جایگزین مذاکرات مستقیم نیست، اما گردهمایی کمسابقه دیپلماتها و مقامات سیاسی در سازمان ملل، یکی از معدود فرصتهایی است که دهها رئیس دولت، وزیر خارجه و میانجی در چند ساختمان و چند خیابان متمرکز میشوند. سازمان ملل اعلام کرده است فقط برای استفاده از اتاقهای مذاکرات دوجانبه در هفته جاری بیش از هزارو 500 درخواست ثبت شده است. بسیاری از مهمترین تحولات دیپلماتیک جهان نه پشت تریبون اصلی، بلکه در همین دیدارهای کوتاه، ملاقاتهای غیررسمی و انتقال پیام از طریق طرفهای سوم آغاز شدهاند. تماس ایران و آمریکا نیز الزاما نباید با دیدار رؤسای جمهور آغاز شود؛ مذاکره میتواند ابتدا میان دیپلماتها، وزیران خارجه یا حتی از طریق میانجی شکل گیرد. گاهی ارزش چنین تماسهایی در توافقی که همان روز حاصل میشود نیست، بلکه در جلوگیری از سوءبرداشتی است که فردا ممکن است به یک حمله دیگر منجر شود.
دستهای میانه
در ماههای گذشته، عمان، قطر، پاکستان و دیگر بازیگران منطقهای هریک بهگونهای در انتقال پیام یا تلاش برای کاهش تنش نقش داشتهاند. حضور کشورهای عربی خلیج فارس در نیویورک نیز اهمیت ویژهای دارد، زیرا آنها همزمان با ایران همسایهاند، با آمریکا روابط امنیتی دارند و بیش از بسیاری از بازیگران دیگر، هزینه ناامنی در خلیج فارس را مستقیم پرداخت میکنند. برای این کشورها، مسئله فقط پایان جنگ ایران و آمریکا نیست؛ مسئله شکل آینده امنیت منطقه است. اگر مذاکرات آینده صرفا به توقف موقت آتش محدود شود و پرسشهای مربوط به امنیت کشتیرانی، حضور نظامی، نگرانیهای کشورهای ساحلی، برنامه هستهای، تحریمها و سازوکارهای جلوگیری از درگیری دوباره بیپاسخ بماند، هر آرامشی شکننده خواهد بود. در مقابل، انتظار حل همه این مسائل در یک مذاکره نیز واقعبینانه نیست. شاید نقطه آغاز، توافق بر سر مسائل محدودتری چون کاهش عملیات نظامی، امنیت عبور کشتیها، ایجاد کانال تماس اضطراری و بازگشت تدریجی سازوکارهای نظارتی باشد. دیپلماسی همیشه با مسئله بزرگ آغاز نمیشود!
سیاست در خانه
سخنان ترامپ درباره احتمال توافق پس از انتخابات میاندورهای، بُعد دیگری از مسئله را آشکار کرد؛ اینکه سیاست خارجی هیچگاه کاملا از سیاست داخلی جدا نیست. در آمریکا، جنگ ایران به موضوعی انتخاباتی و اقتصادی نیز تبدیل شده است. هزینه عملیات نظامی، قیمت انرژی و اختلاف کنگره و کاخ سفید درباره اختیارات جنگی، همگی وارد مباحث سیاسی داخلی شدهاند. این واقعیت البته اثبات نمیکند که تصمیمهای ترامپ صرفا با انگیزه انتخاباتی گرفته میشود؛ چنین نتیجهای نیازمند شواهد مستقلی است اما نشان میدهد هر تصمیم درباره جنگ یا صلح باید در فضای سیاست داخلی آمریکا نیز قابل دفاع باشد. تهران نیز با محدودیتهای مشابه هرچند در ساختاری متفاوت، روبهروست. تجربه شکست توافقهای گذشته، مسئله تحریمها، افکار عمومی و ملاحظات امنیتی، هزینه پذیرش هر مصالحهای را افزایش میدهد. مذاکرهکنندگان در چنین شرایطی عملا پشت دو میز مینشینند: یک میز مقابل طرف خارجی و میز دیگر مقابل جامعه و ساختار سیاسی داخل کشور است.
تماس، نه توافق
به همین دلیل، شاید پرسش درست این روزها این نباشد که آیا ایران و آمریکا در نیویورک به توافق خواهند رسید؟ برای چنین نتیجهگیری هنوز شواهد کافی وجود ندارد. پرسش واقعبینانهتر این است که آیا میتوان کانالی ساخت که از شدت برخورد بکاهد و اختلاف را از میدان جنگ به عرصه چانهزنی منتقل کند؟ سه مسیر قابل تصور است: نخست، ادامه وضعیت کنونی و فرسایش متقابل، همراه با احتمال گسترش جغرافیایی جنگ. دوم، تفاهم محدود برای کاهش فوری تنش و جلوگیری از برخوردهای تازه. سوم، حرکت تدریجی از چنین تفاهمی به مذاکرات گستردهتر درباره موضوع هستهای، تحریمها و امنیت منطقه. هیچیک از این مسیرها تضمینشده نیست. یک تماس موفق ممکن است به مذاکره نرسد و مذاکره نیز لزوما به توافق ختم نشود. اما در شرایطی که نیروهای نظامی، ناوها، موشکها و بازیگران متعدد در فضایی پرتنش و محدود حضور دارند، قطع ارتباط خود به بخشی از خطر تبدیل میشود؛ زیرا هرچه کانالهای گفتوگو کمتر باشد، احتمال سوءتفاهم و محاسبه اشتباه بیشتر خواهد شد.
فاصله آخر
سخنان تازه ترامپ، تصویر نیویورک را نه روشنتر، بلکه واقعیتر کرده است. اینکه زبان فشار هنوز زنده است، تهدید نظامی از معادله خارج نشده و اختلافها عمیق شده است. با وجود این، رئیسجمهور آمریکا از امکان توافق سخن گفته، وزیر خارجه او آمادگی برای گفتوگو را اعلام کرده و از تهران نیز پیامهایی درباره امکان احیای دیپلماسی گزارش شده است. هیچیک بهتنهایی دلیلی برای خوشبینی نیست، اما هر دو میتوانند نشانههایی باشند که نمیتوان از کنارشان بهسادگی گذشت.
نقش روزنامهنگاری صلح در چنین شرایطی این نیست که از واقعیت جنگ تصویری نرم بسازد، بلکه باید در کنار موشکها، نقشهها و سخنان تند، راههای خروج از بحران را نیز ببیند؛ هزینههای انسانی و اقتصادی تصمیمها را اندازه بگیرد و میان آنچه واقعا رخ داده، آنچه ادعا شده و آنچه هنوز فقط احتمال است، مرزی روشن بکشد. نیویورک شاید محل توافق نهایی نباشد؛ ممکن است حتی دیدار مستقیمی میان مقامهای ایران و آمریکا رخ ندهد اما اگر این چند روز بتواند به انتقال یک پیام، روشنشدن یک خط قرمز، شکلگیری یک کانال تماس یا یافتن موضوعی محدود برای توافق اولیه منجر شود، کارکرد دیپلماتیک خود را از دست نداده است. جنگ با صدا آغاز میشود؛ دیپلماسی اغلب بیصدا حرکت میکند. شاید مسئله اصلی اکنون نه این است که کدام طرف توان ادامه جنگ را برای مدت بیشتری دارد، بلکه مهم این است که آیا دو طرف حاضرند پیش از آنکه هزینه بازگشت سنگینتر شود، فاصله میان دو آژیر را به فرصتی برای گفتوگو تبدیل کنند؟
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.