|

پیش چشمت داشتی شیشه‌ کبود

حدود ۴۰ سال پیش بود که کارگاه گرافیک شخصی خود را با نام «کبود» راه‌اندازی کردم و وجه تسمیه‌اش برمی‌گشت به نام مسجد کبود تبریز و کاشی‌کاری‌های آن و البته این شعر بسیار زیبا و خیال‌انگیز جناب ملک‌الشعرای بهار که «دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش/ جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود» و همه اینها برایم یک فضای خیال‌انگیز را تداعی می‌کرد

حدود ۴۰ سال پیش بود که کارگاه گرافیک شخصی خود را با نام «کبود» راه‌اندازی کردم و وجه تسمیه‌اش برمی‌گشت به نام مسجد کبود تبریز و کاشی‌کاری‌های آن و البته این شعر بسیار زیبا و خیال‌انگیز جناب ملک‌الشعرای بهار که «دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش/ جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود» و همه اینها برایم یک فضای خیال‌انگیز را تداعی می‌کرد تا اینکه روزی دوست نازنینم جناب سیدکمال حاج‌سیدجوادی به دفترم آمد و چای خوردیم و گفت‌وگویمان گل انداخت و بحث به سمت انتخاب نام کارگاهم رفت و ایشان گفت، البته که این انتخاب نام بسیار شاعرانه و شیرین است ولی داستان را از وجه دیگری هم که حضرت مولانا دیده، می‌توان نگریست که «پیش چشمت داشتی شیشه کبود/ زآن سبب عالم کبودت می‌نمود» و الحق این نیز سخنی بود و چه بسا ما به موضوعی نگاهی داریم، بی‌التفات که از پشت کدام شیشه رنگی به جهان نگاه می‌کنیم و انصاف باید داد که تقریبا همه ما پیش چشم‌مان شیشه‌ای کبود داریم، حالا گیرم رنگش کبود هم نباشد ولی یک‌جورهایی یک کبودی دیگر و متفاوتی از کبود دیگران است. چند سال پیش در همین روزنامه «شرق» یادداشتی داشتم در تحلیل نگاه عمومی جامعه‌مان به قرارداد ترکمانچای و اینکه قرارداد ترکمانچای برای جامعه ما همچون زخمی چرکین است که حتی پس از ۲۰۰ سال، از آن خون می‌چکد و وارد محاوره روزمره شده و هر وقت از تحقیر و حقارت در روابط سخن به میان می‌آید، می‌گوییم مثل قرارداد ترکمانچای است. در آن یادداشت سؤالی طرح کرده بودم که این احساس حقارت از قرارداد ترکمانچای به چه سبب است؟ چرا با اینکه در آن قرارداد، برای جنگی که خودمان آغازگرش بودیم و با اینکه قائم‌مقام هشدار داده بود «کشوری که شش کرور عایدات دارد، با کشوری که ۶۰۰ کرور عایدات دارد نمی‌جنگد» وارد جنگ شدیم و شکست سختی خوردیم و فقط وقتی وارد پیمان صلح شدیم که روسیه تهدید کرد که اگر معاهده صلح نبندید، تهران را هم می‌گیریم. آن‌وقت بود که ما وارد مذاکرات شدیم و جالب اینکه توانستیم در آن مذاکرات، بخش بزرگی از خاک کشورمان را که در جنگ از دست داده بودیم، پس بگیریم و لشکریان روسیه را به آن‌سوی ارس عقب برانیم، ولی جامعه، در عوض اینکه قرارداد ترکمانچای را یک موفقیت دیپلماتیک عظیم بداند، آن را به چشم یک حقارت عظیم نگاه می‌کند؛ اما چرا؟ یعنی چه توقعی داشتیم؟ توقع داشتیم که به‌عنوان یک لشکر شکست‌خورده که پایتختش هم در آستانه سقوط بود، نه فقط بخش بزرگی از سرزمین‌هایی که از دست دادیم و نه حتی سرزمین‌های شمال ارس، بلکه سن‌پترزبورگ را هم با مذاکره به دست بیاوریم؟ حالا همه اینها به کنار، بعد از آن، در فکر و ذهن و جامعه و به‌خصوص بخش بزرگی از نخبگان و تحصیل‌کردگان، چنان کینه و نفرتی از روسیه و بعد شوروی و دوباره روسیه شکل گرفته که حتی الان و زیر بمباران آمریکا-اسرائیل، کم ندیده‌ام تحصیل‌کردگانی که به شخص خود من می‌گویند «هرچه بدبختی داریم از روسیه است». اما واقعا چرا چنین می‌بینیم؟ اگر این همه کینه، از قرارداد ترکمانچای است، که آن قرارداد به نفع ما (به‌عنوان یک کشور مطلقا شکست‌خورده در جنگ) بود.

هیچ تردیدی نیست که باید در سیاست، به‌خصوص در سیاست خارجی، همیشه با شک و تردید و بسیار با دقت در ظرایف، به روابط نگاه کرد، ولی این دقت باید در همه‌جا و نسبت به همه رعایت شود. یعنی نمی‌شود یکی بگوید من قصدم نابودی تمدن ایرانی است و به این قصد و هدف، عمل کند و این را بنیانی در سیاست و ذهنیت آن طرف که ما را بمباران می‌کند ندانیم و بعد بگوییم «همه بدبختی ما از آن یکی کشور است». بگذارید به چند مورد اشاره کنم. تمدن چین حدود ۲۰۰ سال پیش از تمدن غرب، صاحب سه ابزار بنیادی استعمارگری (باروت، قطب‌نما و کشتی‌های اقیانوس‌پیما) بود ولی هیچ سابقه استعمارگری در تاریخ تمدن چین مشاهده نمی‌شود. در مقابل، تمدن غرب نه‌تنها دارای سابقه گسترده استعمارگری است، بلکه این تهدید ترامپ که تمدن ایران را نابود می‌کنم، گزافه‌گویی یک ذهن بیمار نیست، بلکه تمدن غرب تا قبل از این تهدید روشن، چهار تمدن باستانی دیگر (مصر، آزتک، اینکا و هند) را نابود کرده بود و از هفت تمدن باستانی، فقط دو تمدن دیگر، یعنی تمدن ایران و تمدن چین است که هنوز نابود نکرده و برای همین، تهدید به نابودی تمدن ایران، فقط یک ایده مالیخولیایی نیست، یک مسیر است که تمدن غرب، ۲۰۰۰ سال است که در آن قدم گذاشته و امروز آن بخش از این تمدن که به این مسیر باور دارد است که در رأس قدرت آمریکا و جهان غرب قرار گرفته و می‌گوید «حالا بعد از ۲۰۰۰ سال می‌توانیم کار ایران را یکسره کنیم». اما با وجود این تهدید آشکار، جامعه ما و به‌ویژه تحصیل‌کردگانمان، وقتی چند سال پیش طرح توافق‌نامه راهبردی ۲۵ ساله با چین مطرح شد، به‌جد علیه‌اش شوریدند یا در همه این سال‌ها بدون حتی یک خط مستندات، از تحویل جزایر خلیج فارس به چینی‌ها یا چشم‌پوشی ایران از حقوق ۵۰درصدی خود در دریاچه خزر می‌گویند (حقوق ۵۰درصدی؟).

یا درست در همین ایامی که منابع اطلاعاتی غربی از این می‌گویند که در حمله ایران به پایگاه‌های آمریکایی، ایران از کمک‌های ماهواره‌ای چین و روسیه بهره‌مند بوده و در شورای امنیت و دیگر مجامع و نشست‌های بین‌المللی مانند جی۲۰، چین به تنهایی یا با همراهی روسیه از حقوق ایران دفاع می‌کنند، یکی از شناخته‌شده‌ترین فعالان سیاسی کشورمان می‌گوید چین ما را تهدید کرده که یا با آمریکا و عربستان و امارات به توافق برسید و یا دیگر نماینده کشورتان را به چین نفرستید. خب دقیقا این حرف یعنی چه و درست همان زمانی که هم چین و هم روسیه دارند از ایران در شورای امنیت دفاع کرده و قطع‌نامه‌هایی که آمریکا و اروپا و کشورهای عربی حامی و طراح آن‌اند، وتو می‌کنند، این‌گونه سخن‌گفتن یک فعال شناخته‌شده عرصه سیاست و اقتصاد کشور را به چه تعبیر کنیم؟

قطعا و حتما باید به روابط بین‌الملل با شک و تردید نگاه کرد، ولی یادمان باشد که در این روابط، برای هر کشوری، منافع ملی اولویت دارد، برای ما هم لازم است که همین‌گونه باشد و به قول آن سخن معروف، «در سیاست رفاقت نداریم، فقط منافع داریم». حالا در این منظر منافع، منفعت ما در هم‌پیمانی با کدام‌طرف است، آن طرف که می‌گوید می‌خواهم تمدن ایرانی را نابود کنم و به عصر حجر بفرستم و این قصد را هم عملیاتی کرده، یا آن‌طرف که در مقابل این تهدید به ما کمک می‌کند؟حتی اگر هم بگوییم چنین کمکی را به خاطر منافع خود انجام می‌دهد، باز هم اینکه بهتر است با کسی هم‌پیمان باشیم که منفعتش در ماندن ایران است و نه آن کسی که منفعتش را در نابودی ایران می‌داند. یا یکی از همین اهل سیاست که زمانی جایگاهی بلند در کمیسیون امنیت ملی مجلس داشته، بارها و حتی در همین یکی دو روزه می‌گوید «چین به خاطر منافعش، بین ایران و آمریکا، طرف آمریکا را خواهد گرفت». خب حالا این یعنی چه؟ یعنی تلاش نکنیم که بتوانیم چین را تبدیل به هم‌پیمان خود کنیم؟ یا اینکه نمی‌توانیم چین را هم‌پیمان خود کنیم؟ اگر منظور آن اهل سیاست که بسیاری افراد، سخنانش را چون نقل و نبات منتشر می‌کنند نظر اول باشد که نتیجه‌اش یعنی باید تسلیم آمریکا شویم، اگر هم منظورش دومی باشد که باز هم باید تسلیم آمریکا شویم. خب چرا مطلب را می‌پیچانید؟ اگر منظورتان این است که راهی جز تسلیم نداریم، حرف دلتان را بزنید و اگر معتقدید لازم است که تسلیم نشویم، بگویید این لزوم چگونه محقق می‌شود؟ اینکه بگوییم تا ایران با امارات و عربستان و آمریکا مسائلش را حل نکند، چین فرستاده ما را راه نخواهد داد یا اینکه بگوییم چین بین ایران و آمریکا، آمریکا را انتخاب خواهد کرد، واقعا با چه قصدی گفته می‌شود؟ و آیا وقتی در عرصه واقعیت، به‌رغم آنکه گفته شده بود، چین فرستاده ایران را به شرط حل مسائل با امارات و عربستان و آمریکا می‌پذیرد، عراقچی به چین رفت و به‌رغم آنکه گفته شد، چین بین آمریکا و ایران، طرف آمریکا را می‌گیرد، چین قطع‌نامه آمریکا را وتو کرد، یک معنی بیشتر ندارد، سیاست، آن هم سیاست بین‌الملل، به این سادگی‌ها که این دو استخوان خر کرده عالم سیاست و شاید اقتصاد تصور می‌کنند نیست. اینکه پیش چشم، شیشه کبود بگیریم، رنگی به جهانی که می‌بینیم خواهد داد که شاید رنگ واقعی جهان نباشد. هنر سیاست آن نیست که پیشاپیش همه‌چیز را قطعی و حتمی تصور کنیم و یادمان باشد که در این سیاست، نه رفیق داریم و نه دشمن، فقط منافع داریم و هنر یک سیاست‌ورز آن است که وقتی یک نفر صراحتا می‌گوید تمدن تو را نابود می‌کنم، بتواند به رقبای او بفهماند اگر من نابود شوم، نفر بعدی تو هستی، پس منفعت بزرگ‌تر و درازمدت تو در این است که من باشم، که اگر من نباشم، از آن هفت تمدن باستانی فقط شما دوتا خواهید ماند و یک جنگ آخرالزمانی.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.