جنگ یا مهار جنگ
بعضی اصرار بر ادامه جنگ دارند و عزت کشور ما را در این راهبرد میبینند. معتقدند باید با همه قدرت با دشمن جنایتکار رفتار کرد و اگر آتشبس یا مذاکرهای نیز در کار باشد، باید با زور قدرت آنها را به میز کشاند و امتیازات مورد نظر را گرفت.
بعضی اصرار بر ادامه جنگ دارند و عزت کشور ما را در این راهبرد میبینند. معتقدند باید با همه قدرت با دشمن جنایتکار رفتار کرد و اگر آتشبس یا مذاکرهای نیز در کار باشد، باید با زور قدرت آنها را به میز کشاند و امتیازات مورد نظر را گرفت. قطعا تحت شرایطی، این راهبرد صحیح است. به قول شاهنامه: بدو گفت رستم که ای شهریار/ مجوی آشتی اندر این کارزار
نبد پیشتر آشتی را نشان/ برین روز گرز من آوردشان
بعضی دیگر معتقدند شرایط ناترازیها، بهگونهای نیست که آستانه تحمل و تابآوری مناسبی را نشان دهد و قدرت جنگی نمود بارز و قابل مقایسهای داشته باشد. ازاینرو بر خویشتنداری و تصمیم عقلایی به اقتضای شرایط تأکید میکنند و مصلحت جامعه را در راهبردی مینگرند که اقتضای شرایط ماست و آن حداکثر تلاش برای مهار جنگ به شیوه عزتمدارانه، زیرکانه و هوشمندانه با بهترین نتایج ممکن است. دسته اول، تفکر مقابل خود را بعضا غربگرا و گاه خائن برمیشمارند و گاه به وطنفروشی نیز نسبت داده میشوند. متقابلا دسته دوم نیز معتقدند تندرویهای دسته اول و بیتوجهی به شرایط و اقتضای مملکت، سبب شرایط موجود میشود. مدیران کشور، بسته به گرایشهای فکری یا مصالحی که احساس میکنند، سخنان دوپهلو و گاه غیرشفاف میزنند تا هیچ طرفی را از خود ترد نکنند. بنابراین ضروری است این تعارض به عنوان یک مسئله در چارچوب مبانی عقلی و علمی مورد مداقه قرار گیرد. بدیهی است در حیات جمعی بشر، جنگ اصالت ندارد و پدیدهای عارضی است. اصل بر حسن ارتباطات و مهربانی است. و َإِن جَنَحُوا لِلسّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَ تَوَکّلْ عَلَى اللَهِ إِنَهُ هُوَ السّمِیعُ الْعَلِیمُ، (انفال/61). اما اگر جامعهای ناخواسته مورد تهاجم قرار گرفت، چگونه باید رفتار کند؟ تاریخ بشر حالات مختلف را نشان میدهد. حتی تاریخ اسلام نیز یک رویه را تعیین نکرده است. در جنگهای کشورهای مختلف نیز شاهد رفتارهای چندگانه هستیم. حتی در تاریخ جنگهای ایران، مثل جنگ با روس، قبل از شکست و از دست دادن سطح قابل توجهی از سرزمین، بعضی از خردورزان گفته بودند توازن قوا برقرار نیست و کاری شود تا جنگ نشود، اما چنین نشد و شد آنچه نباید میشد. علم و دین بر اقتضاییبودن موضوع تأکید دارند و همین سبب اختلاف در راهبردهای اجراشده توسط جوامعی است که مورد ظلم و هجوم دشمن واقع میشوند و همین سبب شده به نتایج متفاوتی برسند؛ گاه شکست خوردهاند، گاه پیروز شدهاند و در مواقعی نیز نه برد و نه باخت را تجربه کردهاند.
با فرص اینکه شجاعت و عقلانیت در کار است و سران جامعه متعهد و دلسوزند، چند وضعیت برای جامعه دفاعکننده از کیان خود قابل معرفی است: الف. بر این باور واقعی هستند که قدرت بیشتری نسبت به متخاصم دارند. ب. وضعیت خود را در توازن قوا با دشمن میبینند. ج. قوای خود را ضعیفتر از مهاجم برمیشمارند. اگر اوضاع «الف» و «ب» با نگاه واقعبینانه متصور باشد، در آن صورت بعید است در میان نخبگان با جنگ تا پیروزی مخالفت جدی و مؤثری صورت گیرد، بهویژه اینکه با تهاجم غافلگیرانه مواجه شده، خسارتهای نابخشودنی دیده باشد. ضرورت تنبیه دشمن و ایجاد امنیت مستمر، قطعی است. اما این وضعیت سوم است که سبب معما (پارادوکس) در اذهان کارشناسان و تحلیلگران حوزه سیاست و گاه نظامی میشود. اگر واقعا جامعه مظلوم و دفاعکننده، از دشمن برتری در ماشینافزار جنگی ندارد و فرماندهان دشمن به حقوق بشر و قوانین بینالمللی نیز پایبند نیستند، کشور مدافع باید طرحی درهم ریزد تا توان جنگی و دفاعی خود را به سطح توازن یا برتری برساند و این در کوتاهمدت و ضمن جنگ بعید است، مگر اینکه سطح اختلاف ناچیز باشد. لذا باید طرحی برای حفظ کیان خود عملی کند و جنگ این نتیجه را ندارد.
در جبهه مقاومت هنوز حلوفصل این دست معادلات باقی است. به عنوان مثال، اندازه قدرت حزبالله در لبنان با شرایط هممرزی با صهیون و امکان آسیبزدن و آسیبدیدن از یک سو و امکان تعامل مفید با مجموع حاکمیت و بدنه اجتماعی در تقابل با دشمن جنایتکار باید ارزیابی شود و در راستای اینکه بنیانی مرصوص شکل گیرد، تلاش شود. یمن با داشتن بابالمندب و جمهوری اسلامی ایران با داشتن تنگه هرمز و هر دو با داشتن موشکهای قوی، باید بتوانند زورآزمایی خود و جریان مقاومت را در مجموع بسنجند و بتوانند فرجام فرایند جنگ را پیشبینی عقلایی کنند. در حال حاضر اوضاع مختلفی را در این بیش از دو سال اخیر با جریان آمریکا-صهیون سپری کردهایم و هنوز ماجرا ادامه دارد. چه فرض کنیم جنگ میکنیم یا دفاع، در هر دو حالت جنگ میکنیم؛ چون حمله در برابر حمله (پاتک در برابر تک) نوعی دفاع محسوب میشود. قطعا در شرایط احتمال معقول در پیروزی، اولویت انتخاب استمرار جنگ تا وصول پیروزی است. اما اگر توازن نسبی قوا وجود نداشته باشد، باید رویه دیگری را برگزید. اگر گرز رستم در دست نباشد، حداقل باید با لطایفالحیلی جنگ را به تعویق انداخت تا توازن یا حتی برتری قوا حاصل شود. توقف جنگ، جلوگیری از ویرانی اقتصاد و زیرساختها و بهخصوص منابع انسانی، ضرورتی اجتنابناپذیر میشود. به طور طبیعی، آتشبس، عدم مخاصمه یا نوعی از صلح، همراه با دادوستدهایی است، امتیازی میدهی و امتیازی نیز اخذ میکنی؛ معمولا تلاش میشود تا یک نوع بازی برد-برد انجام شود یا حداقل یک طرف باخت نداشته باشد؛ یعنی مصلحت جامعه گاه در جنگ و گاه در مهار جنگ است.
آنچه خلأ ما در امور دفاعی بوده است، موانعی فکری و ارتباطی در علمپروری و ایجاد سامانه صنعتی لازم برای رشد و توسعه متوازن با دنیای روز جنگافروز بوده است. جنگ برای جوامعی که بهدنبال تعالی جامعه هستند، پدیدهای تحمیلی است. اصل بر رسیدگی به امور سازندگی است. عواقب و پیامدهای جنگ خاستگاه جوامع فرهیخته نیست. تخریب محیط حیات اجتماعی، رشد تورم و بیکاری، فقرافزایی، بهعلاوه تلفات جانی و آسیب به منابع انسانی و... چیزهایی نیستند که از آن استقبال شود.
اما چون تسلیم زور و استثمار نیز نباید شد و زیر بار ذلت نباید رفت، جنگ و مقاومت ضرورتی اجتنابناپذیر میشود. اگر واقعا قدرت نسبتا متوازنی وجود دارد، نهتنها مقاومت، بلکه حمله بهترین راهبرد دفع خطر و دفاع از کیان ملی و مذهبی است. اگر عدم توازن قوا برآورد عقلای قوم است، مهار هوشمندانه جنگ، بهترین راهبرد برای دفاع از کشور و ایجاد امنیت و جلوگیری از پیشامدهای مخرب جنگ است.
اگرچه نمیشود از ابزار نامقدس برای رسیدن به اهداف مقدس استفاده کرد. اما چون حفظ حیات جامعه، اوجب واجبات است، دفع افسد با فاسد مجاز است. در تزاحم، دو عنصر تلاقی میکند و گاه انسان در میان انتخاب بین بد و بدتر باید تصمیم بگیرد. انتخاب بین خوب و بد را انسان با کمترین توان فکری، میتواند تشخیص دهد. اگرچه داشتن ابزار جنگی برای بازدارندگی، غیر از کاربرد آن است، اما کاربرد آن نیز تحت شرایطی، الزامی میشود. اگر به هیچ طریق صوابی نتوان دفع خطر مهلک کرد، جز با مقابلهبهمثل؛ آنگاه چارهای نیست جز اینکه به فرمایش قرآن: چشم در برابر چشم، گوش در برابر گوش و جان در برابر جان مطرح شود و این نوع خشونت متقابل، با عدالت نیز سازگار است. قاعده عسر و حرج نیز سبب حرمت بعضی افعال میشود. در شرایط اختلاف در تشخیص فقهی و صدور فتوا، ارجاع به فتوای دیگر مراجع تقلید در میان علمای اسلامی باب است. گاه اذن و اجازه رجوع و عمل به فتوای دیگر فقها جایز است. لذا بررسی داشتن جنگافزارهای قوی برای بازدارندگی و مقابله به مثل احتمالی یا مقابله هموزن نسبی، از منظر فقهی محل تأمل و بررسی روزآمد است. اگر بعضی موارد، در صدر اسلام سابقه نداشته، شرایط زمان و مکان، سبب صدور حکم مقتضی میشود. چون اوضاع متفاوت، احکام مختلف به اقتضای خود را میطلبد.
مسئولیت و تعهد حکمرانی در شرایط بحران با شرایط عادی یا تحت جنگ، متفاوت است. دشمن به هیچ وجه متعهد به قوانین و اصول اخلاقی نیست. در زمان مذاکره، بدون اعلام جنگ، مستقیم به شهرها حمله میکند، فرماندهان و اندیشمندان سیاسی و رهبر مملکت را همراه با کودکان، ورزشکاران و... ترور میکند و به هیچ نهادی پاسخگو نیست و تنبیه نمیشود. کشور ما را به ویرانهساختن و بردن به عهد عتیق تهدید میکند. در این وضعیت باید قدرت بازدارندگی داشته باشیم. هیچ راه دیگری نیست. راه بازدارندگی طبق تجربه، اتکا به سازمانها و دستگاههای بینالمللی یا امیدبستن زائد و بیش از اندازه به کمک کشورهای دوست نیست. تنها راه همان است که خالق متعال فرمود: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ.
این گزاره که ما مأمور به انجام تکلیف هستیم و نه نتیجه، مربوط به حوزههای غیراجتماعی و درباره امور شخصی است. چرا تحت بعضی شرایط امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست؟ چرا گاهی تقیه واجب میشود؟ چرا گاه امام معصوم با شخصیتی مانند معاویه سازش میکند. چون اسلام نتیجهگراست. به همین دلیل امام حسین(ع) اعلان برداشتن تکلیف از یاران خود کرد. در شرایط نابرابر و روشنبودن نتیجه، یا حتی گاه، تحت شرایط برتری و شفافبودن پیروزی، به دلیل حرمت ذاتی جنگ، در فرهنگ ما و به حکم عقل که در شاهنامه نیز منعکس شده است، دیپلماسی و مهار جنگ مقدم بر خونریزی است. فرستادن سفیران خردمند پیش از آغاز نبرد، نه از روی ترس، بلکه برای اتمام حجت و پیشگیری از مرگ بیگناهان است.
نخستین به جنگ اندرون تیز گشت/ از آن پس پشیمانی آویز گشت
کسی کو به آغازِ پیکار، رای/ نورزد، نیابد زِ ننگش رهای
خردمند هرگز به پیکارِ تند/ نشاید که گردد به گیتی بلند
چو بنشست با رأی و با کارِ ساز/ فرستاد فرزانه و سرفراز
پیامی برآورد از آنِ مهان/ که تا خون نریزد به دشتِ گمان
حتی حضرت علی (ع) در جنگ با خوارج که هشت ماه به طول انجامید، با گفتوگو و مذاکره هشت هزار نفر را از جنگ منصرف کرد و نهایتا از سر اجبار با چهار هزار نفر جنگ کرد و پیروز نیز شد. در فرهنگ ما، میان دو مفهوم «پهلوان» و «قهرمان» تمایز وجود دارد. قهرمان به وسائط شکست حریف و پیروزی بر طرف مقابل میاندیشد؛ اما پهلوان مظهر «کاربرد خرد و جوانمردی در مبارزه» است. رستم در نبرد با سهراب یا اسفندیار، همواره میکوشد تا با گفتوگو راهی برای صلح بیابد، ابتدا عقلانیت را به کار میگیرد. پهلوان در برابر وسوسه نفسانی میایستد، آنطورکه حضرت علی (ع) در برابر عَمرو بن عَبدِوَدّ حوائج نفسانی را مهار کرد؛ او میداند که پیروزیِ آمیخته به بیاخلاقی، در حقیقت شکستی ابدی نزد وجدان جمعی تاریخ در پی دارد و دور از جوانمردی است، آنطورکه تاریخ درباره سپاه ابن زیاد و عمر سعد نشان میدهد. بنابراین موضوع انتقام در جنگهای پیدرپی، دور باطلی را ممکن است رقم بزند یا به مصلحت جامعه نباشد. کما اینکه در صلح حدیبیه، رسول خدا با قاتلان حمزه سیدالشهدا مواجه بود. مصلحت جامعه گاه در قصاص و خونخواهی و گاه در تعویق آن و مهار جنگ است.
در جنگ نباید بیگدار به آب زد. سازمان ملل تا وقتی تحت فرمان صاحبان قدرت است، نمیتواند عامل جاریسازی عدل و برخورد با ظالم باشد. چند صد کشورِ در حال توسعه یا بعضا صنعتیشده بیرون از حق وتو باید در فکر ایجاد سازمان دیگری باشند. در قرآن جنگ با نیرنگ سالم و استفاده از ابزار مشروع از یک سو و رعایت عدالت از سوی دیگر، عجین است، قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَ لَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ، (بقره/190). تصمیم پس از تفکر، تعقل، علم و مشورت در یک سامانه حاکمیتی مهم است و باید پاس داشته شود و توسط دیگران تخریب نشود. این سامانه با توجه به امکانسنجی و تحلیل قدرت و ارزیابی نتایج احتمالی تعیین تکلیف میکند. مسلما اگر هواپیمای دوربرد و ناوبری قوی داشته باشیم؛ موشک قارهپیما و با سر جنگی بسیار قوی داشته باشیم و ابزارهای آسیب به اقتصاد آمریکا در سطح قابل توجه در دست باشد و به دام انداختن حریف را بلد باشیم، خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبَاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعًا (نساء، 71)؛ آنگاه شعار جنگ، جنگ تا پیروزی شعار حقی است، در غیر این صورت، مهار جنگ در کوتاهترین زمان ممکن و با کمترین خسارت و اخذ بیشترین امتیاز ممکن، عقلانیترین راهبرد است. فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً؛ (نساء/90).
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.