ما و وطن
وطنخواهی نهتنها در برابر دین و ارزشهای قرآنی قرار ندارد، بلکه از نظر حقتعالی چنان اهمیت دارد که در آیه 8 سوره ممتحنه فرموده است: «با کفاری که با شما بر سر دین نجنگیده و شما را از وطن بیرون نکردهاند، به عدالت رفتار کنید».
وطنخواهی نهتنها در برابر دین و ارزشهای قرآنی قرار ندارد، بلکه از نظر حقتعالی چنان اهمیت دارد که در آیه 8 سوره ممتحنه فرموده است: «با کفاری که با شما بر سر دین نجنگیده و شما را از وطن بیرون نکردهاند، به عدالت رفتار کنید». در این آیه، دین و وطن در کنار هم پاس داشته شدهاند. پس چرا گاهی از سوی برخی، در پاسداشت وطن ابهام پدید میآید؟ چند روز پیش یکی از دانشجویان سابقم را که اکنون در کارخانهای مشغول به کار است، دیدم. احوالش را پرسیدم و گفت: با اینکه شبها مقیدم در میدان حمایت از وطن حاضر شوم، دو ابهام فکری دارم. پرسیدم چه هستند؟ گفت: چگونه میتوان وطنی را دوست داشت که در آن نتوانم حتی چند متر مسکن برای زندگی داشته باشم یا هزینه زندگی چنان بالا باشد که ازدواج را ناممکن کند؟ چگونه در این وطن آسودهخاطر بمانم که نه میتوانم مادرم را در بیمارستان دلخواه درمان کنم و نه حتی فرزند برادرم را در هزینه تحصیل یاری دهم، چه رسد به اینکه بعدها از فرزند خودم حمایت کنم؟ با این حال، این وطن عشق من است؛ هرجا بروم، غریبم و در غربتم و نمیتوانم به جایی جز آن دل ببندم. بهعنوان معلم اقتصاد، واقعا شرمنده شدم. سپس از برادرش گفت که در طول ماه، بیشتر بیکار است، کارِ کمی دارد، بهسختی بخش خصوصی او را به کار میگیرد، حداقل حقوق را میگیرد و دائم در مضیقه است.
دغدغه فکری دومش این بود که با وجود تکرارِ این سخن از سوی دلسوزان که بر طبل تفرقه نکوبید، در همین میدانها گاه شعارها یا پلاکاردهایی علیه برخی جریانات فکری داخلی دیده میشود که صرفنظر از حقانیت هر طرف، در این شرایط جای طرح ندارد. نمیدانم چرا برخی حاضر نیستند از راهبرد وحدت و انسجام ملی در برابر دشمن پیروی کنند و از سوی دیگر، گاه تصمیمات احتمالی مسئولان را از دیدگاه خود خیانت میپندارند و عملا چوب لای چرخ نظام میگذارند. البته او میدانست که نقد فکری در محیط علمی، منعی ندارد و تضارب اندیشهها سبب رشد فکری است.
بر پایه احساس مسئولیت و به تبعیت از حدیث شریف «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»، اینجا به این دو معضل فکری میپردازیم. ابتدا معضل دوم بحث میشود. این معضل، سردرگمی در تبیین مرز عزت، حکمت و مصلحت است. البته عزت و مصلحت در دل حکمت قرار میگیرند؛ آنچه مشکل آفریده، از یک سو حل تعارض میان حدود عزت و مصلحت است که باید با عقلانیت برطرف شود و از سوی دیگر نبود سامانهای که بتواند فضای مجادلات را سالم و علمی اداره کند و اعتراضات را نهتنها به رسمیت بشناسد، بلکه به آن احترام بگذارد و آن را بررسی کند. بدیهی است بعد از چالشهای لازم، آنچه نتیجه منطقی و قانونی میشود، باید پاس داشته شود و سنگاندازی نشود. اما معضل نخست، یعنی فقر نسبی که به اوضاع اقتصادی کشور مربوط میشود. در این حوزه، مسئولان و کارآفرینان باید کمک کنند فضای کسبوکار چنان چابک شود که اشتغالزایی، به رشد تولید و مهار اساسی تورم بینجامد. نمیتوان منتظر ماند تا تهدید محو شود؛ در آن صورت فرصتها از دست میروند و فرصتسوزیها بیشتر میشود. باید در دل تهدیدها، فرصت ساخت؛ هرچند مهار تهدید نیز در اولویت سیاستگذاران قرار دارد.
نکته اصلی این است که نمیتوان دشمن را دائمی تعریف کرد و همواره بر پایه احتمال نزدیک به قطعیِ جنگ، کشورداری کرد. در این صورت سرمایهگذاری متوقف و سرمایهها جابهجا میشوند، آنگاه با فرار سرمایه، بیکاری و تورم بیشتری روبهرو میشویم. در شورهزار و زمین سنگی، علف نمیروید. رسول خدا(ص) در فتح مکه با چهرههای اصلی جنگ با مسلمانان، مانند ابوسفیان و شبیه به او، به اقتضای مصالح اسلام صلح کرد؛ امام حسن(ع) نیز در برابر معاویه عدم مخاصمه را برگزید. آنچه قائد شهید از آن به «نرمش قهرمانانه» تعبیر فرمود، در چنین مواردی مصداق مییابد.
زیست سالم و مطلوب، حقی انسانی و مورد تأیید خالق است. مواهب لازم برای حیات باید در دسترس همگان باشد و کسی حق ایجاد مانع ندارد. از تکالیف مسئولان اجتماعی، بهویژه در حوزه اقتصاد، تأمین نیازهای مردم است؛ نیازهایی که باید متناسب با تواناییهای جامعه، امکانات تولید و درآمد ملی بالقوه به فعل درآید. فقر و بیکاری نشاندهنده عدم تناسب این نیازها با تواناییهاست.
بر اساس اصول عقلی، حکمرانی درست، مبتنی بر علم و حل مسائل جامعه است. برای تحقق این امر، حاکمان باید اهل علم باشند و از طریق شایستهسالاری و رقابت سالم اجتماعی انتخاب شوند. این رویکرد در قوانین ایران نیز تا حدی منعکس شده است؛ مثلا ارتقای سطح تحصیلات داوطلبان مجلس از سطح خواندن و نوشتن به کارشناسی ارشد، نشان از این توجه دارد. هرچند در زمینه رقابتسازی سالم، هنوز جای کار وجود دارد.
به نظر میرسد معضل اصلی در این است که منابع انسانی جامعه در جایگاه صحیح خود قرار ندارند، یا کاربرد دانش و تعقل در چارچوبی محدود شده است که امکان اداره مطلوب کشور را از ما سلب کرده است. باید اندیشید و راه عبور از این بحران را ابتدا یافت؛ همانطورکه رهبر فعلی انقلاب در اولین پیام خویش به پایش اجتماعی اشاره کردند و به طور ضمنی بر ضرورت شناخت مسائل و حل آنها با خردورزی و مطالعات علمی تأکید کردند. نهادهای عمومی و خصوصی مرتبط با موضوع، باید با شناخت وضع موجود، مؤلفههای تغییر را براساس استدلال علمی بیابند و جامعه را به تعالی برسانند.
به همین دلیل، امام راحل بر لزوم حل مسائل محیطی، مثل اتمام جنگ با عراق، روابط با روسیه و عربستان، تأکید داشتند و رئیسجمهور فعلی نیز به نقل از رهبر شهید، بر حل مسائل «نه جنگ، نه صلح» از طریق مذاکره با دشمن برای تسهیل حل مسائل بعدی تأکید کردهاند. قطعا با استفاده از نیروهای انسانی خبره، دلسوز و سالم، میتوان مسائل کشور را حل کرد، مشروط بر اینکه سامانه شایستهگزینی نهادینه شود. تاریخ نشان داده که ظهور شخصیتهای برجسته مدیریتی و دوام آنها، محصولِ رجوع مردم به نخبگان سالم در چنین دستگاه اجتماعی بوده است؛ این سامانه در صدر اسلام پس از پیامبر (ص) دچار آسیب شد و نهایتا تاکنون موجب عقبماندگی برآیند جوامع اسلامی در مقایسه با جوامع صنعتی شده است. اگرچه ریشه تعالی جامعه را باید در بدنه اجتماعی و میان مردم سراغ گرفت؛ اما نقش مسئولان دلسوز، سالم و عالم نیز سازنده است. باید بستر شایستهگزینی فراهم شود تا نتایج مطلوب حاصل شود. شایستهسالاری نباید به محدودسازی گراید و مردم را از خدمات شایستگان محروم کند. شهید مطهری تأکید میکند که این محدودسازی، علاوهبر حقالناسبودن، مانع تعالی مردمی است. باید اجازه داد مردم در عمل با آزمون و خطا پیشرفت کنند تا یاد بگیرند بهترینها را برگزینند؛ در واقع مسئولیت معضلات جامعه و لاجرم عقبماندگیها بر عهده کسانی است که از این آزادی و ایجاد سامانه شایستهگزینی به نوعی سنگاندازی میکنند و به قول قائد شهید، این حقالناس را پاس نمیدارند. باید بفرموده قرآن به آنچه میگوییم، عمل کنیم.