نفعی در تشدید تنش نیست
روز گذشته و پس از حدود 48 ساعت آرامش در منطقه، دوباره تنشها در تنگه هرمز تشدید شد. استمرار وضعیت شبهجنگی بر آبراه راهبردی هرمز و ابهام درباره تفاهمنامه میان ایران و آمریکا نگرانیها را در مورد احتمال آغاز دوباره جنگ افزایش داده است.
روز گذشته و پس از حدود 48 ساعت آرامش در منطقه، دوباره تنشها در تنگه هرمز تشدید شد. استمرار وضعیت شبهجنگی بر آبراه راهبردی هرمز و ابهام درباره تفاهمنامه میان ایران و آمریکا نگرانیها را در مورد احتمال آغاز دوباره جنگ افزایش داده است. فشار عناصر جنگطلب هم در آمریکا و ایران تشدید شده و حصول نتیجه درباره تفاهمنامه موجود و حلوفصل مسائل میان دو کشور را با ابهام جدی روبهرو کرده است. اینکه طرف آمریکایی، یعنی کشور آغازگر حملات و جنگ، چه اهداف آشکار و نهانی را در جنگ اخیر تعقیب میکرد و برای رسیدن به این اهداف از چه ابزارهایی و به چه شکلی استفاده کرد و در ادامه ایران که مورد حمله آمریکا و اسرائیل قرار گرفته، از نظر نظامی و جنگی با دفاع از کشور به واکنش پرداخت و با میانجیگری پاکستان و قطر و برخی کشورهای منطقه زمینه برای آغاز فعالیتهای دیپلماتیک فراهم شد، این مجموعه رویدادهای مهم، موضوع این یادداشت نیست، بلکه یادداشت در پی طرح این نکته اساسی و کلیدی است که در میانه این تنش و جنگ چه چیزی مطابق با مصالح و منافع ملی است و برای حفظ و پیشبرد منافع ملی چه اولویتهایی را باید در نظر داشت.
نخست آنکه باید در نظر داشت در جنگ و حملات آمریکا و اسرائیل، هیچیک از قدرتهای نظامی اروپایی و ناتو حاضر نشدند در کنار آمریکا وارد جنگ با ایران شوند و تلاشها و اقدامات و فشارهای ترامپ و دولت آمریکا نیز نتوانست کشورهای عضو ناتو مانند فرانسه، انگلستان و دیگر کشورها را درگیر تام و تمام در جنگ خلیج فارس کند. هرچند با وقوع جنگ و به دلیل توقف تردد کشتیهای نفتی و تجاری، فشار اقتصادی قابل توجهی به کشورهای اروپایی و دیگر کشورها وارد شد، محدودیت عرضه نفت به افزایش تورم انجامید و هزینههایی نیز برای این دست از کشورها به دنبال داشت.
دوم آنکه از نظر افکار عمومی در عرصه بینالمللی، همدلی با ایران افزایش یافت و آمریکا و اسرائیل بهعنوان آغازگر جنگ مورد انتقاد قرار گرفتند. فضای رسانهای، فشار بیسابقهای به آمریکا وارد کرد؛ بهگونهای که رئیسجمهور آمریکا به صراحت به فشارهای رسانهای اشاره کرد. سوم آنکه در داخل کشور نیز پس از حوادث تلخ دیماه 1404، فضای همدلی و انسجام شکل گرفت و کشورهای مهاجم امکانی برای یافتن همراهی در داخل کشور نیافتند. اگر با آغاز حملات، بهویژه در جنگ اخیر، گروهی تصور میکردند ممکن است بخشی از جامعه ناراضی کشور به همراهی با آمریکا بپردازند، اما در عالم واقع چنین اتفاقی روی نداد. هرچند در این دوره و در استمرار تورم زمستانی، شدت تورم در بهار و ماه نخست تابستان ادامه داشت و از نظر واقعی تورم فشار قابل توجه و کمرشکنی به بخش بزرگی از ایرانیان وارد کرد. از آنجایی که بخش بزرگی از فشار تورمی هم از ناحیه تورم شتابان مواد خوراکی نمایان شده بود، شدت فشارها بر شهروندان، بهویژه اقشار پایین و میانی، بیش از پیش افزایش یافت. جنگ معمولا بهجز هزینههای مستقیم و زخمی و کشتهشدن نظامیان و غیرنظامیان، موجب تخریب زیرساختها و تأسیسات صنعتی و اقتصادی شده و در نهایت به رکود و توقف بسیاری از فعالیتهای اقتصادی منجر میشود. تحریم دریایی اخیر نیز پیامدهای خاص خود را در پی داشت و به این ترتیب زندگی واقعی شهروندان متحمل فشارهای بیشتری شد. تصور کنیم -براساس گمانهزنیهای برخی رسانهها و تحلیلگران- که در نهایت طرف آمریکایی پس از برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره قصد خروج از تفاهمنامه و آغاز موج جدیدی از حملات نظامی و جنگ را دارد. در چنین وضعیتی چه رویکردی مطابق منافع ملی ایرانیان است؟ آیا باید پیشدستی کرد و با خروج از تفاهمنامه، حملات نظامی را آغاز کرد یا به دنبال راههای دیگری بود؟
نخست، هر نوع اقدامی که موجب شود برای حملات آمریکا مشروعیتسازی صورت گیرد و احتمال همکاری کشورهای عضو ناتو برای مداخله در بحران افزایش یابد، در راستای منافع ملی ایرانیان نیست. یعنی به میزانی که احتمال اجماعسازی آمریکا افزایش یابد و دیگر کشورها وارد این منازعه شوند، منافع ملی ما با مخاطره بیشتری مواجه خواهد شد. بنابراین بیش از پیش باید تلاش شود چنین اتفاقی روی ندهد و پای دیگر قدرتهای عضو ناتو یا همپیمانان آمریکا به صورت مستقیم و تام و تمام به جنگ گشوده نشود.
به میزانی که فشار اقتصادی به کشورهای عضو ناتو افزایش یابد و تورم ناشی از گرانی نفت بر زندگی روزمره شهروندان اروپایی فشار وارد کند، احتمال مداخله این کشورها در جنگ افزایش مییابد. حتی چنین وضعیتی میتواند در کنار فضاسازی رسانههای بزرگ جهانی به تغییر جهت افکار عمومی در اروپا یا بخشهایی از جامعه اروپایی به سمت همراهی با جنگ کشیده شود که چنین وضعیتی در راستای منافع ملی ایرانیان نیست.
دوم، افزایش تورم جهانی به صورت خودکار به افزایش تورم در ایران تورمزده هم منجر و فشارهای وارده بر شهروندان ایرانی هم دوچندان میشود؛ یعنی در حالی که تورم در شرایط کنونی عرصه را برای زندگی بخش بزرگی از هموطنان تنگ کرده، تورم جهانی به درون کشور هم سرایت و موجب افزایش فشارها بر هموطنان میشود و در نهایت تابآوری اجتماعی ایرانیان را با فرسایش روبهرو میکند. همچنین در صورت بروز و افزایش تنشها و در نتیجه استمرار وضعیت فعلی اقتصادی و رشد تورم، شکاف بین مطالبات و نیازهای اقتصادی شهروندان ایرانی با واقعیات ناشی از تورم و گرانیهای موجود بیشتر شده و ناکامیها روزمره زندگی در کنار ابهام درباره آینده موجب میشود زمینه برای افزایش نارضایتیها فراهم شود.
در شرایط پیچیده امروز، تلاش برای یافتن راهحلی آبرومندانه و باعزت برای گذر از شرایط دشوار پیشروی کشور، وظیفهای است سترگ که ضامن امنیت و انسجام داخلی است. در شرایط پیچیده امروز و در حال حاضر تفاهمنامه میان ایران و آمریکا تنها ابزاری است که در تلاطم موجود میتواند مبنای بازگشت آرامش و صلح به منطقه باشد. تشدید تنش به نفع هیچیک از طرفین منازعه موجود نیست. استمرار فعالیتهای دیپلماتیک روشی اصولی برای تعقیب منافع ملی ماست؛ نباید عرصه بر دیپلماسی تنگ و تنگتر شود.