واقعه کربلا؛ هشداری اجتماعی
چرایی حرکت سیدالشهدا پس از به قدرت رسیدن یزید، همواره یکی از پرسشهای اساسی در میان تحلیلگران تاریخ اسلام بوده است. در طول زمان، پاسخهای گوناگونی برای این پرسش کلیدی ارائه شده که بسته به شرایط و تحولات هر دوره، یکی از آنها برجستهتر از سایرین مینموده است. ازجمله این انگیزهها میتوان به امتناع از بیعت با حاکم جائر، اقامه امربهمعروف و نهیازمنکر، احیای سنت نبوی یا تلاش برای تشکیل حکومت عادلانه اشاره کرد.
چرایی حرکت سیدالشهدا پس از به قدرت رسیدن یزید، همواره یکی از پرسشهای اساسی در میان تحلیلگران تاریخ اسلام بوده است. در طول زمان، پاسخهای گوناگونی برای این پرسش کلیدی ارائه شده که بسته به شرایط و تحولات هر دوره، یکی از آنها برجستهتر از سایرین مینموده است. ازجمله این انگیزهها میتوان به امتناع از بیعت با حاکم جائر، اقامه امربهمعروف و نهیازمنکر، احیای سنت نبوی یا تلاش برای تشکیل حکومت عادلانه اشاره کرد.
بااینحال، در این میان پرسش دیگری نیز مطرح میشود که فارغ از انگیزههای شخصی امام، چرا بزرگان کوفه بلافاصله با شنیدن خبر مرگ معاویه، از آن حضرت برای آمدن به کوفه دعوت کردند؟ آیا این دعوت صرفا ریشه در انگیزههای دینی و ایمانی داشت یا مسائل اجتماعی و اقتصادی نیز در شکلگیری آن نقشی تعیینکننده ایفا میکرد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش، مراجعه به نامههای سران دینی کوفه مانند سلیمان بن صرد خزاعی و حبیب بن مظاهر به امام حسین(ع) بسیار راهگشا و قابل تأمل است. در بخشهایی از این نامه تاریخی آمده است: «ستایش خداوندی را که دشمن ستمگر و کینهتوز تو را از میان برداشت؛ همان کسی که به زور بر مسند قدرت نشست، بیتالمال مسلمانان را غصب کرد، بدون جلب رضایت مردم بر آنان حکومت راند، نیکان و صالحان را به قتل رساند، اشرار و پلیدان را به جای ایشان به کار گمارد و سرانجام اموال عمومی را به غارت برده و در میان ستمگران و ثروتمندان تقسیم کرد» (شیخ مفید، الارشاد؛ ۲۰۳).
در محتوای این نامه، زمینهها و علل اصلی دعوت کوفیان از امام حسین(ع) را میتوان در چند محور اساسی خلاصه کرد: نارضایتی عمومی، غارت و چپاول بیتالمال و دست به دست شدن ثروتهای عمومی در میان اقلیتی ممتاز، برخورد شدید با انسانهای وارسته و خاموشکردن صدای مخالفان.
جالب آنکه در این نامه، سخنی از نماز، روزه و دیگر احکام صرفا عبادی به میان نیامده است، بلکه محور اصلی اعتراضات، به رسمیت نشناختن حقوق اساسی مردم، شیوع فساد گسترده در سیستم اداری و مالی و نابرابری شدید طبقاتی در جامعه گزارش شده است. بهروشنی میتوان دریافت این معضلات، نشانههایی آشکار از یک جامعه بیمار و ساختار ناکارآمد و فاسد به شمار میرود. همین مضمون در گفتوگوی مسلم بنعقیل با عبیدالله بنزیاد نیز بازتاب یافته است؛ هنگامی که ابن زیاد از علت حرکت امام حسین(ع) پرسید، مسلم سخنان مردم کوفه را چنین ترجمه کرد: «مردم کوفه معتقد بودند که زیاد، پدر تو، همواره دست به جنایت میزد، صالحان و نیکان جامعه را به قتل میرساند و همچون فرمانروایان مستبد و جبار با ایشان رفتار میکرد.
به همین دلیل از ما خواستند بیاییم و به عدالت و براساس حکم خداوند، زمام امور را در دست بگیریم» (شیخ مفید، الارشاد/ ۲۱۶). سیدالشهدا(ع) نیز هنگامی که حر ریاحی از ایشان درباره دلیل حرکت به سمت کوفه پرسید، در پاسخ فرمود که مردم معتقدند حکومت اموی، بیتالمال را به تاراج میبرد، فساد را در جامعه نهادینه میکند، مجرمان و خاطیان را به سزای اعمالشان نمیرساند و گویی روح خویش را به شیطان فروخته است (سخنان حسین بنعلی از مدینه تا کربلا، ص ۱۵۲). بنابراین، احیای سنت پیامبر اکرم(ص) در کلام سیدالشهدا، در عرصه عمومی به شکل برقراری حکومتی مبتنی بر رضایت عمومی، عدالت اجتماعی، آزادی بیان و تضمین حقوق اساسی مردم، عینیت و تجسم مییابد. دقیقا همین مؤلفهها و مطالبات بود که کوفیان را بر آن داشت تا از آن حضرت برای رهایی از وضعیت اسفبار خود دعوت به عمل آورند. از آنجا که معاویه هرگز به رضایت عمومی مردم اهمیت نمیداد و همواره اقلیتی خاص و ثروتمند را بر اکثریت جامعه حاکم کرده بود، به طوری که فساد و تباهی در همه ارکان حکومتش بیداد میکرد، به محض مرگ او، مردم کوفه احساس کردند فرصتی مغتنم پیش آمده تا با دعوت از امام حسین(ع)، اساس حکومت را به مدار حق و عدل بازگردانند و بار دیگر پرچم سنت رسول خدا را در جامعه برافرازند.